درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۵۳: کتاب الاطعمة و الاشربة ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ملاک های تشخیص پرندگان حرام گوشت: مورد دو و سه

پرندگان حرام گوشت

ملاک های تشخیص پرندگان حرام گوشت:

1) داشتن چنگال (مخلب): بحث آن در جلسه قبل بیان شد.

2) بیشر بودن «صفیف» پرنده نسبت به «دفیف» آن (ولی در صورتی که برعکس این باشد، پرنده حلال گوشت است).

سؤال: «صفیف» و «دفیف» به چه معناست؟

پاسخ: برخی پرندگان (همانند باز و عقاب) در هنگام پرواز، چند بار بال می زنند ولی بعد بال هایشان را باز و بدون حرکت نگه می دارند. به این نگه داشتن بال در هوا هنگام پرواز، «صفیف» گویند. به تکان دادن بال پرنده هم «دفیف» گویند. برای مثال گنجشک، همواره در حال دفیف است به خلاف عقاب که در بیشتر مواقع به صورت صفیف است.

حال باید دید در پرنده کدام یک بیشتر است؛ اگر صفیف آن بیشتر بود، حرام گوشت است ولی اگر دفیف آن بیشتر بود (با دفیف با صفیف مساوی بود)، حلال گوشت است.

نکته1: این قاعده (دفیف و صفیف) در مصادیق روایی نیز صادق است. یعنی وقتی روایات را بررسی می کنیم، می بینیم پرندگانی که از جانب اهل بیت حرام شده اند، همه شان صفیفشان بیشتر از دفیفشان بوده است و همچنین آن هایی که گفته اند حلال گوشت اند یا دفیفشان بیشتر بوده است و یا مساوی.

تنها در «پرستو» برخی قائل به حرمت شده اند، با اینکه پرستو، دفیفش بیشتر است. لذا همین می تواند دلیل بر ضعف قول به تحریم پرستو باشد. 

3) عدم وجود قانصة (روده در پرندگان[۱])، حوصلة (محل جمع شدن دانه و غیر دانه از ماکولات پرنده عند الحلق)[۲] یا صیصیة (انگشتی خار مانند در پشت پای پرنده). 

نکته2: این مواردی که بیان شد، متلازم اند. یعنی هر پرنده ای، یکی از این موارد سه گانه را داشته باشد، بقیه را هم دارد و اگر یکی از این موارد را نداشته باشد بقیه را هم ندارد. لذا برای بررسی حرام یا حلال گوشت بودن، لازم نیست همه این موارد بررسی شوند. یکی را هم که بررسی کنیم، کافی است.[۳] 

در بیان تلازم این موارد با یکدیگر، شهید ثانی روایاتی را ذکر کرده اند که در تطبیق خواهد آمد.


محلی که غذا، بعد از هضم در معده، وارد آنجا می شود.

به منزله معده در انسان است.

برای مثال اگر دیدیم که صفیف بیشتر از دفیف است، حرمت ثابت می شود و لازم نیست وجود صیصیة و ... بررسی شود.

۴

تطبیق ملاک های تشخیص پرندگان حرام گوشت: مورد دو و سه

﴿ ويحرم ﴾ من الطير ﴿ ما كان صفيفه ﴾ حال طيرانه ـ وهو أن يطير مبسوط الجناحين من غير أن يحرّكهما ـ ﴿ أكثر من دفيفه ﴾ (حرام است از میان پرندگان، آن پرنده ای که صفیف آن ـ بازنگه داشتن بال ها توسط پرنده در حال پرواز، بدون این که آن ها را تکان دهد ـ بیشتر از دفیفش باشد) بأن يحرّكهما حالته (دفیف یعنی تکان دادن بال ها هنگام پرواز) ﴿ دون ما انعكس (دفیفش بیشتر باشد)، أو تساويا فيه ﴾ أي في الصفيف والدفيف (توضیح فیه نیست! فیه به طائر می خورد. بلکه در اینجا دارند اصل تساوی را توضیح می دهند) (اشکال آقا جمال: نباید عبارت فیه آورده می شد)، والمنصوص تحريماً وتحليلاً داخل فيه (آنچه منصوص است از حیث حرمت و حلیت داخل در این قاعده عام است. یعنی مصادیقی که در روایات حرام شمرده شده است، این ویژگی صفیف و دفیف در آن ها صادق است. حلال ها، دفیف بیشتر یا مساوی دارند و حرام ها، صفیف بیشتر دارند) ، إلّا الخُطّاف (پرستو) فقد قيل بتحريمه مع أنّه يدفّ (پرستو را گفته اند حرام است با اینکه دفیفش بیشتر است)، فلذلك ضعف القول بتحريمه (به همین خاطر، قاعدتا پرستو باید حلال باشد و لذا قول به تحریم می شود ضعیف).

﴿ و ﴾ (ملاکی دیگر در تشخیص پرندگان حرام گوشت) كذا ﴿ يحرم ما ليس له قانصة (همچنین حرام است پرنده ای که قانصه ندارد) ﴾ وهي للطير بمنزلة المَصارين (جمع الجمع مصیر. جمع مصیر می شود مصران، و جمع مصران می شود مصارین به معنای روده ها) لغيرها (همانطور که غیر پرندگان روده دارند، به روده پرندگان هم قانصة گویند) ﴿ ولا حوصلة ﴾ بالتشديد والتخفيف (در لام)، وهي ما يجمع فيها الحبّ وغيره من المأكول عند الحلق (به منزله معده در انسان است. چینه دان. که این معده، در پرنده، نزدیک به حلق است) ﴿ ولا صيصية ﴾ ـ بكسر أوّله وثالثه مخفّفاً (هر دو صاد را مکسور و غیر مشدد بخوان) ـ وهي الشوكة (انگشتی که شبیه به خار است) التي في رجله موضع العقب (در پست پای پرنده قرار دارد)، وأصلها شوكة الحائك (اصل این کلمه در لغت یعنی آن چیزی چنگک مانندی که بافنده ها دارند) التي يُسوّي بها (تسویه ایجاد می کند به واسطه این شوکة) السداة (تار) واللُحمة (پود).

والظاهر أنّ العلامات (اعم از حوصله و قانصة و صیصیة و صفیف و دفیف) متلازمة (این علامات متلازم اند. یعنی یکی که وجود داشته باشد، بقیه هم وجود دارند) فيكتفى بظهور أحدها (یکی از این علامات که ظاهر شد، دیگر لازم نیست بقیه اش را بررسی کنیم). وفي صحيحة عبد الله ابن سنان قال: « سأل أبي أبا عبد الله عليه‌السلام وأنا أسمع (پدر داشت از امام سؤال می کرد و من آنجا بودم): ما تقول فى الحبارى (پرنده ای به نام هوبرة که نوعی پرنده ای شکاری و وحشی است)؟ قال: إن كانت له قانصة فكل (اگر قانصه دارد بخور) (این که امام فقط قانصه را گفتند ولی به بقیه اشاره نکردند، نشان می دهد که موارد دیگر با این موضوع، تلازم دارند) ، قال: وسألته عن طير الماء، فقال مثل ذلك » .

وفي رواية زرارة عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « كُل ما دفّ (بخور پرنده ای را که دفیف دارد) ، ولا تأكل ما صفّ (آن پرنده ای که صفیف دارد را نخور) » فلم يعتبر أحدهما الجميع (هم در روایت اول و هم در روایت دوم، همه موارد را معتبر نشماردند و فقط به بیان یک مورد اکتفا کردند) .

وفي رواية سماعة عن الرضا عليه‌السلام « كُل من طير البرّ ما كان له حوصلة (پرنده ای که حوصله دارد را می توانی بخوری) ، ومن طير الماء ما كانت له قانصة كقانصة الحمام (کبوتر) (از میان پرندگان دریا، آن موردی که قانصه دارد را می توانی بخوری) ، لا معدة كمعدة الإنسان (پرنده باید قانصه داشته باشد و نه معده!) ، وكلّ ما صفّ فهو ذو مخلب وهو حرام (هر پرنده ای که صفیف داشته باشد، چنگال دار است و حرام گوشت است) ، وكلّ ما دفّ فهو حلال (هر پرنده ای که دف داشته باشد حلال است)، والقانصة والحوصلة يُمتحن بها من الطير ما لا يُعرف طيرانه وكلّ طير مجهول (وقتی سراغ قانصة و حوصلة می رویم که طیران و پرواز پرنده برای ما معلوم نباشد که به چه صورت است. آیا صفیفش بیشتر است و یا دفیفش؟) » (همه این روایات، نشان دهنده این است که این ملاکات، با یکدیگر تلازم دارند و لازم نیست همه موارد را با هم احراز کنیم).

وفي هذه الرواية أيضاً دلالة على عدم اعتبار الجميع (در این روایت، دلالت است بر اینکه همه علامات معتبر نیست) ، وعلى (عطف بر علی قبلی) أنّ العلامة لغير المنصوص على تحريمه وتحليله (این علامات، برای جایی است که نصی بر تحریم و تحلیل نباشد و الا اگر نصی وجود داشته باشد، دیگر بررسی علامات لازم نیست) .

۵

پرندگان حرام گوشت و مکروه

﴿ و (بیان دو مورد از پرندگان حرام گوشت:) الخشّاف ﴾ ويقال له : الخفّاش (فاء و شین را می توان جابه جا کرد) والوطواط (به خفاش، وطواط هم گویند) ﴿ والطاووس (چون از مسوخ است، حرام می باشد) ﴾.

(پرندگانی با گوشت مکروه:) ﴿ ويكره الهُدهُد (گوشت هدهد کراهت دارد) ﴾ لقول الرضا عليه‌السلام: « نهى رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله عن قتل الهُدهُد والصُرَد (مرغ سبزک یا سبزه قبا) والصُوّام (پرنده ای خاکستری رنگ، گردن دراز که بیتشر در نخلستان ها سکونت دارد) والنحلة (زنبور عسل) » وروى عليّ بن جعفر قال: « سألت أخي موسى عليه‌السلام عن الهُدهُد (ادامه روایت: و قتله ذبحه) فقال: لا يُؤذى ولا يُذبح (هدهد را اذیت و ذبح نکنید!) ، فنعم الطير هو (پرنده خوبی است) » وعن الرضا عليه‌السلام قال: « في كلّ جناح هُدهُد مكتوب بالسريانيّة (مفتاح الکرامة، ج7، ص 11: لغت آدم و نوح و ابراهیم عليهم‌السلام) آل محمّد خير البريّة (بر روی هر بال هدهد به زبان سریانی نوشته شده است، که آل محمد، بهترین مردم هستند) » (ایشان از این سه روایت برداشت کردند که هدهد مکروه است. زیرا از طرفی، طبق سایر قواعدی که خوانده شد، می فهمیم که هدهد حرام گوشت نیست! اما این روایت ها که نهی کرده اند از قتل هدهد و حضرت فرمودند لا یوذی و لا یذبح، می توانند مفید کراهت باشند).

﴿ والخُطّاف ﴾ ـ بضمّ الخاء وتشديد الطاء ـ وهو الصنونو (اسم دیگر پرستو) ﴿ أشدّ كراهية ﴾ من الهُدهُد (کراهت آن از هدهد بیشتر است) ؛ لما رُوي عن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: « استوصوا (از همین عبارت ایشان اشدّ کراهة را برداشته کرده اند) بالصنينات خيراً (وصیت خیر من را نسبت به پرستو ها بپذیرید!) ، يعني الخُطّاف فإنّهنّ آنس طير بالناس » .

بل قيل بتحريمه (برخی گفته اند پرستو حرام گوشت است) لرواية داود الرقّي قال: « بينا نحن قعود عند أبي عبد الله عليه‌السلام (در زمانی، ما نشسته بودیم در محضر امام صادق عليه‌السلام)؛ إذ مرّ رجل بيده خُطّاف مذبوح (مردی رد شد که پرستو ذبح شده ای در دست داشت) فوثب إليه أبو عبد الله عليه‌السلام (حضرت به جلو پریدند) ، حتّى أخذه من يده (پرستو را از دست او گرفتند) ثمّ دحا به الأرض (پرستو را روی زمین انداختند)، ثمّ قال عليه‌السلام: أعالمكم أمركم بهذا أم فقيهكم (آیا عالم شما امر کرد که این کار را انجام دهید یا فقیه شما؟) ؟ ! أخبرني أبي عن جدّي أنّ رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله نهى عن قتل الستّة (پیامبر از قتل 6 چیز نهی فرمودند) ، منها الخُطّاف (یکی از آن ها خطاف است)» وفيه: « أنّ تسبيحه قراءة الحمد لله ربّ العالمين، ألا ترونه يقول: ولا الضالّين » والخبر مع سلامة سنده لا يدلّ على تحريم لحمه (این روایت، حتی اگر سلامت سند هم داشته باشد ـ که ندارد! زیرا روایت مرفوعه است ـ دلالت بر حرمت لحم نمی کند! زیرا حضرت صرفا نهی از قتل کردند ولی نهی از اکل نکردند).

ووجه الحكم بحلّه حينئذٍ (نهی از قتل دارد ولی نهی از اکل ندارد) أنّه يدفّ (چرا می گوییم پرستو حلال گوشت است؟ زیرا پرستو، دفیفش بیشتر است) ، فيدخل في العموم (داخل در عموم قاعده است: اگر دفیف بیشتر یا مساوی باشد حلال گوشت است) ، وقد رُوي حِلّه أيضاً بطريق ضعيف (از طریق روایت ضعیف هم داریم که می گوید پرستو حلال گوشت است) (روایت: اَلْحَسَنُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ اَلْمُطَهَّرِ اَلْعَلاَّمَةُ فِي اَلْمُخْتَلَفِ نَقْلاً مِنْ كِتَابِ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: خُرْءُ اَلْخُطَّافِ  لاَ بَأْسَ بِهِ هُوَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ وَ لَكِنْ كُرِهَ أَكْلُهُ لِأَنَّهُ اِسْتَجَارَ بِكَ ـ وَ أَوَى إِلَى مَنْزِلِكَ ـ وَ كُلُّ طَيْرٍ يَسْتَجِيرُ بِكَ فَأَجِرْهُ..)

﴿ ويكره الفاختة (در لغت: قمری که به آن موسی کو تقی هم می گویند) والقُبّرة (چکاوک) ﴾ بضمّ القاف وتشديد الباء مفتوحة من غير نون بينهما (قنبره نیست) ، فإنّه لحن من كلام العامّة (قنبره، اشتباهی است از عوام!). ويقال: القنبراء ـ بالنون ـ لكن مع الألف بعد الراء ممدودة (الف ممدودة) ، وهي في بعض نسخ الكتاب (در برخی نسخ لمعه، به جای قنبره آمده است قنبراء) . وكراهة القبّرة منضمّة إلى بركة، بخلاف الفاختة (چکاوک، پرنده پر برکتی است و گوشت آن مکروه است ولی خافته این گونه نیست! شوم است و کراهت دارد) .

 بتحريم الغراب مطلقاً (١) ورواية أبي يحيى الواسطي أنّه سأل الرضا عليه‌السلام عن الغراب الأبقع، فقال: « لا يؤكل، ومَن أحلّ لك الأسود ؟ » (٢).

﴿ ويحلّ غراب الزرع المعروف بالزاغ ﴿ في المشهور و كذا الغُداف و ﴿ هو أصغر منه، إلى الغبرة ما هو أي يميل يسيراً، ويُعرف بالرمادي لذلك. ونَسَب القول بحلّ الأوّل إلى الشهرة؛ لعدم دليل صريح يخصّصه، بل الأخبار منها مطلق في تحريم الغراب بجميع أصنافه، كصحيحة عليّ بن جعفر عن أخيه موسى عليهما‌السلام أنّه قال: « لا يحلّ شيء من الغربان زاغ ولا غيره » (٣) وهو نصّ. أو مطلق في الإباحة، كرواية زرارة عن أحدهما: أنّه قال: « كلّ (٤) الغراب ليس بحرام إنّما الحرام ما حرّم الله في كتابه » (٥) لكن ليس في الباب حديث صحيح غير ما دلّ على التحريم. فالقول به متعيّن. ولعلّ المخصّص استند إلى مفهوم حديث أبي يحيى لكنّه ضعيف (٦).

ويُفهم من المصنّف القطع بحلّ الغُداف الأغبر؛ لأنّه أخّره عن حكاية المشهور. ومستنده غير واضح مع الاتّفاق على أنّه من أقسام الغراب.

﴿ ويحرم من الطير ﴿ ما كان صفيفه حال طيرانه ـ وهو أن يطير

__________________

(١) الوسائل ١٦: ٣٢٩، الباب ٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٣.

(٢) نفس المصدر، الحديث ٤.

(٣) الوسائل ١٦: ٣٢٩، الباب ٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٣.

(٤) كذا في النسخ، وفي الوسائل: إنّ أكل الغراب.

(٥) الوسائل ١٦: ٣٢٨، الباب ٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث الأوّل.

(٦) يجوز عود الضعف إلى الحديث باعتبار سنده [ فإنّ فيه أبا يحيى الواسطي ولم يرد فيه مدح ولا ذمّ. جامع الرواة ٢: ٤٢٥ ]، وإلى المفهوم؛ لأنّه مفهوم الاسم وضعفه ظاهر، أو مفهوم الوصف، وهو كذلك. ( منه رحمه‌الله ).

مبسوط الجناحين من غير أن يحرّكهما ـ ﴿ أكثر من دفيفه بأن يحرّكهما حالته ﴿ دون ما انعكس، أو تساويا فيه أي في الصفيف والدفيف، والمنصوص تحريماً وتحليلاً داخل فيه، إلّا الخُطّاف (١) فقد قيل بتحريمه (٢) مع أنّه يدفّ، فلذلك ضعف القول بتحريمه.

﴿ و كذا ﴿ يحرم ما ليس له قانصة وهي للطير بمنزلة المَصارين لغيرها ﴿ ولا حوصلة بالتشديد والتخفيف، وهي ما يجمع فيها الحبّ وغيره من المأكول عند الحلق ﴿ ولا صيصية ـ بكسر أوّله وثالثه مخفّفاً ـ وهي الشوكة التي في رجله موضع العقب، وأصلها شوكة الحائك التي يُسوّي بها السداة واللُحمة.

والظاهر أنّ العلامات متلازمة فيكتفى بظهور أحدها. وفي صحيحة عبد الله ابن سنان قال: « سأل أبي أبا عبد الله عليه‌السلام وأنا أسمع: ما تقول فى الحبارى ؟ قال: إن كانت له قانصة فكل، قال: وسألته عن طير الماء، فقال مثل ذلك » (٣).

وفي رواية زرارة عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « كُل ما دفّ، ولا تأكل ما صفّ » (٤) فلم يعتبر أحدهما الجميع.

وفي رواية سماعة عن الرضا عليه‌السلام « كُل من طير البرّ ما كان له حوصلة، ومن طير الماء ما كانت له قانصة كقانصة الحمام، لا معدة كمعدة الإنسان، وكلّ ما صفّ فهو ذو مخلب وهو حرام، وكلّ ما دفّ فهو حلال، والقانصة والحوصلة

__________________

(١) هو ضرب من طيور القواطع، عريض المنقار، دقيق الجناح طويله، منقّش الذيل، بالفارسيّة ( پرستو ).

(٢) قاله الشيخ في النهاية: ٥٧٧، والقاضي في المهذّب ٢: ٤٢٩، والحلّي في السرائر ٣: ١٠٤.

(٣) الوسائل ١٦: ٣٥٠ ـ ٣٥١، الباب ٢١ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٣.

(٤) المصدر السابق: ٣٤٦، الباب ١٩، الحديث الأوّل.

يُمتحن بها (١) من الطير ما لا يُعرف طيرانه وكلّ طير مجهول » (٢).

وفي هذه الرواية أيضاً دلالة على عدم اعتبار الجميع، وعلى أنّ العلامة لغير المنصوص على تحريمه وتحليله.

﴿ والخشّاف ويقال له (٣): الخفّاش والوطواط ﴿ والطاووس .

﴿ ويكره الهُدهُد لقول الرضا عليه‌السلام: « نهى رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله عن قتل الهُدهُد والصُرَد (٤) والصُوّام (٥) والنحلة » (٦) وروى عليّ بن جعفر قال: « سألت أخي موسى عليه‌السلام عن الهُدهُد فقال: لا يُؤذى ولا يُذبح، فنعم الطير هو » (٧) وعن الرضا عليه‌السلام قال: « في كلّ جناح هُدهُد مكتوب بالسريانيّة آل محمّد خير البريّة » (٨).

﴿ والخُطّاف ـ بضمّ الخاء وتشديد الطاء ـ وهو الصنونو ﴿ أشدّ كراهية من الهُدهُد؛ لما رُوي عن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: « استوصوا بالصنينات خيراً، يعني الخُطّاف فإنّهنّ آنس طير بالناس » (٩).

__________________

(١) كذا في الكافي والتهذيب أيضاً، وفي ( ش ) طبقاً للوسائل: بهما.

(٢) الوسائل ١٦: ٣٤٥، الباب ١٨ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٣.

(٣) لم يرد « له » في ( ع ) و ( ف ).

(٤) طائر أكبر من العصفور ضخم الرأس والمنقار، يصيد صغار الحشرات وربما صاد العصفور وكانوا يتشأمون به، وبالفارسيّة ( وركاك، شير گنجشك، كركسه ).

(٥) سيأتي ذكره.

(٦) الوسائل ١٦: ٢٤٩، الباب ٤٠ من أبواب الصيد، الحديث ٣.

(٧) نفس المصدر: الحديث ١ و ٢.

(٨) نفس المصدر: الحديث ١ و ٢.

(٩) الوسائل ١٦: ٢٤٨، الباب ٣٩ من أبواب الصيد، الحديث ٤.

بل قيل بتحريمه (١) لرواية داود الرقّي قال: « بينا نحن قعود عند أبي عبد الله عليه‌السلام؛ إذ مرّ رجل بيده خُطّاف مذبوح فوثب إليه أبو عبد الله عليه‌السلام، حتّى أخذه من يده ثمّ دحا به الأرض، ثمّ قال عليه‌السلام: أعالمكم أمركم بهذا أم فقيهكم ؟ ! أخبرني أبي عن جدّي أنّ رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله نهى عن قتل الستّة، منها الخُطّاف » (٢) وفيه: « أنّ تسبيحه قراءة الحمد لله ربّ العالمين، ألا ترونه يقول: ولا الضالّين » والخبر مع سلامة سنده لا يدلّ على تحريم لحمه.

ووجه الحكم بحلّه حينئذٍ أنّه يدفّ، فيدخل في العموم، وقد رُوي حِلّه أيضاً بطريق ضعيف (٣).

﴿ ويكره الفاختة والقُبّرة (٤) بضمّ القاف وتشديد الباء مفتوحة من غير نون بينهما، فإنّه لحن من كلام العامّة. ويقال: القنبراء ـ بالنون ـ لكن مع الألف بعد الراء ممدودة، وهي في بعض نسخ الكتاب. وكراهة القبّرة منضمّة إلى بركة، بخلاف الفاختة.

روى سليمان الجعفري عن الرضا عليه‌السلام قال: « لا تأكلوا القُبّرة ولا تسبّوها ولا تعطوها الصبيان يلعبون بها، فإنّها كثيرة التسبيح، وتسبيحها: لعن الله مبغضي

__________________

(١) قاله الشيخ في النهاية: ٥٧٧، والقاضي في المهذّب ٢: ٤٢٩، وابن إدريس في السرائر ٣: ١٠٤.

(٢) الوسائل ١٦: ٢٤٧، الباب ٣٩ من أبواب الصيد، الحديث ٢.

(٣) اُنظر الوسائل ١٦: ٢٤٨، الباب ٣٩ من أبواب الصيد، الحديث ٥. و ٣٤٣، الباب ١٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٢. ولعلّ ضعفها بوقوع الفطحيّين فيها ( عمرو ابن سعيد ومصدّق بن صدقة وعمّار بن موسى الساباطي ) راجع جامع الرواة ١: ٦٢١ و ٢: ٢٣٣ و ٦١٣.

(٤) نوع من العصافير، وبالفارسيّة ( چكاوك ).