درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۹: کتاب اللقطة ۹: ضالة ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اخذ حیوانی که «امتناع» ندارد

بحث در «شاة فی الفلات» بود. یعنی اگر گوسفندی در بیابان رها شده بود و «امتناع»[۱] نداشت، حکم چیست؟ 

شهید فرمودند که: اخذ این گوسفند جایز است. زیرا امتناع ندارد و همانند شتر و ... نیست که اخذ آن حرام باشد.

حال وقتی اخذ صورت گرفت، سه راه داریم:

  • تملّک: شخص یابنده، گوسفند را ملک خود قرار دهد. حال بحث است که اگر این گوسفند به ملکیت آخذ در آمد و بعدا مالک اصلی پیدا شد، آیا آخذ ضامن است یا نه؟ آیا تملک بعد از یکسال تعریف است یا قبل آن؟ بحث از این موارد در جلسه قبل بیان شد.
  • نگه داشتن به عنوان امانت: منظور از امانت در اینجا، امانت شرعیه است (یعنی خود مالک گوسفند، آن را امانت نزد آخذ نگذاشته است) لذا در این صورت دیگر ضمانی در کار نیست.
  • تحویل به حاکم: حاکم هم یا حفظ می کند یا می فروشد و پول آن را به عنوان مجهول المالک نگه می دارد.

نکته1: برخی (مثل شیخ طوسی و علامه و جماعتی دیگر) فرموده اند که این حکمی که در بالا بیان شد، فقط مخصوص «شاة فی الفلات» نیست! بلکه هر حیوانی که امتناع ندارد شامل این حکم می شود.[۲]لذا حیوانی که امتناع دارد (یا تیزپاست که هیچ حیوانی نمی تواند او را بگیرد / یا حیوانی است که می تواند پرواز کند / یا حیوانی است که قدرت بدنی دارد / یا همانند لاک پشت می تواند به لاکش برود و خود را حفظ کند) شامل این حکم نیست.

البته این قول شیخ طوسی را، شهید اول با عبارت «قیل» بیان می کنند. شهید ثانی می فرمایند این نحوه تعبیر شهید اول، نشان دهنده این است که گویا شهید اول این نظر را خیلی قبول ندارند. دلیلش هم این است که نسبت به سایر حیوانات، روایت خاص وجود ندارد. روایت فقط در مورد شاة وارد شده است. یک عده همانند شیخ طوسی آمده اند و تنقیح مناط کرده اند و گفته اند این حکم مخصوص شاة نیست و برخی هم مانند شهید اول قبول ندارند و «اصالة البقاء علی الملک المالک» می گوید حیوانات دیگران، قابل تملک نیستند لذا حیوانات دیگر، حکم سایر لقطة ها را دارند. 

البته قول شیخ طوسی، مؤیداتی دارد. مثلا روایت نبوی «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنِّي وَجَدْتُ شَاةً قَالَ هِيَ لَكَ أَوْ لِأَخِيكَ أَوْ لِلذِّئْبِ». این روایت نشان می دهد که گوسفند بودن خصوصیت ندارد. 

نکته2: برخی قائل شده اند که اخذ ضالّة به نیت حفظ، برای مالک جایز است مطلقا (حتی اگر امتناع داشته باشد و خوف تلف و ضیاع آن نرود). شهید ثانی می فرمایند این قول، قول خوبی است. زیرا اخذ به نیت حفظ برای مالک، احسان است و «ما علی المحسنین من سبیل». اخباری هم که نهی از اخذ میکنند (لاَ يُؤْوِي اَلضَّالَّةَ إِلاَّ اَلضَّالُّ) حمل بر اخذ به نیت تملک می شوند. 

اشکال: حیوانی که ممتنع است، می تواند از پس خود بر بیاید و از خود محافظت کند! دیگر چه نیازی به اخذ به جهت حفظ است؟

پاسخ: این که حیوان می تواند از خود محافظت کند، دلیل نمی شود که نتوان به نیت حفظ اخذ کرد! اگر چنین چیزی را قاول شوید، باید در همه موارد لقطة همین را قائل شوید که هیچ کسی قائل نشده است.


یعنی نمی تواند از خود در مقابل درندگان کوچک محافظت نماید.

حتی ممکن است آن حیوان شتر یا بقر باشد ولی به خاطر کوچک بودن، امتناع نداشته باشد. لذا شامل این حکم می شود. معیار امتناع است.

۴

تطبیق اخذ حیوانی که «امتناع» ندارد

﴿ أو يبقيها (راه دوم بعد از اخذ شاة فی الفلات این است که در دست خود نگه دارد به عنوان امانت) ﴾ في يده ﴿ أمانة ﴾ إلى أن يظهر مالكها أو يوصله إيّاها (تا کی پیش او امانت می ماند؟ تا وقتی که مالک معلوم شود ویا اگر معلوم است برساند آن را به صاحبش در اولین فرصت) إن كان معلوماً ﴿ أو يدفعها إلى الحاكم ﴾ مع تعذّر الوصول إلى المالك (اگر وصول به مالک متعذر است به حاکم بدهد) ، ثمّ الحاكم يحفظها أو يبيعها (حاکم هم یا حفظ می کند و یا می فروشد و پول را برای مالک مگه می دارد و یا مجهول المالک قرار می دهد)

﴿ وقيل ﴾ والقائل الشيخ في المبسوط والعلّامة وجماعة بل أسنده في التذكرة إلى علمائنا مطلِقاً (حال از فاعل اسنده. یعنی علامه اسناد داده است این قول را به علماء، در حالی که علامه در این اسناد مطلق بوده است و این قول را به کس خاصی نسبت نداده است. یعنی بوی اجماع میدهد) : ﴿ وكذا ﴾ حكم ﴿ كلّ ما لا يمتنع ﴾ من الحيوان (بیان ما لا یمتنع) ﴿ من صغير السباع (همچنین است حکم هر حیوانی که امتناع از درندگان کوچک ندارد) ﴾ بعدْوٍ (حیوانی است که سرعتش زیاد است و حیوانات درنده به او نمی رسند)  ولا طيران (پرواز کردن) ولا قوّة (مثل بچه فیلی که حیوانات درنده حریف او نمی شوند)  وإن كان من شأنه الامتناع (اگرچه شان این حیوان امتناع است) إذا كمُل كصغير الإبل والبقر (شتر و گاو کوچک) ، ونسبه المصنّف إلى القيل (شهید اول این قول را به عبارت «قیل» آوردند) ؛ لعدم نصّ عليه بخصوصه (روایت خاصی در مورد حیوانات دیگر نداریم) ، وإنّما ورد (نص) على « الشاة » (روایتی که داریم فقط در مورد شاة است) فيبقى غيرها على أصالة البقاء على ملك المالك (حیوانات دیگر، اصل اولی این است که در ملک مالک باقی می مانند) ، وحينئذٍ (حال که مثل شاة نشدند) فيلزمها حكم اللقطة (حکم سایر لقطة های دیگر را به آن می دهیم) ، فتُعرَّف سنةً (یکسال باید تعریف کند) ، ثمّ يتملّكها إن شاء أو يتصدّق بها (بعد از تعریف اگر خواست تملک می کند و اگر خواست صدقة می دهد) ، لكن (البته قول شیخ طوسی و جماعتی، مؤیداتی هم دارد:) في قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « هي لك أو لأخيك أو للذئب » إيماء إليه (قول شیخ طوسی و جماعتی) (از این روایت بر می آید که شاة بودن خصوصیتی ندارد) ، حيث إنّها لا تمتنع من السباع (این حیوانات از سباع، امتناع ندارند) . ولو أمكن امتناعها بالعَدْو (اگر حیوان، حیوانی بود که امتناع داشت و می توانست از خود محافظت کند. حالا این امتناع یا به صورت دویدن) كالظباء (جمع ظبی. آهوها) أو الطيران لم يجز أخذها مطلقاً (چه نیت تملک بکند و چه نکند/ چه قصد تعریف بکند و چه نکند) إلّا أن يخاف ضياعها (مگر اینکه خوف تلف آن برود) ، فالأقرب الجواز بنيّة الحفظ للمالك.

وقيل يجوز أخذ الضالّة مطلقاً (حتی اگر ممتنع باشد و خوف ضیاع آن نرود) بهذه النيّة وهو حسن (شهید ثانی: حرف خوبی است) ؛ لما فيه من الإعانة والإحسان (البته این قول در صورتی است که حیوان خودش نخواهد برگردد پیش مالک. مثلا کبوتری است که قرار است پیش صاحبش برگردد) ، وتُحمل أخبار النهي على الأخذ بنيّة التملّك (آن روایاتی هم که می گویند ضالة را اخذ نکنید، حمل می شود بر اخذ به نیت تملک). والتعليلُ بكونها محفوظة بنفسها غيرُ كافٍ في المنع (اگر کسی علت بیاورد برای نهی: که حیوان می تواند از خودش حفاظت کند! دیگر اخذ به نیت حفظ وجهی ندارد!) ؛ لأنّ الأثمان (کنایة از لقطة مال. لقطه غیر از حیوان و انسان) كذلك حيث كانت (هر جا یافت شود) مع جواز التقاطها بنيّة التعريف وإن فارقتها بعد ذلك في الحكم (اگر چه که اثمان جدا می شود از ضاله بعد از اخذ در حکم)

۵

اخذ گوسفند در «عمران»

سؤال1: اگر کسی، گوسفندی را در «عمران» پیدا کند، حکم چیست؟

تا به حال بحث در مورد گوسفندی بود که در بیابان یافت شود. حال اگر گوسفندی در غیر بیابان یافت شود (مثلا در روستایی گوسفندی بیابد) حکم چیست؟

پاسخ: شهید می فرمایند اگر در عمران، گوسفندی یافت شود و خوف تلف توسط درندگان هم در مورد آن گوسفند وجود نداشته باشد، واجد، باید سه روز گوسفند را حبس کند، اگر صاحب پیدا شد که به او می دهد والا باید آن را بفروشد و پول آن را صدقه بدهد.

سؤال2: اگر مالک بعد از صدقه دادن پیدا شود و بگوید: «من گوسفندم را می خواهم و راضی نبودم این پول را به صدقه بدهی»، حکم چیست؟

پاسخ: واجد، ضامن است. یعنی پولی که صدقه داده است را باید به مالک بدهد. 

سؤال3: آیا واجد می تواند پول را صدقه ندهد؟

پاسخ: بله! حتی می تواند خود گوسفند را نگه دارد تا وقتی که از یافتن مالک مایوس شود. 

نکته1: بعد از این، اگر گوسفند و یا پول آن تلف شود، دیگر واجد ضامن نیست.

نکته2: تمام این حکم ها در صورتی است که ما اصل اخذ گوسفند، از عمران و آبادی را جایز بدانیم! (شهید اول جایز می دانند)

البته برخی در مقابل شهید اول هستند که تصریح کرده اند که اخذ گوسفند در آبادی، جواز اخذ ندارد. البته همین ها می گویند اگر کسی، با اینکه حق اخذ نداشت، چنین گوسفندی را اخذ کرد (اخذ حرام) باز حکم همانند بالا است (سه روز حبس، بعد فروش)

نکته3: علی ای حالٍ، تملک گوسفند در آبادی، جایز نیست. زیرا اصل، بقاء مال بر ملک مالک است و ظاهر نصوص و فتاوی این است که وجوب تعریف ندارد.

نکته4: اگر حیوان دیگری (غیر از شاة) را اخذ کند، مثل سایر اموال باید یکسال تعریف کند. بحث در گوسفند مطرح شد زیرا روایت خاصّة دارد.

۶

تطبیق اخذ گوسفند در «عمران»

﴿ ولو وُجدت الشاة في العمران (اگر گوسفندی در عمران و آبادی یافت شود) ﴾ وهي التي لا يُخاف عليها فيها من السباع (عمران جایی است که خوف وجود سباع و درندگان در آن نیست)، وهي ما قرب من المساكن (جایی است که نزدیک خانه مردم باشد) ﴿ احتبسها ﴾ الواجد ﴿ ثلاثة أيّام (واجد، این شاة را سه روز حبس می کند. یعنی نگه می دارد) ﴾ من حين الوجدان (از زمانی که آن را می یابد) ﴿ فإن لم يجد صاحبها باعها وتصدّق بثمنها (ظاهر عبارت این است که در این سه روز، نیازی به تعریف نیست!) ﴾ وضمن إن لم يرض المالك على الأقوى (اگر مالک بعدا پیدا شد و به صدقه راضی نشد، واجد ضامن قیمتی است که صدقه داده است) . وله (واجد) إبقاؤها بغير بيع (می تواند اصلا گوسفند را نفروشد و نگه دارد) وإبقاء ثمنها أمانة (یا بفروشد و ثمن را صدقه ندهد و نگه دارد. در این صورت چون امانت است ضمانی ندارد)  إلى أن يظهر المالك أو ييأس منه (تا وقتی که یا مالک پیدا شود و یا مایوس از پیدا شدن مالک شود) ، ولا ضمان حينئذٍ إن جاز أخذها (اگر اصل اخذ این شاة جایز باشد ضمان ندارد) (اگر فتوا دادیم به عدم جواز اخذ، دیگر قطعا ضمان دارد) كما يظهر (جواز اخذ) من العبارة (مصنف فرمود، لو وجدت، احتبسها. یعنی حبس جایز است) . والذي صرّح به غيره (غیر مصنف تصریح کرده اند به:) عدم جواز أخذ شيء من العمران (اصل اخذ حیوان در عمران ممنوع است) ، ولكن لو فعل (فعل حراما) لزمه هذا الحكم في الشاة (نسبت به شاة همین حکم وجود دارد) .

وكيف كان (چه اخذ جایز باشد و چه نباشد) ، فليس له تملّكها مع الضمان على الأقوى (تملک شاة در عمران به هر حال جایز نیست) ؛ للأصل (بقاء مال در ملک صاحبش) وظاهر النصّ والفتوى عدم وجوب التعريف (ظاهر نصوص و فتاوی این است که نیازی به تعریف ندارد) حينئذٍ. (روایتی مرتبط به بحث: «عن ابن أبي يعفور قال قال أبو عبد اللّٰه عليه السّلام : جاء رجل من أهل المدينة فسألني عن رجل أصاب شاة قال فأمرته أن يحبسها عنده ثلاثة أيام و يسأل عن صاحبها فإن جاء صاحبها و إلا باعها و تصدق بثمنها.» این روایت که می گوید باید تعریف صورت بگیرد! اگرچه نیازی نیست یکسال تعریف کند ولی در آن سه روز بنا به ظاهر روایت باید تعریف کند. هرچند ظاهر عبارت مصنف خلاف این مطلب را می رساند.)

وغير الشاة (اگر حیوانی غیر از شاة پیدا کرد) يجب مع أخذه تعريفه سنة (حکم سایر لقطة ها را دارد که واجب است اخذ،  و سه سال تعریف) كغيره من المال، أو يحفظه لمالكه (یا برای مالک نگه دارد بدون تعریف)  من غير تعريف، أو يدفعه إلى الحاكم (مورد اول و دوم با هم ناسازگارند! یکی می گوید تعریف واجب است و دیگری می گوید صرفا نگه دارد و تعریف واجب نیست! نکته اش این است که اگر تعریف سنه صورت بگیرد، شخص می تواند تملک کند. اما اگر حفظ کند بدون تعریف، هیچگاه تملک نمی توان کرد).

غير كلاء ولا ماء فهي للّذي أحياها » (١).

﴿ والشاة في الفلاة التي يُخاف عليها فيها من السباع ﴿ تؤخذ جوازاً ﴿ لأنّها لا تمتنع من صغير السباع فهي كالتالفة، ولقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « هي لك أو لأخيك أو للذئب » (٢) ﴿ وحينئذٍ يتملّكها إن شاء، وفي الضمان لمالكها على تقدير ظهوره أو كونه معلوماً ﴿ وجه جزم به المصنّف في الدروس (٣) لعموم قول الباقر عليه‌السلام: « فإذا جاء طالبه ردّه إليه » (٤) ومتى ضمن عينَها ضمن قيمتَها. ولا ينافي ذلك جواز تملّكها بالقيمة على تقدير ظهوره؛ لأنّه ملك متزلزل.

ووجه العدم: عموم صحيحة ابن سنان السابقة وقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « هي لك... » إلى آخره فإنّ المتبادر منه عدم الضمان مطلقاً، ولا ريب أنّ الضمان أحوط.

وهل يتوقّف تملّكها على التعريف ؟ قيل: نعم (٥) لأنّها مال، فيدخل في عموم الأخبار (٦).

والأقوى العدم؛ لما تقدّم. وعليه فهو سَنة كغيرها من الأموال ﴿ أو يبقيها في يده ﴿ أمانة إلى أن يظهر مالكها أو يوصله إيّاها إن كان معلوماً ﴿ أو يدفعها إلى الحاكم مع تعذّر الوصول إلى المالك، ثمّ الحاكم يحفظها أو يبيعها.

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٣٦٤، الباب ١٣ من أبواب اللقطة، الحديث ٣.

(٢) الوسائل ١٧: ٣٦٤، الباب ١٣ من أبواب اللقطة، الحديث ٥.

(٣) الدروس ٣: ٨٢.

(٤) الوسائل ١٧: ٣٥٤، الباب ٤ من أبواب اللقطة، الحديث ٢.

(٥) لم نعثر على القائل بالتوقّف، نعم في التحرير ٤: ٤٦٠، ذيل الرقم ٦٠٦٥: والوجه وجوب التعريف.

(٦) اُنظر الوسائل ١٧: ٣٤٩، الباب ٢ من أبواب اللقطة.

﴿ وقيل والقائل الشيخ في المبسوط (١) والعلّامة (٢) وجماعة (٣) بل أسنده في التذكرة إلى علمائنا (٤) مطلِقاً: ﴿ وكذا حكم ﴿ كلّ ما لا يمتنع من الحيوان ﴿ من صغير السباع بعدْوٍ ولا طيران ولا قوّة وإن كان من شأنه الامتناع إذا كمُل كصغير الإبل والبقر، ونسبه المصنّف إلى القيل؛ لعدم نصّ عليه بخصوصه، وإنّما ورد على « الشاة » فيبقى غيرها على أصالة البقاء على ملك المالك، وحينئذٍ فيلزمها حكم اللقطة، فتُعرَّف سنةً، ثمّ يتملّكها إن شاء أو يتصدّق بها، لكن في قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « هي لك أو لأخيك أو للذئب » إيماء إليه، حيث إنّها لا تمتنع من السباع. ولو أمكن امتناعها بالعَدْو كالظباء (٥) أو الطيران لم يجز أخذها مطلقاً إلّا أن يخاف ضياعها، فالأقرب الجواز بنيّة الحفظ للمالك.

وقيل يجوز أخذ الضالّة مطلقاً بهذه النيّة (٦) وهو حسن؛ لما فيه من الإعانة والإحسان، وتُحمل أخبار النهي على الأخذ بنيّة التملّك. والتعليلُ بكونها محفوظة بنفسها غيرُ كافٍ في المنع؛ لأنّ الأثمان (٧) كذلك حيث كانت مع جواز التقاطها بنيّة التعريف وإن فارقتها بعد ذلك في الحكم.

__________________

(١) المبسوط ٣: ٣٢٠.

(٢) التحرير ٤: ٤٥٨، الرقم ٦٠٦٠، والإرشاد ٢: ٤٤٢، والقواعد ٢: ٢٠٦.

(٣) مثل ابن إدريس في السرائر ٢: ١٠١، والمحقّق الثاني في جامع المقاصد ٦: ١٤٠ ـ ١٤١، والصيمري في غاية المرام ٤: ١٥١، وابن فهد الحلّي في المهذّب البارع ٤: ٣٠٢، والمقتصر: ٣٥٤.

(٤) التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٢٦٧.

(٥) جمع ظبي، وهو الغزال.

(٦) قاله العلّامة في التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٢٦٩.

(٧) المراد بها غير اللقيط والضالّة من الأموال، لا الثمن المصطلح.

﴿ ولو وُجدت الشاة في العمران وهي التي لا يُخاف عليها فيها من السباع، وهي ما قرب من المساكن ﴿ احتبسها الواجد ﴿ ثلاثة أيّام من حين الوجدان ﴿ فإن لم يجد صاحبها باعها وتصدّق بثمنها وضمن إن لم يرض المالك على الأقوى. وله إبقاؤها بغير بيع وإبقاء ثمنها أمانة إلى أن يظهر المالك أو ييأس منه، ولا ضمان حينئذٍ إن جاز أخذها كما يظهر من العبارة. والذي صرّح به غيره (١) عدم جواز أخذ شيء من العمران، ولكن لو فعل لزمه هذا الحكم في الشاة.

وكيف كان، فليس له تملّكها مع الضمان على الأقوى؛ للأصل وظاهر النصّ (٢) والفتوى عدم وجوب التعريف حينئذٍ.

وغير الشاة يجب مع أخذه تعريفه سنة كغيره من المال، أو يحفظه لمالكه من غير تعريف، أو يدفعه إلى الحاكم.

﴿ ولا يشترط في الآخذ باسم الفاعل شيء من الشروط المعتبرة في آخذ اللقيط وغيرها ﴿ إلّا الأخذ ـ بالمصدر ـ بمعنى أنّه يجوز التقاطها في موضع الجواز للصغير والكبير والحرّ والعبد والمسلم والكافر؛ للأصل ﴿ فتقرّ يد العبد على الضالّة مع بلوغه وعقله ﴿ و يد ﴿ الوليّ على لقطة غير الكامل من طفل ومجنون وسفيه، كما يجب عليه حفظ ماله؛ لأنّه لا يؤمن على إتلافه، فإن أهمل الوليّ ضمن. ولو افتقر إلى تعريف تولّاه الوليّ ثمّ يفعل بعدَه الأولى للملتقَط من تملّكٍ وغيره.

__________________

(١) مثل المحقّق في الشرائع ٣: ٢٨٩، والعلّامة في القواعد ٢: ٢٠٦، والتحرير ٤: ٤٥٩، الرقم ٦٠٦٢، ونسبه في التنقيح الرائع ٤: ١١٣ إلى المشهور وقال فيه: ولا نعلم فيه خلافاً إلّا من الشيخ في المبسوط.

(٢) اُنظر الوسائل ١٧: ٣٦٥، الباب ١٣ من أبواب اللقطة، الحديث ٦.