درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۲۴: کتاب الدیات ۱۰: مورد دیه ۱۰

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله پنجم: مطلب دو و سه

مطلب دوم از مسئله پنجم

اگر کسی مسجدی را در طریق عبور و مرور مرد بنا کند، بعد کسی به این مسجد بخورد و از دنیا برود، در این صورت، سازنده مسجد ضامن است (زیرا نباید در مسیر عبور و مرور مردم مسجد می ساخته است). مگر به دو شرط: 

1) طریق واسع باشد (حال این واسع بودن نسبت به نیاز مردم است یا زائد از مقدر شرعی است که یا 5 زراع است و یا 7 زراع.)

2) اذن امام در ساختن مسجد وجود داشته باشد.

در صورتی که این دو شرط وجود داشته باشد، دیگر ضمانی در کار نیست.

نکته1: اگر علاوه بر واسع بودن طریق، اذن امام را هم شرط کردیم (کما اینکه شهید اول اذن امام را شرط کردند)، نتیجه اش این است که احیاء زمین، در مقدار زائد از طریق، نیاز به اذن امام دارد و احیاء بدون اذن امام جایز نیست (اگر احیا بدون اذن امام جایز بود که باید می گفتید در مقدار زاید مسجد ساختن که نوعی احیا است بدون اذن هم جایز است که چنین چیزی نگفتید و اذن امام را شرط کردید)

نکته2: شهید اول در لمعه، اذن امام را شرط دانستند ولی ایشان در دروس جواز احیاء مقدار زائد از طریق یا غرس درخت در آن یا ایجاد بنا در آن را مطلقا (چه اذن امام باشد و چه نباشد) مجاز می دانند. مرحوم علامه هم در تحریر، جواز را به صورت مطلق ذکر کرده اند. شهید ثانی هم می فرمایند: به نظر من هم همین درست است! یعنی اگر واقعا مردم به آن مقدار زائد در عبور و مرورشان احتیاج نداشته باشند، بدون اذن امام هم می توان در آنجا بنا بسازد.

 

مطلب سوم از مسئله پنجم 

اگر کسی سنگی در جایی بگذارد و این سنگ سبب خسارت به کسی شود (مثلا پای کسی به آن گیر کند و بیوفتد زمین و بمیرد) ضمان بر عهده کیست؟ دو حالت دارد:

الف) اگر شخص، این سنگ را در ملک غیر گذاشته است: شخصی که سنگ را قرار داده است، ضامن می باشد حتی اگر سنگ را به مصلحت صاحب ملک گذاشته باشد. زیرا کسی نمی تواند در ملک دیگری مصلحت سنجی بکند. 

ب) اگر شخص، این سنگ را در طریق مباح گذاشته است: در اینجا 4 صورت دارد:

  • اگر عبثاً این عمل را انجام داده است: شخص ضامن است.
  • اگر برای مصحلت شخصی این کار را انجام داده است (سنگی در خانه اش اضافی بوده است، آن را به بیرون از خانه آورده تا مزاحمش نباشد): شخص ضامن است.
  • اگر به قصد ضرر رساندن به مارّة (کسانی که عبور و مرور می کنند) باشد: شخص ضامن است.
  • اگر به مصلحت عموم مردم سنگ را قرار داده است (مثلا چاله ای بوده است، سنگ را روی آن گذاشته تا کسی در آن نیوفتد): شخص، ضامن نیست. زیرا محسن است و «ما علی المحسنین من سبیل».[۱]  

  • به شرط اینکه تصرف در مال غیر نباشد (روایت شخصی که دزدی می کرد و سپس به مردم صدقه می داد).

۴

تطبیق مسئله پنجم: مطلب دو و سه

﴿ ولو بنى مسجداً في الطريق (اگر بنا کند فردی مسجدی را در مسیر عبور و مرور مردم) ضمن (خسارتی که به مردم وارد می شود را ضامن است) ﴾ للعدوان (چون تجاوز کرده است) بوضعه (وضع کرده است بناء مسجد را)  فيما (در محلی که) لا يصحّ الانتفاع فيه (صحیح نیست انتفاع در آن محل) بما ينافي الاستطراق (که این بناء با رفت و آمد مردم منافات داشته باشد) ﴿ إلّا أن يكون ﴾ الطريق ﴿ واسعاً (مگر اینکه طریق، واسع باشد) ﴾ زائداً عن القدر المحتاج إليه للاستطراق (زیادتر باشد از مقداری که مورد نیاز است برای رفت و آمد) كزاوية في الطريق (گوشه ای از راه)، أو كونه زائداً عن المقدّر شرعاً (یا اینکه گفته شود ملاک، مقدّر شرعی است که یا 5 زراع است و یا 7 زراع) (این 5 زراع و 7 زراع مال قدیم هاست! الآن با وجود ماشین و ... باید بیشتر از ها باشد)  ـ و (در عبارت مصنف که فرمودند ـ  الا ان یکون واسعا ـ ضمیر یکون به طریق می خورد. طریق مونث سماعی است لذا بهتر بود که ایشان می فرمود ـ الا ان تکون واسعةـ) اعلم أنّ الطريق مؤنّث سماعي، فكان ينبغي إلحاق التاء في خبره (البته برخی از محشی اینجا تذکر داده اند که طریق گاهی در استعمال عرب، به صورت مذکر هم استعمال می شود) ـ ﴿ ويأذن الإمام (مگر اینکه از امام اذن گرفته شود) ﴾ له (به شخص) في عمارته (در ساخت مسجد) فلا ضمان حينئذٍ (با وجود این دو شرط). وهذا (اینکه مرحوم شهید اول، شرط اذن امام را هم ذکر کردند) يدلّ على عدم جواز إحياء الزائد من الطريق عن المقدّر بدون إذن الإمام (معنایش این است که جایز نیست احیا کردن زائد از طریق از مقدار مقدر را. این شرط را از اینجا می فهمیم که اگر جائز بود، چرا در طریق واسع اذن امام را شرط کرده است؟) . وفي الدروس أطلق (در دروس حرفی از اذن امام نزده است) جواز إحياء الزائد وغرسه والبناء فيه (می تواند زمین را احیا کند یا درخت رد آن بکارد یا بناء در آن ایجاد کند) وكذا أطلق في التحرير (علاکه هم در تحریر اذن امام را نیاورده اند) جواز وضع المسجد في القدر الزائد و (نظر شهید ثانی:) هو حسن مع عدم الحاجة إليه (حرف دروس و تحریر حسن است در صورتی که نیاز به مقدار زائد نباشد) بحسب العادة في تلك الطريق (عرف مردم بگویند این مقدار از مسیر برای عبور و مرور نیازی نیست و می توان در آن مسجد ساخت)، وإلّا (اگر به آن مقدار نیاز باشد) فالمنع أحسن.

﴿ ويضمن واضع الحجر في ملك غيره (ضامن است کسی که سنگی را در ملک دیگری گذاشته است) ﴾ مطلقاً (چه عبثا باشد چه برای مصلحتی باشد) إذا حصل بسببه جناية (زمانی که به سبب قرار دادن این سنگ، جنایتی رخ دهد) ﴿ أو طريق مباح (عطف بر ملک غیر) ﴾ عبثاً (بی هدف)، أو لمصلحة نفسه (مثلا در خانه اذیتش می کرده است، گذاشته بیرون از خانه)، أو ليتضرّر به المارّة (سنگ را گذاشته تا پای کسی به آن گیر کند و زمین بخورد). أمّا لو وضعه لمصلحة عامّة (اگر برای مصلحت عموم مردم سنگ را گذاشته باشد) ، كوضعه في الطين ليطأ الناس عليه (سنگ را در گل گذاشته است تا مردم پایشان را روی آن بگذارند و گلی نشوند)، أو سقَّف (سقف و پل درست کند) به ساقية (رود کوچک) فيها (روی رود کوچکی سنگ می گذارد تا مردم پایشان را روی آن بگذارند و از روی آن رد شوند) ونحوه فلا ضمان؛ لأنّه محسن (وما علی المحسنین من سبیل). وبه قطع في التحرير .

۵

مسئله ششم: فروریختن دیوار

مسئله ششم[۱]

اگر کسی دیوار خانه اش بریزد روی شخصی و به او آسیب زد، ضمان شخص آسیب دیده بر عهده کیست؟

شهید می فرمایند اگر دیواری فرو بریزد، در موارد و شرایطی، صاحب دیوار ضامن است: 

  • دیوار کج باشد: اگر دیواری صاف باشد و بریزد، تقصیر صاحب دیوار نیست و ضمانی بر عهده او نمی باشد.
  • صاحب دیوار، علم به کج بودن دیوار داشته باشد (کج بودن به سمت طریق و یا به سمت ملک غیر): اگر دیوار کج است و شخص نمی داند و یا کجی دیوار به سمت حیاط خودش است، در صورت ریختن دیوار، ضامن نیست.
  • تمکّن از اصلاح داشته باشد: گاهی دیوار کج است و شخص هم می داند کج است، ولی پول تعمیر آن را ندارد! در این صورت اگر دیوار بریزد ضامن نیست.
  • اگر دیوار را از ابتدا کج ساخته باشد: در اینجا دیگر تمکن از اصلاح شرط نیست! از همان اول نباید کج می ساخت.
  • اگر از ابتدا دیوار را به اندازه لازم، مستحکم نساخت: در این صورت ضمان دارد.

اگر این موارد بود، شخص ضامن است.

نکته1: اگر دیوار، به سمت ملک خود شخص کج باشد ولی روی آن پنجره یا چیز دیگری است که در صورت فروریختن، دیوار ممکن است این پنجره یا ... به دیگران آسیب بزند، در این صورت بازهم شخص ضامن است.

نکته2: اگر مالک دیوار، صغیر باشد، ولی او باید به کج بودن دیوار توجه و نظارت کند.

نکته3: اگر شخصی دیواری دارد و ظرفی را روی دیوار گذاشته است، حال اگر این ظرف روی شخصی بیوفتد و سبب تلف شدن او شود، در اینجا شخص ضمان ندارد در صورتی که جای ظرفی که روی دیوار گذاشته است، محکم بوده باشد! یعنی اگر عرف این ظرف را روی دیوار ببیند، بگوید «این ظرف برای کسی خطری ندارد». علت عدم ضامن بودن شخص این است که صاحب دیوار، اختیار دارد از دیوار خود که ملک اوست، هرگونه که دوست دارد استفاده کند به شرط اینکه تجاوز به غیر نباشد.[۲]


مسائلی که مطرح می شود، مسائل به روز است. خیلی از مشکلات امروزه با همین فتاوا حل می شود.

یک بحثی که در اینجا خیلی کاربرد دارد، بحث تصادفات است. مثلا شما با کسی تصادف می کنی و می دانی که مقصر خودت هستی! ولی افسر پلیس بیاید و بگوید مقصر طرف مقابل است. در اینجا تکلیف چیست؟ 

۶

تطبیق مسئله ششم: فروریختن دیوار

 ﴿ السادسة ﴾:

﴿ لو وقع حائطه ﴾ المائل (اگر بریزد دیوار کج) ﴿ بعد علمه بميله ﴾ إلى الطريق أو ملك الغير (بعد از علم صاحب دیوار به مایل بودن و کج بودن دیوار به سمت طریق و یا به سمت ملک دیگری) ﴿ وتمكّنه من إصلاحه (می توان این دیوار را اصلاح کند) ﴾ بعد العلم وقبل الوقوع (بعد از علم و قبل از ریختن دیوار می توانست آن را درست کند) ﴿ أو بناه مائلاً إلى الطريق ﴾ ابتداءً (یا اینکه از ابتدا بنا را مایل به سمت طریق بنا کند) . ومثله ما لو بناه على غير أساس مثله (اگر از ابتدا بنا را جوری بنا کند که دیوار، استحکام لازم را نداشته باشد) ﴿ ضمن (در همه این موارد ضامن است) ﴾ ما يتلف بسببه من نفس ومال (چه نفس از بین برود وچه مال از بین برود ضامن است) ﴿ وإلّا ﴾ يتّفق ذلك بقيوده أجمع (اگر این قیودی که بیان شد نباشد) ، بأن لم يعلم بفساده (نداند این دیوار کج است) حتّى وقع مع كونه مؤسّساً على الوجه المعتبر في مثله (به شرط اینکه تاسیس کرده باشد این دیوار را با استحکام لازم برای مثل این دیوار. یعنی دیوار تا دیوار، استحکامشان متفاوت است. باید دید برای هر دیواری، چه مقدار استحکام لازم است) ، أو علم ولكن لم يتمكّن من إصلاحه (یا اینکه می داند دیوار کج است ولی امکان اصلاح آن را ندارد. گاهی عدم امکان اصلاح به پول نداشتن است و گاهی عدم امکان اصلاح به این است که اگر بخواهد خراب کند کل خانه خراب می شود) حتّى وقع، أو كان ميله إلى ملكه (کج بودن دیوار به سمت خانه خودش است) أو ملكٍ اُذِنَ فيه (کج بودن به سمت خانه همسایه است ولی همسایه به این کج بودن رضایت داده است) ولو بعد الميل ﴿ فلا ﴾ ضمان؛ لعدم العدوان (تجاوز نکرده است) ، إلّا أن يعلم على تقدير علمه بفساده (مگر اینکه بداند صاحب دیوار بر فرض علمش به فساد) ـ كميله إلى ملكه ـ بوقوع أطراف الخشب والآلات إلى الطريق (با اینکه دیوار به مت ملک خودش کجاست ولی در آن ابزار و آلاتی مثل پنجره و چوب و... به کار برده است و ممکن است در صورت خراب شدن، به دیگران آسیب بزند) ، فيكون كميله إلى الطريق (اینجا مثل آنجایی است که دیوار به سمت طریق کج است یعنی در اینجا هم شخص ضامن است). ولو كان الحائط لمولّى عليه (صغیر و مجنون و...) فإصلاحه وضمان حَدَثه متعلّق بالوليّ (زیرا کوتاهی از جانب ولی بوده است) .

﴿ ولو وضع عليه إناء ﴾ ونحوه (اگر بگذارد روی دیوار ظرف و مانند آن)  ﴿ فسقط فأتلف (ظرف بیوفتد و کسی را بکشد) فلا ضمان إذا كان ﴾ الموضوع ﴿ مستقرّاً ﴾ على الحائط (ضمان ندارد به شرط اینکه موضوع مستقر بر حائط باشد یعنی جایش محکم باشد) ﴿ على العادة (عرفا بگویند این ظرف جایش محکم است) ﴾ لأنّ له التصرّف في ملكه كيف شاء (چون شخص می تواند در ملک خودش هرجور بخواهد تصرف کند به شرط اینکه تجاوز به غیر نباشد)، فلا يكون عادياً. ولو لم يكن مستقرّاً استقرار مثله ضمن (اگر ظرف و ... استقرار لازم در عرف را نداشته باشد ضامن است) ؛ للعدوان بتعريضه للوقوع على المارّة والجارّ (تجاوز کرده است زیرا در معرض قرار داده است این ظرف را برای افتادن بر روی سر ماره و یا همسایه. ومثله ما لو وضعه على سطحه (مثل اینکه ظرف را روی پشت بام بگذارد) أو شجرته الموضوعة في ملكه (روی درخت گذاشته است) ، أو مباح.

وتوقّف في التحرير في الضمان على تقدير عدمه (١).

هذا إذا كان قد دفعه إليه وليّه ومن بحكمه، وإلّا ضمن الصغير مطلقاً قطعاً. وفي حكمه المجنون.

﴿ بخلاف البالغ الرشيد فإنّه لا يضمنه وإن فرَّط؛ لأنّه في يد نفسه.

﴿ ولو بنى مسجداً في الطريق ضمن للعدوان بوضعه فيما لا يصحّ الانتفاع فيه بما ينافي الاستطراق ﴿ إلّا أن يكون الطريق ﴿ واسعاً زائداً عن القدر المحتاج إليه للاستطراق كزاوية في الطريق، أو كونه زائداً عن المقدّر شرعاً ـ واعلم أنّ الطريق مؤنّث سماعي، فكان ينبغي إلحاق التاء في خبره ـ ﴿ ويأذن الإمام له في عمارته فلا ضمان حينئذٍ. وهذا يدلّ على عدم جواز إحياء الزائد من الطريق عن المقدّر بدون إذن الإمام. وفي الدروس أطلق جواز إحياء الزائد وغرسه والبناء فيه (٢) وكذا أطلق في التحرير جواز وضع المسجد في القدر الزائد (٣) وهو حسن مع عدم الحاجة إليه بحسب العادة في تلك الطريق، وإلّا فالمنع أحسن.

﴿ ويضمن واضع الحجر في ملك غيره مطلقاً إذا حصل بسببه جناية ﴿ أو طريق مباح عبثاً، أو لمصلحة نفسه، أو ليتضرّر به المارّة. أمّا لو وضعه لمصلحة عامّة، كوضعه في الطين ليطأ الناس عليه، أو سقَّف به ساقية فيها ونحوه فلا ضمان؛ لأنّه محسن. وبه قطع في التحرير (٤).

__________________

(١) التحرير ٥: ٥٤٥.

(٢) الدروس ٣: ٦٠ ـ ٦١.

(٣) التحرير ٥: ٥٤٠.

(٤) المصدر المتقدّم.

 ﴿ السادسة :

﴿ لو وقع حائطه المائل ﴿ بعد علمه بميله إلى الطريق أو ملك الغير ﴿ وتمكّنه من إصلاحه بعد العلم وقبل الوقوع ﴿ أو بناه مائلاً إلى الطريق ابتداءً. ومثله ما لو بناه على غير أساس مثله ﴿ ضمن ما يتلف بسببه من نفس ومال ﴿ وإلّا يتّفق ذلك بقيوده أجمع، بأن لم يعلم بفساده حتّى وقع مع كونه مؤسّساً على الوجه المعتبر في مثله، أو علم ولكن لم يتمكّن من إصلاحه حتّى وقع، أو كان ميله إلى ملكه أو ملكٍ اُذِنَ فيه ولو بعد الميل ﴿ فلا ضمان؛ لعدم العدوان، إلّا أن يعلم على تقدير علمه بفساده ـ كميله إلى ملكه ـ بوقوع أطراف الخشب والآلات إلى الطريق، فيكون كميله إلى الطريق. ولو كان الحائط لمولّى عليه فإصلاحه وضمان حَدَثه متعلّق بالوليّ.

﴿ ولو وضع عليه إناء ونحوه ﴿ فسقط فأتلف فلا ضمان إذا كان الموضوع ﴿ مستقرّاً على الحائط ﴿ على العادة لأنّ له التصرّف في ملكه كيف شاء، فلا يكون عادياً. ولو لم يكن مستقرّاً استقرار مثله ضمن؛ للعدوان بتعريضه للوقوع على المارّة والجارّ. ومثله ما لو وضعه على سطحه أو شجرته الموضوعة في ملكه، أو مباح.

﴿ ولو وقع الميزاب المنصوب إلى الطريق ﴿ ولا تفريط بأن كان مثبتاً على عادة أمثاله ﴿ فالأقرب عدم الضمان للإذن في وضع الميازيب شرعاً كذلك، فلا يتعقّبه الضمان، ولأصالة البراءة.

وقيل: يضمن وإن جاز وضعه (١) لأنّه سبب الإتلاف وإن اُبيح السبب

__________________

(١) قاله الشيخ في الخلاف ٥: ٢٩٠ ـ ٢٩١، المسألة ١١٩، ويحيى بن سعيد في الجامع للشرائع: ٥٨٥.