درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۷: کتاب اللقطة ۱۷: لقطة مال ۷

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مدعی لقطة و وظیفه ملتقط

مقدمه: اگر شخصی مالی را التقاط کند، سپس شخص دیگری بیاید و ادعای آن مال را بکند، وظیفه ملتقط چیست؟ مرحوم شهید فرمودند بستگی دارد:

  • مدّعی، اقامه بینه کند یا شاهد + یمین: بر ملتقط واجب است که مال را به مدعی بدهد.
  • مدّعی، فقط اوصاف لقطة را بیان کند: بر ملتقط واجب نیست که مال را به مدعی بدهد. اما دادن این مال به مدعی جایز است (واجب نیست ولی جایز است)

نکته1: مرحوم شهید اول در دروس، فرموده اند که شرط جواز دفع، ظن به صدق مدعی است. شهید ثانی می فرمایند در برخی از اخبار هم، اشاراتی به این مطلب شده است.

نکته2: مرحوم ابن ادریس فرموده اند: اگر بینه نبود، نمی توان لقطة را به مدعی داد. زیرا ذمّة ملتقط به حفظ مال غیر (لقطة) مشغول است و از طرف دیگر، حجت بودن «توصیف لقطة» ثابت نیست لذا نمی توان با صرف توصیف کردن، مال را به مدعی داد.

نظر شهید ثانی: قول اشهر این است که: با ذکر اوصاف، دادن لقطة به مدعی جایز است (حتما لازم نیست بینه در کار باشد) لذا فرمایش ابن ادریس را قبول نداریم زیرا اگر ظن به صدق را ملاک قرار ندهیم و قائل شویم به اینکه حتما باید بینه اقامه شود، در بسیاری از اوقات، مال از دست مالک خارج می شود. 

سؤال: اگر مدعی، اوصاف را ذکر کرد و ما لقطة را به او دادیم، سپس شخص دیگری بیاید و مدعی لقطة شود و بیّنه هم داشته باشد، تکلیف چیست؟

پاسخ: در این صورت، مال را از مدعی واصف می گیریم و به مدعی می دهیم که بینه اقامه کرده است. زیرا بیّنه حجت شرعی است و ملکیت را ثابت می کند. همچنین دفع مال به واصف هم واجب نبود (جایز بود).

نکته3: اگر انتزاع مال از واصف متعذر باشد،[۱]در این صورت، ملتقط ضامن است. یعنی مدعی صاحب بینه باید به ملتقط مراجعه کند و بدل مال را از او بگیرد (اگر مثلی است مثل و الا قیمت). حالا شخص ملتقط اگر جور کشید و از جیب خود، مال را به مدعی دارای بینه داد، در صورتی که بعدا مدعی واصف را پیدا کرد، می تواند به او رجوع کرده و مال را از او دریافت کند.

نکته4: اگر ملتقط، اعتراف کند که این لقطة، برای مدعی واصف است (یعنی بگوید: من علم دارم که این لقطة برای این شخص واصف است)، در صورتی که مدعی دومی با بینه بیاید، بازهم ملتقط ضامن است ولی دیگر نمی تواند در صورت پیدا شدن واصف، برای دریافت مال به او مراجعه کند. زیرا خودش اعتراف کرده به این که این مال برای قابض است و اگر برای گرفتن این مال به قابض مراجعه کند، مصداق ظلم است.

نکته5: مدعی که بینه دارد، می تواند به جای ملتقط، به قابض رجوع کند.


مثلا واصف به شهر دیگری رفته است و نمی توانیم او را پیدا کنیم.

۴

تطبیق مدعی لقطة و وظیفه ملتقط

 وفي بعض الأخبار إرشاد إليه (روایت این است: شخصی کیسه ای با 700 دینار پیدا می کند. از امام صادق علیه السلام سؤال می کند که وظیفه اش چیست؟ حضرت می فرمایند باید تعریف کنی. بعد از مدتی صاحب این کیسه پیدا می شود و با ذکر اوصاف، کیسه 700 دیناری را می گیرد. بعدا ملتقط پیش امام می رود و ماجرا را تعریف می کند و حضرت نیز کار او را تقریر می کنند. یعنی اگر دادن لقطة با ذکر اوصاف کار اشتباهی می بود، باید امام اشکال می گرفتند! ولی اشکالی نگرفته اند. این نشانه این است که ظن به صدق کفایت می کند)

ومنع ابن إدريس من دفعها بدون البيّنة (جناب ابن ادریس فرموده اند که نمی توان بدون بینه، لقطة را به مدعی داد) ؛ لاشتغال الذمّة بحفظها (ذمه ملتقط، به حفظ مال تعلق گرفته است) ، وعدم ثبوت كون الوصف حجّة (ثابت نیست که وصف کردن، حجت شرعی باشد) (قاعدتا شهید ثانی این حرف را نمی پذیرند اولا به خاطر روایت، ثانیا به خاطر عبارت «فلولاه لزم عدم وصولها إلى مالكها كذلك»).

والأشهر الأوّل (اشهر همان قول اول است و نه قول ابن ادریس) وعليه ﴿ فلو أقام غيره ﴾ أي غير الواصف ﴿ بها بيّنة (اگر غیر از واصف، شخصی پیدا شود و بینه بیاورد) ﴾ بعد دفعها (لقطة) إليه (مدعی اول یا همان واصف) ﴿ استعيدت منه (لقطة برگردانده می شود از واصفی که آخذ بود) ﴾ لأنّ البيّنة حجّة شرعيّة بالملك (به خاطر اینکه بینه ای که نفر دوم اقامه کرده است، حجت شرعیه است بر ملکیت) ، والدفع بالوصف إنّما كان رخصة وبناءً على الظاهر (دفع به وصف، صرفا یک رخصت بود و واجب نبود) ﴿ فإن تعذّر ﴾ انتزاعها من الواصف (اگر گرفتن لقطة از واصف متعذر است و امکان ندارد) ﴿ ضمن الدافع (ملتقط ضامن است) ﴾ لذي البيّنة مثلَها (لقطة) أو قيمتها (لقطة) (اگر مثلی است باید مثل را بدهد و اگر قیمی است قیمت آن را) ﴿ ورجع ﴾ الغارم (کسی که جور کشیده ـ یعنی ملتقط) ﴿ على القابض (واصف ـ مدعی اول) ﴾ بما غرمه (البته اگر مدعی اول را پیدا کند) ؛ لأنّ التلف في يده (تلف، در ید قابض واقع شده است) ، ولأنّه عادٍ (واصف آخذ عادی است یعنی تجاوز کار است. البته به حسب واقع نمی گوییم تجاوز کار است! صرفا به حسب بینه می گوییم) ، إلّا أن يعترف الدافع له بالملك (مگر اینکه ملتقط، اعتراف کرده باشد برای واصف آخذ به ملک) ،فلا يرجع (دافع) عليه (واصف) لو رُجع عليه (دافع) (نمی تواند رجوع کند ملتقط بر واصف، اگر رجوع شود بر ملتقط)؛ لاعترافه بكون الأخذ منه ظلماً (زیرا خودش اعتراف دارد که اخذ از دافع ظلم است) . وللمالك (ذوالبینه) الرجوع على الواصف القابض ابتداءً (مدعی دوم که بینه دارد جایز است که رجوع کند بر واصف قابض و سراغ ملتقط نرود) فلا يرجع على الملتقط، سواء تلفت في يده أم لا (چون این مدعی بینه دارد ولی دیگری بینه ندارد) (حکم این مساله از باب ترتّب ایادی است).

۵

اقامه بیّنة توسط دو مدعی

سؤال1: اگر ملتقط، لقطة را به مدعی اول بدهد به خاطر بیّنه[۱]، سپس مدعی دومی هم بیاید و او هم بیّنه اقامه کند، تکلیف چیست؟

پاسخ: بیّنه مدعی اول، با بیّنه مدعی دوم، تعارض می کند. لذا با اقامه بیّنه نفر دوم، بیّنه نفر اول از حجیت می افتد. به همین خاطر، باید بین این دو بیّنه، سراغ بیّنه ارجح برویم. مثلا باید بررسی کنیم ببینیم کدام یکی شاهد های اعدل دارد یا کدام اکثر است و... (بر اساس مبنای فقیه)

اگر این بیّنه هر دو طرف، از همه جهات مساوی بودند، قرعه می اندازیم زیرا «القرعة لکل امر مشکل». اگر به اسم اولی در آمد که هیچ و اگر به اسم دومی در آمد، از اولی میگیریم و به دومی می دهیم.

نکته1: اگر هر دو بیّنه قبل از دفع مال صورت بگیرد (مثلا نفر اول اقامه بینه کند ولی هنوز مال به نفر اول داده نشده بود که نفر دوم هم با بیننه بیاید و ادعای آن مال را کند)، همه حرف هایی که زدیم در این فرض نیست جاری است (الکلام، الکلام)

نکته2: اگر قرعه به نام دومی در بیاید، باید عین مال را از اولی بگیرد و الا اگر عین مال موجود نیست، بدل را بگیرد (مثلی یا قیمی).

سؤال2: آیا ملتقط در اینجا ضمان دارد یا نه؟[۲]

پاسخ: دو حالت دارد:

  • اگر دفع مال به نفر اول، به حکم حاکم بوده است: ضامن نیست زیرا هم بر ملتقط واجب بوده است که به نفر اول پرداخت کند و هم از حاکم اجازه گرفته است.
  • اگر دفع مال به نفر اول، به حکم حاکم نبوده است: ضامن است. (استاد: البته به نظر می رسد اگر حکم دادن حاکم امکان پذیر نباشد، بازهم ضمانی در کار نیست. زیرا در صورت فقدا حاکم، شخص ملتقط چاره ای جز عمل به بینه نداشته است و دفع مال بر او واجب بوده است)

سؤال3: اگر ملتقط، به جای لقطة، بدل آن را به مدعی اول بدهد (مثلا چون عین تلف شده بود) تکلیف چیست؟

پاسخ: اگر مدعی دوم، بینه بیاورد و حکم به نفع او صادر شود، دیگر این مدعی دوم نمی تواند مستقیما به مدعی اول مراجعه کند و از او چیزی را دریافت کند. زیرا مدعی اول، مال مدعی دوم را که نگرفته است! مدعی اول فقط بدل را گرفته است و نه مال مدعی دوم را. لذا مدعی دوم فقط می تواند به ملتقط مراجعه کند و مال را از ملتقط طلب کند و ملتقط هم چون اصل مال نیست، باید بدل آن را به مدعی دوم بدهد.


به خلاف مساله قبل که مدعی اول صرفا ذکر اوصاف می کرد.

ممکن است با بینه، مال را به نفر اول بدهیم و حالا نفر دومی بیاید و او هم بینه بیاورد  و بنا بر قرعة مال برای دومی ثابت شود،ولی دیگر ما نفر اول را پیدا نکنیم که بخواهیم مال را از او بگیریم! تکلیف چیست؟ آیا مثل مساله قبل ملتقط ضامن است یا خیر؟

۶

تطبیق اقامه بیّنة توسط دو مدعی

ولو كان دفعها إلى الأوّل (اگر دفع کرده باشد لقطة را به مدعی اول) بالبيّنة (مدعی اول هم قولش با بینه ثابت شده است) ثمّ أقام آخر بيّنته (نفر دوم هم بیاید و ادعای همان مال را کند با بینه) حكم بأرجح البيّنتين عدالةً وعدداً (باید سراغ این دو بینه برویم و ببینیم کدام یک ارجح است در نزد فتوای فقیه) ، فإن تساويا (اگر هر دو بینه مساوی شدند) اُقرع (بین طرفین قرعة می اندازیم زیرا القرعة لکل امر مشکل)، وكذا لو أقاماها (همچنین اگر این دو مدعی اقامه بینه کنند از ابتدا) ابتداءً. [ فلو ] خرجت القرعة للثاني (اگر قرعه به نفع مدعی دوم در آمد) انتزعها (لقطة) من الأوّل (مدعی دوم، مال خود را از مدعی اول انتزاع می کند) (مدعی دوم می تواند مستقیما برود و لقطة را از مدعی اول بگیرد) ، وإن تلفت فبدلها (اگر لقطة تلف شده بود، بدل آن را دریافت می کند) مثلاً أو قيمةً (اگر مثلی باشد مثل آن و الا قیمت آن را). ولا شيء على الملتقط إن كان دفعها بحكم الحاكم ، وإلّا ضمن (اگر دفع این مال به حکم حاکم بوده است، ملتقط ضمانی ندارد و الا ضامن است)  (استاد: در جایی که حاکم موجود نبوده هم باید قائل شویم که ملتقط ضامن نیست) .

ولو كان الملتقط قد دفع بدلها لتلفها (اگر ملتقط ابتداءا دفع کرده است بدل لقطة را به مدعی اول. مثلا به خاطر اینکه لقطة در دستش تلف شده است) ثمّ ثبتت للثاني (سپس ثابت شود که این لقطة برای نفر دومی بوده است. حالا یا چون بینه اش برتر بوده است و یا چون قرعه به نام او در آمده است) رجع على الملتقط (مدعی دوم باید فقط به ملتقط رجوع کند)؛ لأنّ المدفوع إلى الأوّل ليس عين ماله (رجوع مدعی دوم به مدعی اول از باب ترتب ایادی بود! اما اینجا نفر اول، ترتب ید بر مال نفر دوم پیدا نکرده است!)، ويرجع الملتقط على الأوّل بما أدّاه إن لم يعترف له بالملك (البته ملتقط می تواند بعد از پرداخت بدل به مدعی دوم، رجوع کند به اولی البته اگر به نفع او اعتراف نکرده باشد) لا من حيث البيّنة (اعتراف ملقتط برای مدعی دو صورت دارد: اول: کاری به بینه ندارد و از جانب خود می گوید این مال برای مدعی اول است / دوم: به خاطر اقامه بینه بگوید این مال برای مدعی اول است) ، أمّا لو اعترف لأجلها لم يضرّ (اگر اعتراف کرده باشد به خاطر بینه ضرر ندارد یعنی می تواند به مدعی اول رجوع کند) ، لبنائه (اعتراف) على الظاهر وقد تبيّن خلافه (این اعتراف مبتنی بر ظاهر بود و بعدا هم خلاف ظاهر روشن شد) 

۷

لقطة هایی که نیاز به تعریف ندارند

گاهی بعضی از اموال، در جاهایی پیدا می شود که طبق روایات، نیاز به تعریف حول ندارند. حال می خواهیم این موارد را بیان کرده و بحث های فقهی مربوط به آن را بررسی کنیم:

  • مالی که در مفازة پیدا شود (بیابان بی آب و علف را مفازة گویند)
  • مالی که در خَرِبة پیدا شود (منظور از خَرِبة، خرابه ایست که اهل آن منقرض و یا هلاک شده اند)
  • مالی که مدفون است در زمینی که «لا مالک لها»[۱]

اینگونه اموال، بدون تعریف قابل تملیک می باشند ولو اینکه زیاد باشد.

نکته: این حکم، برای وقتی است که مال پیدا شده، اثری از اسلام در آن یافت نشود. گاهی مالی که پیدا می شود، دارای نشانه هاییست که دلالت بر این دارد که مالک آن مسلمان بوده است، در این صورت دیگر تملیک آن جایز نیست مگر اینکه تعریف صورت بگیرد. زیرا اثر اسلام، دلالت دارد بر اینکه ید مسلمانی قبلا بر آن ثابت بوده است (و این ید استصحاب می شود)


اگر مالی در زمینی که مالکی دارد دفن شده باشد، برای مالک است. اما بحث در مدفون در زمینی است که مالکی ندارد.

۸

تطبیق لقطة هایی که نیاز به تعریف ندارند

﴿ والموجود في المفازة ﴾ وهي البريّة (صحرا و بیابان) القفر (زمین بی آب و علف)، والجمع: المفاوز ، قاله ابن الأثير في النهاية ونقل الجوهري عن ابن الأعرابي (جوهری از ابن اعرابی نقل کرده است): أنّها سُمّيت بذلك تفاؤلاً بالسلامة والفوز (بیابان بی آب و علف، معمولا جایی است که اگر کسی در آن گم شود، نابود می شود. لذا برای اینکه تفؤول به خیر بزنند، به چنین بیابانی پیروزی یا مفازه گفته اند) ﴿ والخربة ﴾ التي باد أهلها (اهل آن هلاک شده اند) ﴿ أو مدفوناً (چرا منصوب آمده است؟ جلسه بعد بیان می شود)  في أرض لا مالك لها ﴾ ظاهراً ﴿ يُتملّكُ من غير تعريف ﴾ وإن كثر ﴿ إذا لم يكن عليه أثر الإسلام ﴾ من الشهادتين، أو اسم سلطان من سلاطين الإسلام ونحوه ﴿ وإلّا ﴾ يكن كذلك بأن وجد عليه أثر الإسلام ﴿ وجب ﴾ التعريف؛ لدلالة الأثر على سبق يد المسلم، فتستصحب.

﴿ ولا تدفع اللقطة إلى مدّعيها وجوباً ﴿ إلّا بالبيّنة العادلة أو الشاهد واليمين ﴿ لا بالأوصاف وإن خفيت بحيث يغلب الظنّ بصدقه لعدم (١) اطّلاع غير المالك عليها غالباً كوصف وزنها ونقدها ووكائها؛ لقيام الاحتمال (٢).

﴿ نعم يجوز الدفع بها (٣) وظاهره كغيره جواز الدفع بمطلق الوصف؛ لأنّ الحكم ليس منحصراً في الأوصاف الخفيّة، وإنّما ذُكرت مبالغةً. وفي الدروس شرط في جواز الدفع إليه ظنَّ صدقه لإطنابه في الوصف، أو رجحان عدالته (٤) وهو الوجه؛ لأنّ مناط أكثر الشرعيّات الظنّ، ولتعذّر إقامة البيّنة غالباً، فلولاه لزم عدم وصولها إلى مالكها كذلك. وفي بعض الأخبار (٥) إرشاد إليه.

ومنع ابن إدريس من دفعها بدون البيّنة؛ لاشتغال الذمّة بحفظها، وعدم ثبوت كون الوصف حجّة (٦).

والأشهر الأوّل وعليه ﴿ فلو أقام غيره أي غير الواصف ﴿ بها بيّنة بعد دفعها إليه ﴿ استعيدت منه لأنّ البيّنة حجّة شرعيّة بالملك، والدفع بالوصف إنّما كان رخصة وبناءً على الظاهر ﴿ فإن تعذّر انتزاعها من الواصف ﴿ ضمن الدافع لذي البيّنة مثلَها أو قيمتها ﴿ ورجع الغارم ﴿ على القابض بما غرمه؛ لأنّ التلف في يده، ولأنّه عادٍ، إلّا أن يعترف الدافع له بالملك،

__________________

(١) تعليل للمنفيّ.

(٢) تعليل للنفي.

(٣) مع تعارض الأصل والظاهر. ( منه رحمه‌الله ).

(٤) الدروس ٣: ٨٩.

(٥) اُنظر الوسائل ١٧: ٣٥٦، الباب ٦ من أبواب اللقطة، و٣٦٦، الباب ١٥ من الأبواب، الحديث الأوّل.

(٦) السرائر ٢: ١١١.

فلا يرجع عليه لو رُجع عليه؛ لاعترافه بكون الأخذ منه ظلماً. وللمالك الرجوع على الواصف القابض ابتداءً فلا يرجع على الملتقط، سواء تلفت في يده أم لا.

ولو كان دفعها إلى الأوّل بالبيّنة ثمّ أقام آخر بيّنته حكم بأرجح البيّنتين عدالةً وعدداً، فإن تساويا اُقرع، وكذا لو أقاماها ابتداءً. [ فلو ](١) خرجت القرعة للثاني انتزعها من الأوّل، وإن تلفت فبدلها مثلاً أو قيمةً. ولا شيء على الملتقط إن كان دفعها بحكم الحاكم، وإلّا ضمن.

ولو كان الملتقط قد دفع بدلها لتلفها ثمّ ثبتت للثاني رجع على الملتقط؛ لأنّ المدفوع إلى الأوّل ليس عين ماله، ويرجع الملتقط على الأوّل بما أدّاه إن لم يعترف له بالملك لا من حيث البيّنة، أمّا لو اعترف لأجلها لم يضرّ، لبنائه على الظاهر وقد تبيّن خلافه ﴿ والموجود في المفازة وهي البريّة القفر، والجمع:

المفاوز، قاله ابن الأثير في النهاية (٢) ونقل الجوهري عن ابن الأعرابي: أنّها سُمّيت بذلك تفاؤلاً بالسلامة والفوز (٣) ﴿ والخربة التي باد أهلها ﴿ أو مدفوناً في أرض لا مالك لها ظاهراً ﴿ يُتملّكُ من غير تعريف وإن كثر ﴿ إذا لم يكن عليه أثر الإسلام من الشهادتين، أو اسم سلطان من سلاطين الإسلام ونحوه ﴿ وإلّا يكن كذلك بأن وجد عليه أثر الإسلام ﴿ وجب التعريف؛ لدلالة الأثر على سبق يد المسلم، فتستصحب.

وقيل: يملك مطلقاً (٤)؛ لعموم صحيحة محمّد بن مسلم: « إنّ للواجد

__________________

(١) في المخطوطات: ولو.

(٢) النهاية ٣: ٤٧٨ ( فوز ).

(٣) الصحاح ٣: ٨٩٠ ( فوز )، ولكن فيه: قال الأصمعي.

(٤) وهو المنسوب إلى الشيخ في النهاية: ٣٢٠، وابن إدريس في السرائر ٢: ١٠١، وهو ظاهر المحقّق في الشرائع ٣: ٢٩٣.