درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۹: کتاب اللقطة ۱۹: لقطة مال ۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

حکم مال پیدا شده در بدن حیوان

سؤال1: اگر در بدن دابة، مالی یافت شود، متعلق به کیست؟

پاسخ: اگر

  • یابنده، مالک حیوان نیست: باید مال را به مالک معرفی کند.
  • اگر یابنده مالک حیوان است: باید به مالک قبلی آن معرفی کند.

حال اگر مالک (در حالت اول) و یا مالک قبلی (در حالت دوم) مال را شناختند، که مال برای آن هاست (بدون نیاز به بینه و وصف) و الا برای واجد است.

سؤال2: اگر در بدن ماهی، مالی پیدا شود، حکم چیست؟

پاسخ: چون کسی که ماهی را از آب گرفته است (صیاد) صرفا قصد حیازت خودِ ماهی را داشته و قصد به دست آوردن آن مال را نکرده است، مالک ماهی بوده است ولی مالک آن مال در بدن او نبوده است (اگرچه با حیازة ماهی، مال هم حیازة شده است! ولی نیت تملک، فقط به ماهی تعلق گرفته است)، لذا نیازی نیست که واجدِ این مال، مال را به مالک قبلی نشان دهد! می توان برای خودش تملک کند. 

نکته1: اگر در بحث حیازة، مبنای فقهی ما این باشد که علاوه بر حیازة، نیت تملک هم لازم است، باید به قول بالا قائل شویم.

نکته2: اگر ماهی، پرورشی باشد، چون احتمال دارد این مال در شکم ماهی، برای مالک قبلی باشد، باید ابتدا به مالک قبلی نشان داده شود. اگر شناخت برای اوست و الا برای واجد است.

نکته3: دابّة، اگر وحشی باشد (اهلی نباشد)[۱]حکم ماهی صید شده در دریا را دارد (یعنی نیازی به تعریف به مالک قبلی ندارد)

شهید ثانی: همه این احکام، در صورتی است که مالی که در بدن حیوان پیدا می شود، اثری از اسلام نداشته باشد. و الا حکم لقطة را دارد. (هر چند قبلا بیان شد که ظاهر نص و فتوی در این موارد مطلق اند)


مثلا شخصی، آهویی را در بیابانی صید کند و بعد در مغازه بفروشد به دیگری.

۴

تطبیق حکم مال پیدا شده در بدن حیوان

﴿ أمّا ﴾ ما يوجد في جوف ﴿ السمكة (آنچه یافت می شود در بدن ماهی) فللواجد (برای یابنده است) ﴾ لأنّها (سمکة) إنّما ملكت بالحيازة (ماهی به ملکیت مالک قبلی در آمده است به کمک حیازة) ، والمحيز (مالک قبلی) إنّما قصد تملّكها خاصّة (مالک قبلی، فقط قصد تملک خود سمکة را کرده است به تنهایی) ؛ لعدم علمه بما في بطنها (کسی که این ماهی را از دریا صید کرده، خبر نداشته است که در شکم آن یک مالی است) فلم يتوجّه قصده إليه (متوجه نشده است قصد ملاک قبلی به آنچه در شکم ماهی بوده است) بناءً على أنّ المباحات إنّما تملك بالنيّة والحيازة معاً (این قول، بر اساس یک مبنای فقهی است. از جهت فقهی، اگر گفته شود با صرف حیازة شرعی، مالک می شود، دیگر نیازی به قصد تملک نیست ولی اگر قائل شوی برای مالک شدن، علاوه بر حیازة، نیت تملک نیز نیاز است، باید به حکم بالا قائل شویم) ﴿ إلّا أن تكون ﴾ السمكة ﴿ محصورة ﴾ في ماء ﴿ تعلف (مگر اینکه ماهی محصور باشد ـ مثلا در استخری باشد ـ که در آنجا به او غذا می دهند) ﴾ فتكون كالدابّة (در اینجا، آن ماهی حکم دابة ای را دارد که خود مالک او را بزرگ کرده است) ، لعين ما ذكر (به خاطر عین آنچیزی که قبلا ذکر شده است) .

ومنه يظهر أنّ المراد بالدابّة (از اینجا معلوم میشود که منظور ما از دابّة) : الأهليّة (دابه اهلیه: دابه ای که با کمک شخصی بزرگ شده است) كما يظهر من الرواية ، فلو كانت وحشيّة (همانند آهویی که خودش در بیابان بزرگ شده است) لا تعتلف (از دست کسی غذا نخورده است) من مال المالك فكالسمكة (حکم سمکه را دارد. یعنی اگر در شکم آن چیزی پیدا شد، نیازی به تعریف به مالک نیست). وهذا كلّه إذا لم يكن أثر الإسلام عليه . وإلّا (اگر اثر اسلام در آن باشد) فلقطة (حکم لقطة را دارد زیرا اثر اسلام، دلالت بر سبق ید مسلم دارد که آن ید را استصحاب می کنیم) كما مرّ، مع احتمال عموم الحكم له فيهما (احتمال دارد که حکم جواز تملک واجد عمومیت داشته باشد در دو حالت ـ چه اثر اسلام داشته باشد و چه نداشته باشد) لإطلاق النصّ والفتوى.

۵

مال پیدا شده مشکوک در خانه یا صندوق

سؤال: اگر شخصی، مالی را در مکانی که متعلّق به خود اوست پیدا کند، تکلیف چیست؟[۱]

پاسخ: بحث ما در جایی است که شخص، شک کند که آیا این مال برای خود اوست یا برای غیر او. و الا اگر بداند برای خود اوست که مال را تملک می کند و اگر هم بداند مال برای غیر اوست حکم لقطة را دارد.

حال حکم مشکوک در مکانی که برای شخص است چیست؟ در اینجا دو صورت دارد:

  • اگر صندوق یا دار، مورد تصرف دیگران هم باشد[۲]: مال پیدا شده، حکم لقطة را دارد. زیرا اگر افرادی که در این صندوق یا دار تصرف دارند، منحصر نباشند (غیر محصور اند)، روشن است که مال در این صورت حکم لقطة را دارد و باید تعریف شود (زیرا مشخص است که ید مالک آن دار یا صندوق، یدِ انحصاری نبوده است) اما اگر مشارکین منحصر بودند (مثلا 5 تا 10 نفر بودند) اینجا هم همان حکم لقطة را دارد زیرا فرض این است که مالی که پیدا شده را ما هنوز تعریف نکرده ایم. و واجد بدون تعریف نمی تواند تملک کند. البته در این مورد دوم، دیگر نیازی به تعریف حول نیست! صرفا باید نسبت به کسانی که مشارکت در آن دار یا صندوق دارند تعریف کند.
  • اگر صندوق یا دار، مورد تصرف دیگران نباشد[۳]: در این صورت، مال پیدا شده متعلق به مالک صندوق یا دار است. زیرا این مال برای توابع ملک اوست که حکم همان مال مملوک را دارد.

نکته: اینکه بیان شد در حالت دوم، مال، بدون مشارک، به مالک می رسد، در صورتی است که مالک، علم نداشته باشد که این مال برای او نیست! برای مثال اگر شخصی در کمدش انگشتری پیدا کند و مطمئن باشد که این انگشتر، متعلق به او نیست، نمی تواند آن را تملک کند و آن مال، حکم لقطة را دارد. (البته مصنف و برخی دیگر از علما، حکم را به صورت مطلق بیان کرده اند و متعرض این نکته نشده اند)[۴]


برای مثال، شخصی در کمد خود، مالی را پیدا می کند. حال شک می کند که این مال، برای اوست یا برای غیر او؟ یا مثلا شخث، مالی را در خانه اش پیدا می کند که نمی داند آیا این مال برای اوست یا برای غیر او.

مثلا صندوقی در حجره ایست که چهارنفر از هم حجره ای ها از آن استفاده می کنند.

مثلا شخص، در خانه اش یک گاوصندوق دارد که فقط وسائل خودش را در آن می گذارد.

شاید دلیل اینکه علما صورت علم را خارج نکرده اند و مطلق بیان کرده اند این باشد که: مطلب و حکم در صورت علم، واضح است.

۶

تطبیق مال پیدا شده مشکوک در خانه یا صندوق

﴿ والموجود في صندوقه أو داره (آنچه در صندوق یا خانه شخصی موجود است) ﴾ أو غيرهما من أملاكه (غیر از صندوق یا خانه، هر گونه ملکی) ﴿ مع مشاركة الغير ﴾ له (مالک) في التصرّف (در صورتی که غیر مالک، با مالک در تصرف در آن ملک مشارکت داشته باشند) فيهما (صندوق یا دار) محصوراً (افراد خاص و محدودی اند) أو غير محصور (افراد خاصی نباشند. منظور از غیر محصور، بینهایت نیست. بلکه منظور این است که مشخص نیستند) على ما يقتضيه إطلاقهم (اطلاق کلام علما اقتضا دارد که هم شامل محصوره شود و هم غیر محصوره) ﴿ لُقطَة (خبر الموجود) ﴾ أمّا مع عدم الحصر فظاهر (اگر افراد مشارک، غیر منحصر باشند: روشن است که این مال حکم لقطة را دارد)؛ لأنّه (واجد) بمشاركة غيره لا يَدَ له بخصوصه (یدی به خصوص، بر این مال پیدا شده ندارد) فيكون لقطة. وأمّا مع انحصار (مشارکین افراد خاصی باشند) المشارك فلأنّ المفروض أنّه لا يعرفه (فرض این است که یابنده، نرفته است به این چند نفر نشان دهد) ، فلا يكون له بدون التعريف (بدون تعریف برای واجد نمی شود). ويحتمل قويّاً كونه له مع تعريف المنحصر (احتمال قوی وجود دارد که این مال برای واجد شود با تعریف برای این افراد منحصر) ؛ لأنّه بعدم اعتراف المشارك (اگر مشارک آن را نشناخت) يصير كما لا مشارك فيه (مال می شود همانند مالی که مشارکی در آن نیست).

﴿ ولا معها ﴾ أي لا مع المشاركة (در صورتی که مشارکتی وجود نداشته باشد) ﴿ حلّ ﴾ للمالك الواجد (مال پیدا شده برای مالک واجد حلال است)؛ لأنّه من توابع ملكه (واجد) المحكوم (صفت توابع) له (برای واجد) به (مال).

هذا (اینکه گفته شد در صورت عدم مشارکت می تواند اخذ مال کند) إذا لم يقطع بانتفائه عنه (برای وقتی است که قطع به انتفاء مال از خودش نداشته باشد) ، وإلّا (اگر علم دارد به این که این مال برای خودش نیست) أشكل الحكم بكونه له (نمی توان گفت این مال برای واجد است) ، بل ينبغي أن يكون لقطة، إلّا أنّ كلامهم هنا مطلق كما ذكره المصنّف.

۷

بیان سه مطلب

مطلب اول: اینکه گفته شد واجد مال (در صورتی که مال را در ملکش پیدا کند) باید مال را تعریف کند، این حکم هم برای جایی است که مال از درهم کمتر باشد و هم برای جایی است که مال به اندازه و یا بیشتر از درهم باشد. زیرا همه مشارکین بر این خانه یا صندوق ید دارند. 

مطلب دوم: اگر یکی از مشارکین، ادعا کند که مال متعلق به اوست، در صورتی که مال، مدعی دیگری نداشته باشد، باید مال را تسلیم او کرد و نیازی به بینه و ذکر اوصاف نیست.

مطلب سوم: اگر هیچ یک مشارکین، این مال را نشناختند (یعنی همه مشارکین مردد بودند. یعنی نمی دانستند این مال برای آنهاست یا نه!)[۱]در این صورت اگر دار یا صندوق، ملک شخص باشد (بقیه فقط از آن استفاده می کردند)، واجد، مال را برای خودش بر می دارد. اما اگر همه مشارکین هم مالک آن ملک باشند (و مال در مشاعات پیدا شود) در این صورت مال، متعلق به همه است به جهت عدم ترجیح بلا مرجح.

سؤال: در مواردی که نیاز به تعریف حول بود، اگر بعد از یکسال تعریف، مالک لقطة پیدا نشود، برای اینکه واجد، مالک آن مال باشد، صِرف تمام شدن یکسال تعریف کافی است و یا اینکه برای مالک شدن، نیت تملک لازم است؟

پاسخ: دو قول است:

  • نظر شهید: نیت تملک لازم است. چون بعد از تمام شدن یکسال، سه کار جایز بود: صدقه و تملک و نگه داری. لذا باید نیت تملک کند که از دو مورد دیگر تفکیک شود.
  • برخی: نیازی به نیت تملک نیست! همینکه یکسال تعریف حول انجام شود، شخص مالک می شود.
  • برخی: نه با نیت تملک و نه بدون آن نمی توان مالک شد! برای مالک شدن، نیاز به لفظ و صیغة است.

اگر همه اذعان کنند که این مال برای آن ها نیست که مال برای واجد است.

۸

تطبیق بیان سه مطلب

ولا فرق في وجوب تعريف المشارك هنا (فرقی در وجوب اینکه نیاز به تعریف است در صورت وجود مشارک نیست) بين ما نقص عن الدرهم وما زاد (حتی در صورتی که مال کمتر از یک درهم هم باشد، باید تعریف کند) ؛ لاشتراكهم في اليد بسبب التصرّف (زیرا همه به نحوی ید دارند) . ولا يفتقر مدّعيه منهم إلى البيّنة ولا الوصف (مدعی این مال از میان مشارکین نیازی به بینه و وصف ندارد. البته به شرط اینکه مدعی دیگری در کار نباشد) ؛ لأنّه مال لا يدّعيه أحد (چون این مالی است که کس دیگری ادعای آن را ندارد) .

ولو جهلوا جميعاً (نه اینکه علم دارند این مال برای آنهاست! بلکه یعنی شک دارند که این مال برای آنهاست یا نه) أمره (وضعیت مال را ندانند) فلم يعترفوا به ولم ينفوه (نه اعتراف کنند به این مال و نه نفی می کنند)، فإن كان الاشتراك في التصرّف خاصّة (اگر کل مال برای یک نفر است و بقیه صرفا می آیند و می روند) فهو للمالك منهم (مال، برای مالک است)، وإن لم يكن فيهم مالك فهو للمالك (واجد)، وإن كان الاشتراك في الملك والتصرّف (مثل مالی که در مشاعات پیدا شده است) فهم فيه سواء (همه مالکین در این مال حق دارند).

﴿ ولا يكفي التعريف حولاً في التملّك ﴾ لما يجب تعريفه (کفایت نمی کند تعریف حول در تملک نسبت به آنچه واجب است تعریف آن) ﴿ بل لا بدّ ﴾ بعد الحول ﴿ من النيّة ﴾ للتملّك (بعد از تعریف حول، نیاز به نیت تملک است) وإنّما يُحدث التعريفُ حولاً تخيير الملتقط بين التملّك بالنيّة، وبين الصدقة به، وبين إبقائه في يده أمانة لمالكه (تعریف حول، فقط سبب می شود که واجد، مخیر شود بین این سه کار).

هذا هو المشهور من حكم المسألة، وفيها قولان آخران على [ طرفي ] النقيض (قول ما حد وسط بود ولی این دو قول، صفر و صدی هستند).

أحدهما: دخوله في الملك قهراً من غير احتياج إلى أمر زائد على التعريف (بیش از تعریف حول، چیزی دیگری برای ملکیت لازم نیست!) ؛لظاهر قول الصادق عليه‌السلام: « فإن جاء لها طالب، وإلّا فهي (لقطة) كسبيل ماله (مثل اموال دیگر آن است) » والفاء للتعقيب (بلافاصله بعد از تعریف مال، کسبیل مال می آید)، وهو قول ابن إدريس وردّ بأنّ كونها « كسبيل ماله » لا يقتضي حصول الملك حقيقة (معنای کسبیل ماله، این نیست که بدون نیت تملک ملک حقیقی می شود. بلکه می خواهد بگوید مثل سایر اموالت حق انتخاب داری) .

والثاني: افتقار ملكه إلى اللفظ الدالّ عليه بأن يقول: « اخترت تملّكها » وهو قول أبي الصلاح وغيره لأنّه معه مجمع على ملكه، وغيره لا دليل عليه.

صُرّة فيها دراهم أو دنانير أو جوهرة، لمن تكون ؟ فقال: فوقّع عليه‌السلام: « عرّفها البائع فإن لم يكن يعرفها فالشيء لك، رزقك الله إيّاه » (١) وظاهر الفتوى والنصّ عدم الفرق بين وجود أثر الإسلام عليه وعدمه.

والأقوى الفرق واختصاص الحكم بما لا أثر عليه، وإلّا فهو لقطة جمعاً بين الأدلّة (٢) ولدلالة أثر الإسلام على يد المسلم سابقاً ﴿ أمّا ما يوجد في جوف ﴿ السمكة فللواجد لأنّها إنّما ملكت بالحيازة، والمحيز إنّما قصد تملّكها خاصّة؛ لعدم علمه بما في بطنها فلم يتوجّه قصده إليه بناءً على أنّ المباحات إنّما تملك بالنيّة والحيازة معاً ﴿ إلّا أن تكون السمكة ﴿ محصورة في ماء ﴿ تعلف فتكون كالدابّة، لعين ما ذكر.

ومنه يظهر أنّ المراد بالدابّة: الأهليّة كما يظهر من الرواية، فلو كانت وحشيّة لا تعتلف من مال المالك فكالسمكة. وهذا كلّه إذا لم يكن أثر الإسلام عليه. وإلّا فلقطة كما مرّ، مع احتمال عموم الحكم له فيهما (٣) لإطلاق النصّ والفتوى.

﴿ والموجود في صندوقه أو داره أو غيرهما من أملاكه ﴿ مع مشاركة الغير له في التصرّف فيهما (٤) محصوراً أو غير محصور على ما يقتضيه إطلاقهم ﴿ لُقطَة أمّا مع عدم الحصر فظاهر؛ لأنّه بمشاركة غيره لا يَدَ له بخصوصه فيكون لقطة. وأمّا مع انحصار المشارك فلأنّ المفروض أنّه لا يعرفه، فلا يكون له

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٣٥٨ ـ ٣٥٩، الباب ٩ من أبواب اللقطة، الحديث الأوّل.

(٢) مطلقات وجوب تعريف اللقطة، ومطلقات جواز التملّك للواجد.

(٣) الوحشيّة والسمكة.

(٤) في سوى ( ش ): فيها.

بدون التعريف. ويحتمل قويّاً كونه له مع تعريف المنحصر؛ لأنّه بعدم اعتراف المشارك يصير كما لا مشارك فيه.

﴿ ولا معها أي لا مع المشاركة ﴿ حلّ للمالك الواجد؛ لأنّه من توابع ملكه المحكوم له به.

هذا إذا لم يقطع بانتفائه عنه، وإلّا أشكل الحكم بكونه له، بل ينبغي أن يكون لقطة، إلّا أنّ كلامهم هنا مطلق كما ذكره المصنّف.

ولا فرق في وجوب تعريف المشارك هنا بين ما نقص عن الدرهم وما زاد؛ لاشتراكهم في اليد بسبب التصرّف. ولا يفتقر مدّعيه منهم إلى البيّنة ولا الوصف؛ لأنّه مال لا يدّعيه أحد.

ولو جهلوا جميعاً أمره فلم يعترفوا به ولم ينفوه، فإن كان الاشتراك في التصرّف خاصّة فهو للمالك منهم، وإن لم يكن فيهم مالك فهو للمالك، وإن كان الاشتراك في الملك والتصرّف فهم فيه سواء.

﴿ ولا يكفي التعريف حولاً في التملّك لما يجب تعريفه ﴿ بل لا بدّ بعد الحول ﴿ من النيّة للتملّك وإنّما يُحدث التعريفُ حولاً تخيير (١) الملتقط بين التملّك بالنيّة، وبين الصدقة به، وبين إبقائه في يده أمانة لمالكه.

هذا هو المشهور من حكم المسألة، وفيها قولان آخران على [ طرفي ](٢) النقيض.

أحدهما: دخوله في الملك قهراً من غير احتياج إلى أمر زائد على التعريف؛

__________________

(١) في سوى ( ع ): التخيّر.

(٢) في المخطوطات: طرف.

لظاهر قول الصادق عليه‌السلام: « فإن جاء لها طالب، وإلّا فهي كسبيل ماله » (١) والفاء للتعقيب، وهو قول ابن إدريس (٢) وردّ بأنّ كونها « كسبيل ماله » لا يقتضي حصول الملك حقيقة.

والثاني: افتقار ملكه إلى اللفظ الدالّ عليه بأن يقول: « اخترت تملّكها » وهو قول أبي الصلاح (٣) وغيره (٤) لأنّه معه مجمع على ملكه، وغيره لا دليل عليه.

والأقوى الأوّل؛ لقوله عليه‌السلام: « وإلّا فاجعلها في عرض مالك » (٥) وصيغة « افعل » للأمر (٦) ولا أقلّ من أن يكون للإباحة، فيستدعي أن يكون المأمور به مقدوراً بعد التعريف وعدم مجيء المالك، ولم يذكر اللفظ، فدلّ الأوّل على انتفاء الأوّل، والثاني على انتفاء الثاني، وبه يجمع بينه وبين قوله عليه‌السلام: « كسبيل ماله » وإلّا لكان ظاهره الملك القهريّ، لا كما ردّ سابقاً. والأقوال الثلاثة للشيخ (٧).

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٣٤٩، الباب ٢ من أبواب اللقطة، الحديث الأوّل.

(٢) السرائر ٢: ١٠٢ ـ ١٠٣.

(٣) لم نعثر عليه في الكافي، ونسبه في المختلف ٦: ٨٦ إليه أيضاً.

(٤) مثل الشيخ في الخلاف ٣: ٥٨٤، المسألة ١٠ من اللقطة.

(٥) الوسائل ١٧: ٣٥٠ ـ ٣٥٢، الباب ٢ من أبواب اللقطة، الحديث ٣ و ١٠.

(٦) في ( ر ): للوجوب.

(٧) أوّلها في المبسوط [ ٣: ٣٢٣ ]، وثانيها في النهاية [٣٢٠]، وثالثها في الخلاف [ ٣: ٥٨٤، المسألة ١٠ ]. ( منه رحمه‌الله ).