درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۳۹: کتاب الصید و الذباحة ۶: فی الذباحة ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

شرایط ذبح صحیح / مورد اول: بریدن با حدید

در ذبح حیوان، باید 7 مورد رعایت شود تا ذبح، صحیح واقع شود[۱]:

مورد اول: بریدن با حدید

بریدن اعضا مورد نیاز در ذبح، باید به وسیله چاقو «حدید» (آهن) باشد.[۲] زیرا امام باقر عليه‌السلام در روایتی فرمودند: «لا ذكاة إلّا بالحديد».

نکته: این شرط (بریدن با چاقو آهنی) در صورتی است که انسان، قدرت بر آن را داشته باشد. ولی اگر شرایط به گونه ای بود که قدرت بر این کار وجود نداشت، می توان با غیر از چاقو آهنی هم قطع اعضا را انجام داد. (مثلا در جاده، ماشین به حیوانی می خورد و حیوان در حال مرگ است و وقتی هم نیست که بخواهیم به دنبال چاقو آهنی برویم. لذا در اینگونه موارد می توان سر حیوان را به واسطه چیز دیگری مثل «شیشه» برید[۳]). حال شهید، دو روایت ذکر می کنند که نشان دهنده این است که «چاقو آهنی» برای فرض غیر ضرورت است که در تطبیق خواهد آمد.


منظور این نیست که انجام این امور، واجب تکلیفی است (که در صورت ترک، مرتکب حرام شویم). بلکه مراد این است که حلیت اکل، فقط به واسطه این امور به وجود می آیند.

فقها، استیل را مصداقی از مصادیق آهن می دانند.

شیشه از باب مثال است و الا با هر چیزی که بتوان سر حیوان را جدا کرد، می توان ذبح را انجام داد. لذا می توان سر حیوان را با لیطة (پوسته بالای نی که تیز است) یا سنگ چخماق (که تیز است) در فرض عدم قدرت بر حدید، برید. ترتّبی هم بین این موارد وجود ندارد.

۴

تطبیق شرایط ذبح صحیح / مورد اول: بریدن با حدید

﴿ والواجب في الذبيحة اُمور سبعة (آنچه در ذبیحة واجب است، 7 امر می باشد) (واجب در اینجا به معنای وجوب تکلیفی نیست. منظور آنچیزی است که شرط است برای حلیت اکل) ﴾:

الأوّل: « أن يكون ﴾ فري (بریدن / قطع کردن) الأعضاء (اوداج اربعة / چهار رگی که باید بریده شود که خواهد آمد) ﴿ بالحديد ﴾ (قطع کردن اعضا باید به واسطه حدید باشد) مع القدرة عليه (در صورتی که قدرت بر بریدن با حدید وجود داشته باشد) ؛ لقول الباقر عليه‌السلام: « لا ذكاة إلّا بالحديد » (پس اگر اضطراری به وجود آمد و یا شرایطی بود که قدرت بر حدید نبود، بریدن با غیر حدید هم جایز است. لذا:) ﴿ فإن خيف (توضیح مع القدرة علیه) فوت الذبيحة ﴾  (اگر می ترسیم که ذبیحة از بین برود) بالموت وغيره (مثلا ماشینی به آن زده است و حوف تلف آن می رود و چاقو آهنی هم در دسترس نیست) ﴿ وتعذّر الحديد جاز بما (وسیله ای که)  يفري الأعضاء (بریدن چهار رگ، به هر وسیله که بتوان با آن قطع کردن را انجام داد، جایز است) من لَيطة (در لغت، لِیطة است و نه لَیطة) ﴾ وهي القشر الأعلى للقَصَب (پوسته بالای نی) المتّصل به (که متصل به نی است) ﴿ أو مَروة حادّة (سنگ چخماق تیز) ﴾ وهي حجر يقدح النار (مروه همان سنگی است که با آن آتش درست می کنند که در فارسی به آن سنگ چخماق گویند) ﴿ أو زجاجة (زَُِجاجة هر سه وجه درست است که به معنای شیشه است) ﴾ مخيَّر في ذلك من غير ترجيح (بین مروه و زجاجة و لیطة، ترتیبی هم وجود ندارد) ، وكذا ما أشبهها من الآلات الحادّة غير الحديد (این سه مورد از باب مثال بود. والا می توان در فرض ضرورت، از هرچیزی که تیز باشد استفاده کرد) ؛ (دو دلیل برای اینکه در فرض ضرورت، می توان از  غیر آهن برای بریدن 4 رگ استفاده کرد:) لصحيحة زيد الشحّام عن الصادق عليه‌السلام قال: « اذبح بالحجر (با سنگ ذبح انجام بده) وبالعظم (استخوان) وبالقصبة (نی)  وبالعود (تخته یا شاخة بریده شده از درخت) إذا لم تُصِب الحديد (البته زمانی که دسترسی به آهن نباشد) ، إذا قُطع الحلقوم وخرج الدم فلا بأس (اگر حلقوم قطع شد و خون جاری شد، دیگر اشکالی ندارد. پس باید حتما به وسیله سنگ و ... حلقوم بریده شود! نه اینکه سنگ را بر سر حیوان بزنند تا بمیرد!) » وفي حسنة (حسنه یعنی: ما رواه الممدوح من غیر نص علی عدالته. یعنی برخی از رواة، تصریحی بر عدالتشان وجود ندارد اما مدح شده است) عبد الرحمن (عبدالرحمن بن حجاج که در کتب، تصریحی به عدالت او نشده است) عن الكاظم عليه‌السلام قال (عبد الرحمن) : « سألته (در اصل روایت دارد: سالته عن اباابراهیم عليه‌السلام که همان امام کاظم است) عن المروة (سنگ چخماق) والقَصَبة (نی) والعود (تخته چوب یا شاخه) نذبح بها إذا لم نجد سكّيناً (اگر چاقو پیدا نکردیم، آیا می توانیم با این موارد، ذبح را انجام دهیم) ؟ قال: إذا فُري الأوداج (اگر 4 رگ قطع شو، اشکالی ندارد)  فلا بأس بذلك » .

۵

ذبح با دندان یا ناخن

سؤال: در صورت ضرورت (نبودن حدید) آیا می توان با ناخن یا دندان، 4 رگ حیوان را قطع کرد؟ آیا ذبح در این صورت صحیح است؟

پاسخ: دو نظر در مساله است:

  • شهید اول: جایز است. به خاطر دو روایت سابق. زیرا آن دو روایت، گفتند آنچه مهم است قطع حلقوم یا اوداج اربعه می باشد. لذا آنچه باید به وسیله آن قطع اوداج صورت بگیرد (آلت ذبح)، خصوصیتی ندارد. لذا با دندان و ناخن هم اگر قطع اتفاق افتاد صحیح است.
  • شیخ طوسی: ایشان در کتاب خلاف می فرمایند: ذبح به دندان و ناخن جایز نیست. به دو دلیل:

الف) اجماع

ب) روایت: «رَافِعِ بْنِ خَدِيجٍ أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: مَا أَنْهَرَ اَلدَّمَ (آن حیوانی که خونش جاری می شود) وَ ذُكِرَ اِسْمُ اَللَّهِ عَلَيْهِ فَكُلُوا إِلاَّ مَا كَانَ مِنْ سِنٍّ أَوْ ظُفُرٍ (مگر اینکه با دندان و یا ناخن بریده شده باشد) وَ سَأُحَدِّثُكُمْ عَنْ ذَلِكَ أَمَّا اَلسِّنُّ فَعَظْمٌ مِنَ اَلْإِنْسَانِ وَ أَمَّا اَلظُّفُرُ فَمُدَى اَلْحَبَشَةِ.»

اشکال شهید ثانی: اولا: روایتی که به آن استناد کردید، قابل استناد نیست زیرا «عامّیّة» است[۱]. ثانیا: اجماعی در مساله وجود ندارد و ادعای اجماع شما ثابت شده نیست. (پس تا به اینجا، شهید ثانی، متمایل به جواز ذبح به سن و ظفر شدند)

نکته: شهید ثانی با عبارت «نعم یمکن...» می خواهند از قولی که به آن متمایل شدند برگردند و وارد تیم شیخ طوسی شوند. ایشان می فرمایند: در یک صورت منع از ذبح به سن و ظفر وجیه است و آن اینکه: در صورتی که سن و ظفر متصل به بدن انسان باشند جایز نیست. زیرا در عرف به این عمل «ذبح» نمی گویند. بلکه این عمل اشبه به «اکل» و «تقطیع» است. لذا از آنجایی که عنوان «ذبح» موضوعیت دارد و باید اثبات شود، پس با دندان و ناخن متصل به بدن، نمی توان ذبح را انجام داد.[۲] 

مرحوم مصنف هم در کتاب «غایة المراد» (شرح ارشاد علامه حلی) منع از ذبح به واسطه دندان و ناخن را به صورت مطلق (چه ضرورت باشد و چه نباشد و چه متصل به بدن باشد و چه نباشد) قریب شمرده اند.


یعنی از طریق اهل تسنن روایت شده است و در کتب روایی شیعه نیست.

بله! اگر این دندان و ناخن از بدن جدا شده است و در جایی افتاده است، میتوان آن را برداشت و ذبح را با آن انجام داد.

۶

تطبیق ذبح با دندان یا ناخن

﴿ وفي الظُفر (ناخن /جمع: اظفار) والسِنّ (دندان / جمع: اسنان) ﴾ متّصلين ومنفصلين (چه ناخن و دندان به بدن شخص متصل باشند و چه نباشند) ﴿ للضرورة قول بالجواز (قولی داریم که می گوید جایز است) ﴾ لظاهر الخبرين السالفين (به خاطر ظاهر دو روایت زید شحام و حسنه عبدالرحمن)، حيث اعتبر فيهما قطع الحلقوم، وفري الأوداج (در روایت اول، قطع حلقوم معتبر بود و در روایت دوم فری اوداج)، ولم يعتبر خصوصيّة القاطع (در این دو روایت، خصوصیتی برای قاطع بیان نشده بود) ، وهو (قطع حلقوم و فری اوداج) موجود فيهما (ظفر و سن).

و (نظر دیگر:) منعه الشيخ في الخلاف (مرحوم شیخ طوسی در خلاف؛ منع کرده اند از قطع به واسطه سن و ظفر) محتجّاً (دلیل اول:) بالإجماع ورواية رافع بن خديج « أنّ النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله قال: ما (حیوانی که) [ اُنهر ] الدم (جاری شود خون آن حیوان) وذُكر اسم الله عليه (تسمیه هم بر آن صورت بگیرد) فكلوا (بخورید ـ گوشتش حلال است ـ) إلّا ما كان من سنّ أو ظفر (مگر اینکه جریان دم، به واسطه سن و ظفر باشد) وساُحدّثكم عن ذلك (به زودی برایتان می گویم که چرا اینگونه است) ، أمّا السنّ فعظم (دندان، از جنس استخوان است) ، وأمّا الظفر فمُدى (چاقو ها. جمع مدیة) الحبشة (یعنی در حبشه، به جای چاقو، از ناخن استفاده می کنند) » و (دو اشکال شهید ثانی:) (اول:) الرواية عامّيّة (از طریق اهل سنت است و در مجامع روایی شیعه نیست) ، و (دوم:) الإجماع ممنوع (اجماعی هم که شیخ ادعا کردند برای ما ثابت نیست که چنین اجماعی وجود داشته باشد) .

نعم (استدراک از جواز. یعنی شهید ثانی می خواهند از جواز برگردند و وارد تیم شیخ طوسی شوند:) ، يمكن أن يقال مع اتّصالهما (در فرض اتصال سن و ظفر به بدن) : إنّه (قطع به ظفر و سن) يخرج عن مسمّى الذبح (خارج از مسمی ذبح است) ، بل هو أشبه بالأكل والتقطيع (اشبه به اکل و تقطیع است) . واستقرب المصنّف في الشرح (منظور کتاب غایة المراد فی شرح نکت الارشاد الاذهان مرحوم علامه حلی) المنع منهما مطلقاً (قریب شمرده است مصنف منع از سن و ظفر را به طور مطلق ـ چه متصل و چه منفصل / چه ضرورت باشد و چه نباشد ـ) .

۷

ترتّب دندان و ناخن نسبت به موارد دیگر

سؤال: بر فرض اینکه استفاده از دندان و ناخن برای ذبح مجاز شمرده شود (در فرض ضرورت)، آیا این دو، در عرض امثال شیشه و حجر و قصب و ... اند یا در رتبه بعد از آن ها قرار دارند (یعنی اگر حجر و قصب و ... نبود می توان سراغ دندان و ناخن رفت) ؟

پاسخ: اگر استدلال به جواز، دو روایت زید شحام و حسنه عبدالرحمن باشد، باید گفت سن و ظفر، در عرض امور دیگر است. یعنی حتی اگر شیشه هم موجود باشد، می توان از سن و ظفر استفاده کرد. 

نکته: شهید اول در «دروس» ترتب را قریب شمرده اند. یعنی ظفر و سن جایز است (متصلا او منفصلا) البته در فرض عدم وجود موارد دیگر. یعنی اگر شیشه و قصبه و .. نبود می توان از دندان و ناخن استفاده کرد و الا فلا. 

شهید ثانی می فرمایند: اگرچه شهید اول در دروس به این مطلب قائل شده اند. اما چه بسا بتوان از لمعه نیز همین قول را برداشت کرد. شهید اول در لمعه فرمودند «و فی الظفر و السن للضرورة قول بالجواز» از آنجایی که عبارت «للضرورة» بعد از بحث حدید و اشیاء دیگر آمد، پس معلوم می شود با وجود شیشه و قصبة و ... برای سن و ظفر ضرورتی وجود ندارد. شهید ثانی می فرمایند «و هذا هو الاولی» زیرا این قول، به احتیاط نزدیک تر است. 

۸

تطبیق ترتّب دندان و ناخن نسبت به موارد دیگر

وعلى تقدير الجواز هل يساويان غيرهما ممّا يفري غير الحديد (بر فرض اینکه ذبح با سن و ظفر را جایز بدانیم، آیا سن و ظفر با غیر آن مساوی اند ـ یعنی در یک رتبه هستند؟ به این صورت که اگر خواستی به جای شیشه از سن و ظفر استفاده کنی؟ ـ یا خیر؟) ، أو يترتّبان على غيرهما مطلقاً (یا اینکه مترتب اند سن و ظفر بر غیر آن دو ـ یعنی تا وقتی که شیشه و مروة و ... هست نمی توان سرغ سن و ظفر رفت ـ مطلقا ـ چه متصل و چه منفصل ـ) ؟ مقتضى استدلال المجوّز بالحديثين، الأوّل (مقتضی استدلال کسانی که جایز دانستند سن و ظفر را به دو حدیث، قول اول است ـ عدم ترتب ـ). وفي الدروس استقرب الجواز (بر خلاف دو حدیث) بهما مطلقاً مع عدم غيرهما (قریب شمرده است جواز به سن و ظفر را مطلقا ـ چه متصل و چه منفصل ـ بر عدم وجود غیر آن. یعنی تا وقتی موارد دیگر هست، نمی توان از سن و ظفر استفاده کرد)  وهو (قول به ترتب) الظاهر من تعليقه الجواز بهما هنا على الضرورة (ظاهر از تعلیق مصنف است در لمعه به ضرورت. وقتی ضرورت را بعد از ذکر شیشه و قصب و... بیان کردند معلوم می شود که با وجود این موارد، سن و ظفر ضرورتی ندارند.) ؛ إذ لا ضرورة مع وجود غيرهما. وهذا هو الأولى (به نظر من شهید ثانی همین ترتب اولی است) (استاد: این اولویت بر حسب دلیل نیست. بلکه این اولویت از باب احتیاط است) .

۹

شرایط ذبح صحیح / مورد دوم: استقبال قبلة

مورد دوم: استقبال قبلة

منظور این است که در هنگام ذبح، حیوان باید خوابیده و روبه قبله باشد. حال سؤال در این است که وقتی گفته می شود «رو به قبله باشد» دقیقا چه چیزی باید روبه قبله باشد؟ ایشان می فرمایند باید مقادیم بدن حیوان، از جمله محل ذبح، رو به قبله باشد. به همین خاطر اگر فقط محل ذبح حیوان رو به قبله باشد کافی نیست. این قول، در روایات نیز مؤیداتی دارد: 

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلذَّبِيحَةِ (از امام در مورد ذبیحة سؤال کردم)  فَقَالَ اِسْتَقْبِلْ بِذَبِيحَتِكَ اَلْقِبْلَةَ (می فرمایند ذبیحة را رو به قبله کن! نه سر ذبیحة را!) وَ لاَ تَنْخَعْهَا (نخاع را تا وقتی نمرده است قطع نکنید) حَتَّى تَمُوتَ (سر حیوان 4 رگ دارد: اول: رگی که غذا را به معده می برد ـ مری ـ / دوم: رگی که هوا را انتقال می دهد ـ نای ـ / سوم و چهارم: دو رگی که در کنار نای قرار دارد که به ودجان معروف اند. این چهار رگ باید بریده شوند. اما در پشت این 4 رگ نخاع قرار دارد که در ستون فقرات قرار دارد. حال حضرت می فرمایند: 4 گ را ببرید ولی نخاع را نبرید!) وَ لاَ تَأْكُلْ مِنْ ذَبِيحَةٍ لَمْ تُذْبَحْ مِنْ مَذْبَحِهَا.

نکته: البته برخی گفته اند اگر محل ذبح (فقط) رو به قبله باشد کافی است حتی اگر مقادیم بدن حیوان رو به قبله نباشد.

۱۰

تطبیق شرایط ذبح صحیح / مورد دوم: استقبال قبلة

﴿ الثاني: استقبال القبلة ﴾ بالمذبوح (باید حیوان را رو به قبله قرار داد)، لا استقبال الذابح (ذابح و قصاب لازم نیست رو به قبله باشد) . والمفهوم من استقبال المذبوح الاستقبال بمقاديم بدنه (مذبوح) (مقادیم: جلو)، ومنه مذبحه (از همین مقادیم بدن است، مذبح ـ محل بریدن و ذبح کردن ـ این حیوان).

وربما قيل بالاكتفاء باستقبال المذبح خاصّة (برخی گفته اند: محل ذبح اگر رو به قبله باشد کافی است) وصحيحة محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « سألته عن الذبيحة، فقال: استقبل بذبيحتك القبلة » الحديث (مفعول فعل مقدر است. یعنی اقرا الحدیث) تدلّ على الأوّل (زیرا روایت فرمود: استقبل بذبیحتک ... و نگفت مذبح یا راس آن) (در جلسه بعد بیان خواهیم کرد که رو به قبله بودن هم در فرض امکان است) .

وقصّر جماعة (١) الحلّ على ما يذبحه المؤمن؛ لقول الكاظم عليه‌السلام لزكريّا بن آدم: « إنّي أنهاك عن ذبيحة من كان على خلاف الذي أنت عليه وأصحابك، إلّا في وقت الضرورة إليه » (٢) ويحمل على الكراهة بقرينة الضرورة، فإنّها أعمّ من وقت تحلّ فيه الميتة، ويمكن حمل النهي الوارد في جميع الباب عليه عليها (٣) جمعاً، ولعلّه أولى من الحمل على التقيّة و(٤) الضرورة.

﴿ ويحلّ ما تذبحه المسلمة والخصيّ والمجبوب ﴿ والصبيّ المميّز دون المجنون، ومن لا تميّز له (٥) لعدم القصد ﴿ والجنب مطلقاً ﴿ والحائض والنفساء؛ لانتفاء المانع مع وجود المقتضي للحلّ.

﴿ والواجب في الذبيحة اُمور سبعة :

الأوّل: « أن يكون فري الأعضاء ﴿ بالحديد مع القدرة عليه؛ لقول الباقر عليه‌السلام: « لا ذكاة إلّا بالحديد » (٦) ﴿ فإن خيف فوت الذبيحة بالموت وغيره ﴿ وتعذّر الحديد جاز بما يفري الأعضاء من لَيطة وهي القشر الأعلى

__________________

(١) نسبه في المهذّب البارع ٤: ١٦٢ إلى الحلبي وابن حمزة والقاضي وابن إدريس مع حلّيّة ذبيحة المستضعف عند الأخير، اُنظر الكافي: ٢٧٧، والوسيلة: ٣٦١، والمهذّب ٢: ٤٣٩، والسرائر ٣: ١٠٥ ـ ١٠٦.

(٢) الوسائل ١٦: ٢٩٢، الباب ٢٨ من أبواب الذبائح، الحديث ٥.

(٣) على ذبح المخالف، على الكراهة.

(٤) في ( ش ): أو

(٥) في ( ف ) و ( ر ): من لا يُميّز.

(٦) الوسائل ١٦: ٢٥٢، الباب الأوّل من أبواب الذبائح، الحديث الأوّل.

للقَصَب المتّصل به ﴿ أو مَروة حادّة وهي حجر يقدح النار ﴿ أو زجاجة مخيَّر في ذلك من غير ترجيح، وكذا ما أشبهها من الآلات الحادّة غير الحديد؛ لصحيحة زيد الشحّام عن الصادق عليه‌السلام قال: « اذبح بالحجر وبالعظم وبالقصبة وبالعود إذا لم تُصِب الحديد، إذا قُطع الحلقوم وخرج الدم فلا بأس » (١) وفي حسنة عبد الرحمن عن الكاظم عليه‌السلام قال: « سألته عن المروة والقَصَبة والعود نذبح بها إذا لم نجد سكّيناً ؟ قال: إذا فُري الأوداج فلا بأس بذلك » (٢).

﴿ وفي الظُفر والسِنّ متّصلين ومنفصلين ﴿ للضرورة قول بالجواز (٣) لظاهر الخبرين السالفين، حيث اعتبر فيهما قطع الحلقوم، وفري الأوداج، ولم يعتبر خصوصيّة القاطع، وهو موجود فيهما.

ومنعه الشيخ في الخلاف (٤) محتجّاً بالإجماع ورواية رافع بن خديج « أنّ النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله قال: ما [ اُنهر ](٥) الدم وذُكر اسم الله عليه فكلوا إلّا ما كان من سنّ أو ظفر وساُحدّثكم عن ذلك، أمّا السنّ فعظم، وأمّا الظفر فمُدى الحبشة » (٦) والرواية عامّيّة، والإجماع ممنوع.

نعم، يمكن أن يقال مع اتّصالهما: إنّه يخرج عن مسمّى الذبح، بل هو أشبه

__________________

(١) الوسائل ١٦: ٢٥٤، الباب ٢ من أبواب الذبائح، الحديث ٣.

(٢) نفس المصدر: الحديث الأوّل.

(٣) اختاره ابن إدريس في السرائر ٣: ٨٦، وقرّبه الآبي في الكشف ٢: ٣٥١، وقوّاه العلّامة في التحرير ٤: ٦٢٣، الرقم ٦٢٢٣، وقرّبه الشهيد في الدروس ٢: ٤١١ أيضاً.

(٤) الخلاف ٦: ٢٢ ـ ٢٣، المسألة ٢٢ من الصيد والذبائح.

(٥) أثبتناه من المصدر، وفي النسخ: انهار.

(٦) السنن الكبرى ٩: ٢٤٧، وكنز العمّال ٦: ٢٦١، الحديث ١٥٦٠٢.

بالأكل والتقطيع. واستقرب المصنّف في الشرح المنع منهما مطلقاً (١).

وعلى تقدير الجواز هل يساويان غيرهما ممّا يفري غير الحديد، أو يترتّبان على غيرهما مطلقاً (٢) ؟ مقتضى استدلال المجوّز بالحديثين، الأوّل. وفي الدروس استقرب الجواز بهما مطلقاً مع عدم غيرهما (٣) وهو الظاهر من تعليقه الجواز بهما هنا على الضرورة؛ إذ لا ضرورة مع وجود غيرهما. وهذا هو الأولى.

﴿ الثاني: استقبال القبلة بالمذبوح، لا استقبال الذابح. والمفهوم من استقبال المذبوح الاستقبال بمقاديم بدنه، ومنه مذبحه.

وربما قيل بالاكتفاء باستقبال المذبح خاصّة (٤) وصحيحة محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « سألته عن الذبيحة، فقال: استقبل بذبيحتك القبلة » الحديث (٥) تدلّ على الأوّل.

هذا ﴿ مع الإمكان ومع التعذّر لاشتباه الجهة أو الاضطرار ـ لتردّي الحيوان أو استعصائه أو نحوه ـ يسقط ﴿ ولو تركها ناسياً فلا بأس للأخبار الكثيرة (٦).

وفي الجاهل وجهان، وإلحاقه بالناسي حسن. وفي حسنة محمّد بن مسلم،

__________________

(١) غاية المراد ٣: ٥١٣.

(٢) متّصلين ومنفصلين.

(٣) الدروس ٢: ٤١١.

(٤) لم نعثر عليه.

(٥) الوسائل ١٦: ٢٥٨، الباب ٦ من أبواب الذبائح، الحديث الأوّل.

(٦) المصدر السابق: ٢٦٦، الباب ١٤، الأحاديث ٣ ـ ٥.