درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۹۵: کتاب المیراث ۳۳: سهام مقدره ۱۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله یازدهم: اجداد هشتگانه مرتبه ثانیه

طبقه دوم ارث

مسئله یازدهم

بحث در این مسئله، در مورد «اجداد هشتگانه مرتبه ثانیه» است. هر شخصی، یک پدر و مادر دارد. این پدر و مادر، هر کدام یک پدر و مادر دارند که می شوند اجداد انسان (پس هر انسان 4 جد دارد ـ دو پدر بزرگ و دو مادربرزگ ـ) حال هر کدام از این پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها، خودشان یک پدر و مادر دارند (پس هر انسانی، در مرتبه دوم، 8 جد دارد) و همین طور بالا می رود.

حال در این مسئله، می خواهیم بررسی کنیم که اگر اجدادِ اجدادِ انسان[۱]، وارثین او باشند، تکلیف چیست؟ به تفصیل زیر دقت کنید:

میت: یک پدر دارد و یک مادر:

پدر میت: پدرِ پدرِ میت (جد میت) + مادرِ پدرِ میت (جدة میت)

مادر میت: پدرِ مادرِ میت (جد میت) + مادرِ مادرِ میت (جدة میت)

حال، هر کدام از پدر و مادر میت هم، یک جد و یک جدة دارند (4×2=8). پس به صورت کلی، اجداد 8 گانه به ترتیب زیر اند:

  1. پدرِ پدرِ پدرِ میت 
  2. مادرِ پدرِ پدرِ میت
  3. پدرِ مادرِ پدرِ میت
  4. مادرِ مادرِ پدرِ میت
  5. پدرِ پدرِ مادرِ میت
  6. مادرِ پدرِ مادرِ میت
  7. پدرِ مادرِ مادرِ میت
  8. مادرِ مادرِ مادرِ میت

حال می خواهیم کیفیت تقسیم ارث میان این افراد را مشخص کنیم. در اینجا سه قول وجود دارد:

الف) قول مشهور: سهم اقرباء ام میت (شماره 5 تا 8) یک سوم و سهم اقرباء اب میت (1 تا 4) دو سوم است. حال آن یک سومی که به اقرباء ام رسید، باید بینشان بالسویه تقسیم شود. اما دو سومی که قرار است بین اقرباء اب میت تقسیم شود، باید 9 قسمت شود! به این صورت که، دو تا از اجدادِ پدرِ میت، از طریق پدرِ پدرِ میت اند دو تا از اجداد پدرِ میت هم از طریق مادرِ پدرِ میت اند. لذا دو سومی که به اقرباء میت رسید، دو سوم آن دو سوم برای شماره 1 و 2 است (جد و جدة پدریِ پدر میت) و یک سوم آن دو سوم برای شماره 3 و 4 است (جد و جدة مادریِ پدرِ میت). حال در بین هر کدام از این دو هم، ارث باید بر طبق «للذکر مثل حظ الانثیین» تقسیم شود. پس باید 9 قسمت کرد.

حال برای این که اعداد و ارقام در محاسبات، با اعشار مواجه نشود، به صورت زیر عمل می کنیم:

1 سهم قرار است به اقرباء ام برسد و به 4 بخش تقسیم شود (1 و 4). 2 سهم هم قرار است به اقرباء اب برسد و به 9 قسمت تقسیم شود (2 و 9). حال می بینیم که نه 1و 4 قابل ساده کردن است و نه 9 و 2! لذا 2 و 1 را کنار می گذاریم سراغ 4 و 9 می رویم. این دو هم قابل ساده کردن با یکدیگر نیستند و لذا 4×9=36. حال 36 را در 3 سهم اولیه ضرب می کنیم که می شود: 108.

پس مال را باید 108 قسمت کنیم. از این 108 قسمت، 36 سهم آن (یک سوم کل مال) برای اقرباء ام است (شماره: 5 و 6 و 7 و 8). حال این 36 قسمت، تقسیم بر 4 می شود که یعنی به هر کدام از این 4 نفر، 9 سهم می رسد.

سپس سراغ اقرباء اب می رویم که باید 72 سهم از 108 سهم را ببرند (دو سوم کل مال). حال از این 72 سهم، به شماره 1 و 2 (جد و جدة پدریِ میت) 48 سهم می دهیم (دو سومِ 72 تا) که بین خودشان باید دو به یک تقسیم کنند (32 سهم = جد ـ شماره 1 / 16 سهم= جدة ـ شماره 2). حال سراغ 24 سهم باقی مانده می رویم که باید به شماره 3 و 4 برسد. از این 24 تا، 16 تا را به شماره 3 می دهیم و 8 تا را به شماره 4 می دهیم (اقرباء اب، باید کلاً بینشان به صورت دو به یک تقسیم شود).


8 نفر

۴

تطبیق مسئله یازدهم: اجداد هشتگانه مرتبه ثانیه

﴿ الحادية عشرة ﴾:

﴿ لو ترك ﴾ ثمانية أجداد (اگر میت 8 جد داشته باشد که وارثان او باشند ـ اجداد 4 گانه پدر میت + اجداد 4 گانه مادر میت/ 2×2×2=8) : ﴿ الأجداد الأربعة لأبيه (اجداد 4 گانه پدرِ میت) ﴾ أي جدّ أبيه وجدّته لأبيه (ابِ ابِ میت _ شماره 1 و 2) ، وجدّه وجدّته لاُمّه (امّ ابِ میت _ شماره 3 و 4) ﴿ ومثلهم لاُمّه (اجداد 4 گانه مادر میت) ﴾ وهذه الثمانية أجدادُ الميّت في 

المرتبة الثانية (در مرتبه اول، میت 4 جد دارد. ولی در مرتبه دوم، 8 جد دارد) ، فإنّ كلّ مرتبة تزيد عن السابقة بمثلها (هر طبقه ای که نسل بالاتر می رود، تعداد اجداد دو برابر می شود) ، فكما أنّ له في الاُولى أربعة، ففي الثانية ثمانية، وفي الثالثة ستّة عشر (16) ، وهكذا... ﴿ فالمسألة ﴾ يعني أصل مسألة الأجداد الثمانية ﴿ من ثلاثة أسهم (اصل ارث را باید در ابتدا به سه قسمت تقسیم کنیم. زیرا امی یک سهم می برد و ابی دو سهم) ﴾ هي مخرج ما فيها من الفروض وهو (ما فیها ـ مساله ـ من الفروض) الثلث وذلك (اینکه باید از ثلث حساب شود) هو ضابط أصل كلّ مسألة في هذا الباب (در باب میراث، ضابطه هر مسئله ای به همین صورت است) .

﴿ سهمٌ ﴾ من الثلاثة ﴿ لأقرباء الاُمّ ﴾ وهو ثلثها (یک سهم از این سه سهم ـ کل مال ـ برای اقرباء ام است) ﴿ لا ينقسم على ﴾ عددهم وهو ﴿ أربعة (یک سهم را نمی توان به 4 قسمت مساوی تقسیم کرد زیرا اعشار در می آید: 0/25) ، وسهمان لأقرباء الأب (از سه سهم، دو سهم برای اقرباء اب است) لا ينقسم على ﴾ سهامهم وهي ﴿ تسعة ﴾ (این دو سهم را نمی توان به 9 قسمت تقسیم کرد زیرا اعشار در می آید) (سؤال: عدد 9 از کجا آمد؟ پاسخ:) لأنّ ثلثي الثلثين (دو سوم از دو سومِ کل مال) لجدّ أبيه وجدّته لأبيه (شماره1 و 2: جد و جدة پدری از طریق پدر) بينهما أثلاثاً (حال این دو سومِ دو سوم کل مال، باید خودش سه قسمت شود. دو قسمت به جد و یک قسمت برای جدة است) ، وثلثه (یک سومِ دو سومِ کل مال) لجدّ أبيه وجدّته لاُمّه (شماره 3 و 4) أثلاثاً أيضاً (این دو هم باید این یک سومِ دو سومِ کل مال را به سه قسمت تقسیم کنند که به جد دو قسمت و به جدة یک قسمت می رسد) ، فترتقي سهام الأربعة إلى تسعة (سهام اجدادِ اربعة پدرِ میت باید 9 قسمت شود) ، (اعدادی که تا به حال به دست آمده است 2 و 9 / 1 و 4) فقد انكسرت على الفريقين (سهام تقسیم می شود به این دو گروه ـ9 سهم بین گروه اقرباء اب / 4 سهم بین گروه اقرباء ام) ، وبين عدد كلّ فريق ونصيبه مباينة (بین عدد هر گروه ـ 9 و 4 ـ و نصیب آن دو گروه ـ2 و 1 ـ مباینه است و قابل ساده کردن نیستند) ، وكذا بين العددين (بین خودِ 4 و 9 هم مباینه است و قابل ساده کردن نیستند) ، فيطرح النصيب (1 و 2 را کنار می گذاریم زیرا این دو، در شکم 9 و 4 هضم می شوند) ويضرب أحد العددين في الآخر (عدد 4 و 9 را در یکدیگر ضرب می کنیم که می شود 36) ﴿ ومضروبهما ﴾ أي مضروب الأربعة في التسعة ﴿ ستّ وثلاثون ﴾ ثمّ يضرب المرتفع (حاصل ضرب / 36) في أصل الفريضة وهو الثلاثة ﴿ ومضروبها في الأصل مئة وثمانية (36×3= 108) . ثلثها ﴾ ستّ وثلاثون ﴿ ينقسم * على ﴾ أجداد اُمّه ال‍ ﴿ أربعة ﴾ بالسويّة، لكلّ واحد تسعة (به شماره 5 تا 8 هر کدام 9 سهم می دهیم) ﴿ وثلثاها (دو سوم 108 تا) ﴾ اثنان وسبعون ﴿ ينقسم ** على تسعة (به 9 قسمت تقسیم می شود) ﴾ لكلّ سهم ثمانية (هر سهمش می شود 8 تا) ، فلجدّ الأب وجدّته لأبيه (شماره 1 و 2) ثلثا ذلك (دو ثلثِ نه سهم را ـ 6 سهم ـ به این دو می دهیم): ثمانية وأربعون (48 تا)، ثلثه للجدّة (شماره2): ستّة عشر، وثلثاه للجدّ: اثنان وثلاثون (شماره1). ولجدّ الأب وجدّته لاُمّه (شماره 3 و 4) أربعة وعشرون، ثلثا ذلك للجدّ (دو سوم 24): ستّة عشر، وثلثه للجدّة: ثمانية (یک سوم 24 تا).

هذا هو المشهور بين الأصحاب، ذهب إليه الشيخ وتبعه الأكثر.

۵

قول دوم در مسئله

قول دوم (شیخ معین الدین مصری)[۱]: ثلثِ ثلثِ ترکه برای پدر و مادرِ مادرِ مادرِ میت است (شماره 7 و 8) که بینشان بالسویة تقسیم می شود. دو ثلثِ ثلثِ ترکه برای پدر و مادرِ پدرِ مادرِ میت (شماره 5 و6).در قول قبلی (مشهور) یک سومی که به اجداد ام می رسید، بینشان بالسویه تقسیم می شد! اما در این قول ایشان همین یک سومی که به اجداد ام می رسد را به سه بخش تقسیم می کند و  یک سوم را به 7 و8 (که این دو بینشان بالسویه تقسیم می شود) / و دو سوم را به 5 و 6 می دهد (که این دو بینشان بالسویه تقسیم می شود)[۲]

حال به اقرباء اب، دو سوم ارث می رسد. حال از این دو سوم، یک سوم به پدر و مادرِ مادرِ پدر میت (شماره 3 و 4) ولی این دو بینشان باید بالسویه تقسیم شود! ولی شماره 1 و 2 (پدر و مادرِ پدرِ پدرِ میت)[۳] باید بین خودشان دو به یک تقسیم کنند.[۴]

حال برای اینکه با اعشار در تقسیماتمان مواجه نشویم، به صورت زیر تقسیم می کنیم:

سهام اقرباء ام، مجموعاً 6 سهم باید بشود. زیرا اول باید اقرباء ام را سه بخش کرد و بعد دو قسمت (3×2=6). اما سهام اقرباء اب، باید 18 قسمت شود. زیرا ثلثِ سهم قرابت اب، بین دو نفر بالسویه تقسیم می شود (3 و4) ولی دو سوم آن باید بین دو نفر، اثلاثاً تقسیم شود (6 سهم) (6×3=18).

حال دو عدد داریم 6 (اقرباء ام) 18 (اقرباء اب). حال این دو را باهم ساده می کنیم. لذا 6 را کنار می گذاریم و 18 باقی می ماند. حال 18 را در 3 سهم اولیه ضرب می کنیم که حاصل می شود 54. 

حال بر اساس 54 قسمت، تقسیم می کنیم: 18 قسمت به اقرباء ام داده می شود. سپس از این 18 تا 6 سهم به 7 و 8 داده می شود (هر کدام 3 سهم). 12 تا را هم به 5 و 6 می دهیم (هر کدام 6 تا)

سپس 36 تای باقی مانده را 12 تایش را به 3 و 4 می دهیم که بینشان مساوی تقسیم می شود (هر کدام 6 تا) و 24 تا را به 1 و 2 می دهیم که بینشان اثلاثاً تقسیم می شود (16 تا جد، 8 تا جدة).


ابوالحسن سالم بن بدران بن سالم ابن علی المازنی المصری. متوفی 672 هـ.ق. ایشان کتابی دارد به نام التحریر فی الفقه. ایشان استاد خواجة نصیر الدین طوسی بوده است. فقه را نیز از ابن ادریس فراگرفته است.

علت تقسیم به صورت مساوی این است که بالاخره مادر وجود دارد. تفصیل مبنای هر قول، در جلسه بعد خواهد آمد.

که دو ثلث از دو ثلثِ کل را می برند

پس هر جای یک مادر در وسط بود، در نهایت مساوی بین خودشان تقسیم می کنند به جز شماره 1 و2 که مادر در میان نیست.

۶

تطبیق قول دوم در مسئله

وفي المسألة قولان آخران:

أحدهما للشيخ معين الدين المصري : أنّ ثلث الثلث لأبوي اُمّ الاُمّ (یک سوم از یک سوم مالِ میت، به پدر و مادر مادرِ مادر ـ شماره 7 و 8) بالسويّة وثلثاه لأبوي أبيها (پدر و مادرِ پدرِ مادرِ میت ـ شماره 5 و 6) بالسويّة أيضاً، وثلث الثلثين (که سهم اقرباء اب است) لأبوي اُمّ الأب (پدر و مادرِ مادرِ پدر میت) بالسويّة وثلثاهما (دو سوم از دو سوم) لأبوي أبيه (پدر و مادر پدرِ پدرِ میت) أثلاثاً. فسهام قرابة الاُمّ ستّة وسهام قرابة الأب ثمانية عشر فيجتزأ بها (به همین عدد 18 اکتفا می شود ـ 6 در دل 18 حل می شود چون بر هم بخش پذیر اندـ)؛ لدخول الاُخرى فيها، وتُضرب في أصل المسألة (3) يبلغ أربعةً وخمسين. ثلثها ثمانية عشر لأجداد الاُمّ (18 تا به اجداد ام داده می شود) ، منها (از 18 تا) اثنا عشر لأبوي أبيها بالسويّة (5 و6)، وستّة لأبوي اُمّها (7 و 8) كذلك (بالسویه). وستّة وثلاثون (که دو سوم کل مال است) لأجداد الأب، منها (36 تا) اثنا عشر (یک سوم آن) لأبوي اُمّه (ابِ المیت) (شماره 3 و 4) بالسويّة، وأربعة وعشرون لأبوي أبيه (ابِ المیت) أثلاثاً (شماره 1 و2). وهو ظاهر.

ابن شاذان من قدمائنا، حيث جعل للأخ من الاُمّ السدس والباقي لابن الأخ للأبوين كأبيه، وكذا الحكم في الأولاد المترتّبين، محتجّاً باجتماع السببين (١).

ويُضعّف بتفاوت الدرجتين المسقط لاعتبار السبب.

﴿ العاشرة :

﴿ الزوج والزوجة مع الإخوة وأولادهم ﴿ والأجداد مطلقاً (٢) ﴿ يأخذان نصيبهما الأعلى وهو النصف والربع ﴿ ولأجداد الاُمّ أو الإخوة للاُمّ أو القبيلتين ثلث الأصل، والباقي لقرابة الأبوين الأجداد والإخوة ﴿ أو لإخوة (٣) ﴿ الأب * مع عدمهم فلو فرض أنّ قرابة الاُمّ: جدّ وجدّة وأخ واُخت، وقرابة الأب كذلك مع الزوج، فللزوج النصف ـ ثلاثةٌ من ستّة أصلِ الفريضة؛ لأنّها المجتمع من ضرب أحد مخرجي النصف والثلث في الآخر ـ ولقرابة الاُمّ الثلث ـ اثنان ـ وعددهم أربعة، ولقرابة الأب واحد وعددهم ستّة، ينكسر على الفريقين ويدخل النصيب في السهام وتتوافق فيضرب وفق أحدهما في الآخر، ثمّ المجتمع في أصل الفريضة تبلغ اثنين وسبعين.

﴿ الحادية عشرة :

﴿ لو ترك ثمانية أجداد: ﴿ الأجداد الأربعة لأبيه أي جدّ أبيه وجدّته لأبيه، وجدّه وجدّته لاُمّه ﴿ ومثلهم لاُمّه وهذه الثمانية أجدادُ الميّت في

__________________

(١) حكاه عنه الكليني في الكافي ٧: ١٠٧.

(٢) وإن علوا، لأب كانوا أم لاُمّ، ذكوراً وإناثاً.

(٣) في ( ع ): الإخوة.

(*) في ( س ): للأب، وكذا في ( ع ) من الشرح.

المرتبة الثانية، فإنّ كلّ مرتبة تزيد عن السابقة بمثلها، فكما أنّ له في الاُولى أربعة، ففي الثانية ثمانية، وفي الثالثة ستّة عشر، وهكذا... ﴿ فالمسألة يعني أصل مسألة (١) الأجداد الثمانية ﴿ من ثلاثة أسهم هي مخرج ما فيها من الفروض وهو الثلث (٢) وذلك هو ضابط أصل كلّ مسألة في هذا الباب.

﴿ سهمٌ من الثلاثة ﴿ لأقرباء الاُمّ وهو ثلثها ﴿ لا ينقسم على عددهم وهو ﴿ أربعة، وسهمان لأقرباء الأب لا ينقسم على سهامهم وهي ﴿ تسعة لأنّ ثلثي الثلثين لجدّ أبيه وجدّته لأبيه بينهما أثلاثاً، وثلثه لجدّ أبيه وجدّته لاُمّه أثلاثاً أيضاً، فترتقي سهام الأربعة إلى تسعة، فقد انكسرت على الفريقين، وبين عدد كلّ فريق ونصيبه مباينة، وكذا بين العددين، فيطرح النصيب ويضرب أحد العددين في الآخر ﴿ ومضروبهما أي مضروب الأربعة في التسعة ﴿ ستّ وثلاثون ثمّ يضرب المرتفع في أصل الفريضة وهو الثلاثة ﴿ ومضروبها في الأصل مئة وثمانية. ثلثها ستّ وثلاثون ﴿ ينقسم * على أجداد اُمّه ال‍ ﴿ أربعة بالسويّة، لكلّ واحد تسعة ﴿ وثلثاها اثنان وسبعون ﴿ ينقسم ** على تسعة لكلّ سهم ثمانية، فلجدّ الأب وجدّته لأبيه ثلثا ذلك: ثمانية وأربعون، ثلثه للجدّة: ستّة عشر، وثلثاه للجدّ: اثنان وثلاثون. ولجدّ الأب وجدّته لاُمّه أربعة وعشرون، ثلثا ذلك للجدّ: ستّة عشر، وثلثه للجدّة: ثمانية.

هذا هو المشهور بين الأصحاب، ذهب إليه الشيخ (٣) وتبعه الأكثر.

__________________

(١) في ( ع ): المسألة.

(٢) في ( ش ) زيادة: « والثلثان » تصحيحاً.

(*) و (**) في ( س ): يقسم.

(٣) النهاية: ٦٤٩.

وفي المسألة قولان آخران:

أحدهما للشيخ معين الدين المصري (١): أنّ ثلث الثلث لأبوي اُمّ الاُمّ بالسويّة وثلثاه لأبوي أبيها بالسويّة أيضاً، وثلث الثلثين لأبوي اُمّ الأب بالسويّة وثلثاهما لأبوي أبيه أثلاثاً. فسهام قرابة الاُمّ ستّة وسهام قرابة الأب ثمانية عشر فيجتزأ بها؛ لدخول الاُخرى فيها، وتُضرب في أصل المسألة يبلغ أربعةً وخمسين. ثلثها ثمانية عشر لأجداد الاُمّ، منها اثنا عشر لأبوي أبيها بالسويّة، وستّة لأبوي اُمّها كذلك. وستّة وثلاثون لأجداد الأب، منها اثنا عشر لأبوي اُمّه بالسويّة، وأربعة وعشرون لأبوي أبيه أثلاثاً. وهو ظاهر.

والثاني للشيخ زين الدين محمّد بن القاسم (٢) البُرْزُهي (٣): أنّ ثلث الثلث لأبوي اُمّ الاُمّ بالسويّة، وثلثيه لأبوي أبيها أثلاثاً، وقسمة أجداد الأب كما ذكره الشيخ. وصحّتها أيضاً من أربعة وخمسين، لكن يختلف وجه الارتفاع، فإنّ سهام أقرباء الاُمّ هنا ثمانية عشر وأقرباء الأب تسعة تُداخِلها، فيُجتزى بضرب الثمانية عشر في الثلاثة أصل الفريضة.

ومنشأ الاختلاف: النظرُ إلى أنّ قسمة المنتسب إلى الاُمّ بالسويّة، فمنهم من لاحظ الاُمومة في جميع أجداد الاُمّ (٤) ومنهم من لاحظ الأصل (٥) ومنهم من لاحظ الجهتين (٦).

__________________

(١) حكاه عنه الشهيد في الدروس ٢: ٣٧٠ ـ ٣٧١.

(٢) في ( ع ): أبي القاسم.

(٣) حكاه عنه الشهيد في الدروس ٢: ٣٧١.

(٤) وهو الشيخ ومن تبعه.

(٥) وهو القائل بالقول الثاني.

(٦) وهو القائل بالقول الثالث.