درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۳۶: کتاب الصید و الذباحة ۳: فی آلة الصید ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

شرط دوم و سوم صیدِ کلب معلّم

مقدمه: بحث در شرائط حلّیّت صیدِ «کلب معلّم» بود. شرط اول که تسمیة بود بیان شد. 

 

شرط دوم: مسلمان بودن مُرسِل

مرسِل باید مسلمان یا در حکم مسلمان باشد.

منظور از «در حکم مسلمان» بودن این است که شخص، تا وقتی بالغ و عاقل نشود و اسلام را اختیار نکند، مسلمان به حساب نمی آید. لذا، بچه نابالغ، حتی اگر بچه مسلمان باشد، درحکم مسلمان است[۱]. پس منظور از در حکم مسلمان، ولد ممیّز غیر بالغ مسلمان است. (انثی یا ذکر بودن هم در حکم، تفاوتی ندارند)

لذا، باتوجه به نکته بالا، اگر کافری کلب معلمی را برای صید ارسال کند، (ولو تسمیه بگوید / ولو اینکه ذمی باشد) کفایت نمی کند و صید، حلیت اکل ندارد.

نکته1: در بین مسلمانان، فرقه هایی وجود دارند که حکم کفّار را دارند. مثلا ناصبی (کسی که با اهل بیت عليهم‌السلام ، دشمنی دارد) یا مجسّم (برای خداوند ـ نعوذ بالله ـ جسم قائل است) حکم کافر را دارند. لذا اگر ناصبی یا مجسّم کلب معلم را ارسال کند، صید آن قابلیت اکل ندارد.

نکته2: در ذبح اهل سنت (غیر از ناصبی و مجسم هایشان) اختلافی است بین شیعه (دو قول است که آیا صحیح است یا نه). همان اختلاف در اینجا هم وجود دارد که بعدا خواهد آمد.

نکته3: اگر صبیّ غیر مییّز صیدی انجام دهد (یا اینکه مجنونی صید را انجام دهد) صید صحیح نیست! زیرا یکی از شرایط صید، قصد است. مرسل باید قصد صید از ارسال کلب داشته باشد حال آنکه شخص غیر ممیز و مجنون، اگر قصد کنند، قصدشان «کلا قصد» است (قصدشان شرعاً اعتبار ندارد). 

سؤال: حکم «شخص نابینا» چیست؟ (شخص کور می تواند کلب معلم را ارسال کند؟) 

پاسخ: اگر «قصدِ صید» در مورد شخص کور قابل تصوّر باشد، صید او صحیح خواهد بود. اما اگر «قصد صید» از شخص کور، متصور نباشد، حلال نیست. 

استاد: چون شخص کور، صید را نمی بیند، لذا تصور «قصد صید» از شخص کور، کمی دور از ذهن است. البته می توان گفت که مثلا با شنیدن صدا، متوجه صید می شود و با شنیدن صدای آهو ـ مثلا ـ کلب را برای صید این آهو ارسال می کند که در این صورت صید صحیح خواهد بود.

 

شرط سوم: ارسال برای اصطیاد

مُرسِل باید کلب معلم را برای «صید» ارسال کند. لذا اگر خودِ کلب، بدون ارسال برود و حیوانی را شکار کند، یا اینکه کلب را برای گرفتن شیئی (مثلا توپ) ارسال شود ولی کلب برود و یک صیدی را برای صاحبش بیاورد[۲]، هیچ کدام از این موارد صحیح نیست و باعث حلیّت نمی شود. 

نکته: اگر مرسل، کلب را به دنبال شیئی بفرستد، ولی بعد مرسل متوجه صید شود و کلب را از شیء منصرف کند و به سمت صید ارسال و تشویق کند (یعنی کلب، به دستور مرسل، از گرفتن شیء متوقف و به دنبال صید برود) در این صورت صید حلال است. زیرا این ارسال، ارسال مجدد برای صید است و سبب حلیت صید می شود.


البته شخص غیر ممیّز از محل بحث ما خارج است. زیرا صید، نیاز به قصد دارد و در شخص غیر ممیز قصد منتفی است. 

حتی شاید بعد از ارسال برای توپ، مرسل هم آهو را ببیند و بعد کلب را تشویق به گرفتن آهو کند (یعنی ابتدائاً ارسال برای گرفتن توپ بود و بعد تشویق کرد برای گرفتن آهو)

۴

تطبیق شرط دوم و سوم صیدِ کلب معلّم

﴿ و (شرط دوم:) أن يكون المرسل مسلماً، أو بحكمه (مسلم) (مُرسل باید مسلمان یا در حکم مسلمان باشد ـ محکوم به اسلام باشد به تبعیت ـ مثل ولد مسلمان) ﴾ كولده المميّز (این قید را آوردند چون از غیر ممیّز، قصد متمشّی نمی شود) غير البالغ (فرزند ممیز غیر بالغ مسلمان) ذكراً كان أو اُنثى (چه ولد ممیز مرد باشد و چه زن). فلو أرسله الكافر لم يحلّ (اگر کافر، کلب معلم را ارسال کند، صید آن حلال نیست) (اشکال نشود که: سگ دارد صید می کند! چه ربطی به کافر دارد./ در پاسخ می گوییم همانطور که ذبح کافر صحیح نیست ـ در صورتی که چاقو دارد می برد و کافر فقط چاقو را حرکت می دهد ـ ارسال او برای صید هم صحیح نیست) وإن سمّى (حتی اگر کفر تسمیه بگوید ـ بسم الله بگوید ـ) أو كان (عطف بر سمی) ذمّيّاً على الأصحّ (حتی اگر کافر ذمی هم باشد باز به درد نمی خورد بنابر قول اصح) وكذا الناصب (کسی که با اهل بیت عليهم‌السلام دشمنی دارد)  من المسلمين والمجسِّم (من یعتقد بتجسیم الله ـ نعوذ بالله ـ) (این دو گروه حکم کافر را دارند هرچند به ظاهر مسلمان اند) أمّا غيرهما من المخالفين (سایر اهل تسنن ـ غیر از ناصبی و مجسم ـ) ففي حلّ صيده الخلاف الآتي (صفحه 88) في الذبيحة (اختلافی است که اگر ذبیحة ای را اهل سنت ذبح کنند، صحیح است یا نه؟ همان اختلاف در اینجا هم وجود دارد) .

ولا يحلّ صيد الصبيّ غير المميّز، ولا المجنون (صیدِ صبیّ غیر ممیز و یا مجنون صحیح نیست) ؛ لاشتراط القصد (قصد شرط است و قصد از این دو گروه منتفی است و اگر هم قصدی بکنند، قصدشان «کلاقصد» است). وأمّا الأعمى (آیا شخص کورف می تواند کلب معلم را به دنبال صید بفرستد؟)  فإن تصوّر فيه (اعمی) قصد الصيد حلّ صيده، وإلّا فلا (اگر مورد، موردی باشد که قصد صید، از اعمی متمشی باشد، صید او حلال است و الا حلال نیست ـ می توان مواردی را تصور کرد که قصد ممکن باشد مثل جایی که صدای حیوان را بشنود ـ) .

﴿ و (شرط سوم:) أن يرسله للاصطياد (مرسل، کلب را بفرستد برای صید کردن) ﴾ فلو استرسل (ذهب) من نفسه (اگر کلب، خودش برود) أو أرسله لا للصيد (مرسل او را ارسال کند ولی نه به قصد صید ـ مثلا او را بفرستد تا چیزی را بیاوردـ) فصادف صيداً فقتله (با صیدی مواجه شود و آن را بکشد) لم يحلّ (حلال نیست) وإن زاده إغراءً (اگرچه که مرسل، برای کلب معلم تشویق کند ـ یعنی تا دید دارد به سمت صید می رود، آن را تشویق کند ـ) . نعم، لو زجره فوقف ثمّ أرسله حلّ (اگر ابتداء سگ را متوقف کند ـ سگ هم متوقف شود ـ و بعد سگ را به دنبال صید بفرستد، حلال است).

۵

شرط چهارم و پنجم صیدِ کلب معلّم

شرط چهارم: غیب نشدن صید از چشم صیاد

حیوانی که توسط کلب معلم صید می شود، نباید از چشم صیاد (مرسل) غائب شود در حالی که حیاتش مستقر است.[۱]زیرا ممکن است پس از پنهان شدن صید از چشم صیاد، چیز دیگری سبب تلف شدن صید شود (غیر از کلب معلم). مثلا در بین راه، از بلندی بیوفتد و همین سبب مرگ او شود در حالی که سبب مرگ، فقط و فقط باید کلب معلم باشد و نه غیر از آن. پس در واقع، شرط چهارم این است که «سبب قتل صید، باید فقط جراحتی باشد که کلب معلم در صید ایجاد کرده است». ولذا اگر مثلا حیوان، از ترس بمیرد و یا از خستگی و تعب از بین برود، این صید حلال نیست.

نکته1: فرقی در این حکم نیست بین اینکه کلب معلم را بالای سر صید ببیند یا نبیند. یا اینکه جای دندان های کلب، روی صید باشد یا نباشد.

نکته2: البته اگر علم داشته باشیم که سبب خارجی، باعث مرگ این حیوان نشده است (فقط جراحت کلب معلم سبب مرگ این حیوان بوده است)، دیگر حتی اگر غائب از نظر هم بشود حلال است. 

 

شرط پنجم: ممتنع بودن صید

تمام حرف هایی که در مورد صید کلب معلم زده شد، برای صید هایی است که تحت اختیار انسان نیستند. لذا اگر کسی گوسفندی دارد که در طویله اوست (که تحت اختیار این شخص به حساب می آید) بیاید و این گوسفند را در صحرا رها کند و کلب معلمش را برای صید کردن آن بفرستد، این صید حلال نیست! (حتی اگر تمام شرائط صید رعایت شود) زیرا حیوان ممتنع نیست! حیوان ممتنع، یعنی حیوانی که تحت اختیار انسان نیست. مثلا حیواناتی مثل بز کوهی یا آهو، تحت اختیار انسان نیستند و گرفتن آن ها به راحتی امکان پذیر نیست، این حیوانات ممتنع اند لذا صید آن ها صحیحی است. ولی حیواناتی مثل گاو و گوسفند و مرغ و ... که تحت اختیار انسان اند ممتنع نیستند و صید آن ها جایز نیست و باید ذبح شرعی شوند که اکل آن ها جایز باشد.


شرط چهارم دقیقا این نیست! این یکی از مصادیق شرط چهارم است. بعدا گفته می شود که شرط چهارم دقیقا شامل چیست.

۶

تطبیق شرط چهارم و پنجم صیدِ کلب معلّم

﴿ و (شرط چهارم:) أن لا يغيب الصيد ﴾ عن المُرسِل (صید از دید مرسل پنهان نشود) ﴿ و (حالیه) حياته مستقرّة (در حالی که حیاتش مستقر است) ﴾ بأن (بیان استقرار حیات است:) يمكن أن يعيش ولو نصف يوم (در حالی غائب شد از چشم مرسل، که امکان زندگی کردن ولو نصف روز را دارد) ، فلو غاب كذلك لم يحلّ (اگر در این حال ـ فی حال استقرار حیات ـ  غائب شود دیگر حلال نیست) ؛ لجواز (احتمال) استناد القتل إلى غير الكلب (احتمال دارد که به سببی غیر از کلب به قتل برسد ـ مثلا از بلندی بیوفتد و به این سبب بمیرد یا مثلا از گرسنگی جان بدهد ـ)، سواء وجد الكلب واقفاً عليه أم لا (فرقی نمی کند که وقتی مرسل صید را پیدا کرد، سگ را بالای سر او ببیند یا نبیند)، وسواء وجد فيه أثراً غير عضّة الكلب أم لا (فرقی نمی کند که اثری از گازگرفتگی سگ در صید ببیند یا نه) ، وسواء تشاغل عنه أم لا (اینکه رویگردان شده باشد سگ از صید یا نشده باشد، در حکم تفاوتی ندارد) . و (گاهی سگ وقتی دنبال صیدی می کند، ممکن است صید از کوهی سقوط کند و یا مثلا در چاهی بیوفتد، در صورت وجود این قرائن، به سریق اولی می توان گفت که صید حلال نیست. زیرا وقتی از بلندی می فتد، به احتمال قوی سبب مرگ سقوط از بلندی است) أولى منه (اولی است به عدم حلیت از مورد غائب شدن) لو تردّى من جبل ونحوه (اگر سقوط کند از کوه یا مانند آن در چاله ای یا چاهی) وإن لم يغب (حتی اگر غائب نشود)، فإنّ الشرط موته بجرح الكلب (در واقع شرط چهارم این است که: موت صید، باید  به خاطر جرحی باشد که توسط کلب به او وارد می شود! نه غیر آن) حتّى لو مات بإتعابه أو غمّه (غم در لغت به معنای اندوه است. ولی به نظر می رسد اینجا به معنای ترس باشد) لم يحلّ (اگر صید از بین برود به واسطه خسته شدن یا به واسطه ترس حلال نیست) .

نعم، لو عُلم انتفاء سبب خارجي، أو غاب بعد أن صارت حياته غير مستقرّة وصار في حكم المذبوح أو تردّى كذلك حلّ (اگر بدانیم که سبب خارجی که سبب مرگ حیوان بشود منتفی است و تنها سبب همین کلب معلم بوده است یا غائب شود صید بعد از اینکه حیاتش غیر مستقر شد ـ در حکم مذبوح شد که در حیوان مذبوح هم اگر بعد از ذبح تکانی بخورد نشان دهنده استقرار حیات نیست ـ یا سقوط کرد، درحالی که حیاتش مستقر نبود، حلال است.) .

و (شرط پنجم:) يشترط مع ذلك (علوه بر 4 شرط بالا) كون الصيد ممتنعاً (حیوانی که قرار است صید شود باید ممتنع باشد. یعنی تحت اختیار انسان نباشد) ، سواء كان وحشيّاً أم أهليّاً ، فلو قتل غير الممتنع (اگر کلب معلم بکشد غیر ممتنع را) من الفُروخ (از جوجه ها) أو الأهليّة (مثلا گوسفندی را صید کند) لم يحلّ (حلال نیست).

۷

صید با شمشیر و نیزه و...

تا به حال، یکی از مواردی را که در صید، اکلش جایز است (ولو اینکه ذبح نشود) بیان کردیم که همان صید کلب معلم (با 5 شرط) بود. 

مورد دیگری که اکل صید جایز است، صیدی است که با ابزاری مثل شمشیر، نیزه، تیر و هرچیزی که در آن «نصل آهنی[۱]» باشد، صید شود. چه این «نصل» گوشت حیوان را پاره کند و چه نکند (به هر حال این صید حلال است). البته منظور این نیست که اگر هیچ جراحتی هم وارد نشود حلال است! زیرا بعدا تصریح خواهند کرد که شرط موت به جراحت در اینجا نیز وجود دارد (یعنی مرگ صید، باید به واسطه جراحت باشد). فقط بین جراحت و خرق لحم، تفاوت گذاشته اند. آنچیزی که نیاز است جراحت است (موت هم باید به واسطه آن باشد) ولی خرق لحم شرط نیست.

نکته: حتی اگر باشمشیر، حیوان را دو نیم کند، بازهم حیوان حلال است و می توان از گوشت آن استفاده کرد (چه دو نیم برابر باشند و چه نابرابر/ چه دو نیم حرکت داشته باشند و چه نداشته باشند). فقط یک صورت است که یکی از دو نیم حرام است و نیمه دیگر هم اگر ذبح نشود حرام است و آن در جایی است که قسمتی که سر حیوان در آن قرار دارد در یک تکه باشد و حیات حیوان بعد از قطع باقی بماند (مثلا با شمشیر، قسمت پاهای حیوان را قطع کند و قسمت بدن و سر حیوان باقی بماند. در این صورت قسمت پاها که حکم میته را دارد و حرام است و قسمت بالایی هم باید ذبح شود تا بتوان آن را اکل کرد. بله اگر حیوان از بالا تا پایین ـ به صورت عمودی نصف شود، هر دو قسمت حلال است.).


به پیکان تیر و نیزه و شمشیر، نصل گویند. قسمت تیز سلاح را نصل گویند.

۸

تطبیق صید با شمشیر و نیزه و ...

﴿ ويؤكل أيضاً ﴾ من الصيد ﴿ ما قتله السيف والرمح والسهم وكلّ ما فيه نصل ﴾ من حديد (خورده می شود ـ حلال است ـ از صید، آن صیدی که شمشیر یا نیزه یا تیر و هر چیزی که تیزی آهنی دارد به قتل برسد)، سواء خرق أم لا (چه گوشت را پاره کند و چه نکند. البته مراد این نیست که حتی اگر جراحت هم وارد شود ایرادی ندارد! جراحت وارد شدن شرط است ولی شهید گویا فرق گذاشته اند بین وارد شدن جراحت و پاره شدن گوشت ـ صفحه 75 ایشان تصریح می کنند که وجود جراحت شرط است ـ) ، حتّى لو قطعه بنصفين (تا جایی که اگر شخص، حیوان را به دونصف تقسمی کند) ـ اختلفا أم اتّفقا (جه دو نصف برابر باشند و چه نابرابر)  تحرّكا أم لا (چه بعد از نصف شدن تحرک داشته باشند و چه نداشته باشند) ـ حلّا (دو نصف حلال اند)، إلّا أن يكون ما فيه الرأس مستقرّ الحياة (مگر اینکه قسمتی که سر در آن قرار دارد استقرار حیات داشته باشد. مثل اینکه قسمت پاها قطع شود ولی قسمت بالایی همچنان حیات دارد) فيُذكّى (قسمتی که سر در آن قرار دارد باید تذکیه شود تا قابل اکل باشد) ويحرم الآخر (قسمت دوم دیگر قابل استفاده نیست و در حکم میته است) 

﴿ وأن يكون المرسل مسلماً، أو بحكمه كولده المميّز غير البالغ ذكراً كان أو اُنثى. فلو أرسله الكافر لم يحلّ وإن سمّى أو كان ذمّيّاً على الأصحّ (١) وكذا الناصب من المسلمين والمجسِّم (٢) أمّا غيرهما من المخالفين ففي حلّ صيده الخلاف الآتي في الذبيحة.

ولا يحلّ صيد الصبيّ غير المميّز، ولا المجنون؛ لاشتراط القصد. وأمّا الأعمى فإن تصوّر فيه قصد الصيد حلّ صيده، وإلّا فلا.

﴿ وأن يرسله للاصطياد فلو استرسل من نفسه أو أرسله لا للصيد فصادف صيداً فقتله لم يحلّ وإن زاده إغراءً. نعم، لو زجره فوقف ثمّ أرسله حلّ.

﴿ وأن لا يغيب الصيد عن المُرسِل ﴿ وحياته مستقرّة بأن يمكن أن

__________________

(١) هذا هو المشهور عند علمائنا أو بين الأصحاب، كما في المختلف ٨: ٢٩٥، وغاية المرام ٤: ١٥، وهو قول الأكثر كما في التنقيح الرائع ٤: ١٧.

وفي المسألة قولان آخران: القول بالإباحة وهو مذهب العماني مع الاختصاص بذبائح اليهود والنصارى دون المجوس، والإسكافي ولكن على كراهية، اُنظر المختلف ٨: ٢٩٦، والتنقيح الرائع ٤: ١٧.

والقول بالإباحة مع سماع التسمية منهم، وهو المنسوب إلى الصدوق، اُنظر المقنع: ٤١٧.

والأقوال المذكورة وإن وردت في مسألة الذبح ولكن ـ كما قال الصيمري في غاية المرام ٤: ٥ ـ: الخلاف في حال الصيد كالخلاف في حال الذبح، فمن قال بحلّ ذبائحهم قال بحلّ صيدهم.

(٢) في ( ع ): المجسِّمة.

يعيش ولو نصف يوم، فلو غاب كذلك لم يحلّ؛ لجواز استناد القتل إلى غير الكلب، سواء وجد الكلب واقفاً عليه أم لا، وسواء وجد فيه أثراً غير عضّة الكلب أم لا، وسواء تشاغل عنه أم لا. وأولى منه لو تردّى من جبل ونحوه وإن لم يغب، فإنّ الشرط موته بجرح الكلب حتّى لو مات بإتعابه أو غمّه لم يحلّ.

نعم، لو عُلم انتفاء سبب خارجي، أو غاب بعد أن صارت حياته غير مستقرّة وصار في حكم المذبوح أو تردّى كذلك حلّ.

ويشترط مع ذلك كون الصيد ممتنعاً، سواء كان وحشيّاً أم أهليّاً، فلو قتل غير الممتنع من الفُروخ أو الأهليّة لم يحلّ.

﴿ ويؤكل أيضاً من الصيد ﴿ ما قتله السيف والرمح والسهم وكلّ ما فيه نصل من حديد، سواء خرق أم لا، حتّى لو قطعه بنصفين ـ اختلفا أم اتّفقا تحرّكا أم لا ـ حلّا، إلّا أن يكون ما فيه الرأس مستقرّ الحياة فيُذكّى ويحرم الآخر ﴿ والمعراضُ (١) ونحوُه من السهام المحدّدة التي لا نَصْلَ فيها ﴿ إذا خرق اللحم فلو قتل معترضاً لم يحلّ، دون المُثقَل كالحجر والبندق، فإنّه لا يحلّ وإن خرق وكان البُندق من حديد. والظاهر أنّ الدُبّوس (٢) بحكمه إلّا أن يكون محدّداً بحيث يصلح للخرق وإن لم يخرق.

﴿ كلّ ذلك مع التسمية عند الرمي أو بعده قبل الإصابة، ولو تركها عمداً أو سهواً أو جهلاً فكما سبق (٣).

﴿ والقصد إلى الصيد، فلو وقع السهم من يده فقتله، أو قصد الرمي لا له

__________________

(١) سهم بلا ريش غليظ الوسط يصيب بعرضه دون حدّه.

(٢) عصا من خشب أو حديد في رأسه شيء كالكُرة، يقال له بالفارسيّة: گُرز، عمود.

(٣) سبق في الصفحة ٧١.