درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۹۸: کتاب المیراث ۳۶: سهام مقدره ۲۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله سوم: ارث خاله و دایی

طبقه سوم ارث

مسئله سوم[۱]

اگر یک دایی یا یک خاله یا یک دایی و یک خاله یا چند دایی یا چند خاله، وارث میت باشند، در فرضی که منفرد باشند (عمو و عمه در کنارشان نباشند)، تمام مال را می برند و بینشان بالسویه تقسیم می شود (فرقی هم نمی کند که همه ابی باشند یا همه امی باشند یا همه ابوینی باشند)[۲]

سؤال: اگر برخی ابوینی، برخی ابی و برخی امی بودند، تکلیف چیست؟ برای مثال اگر میت، یک دایی ابی، یک دایی امی و یک دایی ابوینی داشته باشد، چگونه ارث را باید تقسیم کرد؟

پاسخ: در ابتدا، کلالة ابی[۳] را کنار می گذاریم (به خاطر وجود کلالة ابوینی). کلالة امی، مثل اخوة امی است که اگر واحد باشند یک ششم، و اگر متعدد باشند ثلث می برند (در بین خودشان، مال بالسویه تقسیم می شود) سپس باقی مانده ثلث یا سدس، به قرابت ابوینی می رسد (علی الاظهر، بینشان بالسویه تقسیم می شود)[۴]

نکته: در این مسئله، مخالفینی هم وجود دارد. مرحوم شیخ طوسی در خلاف، از برخی از اصحاب امامیه نقل کرده است که قرابت ابوین، باید بالتفاوت بینشان تقسیم شود.


5 مسئله اول، مباحثشان مکمل یکدیگر است. 

دایی امی: برادرِ امی مادرِ میت. / دایی ابی: برادرِ ابی مادرِ میت. / دایی ابوینی: برادرِ ابوینی میت. 

خاله و دایی هایی که با مادرِ میت، از طریقِ پدر یکی هستند.

زیرا کلاً بحث ما در مورد خاله ها و دایی هاست! یعنی اقرباء مادر میت. پس مال باید بین هر گروه، بالسویه تقسیم می شود.

۴

تطبیق مسئله سوم: ارث خاله و دایی

﴿ الثالثة ﴾:

﴿ للخال (خبر مقدم) (یک دایی) أو الخالة (یک خاله) أو هما (یک خاله + یک دایی) أو الأخوال (چند دایی) ﴾ أو الخالات (چند خاله) ﴿ مع الانفراد (کنارشان عمو یا عمه ای نباشد) المالُ (مبتدا) بالسويّة ﴾ لأبٍ كانوا أم لاُمّ أم لهما (یا همه ابی باشند یا همه امی باشند یا همه ابوینی).

﴿ ولو ﴾ اجتمعوا و ﴿ تفرّقوا (اگر چند دایی و خاله داشتیم و برخی ابی بودند و برخی امی و برخی ابوینی) ﴾ بأن خلّف خالاً لأبيه (میت، یک دایی ابی دارد) أي أخا اُمّه لأبيها (برادرِ ابیِ مادرِ میت) ، وخالاً لاُمّه (میت، یک دایی امی دارد) أي أخاها لاُمّها خاصّة (برادر امیِ مادرِ میت) ، وخالاً لأبويه (میت، یک دایی ابوینی هم دارد) أي أخاها لأبويها (برادرِ ابوینیِ مادرِ میت) ، أو خالات كذلك (یا اینکه میت، یک خاله ابی + یک خاله امی + یک خاله ابوینی دارد) أو مجتمعين (هم خاله دارد و هم دایی و برخی ابی هستند و برخی ابوینی و برخی امی) ﴿ سقط كلالة الأب (کلالة اب ساقط است) ﴾ وحدها بكلالة الأبوين (تا وقتی کلالة ابوینی داریم، نوبت به کلالة ابی نمی رسد) ﴿ وكان لكلالة الاُمّ السدس إن كان واحداً، والثلث إن كان أكثر بالسويّة (کلالة امی اگر واحد باشد یک ششم ارث، و اگر متعدد باشد یک سوم ارث را می برد) ﴾ وإن اختلفوا في الذكورة والاُنوثة (بالسویه بینشان تقسیم می شود حتی اگر ذکورة و انوثة مختلف باشد) ﴿ ولكلالة الأب الباقي (بقیه سدس یا بقیه ثلث را به کلالة اب می دهیم) بالسويّة ﴾ أيضاً على الأظهر (بین کلالة ابوینی یا ابی هم، مال به صورت مساوی تقسیم می شود) (اگرچه کلالة ابوینی است ولی به هرحال خاله و دایی هستند که نسبتشان با ام میت است، لذا بالسویه بینشان تقسیم می شود) ؛ لاشتراك الجميع في التقرّب بالاُمّ (همه این ها، از طریق مادرِ میت مرتبط با میت اند) . ونقل الشيخ في الخلاف عن بعض الأصحاب أنّهم يقتسمونه للذكر ضِعف الاُنثى (شیخ طوسی در خلاف از بعضی از اصحاب، نقل کرده است که این ها تقسیم می کنند این مال را به صورت الذکر، صعف الانثی) وهو نادر (این نظر، نادر است) .

۵

مسئله چهارم: اجتماع اعمام و اخوال

طبقه سوم ارث

مسئله چهارم

تا به حال بحث از صورتهایی بود که یا فقط عمو و عمه بودند یا فقط خاله و دایی. در این مسئله می خواهیم از مواردی بحث کنیم که ورثه میت، عمو و عمه، همراه با دایی و خاله هستند.

در این مسئله دو نظر مطرح است:

نظر اصحّ: به اخوال (خاله و دایی ـ چه ابی چه امی چه ابوینی ـ) ثلثِ مال را می دهیم ولو یک نفر باشد و دو ثلث مال را به اعمام (عمو و عمه ـ چه ابی چه امی چه ابوینی ـ) می دهیم.

دلیل: اخوال، سهم کسی را می برند که به واسطه او به میت متصل شده اند[۱] و اعمام، سهم کسی را می برند که به واسطه او به میت متصل شده اند[۲]. اگر فرض کنیم که اعمام و اخوال نبودند و به جایش، پدر و مادرِ میت زنده بودند و قرار بود به آن ها ارث بدهیم، به مادر میت ثلث می دادیم و باقی مانده را به پدر میت می دادیم. الآن هم سهم اخوال یک سوم و سهم اعمام را دو سوم می دهیم.

نکته1: با توجه به این مطلب، معلوم می شود که در این حکم، فرقی نمی کند اعمام و اخوال، یکی باشند یا متعدد، ذکور باشند یا اناث. زیرا به هر حال، ارث «من یتقرّب به» می برند.

نکته2: در این مسئله، روایات متعدد هم وجود دارد که در تطبیق خواهد آمد.

سؤال: یک سومی که به اخوال رسید، بینشان چگونه باید تقسیم شود و دو سومی که به اعمام رسید، بینشان چگونه باید تقسیم شود؟

پاسخ: قبلا بیان شد و در ادامه دو باره بیان خواهد شد.


اخوال، به واسطه مادرِ میت به میت متصل شده اند. 

اعمام، به واسطه پدرِ میت به میت متصل شده اند.

۶

تطبیق مسئله چهارم: اجتماع اعمام و اخوال

﴿ الرابعة ﴾:

﴿ لو اجتمع الأعمام والأخوال ﴾ (اگر اعمام و اخوال جمع شوند) أي الجنسان (عبارت تا قبل از جنسان، این گونه به نظر می رسد که باید حتما چند خاله و دایی و چند عمو و عمه وجود داشته باشند. اما با آمدن جنسان می فهمیم که اگر یکی از اعمام و یکی از اخوال وجود داشته باشد هم در حکم مسئله کافی است) ليشمل الواحد منهما والمتعدّد (حتما لازم نیست در هر طرفی تعدد وجود داشته باشد. یکی از اعمام با یکی از اخوال هم باشند کفایت می کند) ﴿ فللأخوال الثلث وإن كان واحداً ﴾ (برادر و خواهر های مادرِ میت یک سوم می برند حتی اگر یکی باشند) لاُمّ (حتی اگر اخوال امی باشند) ﴿ على الأصحّ، وللأعمام الثلثان وإن كان واحداً (اعمام هم دو سوم ارث را می برند ولو یکی باشند) ﴾ لأنّ الأخوال يرثون نصيب من تقرّبوا به (مادرِ میت ـ که خواهرشان می شود ـ)  وهو الاُخت (خواهرِ اخوال که در واقع مادرِ میت است) ونصيبها الثلث (نصیب اختِ اخوال که مادرِ میت است، یک سوم می باشد) ، والأعمام يرثون نصيب من يتقرّبون به (اعمام هم ارث کسی را می برند که به واسطه او به میت متصل شده اند ـ یعنی برادرِ خودشان که پدری میت است ـ)  وهو الأخ ونصيبه الثلثان (پدرِ میت، بالقرابه دو سوم ارث را می برد) .

ومنه (دلیلی که در این دو سطر بیان شد) يظهر عدم الفرق بين اتّحاد الخال وتعدّده وذكوريّته واُنوثيّته (اینکه خال متعدد باشد یا واحد، مرد باشد یا زن، در مسئله فرقی ایجاد نمی کند. در اعمام هم همین است) والأخبار مع ذلك متظافرة به (علاوه بر تعلیلی که بیان شد، اخبار هم متعدد هم دلالت بر این حکم می کنند) .

ففي صحيحة أبي بصير عن أبي عبد الله عليه‌السلام: « إنّ في كتاب عليّ عليه‌السلام رجل مات وترك عمّة وخالة (کسی از دنیا رفته است و تنها عمه و خاله دارد) ؟ فقال: للعمّة الثلثان وللخالة الثلث » .

وإنّ فيه (فرائض امیر المومنین) أيضاً: « إنّ العمّة بمنزلة الأب والخالة بمنزلة الاُمّ (عمه به منزله پدرِ میت و خاله به منزله مادر میت است) ، وبنت الأخ بمنزلة الأخ (دخترِ برادر، به منزله خودِ برادر است) (یعنی هر کس، ارث من یتقرب به را می برد) ، وكلّ ذي رحم بمنزلة الرحم الذي يجرّ به (هر ذی رحمی، به منزله آن رحمی است که کشیده می شود و منتسب می شود به واسطه او به میت) ، إلّا أن يكون وارثٌ أقربَ إلى الميّت منه فيحجبه (مگر اینکه وارث اقربی وجود داشته باشد به میت از این شخص که حاجب او بشود) » .

۷

قول دوم در مسئله چهارم

قول دوم (ابن ابی عقیل): اگر یک دایی و یک عمو، ورثه میت باشند در این صورت، دایی یک ششم ارث را می برد و عمو نصف را می برد ($\frac{۱}{۶}$ + $\frac{۳}{۶}$ = $\frac{۴}{۶}$) پس دو ششم ارث باقی می ماند. این دو ششم را باید به نسبت بین این دو نفر تقسیم کنیم. نسبت بین دایی و عمو، یک به سه بود لذا باید دو ششم باقی مانده را 4 بخش کنیم و یک بخش را به دایی و سه بخش را به عمو بدهیم. ($\frac{۴}{۱۲}$ باقی مانده را یک دوازدهم را به دایی و سه دوازدهم را به عمو می دهیم)

نظر شهید ثانی: اولا این قول نادر است و ثانیا مستند آن روشن نیست! چرا باید به دایی یک ششم داده شود؟ چرا به عمو سه ششم (نصف) دادید؟ ما در قول اصح روایاتی را ذکر کردیم تا بگوییم نظرِ ابن عقیل، بدون دلیل است به خلاف قول اصح.

سؤال: طبق قول اول[۱] اگر خود اخوال و اعمام متعدد باشند، هر کدام بین خودشان چگونه مال را تقسیم می کنند؟

پاسخ: این بحث، سابقا مطرح شد. تفصیل به این صورت است: 

اخوال (یک سوم): ابی ها را کنار می گذاریم (در صورتی که ابوینی وجود دارد). به امی ها اگر یکی باشند باید یک ششم (از یک سومی که به کل اخوال رسیده است) و اگر متعدد باشند باشند یک سوم داده شود و باقی را به ابوینی می دهیم (البته اگر ابوینی نبود به ابی ها می دهیم). 

اعمام (دو سوم): اعمامی که متقرب به ام هستند، اگر یکی باشند، یک ششم (از دو سومی که به کل اعمام رسید) را به ارث می برند. اگر هم متعدد باشند، ثلث (از دو سومی که به کل اعمام رسید) را به ارث می برند. بقیه ارث هم به متقربین ابوینی یا ابی می رسد. حال در اعمام، در متقربین به ام، مال بینشان بالسویه تقسیم می شود و متقربین باب سهمشان «للذکر مثل حظ الانثیین» تقسیم می شود.


اخوال ثلث می برند و اعمام دو سوم.

۸

تطبیق قول دوم در مسئله چهارم

ومقابل الأصحّ قول ابن أبي عقيل: إنّ للخال المتّحد السدس وللعمّ النصف (اگر یک دایی و یک عمو وارث اند، به دایی یک ششم و به عمو نصف می دهیم) حيث يجتمع العمّ والخال، والباقي يردّ عليهما بقَدَر سهامهما (مقدار باقی مانده را هم بینشان بالسویه به اندازه سهامشان تقسیم می کنند) ، وكذلك لو ترك عمّة وخالة (اگر هم ورثه میت، یک عمه + یک خاله باشند، حکم به همین صورت است) ، للعمّة النصف وللخالة السدس والباقي يردّ عليهما بالنسبة وهو نادر ومستنده غير واضح (اینکه شهید تعبیر به قول اصح کرده است منظور این نیست که یکی صحیح است و یکی صحیح تر! گاهی اوقات اسم تفصیل به کار می رود ولی مراد معنای تفصیلی نیست! اینکه در قرآن می فرماید «الله اعلم حیث یجعل رسالته» نیز از همین باب است. در لمعه، وقتی گفته می شود اشهر یا اصح، مراد معنای تفصیلی نیست. در اینجا هم قول صحیح همان قول اول است و قول ابن ابی عقیل اصلا صحیح نیست!) .

وقد تقدّم (صفحه 207 و 208) ما يدلّ على قدر الاستحقاق وكيفيّةِ القسمة (وقتی سهم اعمام و اخوال را دادیم، هر کدام باید بین خودشان چگونه مال را تقسیم کنند) لو تعدّدوا فلو كانوا متفرّقين (امی باشد، ابی باشد، ابوینی باشد) فللأخوال من جهة الاُمّ ثلث الثلث (یک سوم از یک سومی که اخوال بردند را به اخوال امی می دهیم) ، ومع الاتّحاد سدسه (اگر امی ها یکی باشند، به جای یک سومِ یک سوم، یک ششمِ یک سوم را می دهیم) ، والباقي من الثلث للأخوال من جهة الأب وإن كان واحداً (بقیه را به اخوال از جهت اب می دهیم اگر واحد باشند) (البته اگر ابوینی در کار نباشد) . والثلثان للأعمام، سدسهما للمتقرّب منهم بالاُمّ إن كان واحداً (یک ششم از دو سوم به اعمام امی می رسد اگر واحد باشند) ، وثلثهما (ثلثِ دو سوم) إن كان أكثر (اگر متقربین بالام بیش از یکی هستند) بالسويّة (در اعمام امی، چون امی هستند بالسویه تقسیم می کنند) وإن اختلفوا في الذكوريّة والاُنوثيّة (ولو ذکر و انثی هستند) ، والباقي للأعمام المتقرّبين بالأب بالتفاوت (البته اگر ابوینی در کار نباشد).

أعماماً أو عمّاتٍ ﴿ لاُمّ أي إخوة أب الميّت من اُمّه خاصّة ﴿ وإلّا يكونوا لاُمّ خاصّة، بل للأبوين أو للأب ﴿ فبالتفاوت للذكر مثل حظّ الاُنثيين.

﴿ والكلام في قرابة الأب وحده من الأعمام والأخوال ﴿ كما سلف في الإخوة : من أنّها لا ترث إلّا مع فقد قرابة الأبوين مع تساويهما في الدرجة، واستحقاق الفاضل عن حقّ قرابة الاُمّ من السدس والثلث وغير ذلك.

﴿ الثانية :

﴿ للعمّ الواحد للاُمّ أو العمّة الواحدة لها ﴿ مع قرابة الأب أي العمّ أو العمّة للأب الشامل للأبوين وللأب وحده ﴿ السدس، وللزائد عن الواحد مطلقاً (١) ﴿ الثلث بالسويّة كما في الإخوة ﴿ والباقي عن السدس والثلث من المال ﴿ لقرابة الأب والاُمّ أو الأب مع فقده (٢) ﴿ وإن كان قرابةُ الأب ﴿ واحداً ذكراً أو (٣) اُنثى. ثمّ إن تعدّد واختلف بالذكورة والاُنوثة فللذكر مثل حظّ الاُنثيين كما مرّ.

﴿ الثالثة :

﴿ للخال أو الخالة أو هما أو الأخوال أو الخالات ﴿ مع الانفراد المالُ بالسويّة لأبٍ كانوا أم لاُمّ أم لهما.

﴿ ولو اجتمعوا و ﴿ تفرّقوا بأن خلّف خالاً لأبيه أي أخا اُمّه لأبيها،

__________________

(١) ذكوراً وإناثاً أو بالتفريق.

(٢) أي فقد قرابة الأب والاُمّ.

(٣) في ( ع ) و ( ف ) بدل « أو »: و.

وخالاً لاُمّه أي أخاها لاُمّها خاصّة، وخالاً لأبويه أي أخاها لأبويها، أو خالات كذلك أو مجتمعين ﴿ سقط كلالة الأب وحدها بكلالة الأبوين ﴿ وكان لكلالة الاُمّ السدس إن كان واحداً، والثلث إن كان أكثر بالسويّة وإن اختلفوا في الذكورة والاُنوثة ﴿ ولكلالة الأب الباقي بالسويّة أيضاً على الأظهر؛ لاشتراك الجميع في التقرّب بالاُمّ. ونقل الشيخ في الخلاف عن بعض الأصحاب أنّهم يقتسمونه للذكر ضِعف الاُنثى (١) وهو نادر.

﴿ الرابعة :

﴿ لو اجتمع الأعمام والأخوال أي الجنسان ليشمل الواحد منهما والمتعدّد ﴿ فللأخوال الثلث وإن كان واحداً لاُمّ ﴿ على الأصحّ، وللأعمام الثلثان وإن كان واحداً لأنّ الأخوال يرثون نصيب من تقرّبوا به وهو الاُخت ونصيبها الثلث، والأعمام يرثون نصيب من يتقرّبون به وهو الأخ ونصيبه الثلثان.

ومنه يظهر عدم الفرق بين اتّحاد الخال وتعدّده وذكوريّته واُنوثيّته، والأخبار مع ذلك متظافرة به.

ففي صحيحة أبي بصير عن أبي عبد الله عليه‌السلام: « إنّ في كتاب عليّ عليه‌السلام رجل مات وترك عمّة وخالة ؟ فقال: للعمّة الثلثان وللخالة الثلث » (٢).

وإنّ فيه (٣) أيضاً: « إنّ العمّة بمنزلة الأب والخالة بمنزلة الاُمّ، وبنت الأخ

__________________

(١) الخلاف ٤: ١٧، المسألة ٦ من كتاب الفرائض.

(٢) الوسائل ١٧: ٥٠٤، الباب ٢ من أبواب ميراث الأعمام والأخوال، الحديث الأوّل.

(٣) في كتاب عليّ سلام الله عليه.

بمنزلة الأخ، وكلّ ذي رحم بمنزلة الرحم الذي يجرّ به، إلّا أن يكون وارثٌ أقربَ إلى الميّت منه فيحجبه » (١).

ومقابل الأصحّ قول ابن أبي عقيل: إنّ للخال المتّحد السدس وللعمّ النصف حيث يجتمع العمّ والخال، والباقي يردّ عليهما بقَدَر سهامهما، وكذلك لو ترك عمّة وخالة، للعمّة النصف وللخالة السدس والباقي يردّ عليهما بالنسبة (٢) وهو نادر ومستنده غير واضح.

وقد تقدّم ما يدلّ على قدر الاستحقاق وكيفيّةِ القسمة لو تعدّدوا (٣) فلو كانوا متفرّقين فللأخوال من جهة الاُمّ ثلث الثلث، ومع الاتّحاد سدسه، والباقي من الثلث للأخوال من جهة الأب وإن كان واحداً. والثلثان للأعمام، سدسهما للمتقرّب منهم بالاُمّ إن كان واحداً، وثلثهما إن كان أكثر بالسويّة وإن اختلفوا في الذكوريّة والاُنوثيّة، والباقي للأعمام المتقرّبين بالأب بالتفاوت.

﴿ الخامسة :

﴿ للزوج أو الزوجة مع الأعمام والأخوال نصيبه الأعلى النصف أو الربع ﴿ وللأخوال وإن اتّحدوا أو كانوا لاُمّ كما مرّ (٤) ﴿ الثلث من الأصل لا من الباقي ﴿ وللأعمام الباقي وهو السدس على تقدير الزوج، وهو مع الربع على تقدير الزوجة.

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٥٠٥، الباب ٢ من أبواب ميراث الأعمام والأخوال، الحديث ٦.

(٢) اُنظر المختلف ٩: ٢٨.

(٣) تقدّم في المسألة الاُولى.

(٤) مرّ في المسألة الرابعة.