درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۰۱: کتاب المیراث ۳۹: سهام مقدره ۲۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله هفتم: بحث اولادِ اعمام و اخوال

ارث طبقه سوم

مسئله هفتم

بحث در «اولادِ اعمام و اخوال» است. اولادِ اعمام و اخوال، جای پدران و مادران خود می نشینند، البته در صورتی که خودِ اعمام و اخوال وجود نداشته باشند. همچنین هر کدام از اولاد، سهم کسی را می برد که به واسطه او به میت مرتبط شده است. 

بیان چند مثال برای تمرین

مثال1: اگر وارثان میت، فرزند عمه و فرزند دایی باشند، فرزند عمه، حتی اگر انثی باشد دو سوم ارث را می برد و فرزند دایی حتی اگر پسر باشد، یک سوم ارث را می برد. زیرا اگر به جای فرزندان عمه و دایی، خودِ عمه و دایی وارث بودند، ارث به همین صورت تقسیم می شد (عمه = دو سوم / دایی = یک سوم) حال فرزندان آن ها جانشین آبائشان می شوند.

مثال2: اگر وارثان میت، پسر عمه میت و دختر عموی میت باشند، پسر عمه یک سوم و دختر عمو دو سوم ارث را می برند. زیرا در اعمام ابی یا ابوینی (در صورتی که اخوال نباشند) مال به صورت اثلاثاً تقسیم می شود. یعنی اگر وارثان، عمو و عمه بودند، عمو دو سوم و عمه یک سوم ارث می برد. حال فرزندان این ها نیز سهم آبائشان را می گیرند.

مثال3: اگر وارثان میت، پسر دایی و پسر خاله میت باشند، هر دو مساوی ارث می برند. زیرا اگر به جای این دو، خود خاله و دایی وارث بودند، به صورت مساوی ارث می بردند و حالا که نیستند، فرزندانشان، سهم آبائشان را می برند.

مثال4: اگر وارثان میت، اولادِ عموی امی + اولادِ عموی ابی میت باشند: اگر آن عموی امی واحد باشد، اولادِ او یک ششم ارث را می برند[۱] ولی اگر عمو های امی متعدد باشند، اولادِ آن ها یک سوم ارث را میبرند[۲]. ما بقی ارث را هم به اولادِ عموی ابی یا ابوینی می دهیم.

مثال 5: اگر وارثان میت، اولادِ اخوال باشند (ابی و امی)، ابتدا به فرزندان خال امی یک ششم (اگر خال امی یکی بود) یا یک سوم (اگر خال امی متعدد بود) می دهیم و بقیه مال را به خال ابی می دهیم.

سؤال: اگر اولادِ اخوال (ابی و امی) و اولادِ اعمام (ابی و امی) با یکدیگر جمع شوند، تکلیف چیست؟

پاسخ: ابتدا یک سوم ارث را به اخوال می دهیم. حال اگر خال یا خاله امی، واحد باشند، اولادِ آن ها یک ششم از یک سوم ارث را می برند و اگر خال یا خاله امی، متعدد باشند، اولادِ آن ها یک سوم از یک سوم ارث را می برند. و هر چه باقی ماند (از یک سوم سهم اخوال) به اولاد اخوال ابی یا ابوینی داده می شود. (در بین اخوال، در همه فروض، مال بین زن و مرد مساوی تقسیم می شود)

دو سوم ارث را هم به اعمام می دهیم. حال اگر عمو یا عمه امی واحد باشند، به اولادِ آن ها یک ششم از دو سوم ارث را می دهیم و اگر عمو یا عمه امی متعدد باشند، به اولادِ آن ها یک سوم از دو سوم ارث را می دهیم (در بین اولاد اعمام امی، مال بین زن و مرد مساوی تقسیم میشود). مقدار باقی مانده را هم به اولاد اعمام ابی یا ابوینی میدهیم (مال بین اولادِ اعمام ابی، اثلاثاً تقسیم می شود ـ للذکر مثل حظ الانثیین ـ)

نکته: اگر زوج، یا زوجة در کنار اولاد اعمام و اخوال باشند، همانطور که احدالزوجین در کنار خودِ اعمام و اخوال، نصیب اعلی خود را می برد، در اینجا و در کنار فرزندان اعمام و اخوال هم نصیب اعلی را می برد سپس به اولادِ اخوال، ثلثِ اصل مال را می دهیم و سپس ما بقی را به اولادِ اعمام می دهیم (همانطور که قبلا در خودِ اعمام و اخوال بیان شد)


همانطور که اگر خودِ عموی امی بود و واحد هم بود، یک ششم ارث می برد.

عموی امی واحد = یک ششم / عموی امی متعدد = یک سوم. همین حکم، در فرزندان هم پیاده می شود.

۴

تطبیق مسئله هفتم: بحث اولادِ اعمام و اخوال

﴿ السابعة ﴾:

﴿ أولاد العمومة والخؤولة يقومون مقام آبائهم (اولادِ اعمام و اخوال، جانشین آباء و امهاتشان می شوند) ﴾ واُمّهاتِهم ﴿ عند عدمهم (به شرط اینکه خودِ اعمام و اخوال در قید حیات نباشند) (تا وقتی حتی یکی از اعمام یا اخوال موجود باشد، نوبت به فرزندان نمی رسد)، ويأخذ كلّ منهم نصيب من يتقرّب به (اخذ می کند هر کدام از این اولاد، نصیب کسی را که به واسطه او به میت تقرب و اتصال پیدا کرده اند)(مثال 1:) فيأخذ ولد العمّة وإن كان اُنثى الثلثين (فرزند عمه میت، دو سوم ارث را می برد حتی اگر دختر باشد) ، وولدُ الخال وإن كان ذكراً الثلثَ (فرزند دایی میت، یک سوم ارث را می برد حتی اگر پسر باشد) ، و (مثال2:)ابنُ العمّة مع بنت العمّ الثلثَ كذلك (پسر عمه وقتی که در کنار دختر عمو قرار بگیرد، یک سوم ارث را می برد و دختر عمو، دو سوم ارث را می برد) ، و (مثال 3:) يتساوى ابن الخال وابن الخالة (همانطور که خود خاله و دایی ارث را به صورت مساوی می بردند، فرزندان آن ها هم به صورت مساوی ارث می برند) . ويأخذ أولاد العمّ للاُمّ السدسَ إن كان (عم) واحداً (فعلا کاری به اولاد نداریم! ملاک در تعدد و وحدة در این جا، خود عمو امی است نه فرزندان آنها)  والثلث إن كان أكثر (اگر عموی امی متعدد باشند، اولاد آن ها یک سوم ارث را می برند) ، والباقي لأولاد العمّ للأبوين أو للأب (بقیه ارث برای اولاد عموی ابی یا ابوینی است) . وكذا القول في أولاد الخؤولة المتفرّقين (هم ابی دارند و هم امی) (اگر خال یا خاله امی یکی باشند، فرزندان آن ها یک ششم ارث می برند و اگر خال یا خاله امی متعدد باشند، فرزندان آن ها یک سوم ارث را می برند و ما بقی به اخوال ابی یا ابوینی می رسد) .

ولو اجتمعوا جميعاً (اولادِ اعمام ـ ابی و امی ـ + اولاد اخوال ـ ابی و امی ـ)، فلأولاد الخال الواحد (صفت خال) أو الخالة للاُمّ سدس الثلث ، ولأولاد الخالين أو الخالتين أو هما (یک خاله یک دایی یا بیشتر) ثلث الثلث (اولا به کل اخوال یک سوم می دهیم. سپس نگاه می کنیم اگر خال یا خاله امی واحد است، به فرزندان آن ها یک ششم از یک سوم سهم اخوال را می دهیم و اگر خال یا خاله امی متعدد است، به فرزندان آن ها یک سوم از یک سوم سهم اخوال را می دهیم)، وباقيه (باقی مانده از آن یک سوم) للمتقرّب منهم (اولاد اخوال) بالأب، وكذا القول في أولاد العمومة المتفرّقين (هم امی دارند و هم ابی) بالنظر إلى الثلثين (ابتدا به اعمام امی نگاه می کنیم که اگر یکی بودند سدس و اگر متعدد بودند ثلث مال را به اولاد آن ها می دهیم و ما بقی را به اولاد اعمام ابی می دهیم) ، وهكذا...

﴿ ويقتسم أولاد العمومة من الأبوين ﴾ إذا كانوا إخوة مختلفين بالذكوريّة والاُنوثيّة ﴿ بالتفاوت (اولاد اعمام ابی یا ابوینی، مال را در بین خودشان بالتفاوت تقسیم می کنند) ﴾ للذكر مثل حظّ الاُنثيين ﴿ وكذا ﴾ أولاد العمومة ﴿ من الأب ﴾ حيث يرثون مع فقد المتقرّب بالأبوين.

﴿ و ﴾ يقتسم ﴿ أولاد العمومة من الاُمّ بالتساوي، وكذا أولاد الخؤولة ﴾ مطلقاً.

ولو جامعهم زوج أو زوجة (اگر با اولاد اعمام و اخوال، زوج یا زوجة میت جمع شدند) فكمجامعته لآبائهم (مثل این است که این زوج یا زوجة با آباء این فرزندان ـ خودِ عمو ها و عمه ها و خاله ها و دایی ها ـ مجامعت کنند) ، فيأخذ النصفَ (اگر زوج باشد) أو الربعَ (اگر زوجة باشد) ، ومَن تقرّب بالاُمّ (اخوال) نصيبَه الأصلي من أصل التركة (ثلثِ اصل مال را می برد) ، والباقي لقرابة الأبوين أو الأب (باقی مانده به اعمام می رسد) .

۵

مسئله هشتم: قاعده الاقرب یمنع الابعد

طبقه سوم ارث

مسئله هشتم

در اعمام و اخوال، با وجود اقرب، ابعد ارث نمی برد حتی اگر ابعد، از سنخ اقرب نباشد! 

برای مثال: ابن الخال، با وجود خال ارث نمی برد حتی اگر خال امی باشد و ابن الخال ابوینی. 

یا ابن الخال، با وجود عم ارث نمی برد حتی اگر امی باشد. 

یا ابن العم، با وجود عمه ارث نمی برد.

یا ابن العم با وجود خال (چه ابی چه امی) ارث نمی برد.

علت در همه این موارد این است که فرزندانِ این اعمام و اخوال، نسبت به میت دورتر از خودِ اعمام و اخوال به میت اند (اعمام و اخوال، اقرب به میت اند از فرزندان اعمام و اخوال)

نکته1: همین مطلب بالا، در مورد فرزندان اعمام و اخوال هم صادق است. یعنی تا وقتی فرزندان اعمام و اخوال موجودند[۱]، نوبت به نوه های اعمام و اخوال در ارث نمی رسد.

نکته2: این مطلب یک استثنا دارد. اگر ابن العم ابوینی، با عم ابی جمع شوند، ابن العم ابوینی مقدم می شود بر عم ابی. این مطلب اجماعی است و نصوص هم بر آن دلالت دارند.

نکته3: این که گفته شد «اقرب مانع ابعد است» شامل اخوة و اجداد نمی شود. زیرا در طبقه دوم گفتیم که اگر اخوة وجود ندارند، فرزندان آن ها در کنار اجداد ارث می برند با وجود این که اجداد، نسبت به فرزندان اخوة اقرب اند. یا اینکه اگر خودِ اجداد نیستند ولی اجدادِ اجداد هستند و در کنار اخوة ارث می برند. با اینکه اخوة اقرب از اجداد اجداد هستند ولی این مطلب در اینجا جاری نیست.

سؤال: چه فرقی بین این دو مسئله وجود دارد؟ چرا در طبقه دوم این قاعده (الاقرب یمنع الابعد) در برخی موارد جاری نمی شود ولی در سایر موارد (مثل طبقه سوم) جاری است؟

پاسخ: زیرا میراث اعمام و اخوال، از آیه «وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ» ثابت شده است که از این آیه فهمیده می شود که اقرب باید مقدم شود. ولی در اخوة و اجداد اینگونه نیست زیرا هرکدام بخصوصه، ارثش ثابت شده است[۲] لذا قریب یکی با بعید دیگری قابل جمع است. هم چنین روایات خاص متعدد در این مبحث وجود دارد. 

مثال: عَنْ ( سَلَمَةَ بْنِ مُحْرِزٍ ) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ قَالَ: «فِي اِبْنِ عَمٍّ وَ خَالَةٍ قَالَ اَلْمَالُ لِلْخَالَةِ وَ قَالَ فِي اِبْنِ عَمٍّ وَ خَالٍ قَالَ اَلْمَالُ لِلْخَالِ وَ قَالَ فِي اِبْنِ عَمٍّ وَ اِبْنِ خَالَةٍ قَالَ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَيَيْنِ»


البته در صورتی که خود اعمام و اخوال نباشند.

اجداد به صورت جداگانه ارثشان ثابت شده است و اخوة هم به صورت جداگانه ارثشان ثابت شده است.

۶

تطبیق مسئله هشتم: قاعده الاقرب یمنع الابعد

﴿ الثامنة ﴾:

﴿ لا يرث الأبعد مع الأقرب في الأعمام والأخوال (در اعمام و اخوال، ابعد، با وجود اقرب ارث نمی برد) ﴾ وإن لم يكن من صنفه (اگرچه ابعد، از سنخ اقرب نباشد. مثلا یکی ابی است و دیگری امی) ، فلا يرث ابن الخال ولو للأبوين (پسر دایی، ولو ابوینی باشد) مع الخال ولو للاُمّ (با دایی امی ارث نمی برد و ارث به دایی می رسد) ، ولا مع العمّ مطلقاً (چه ابی، چه امی، چه ابوینی) (با عمو هم ارث نمی برد ابن الخال) ولا ابن العمّ مطلقاً (لا یرث ابن العم مطلقا ـ چه ابی، چه امی، چه ابوینی ـ) مع العمّة كذلك (چه ابی، چه امی، چه ابوینی) ، ولا مع الخال مطلقاً (چون خال، ابن عم را کنار می زند) ﴿ و ﴾ كذا ﴿ أولادهم (اولاد این اعمام و اخوال هم همین وضعیت را دارند) ﴾ لا يرث الأبعد منهم عن الميّت مع الأقرب إليه كابن ابن العمّ مع ابن العمّ (پسرِ پسرِ عمو ـ حتی اگر ابوینی باشد ـ با ابن ابن عم ـ ولو امی باشد، ابن ابن عم ارث نمی برد) أو ابن الخال (عطف بر ابن العم).

﴿ إلّا في مسألة ابن العمّ ﴾ للأبوين ﴿ والعمّ ﴾ للأب (پسر عموی ابوینی با خود عموی ابی) فإنّها خارجة من القاعدة بالإجماع وقد تقدّمت (170) . وهذا (قاعده الاقرب یمنع الابعد) بخلاف ما تقدّم في الإخوة والأجداد فإنّ قريب كلّ من الصنفين لا يمنع بعيد الآخر (در اخوة و اجداد، قریب هر کدام از صنفین، مانع از بعید دیگری نمی شود. زیرا بچه ها و نوه های اخوة، همراه اجداد ارث می برند و یا اجدادِ اجداد، همراه اخوة ارث می برند!) .

والفرق (چرا در یکی الاقرب یمنع الابعد جاری است و در دیگری نیست؟ چه فرقی دارند باهم؟) : أنّ ميراث الأعمام والأخوال ثبت بعموم آية اولي الأرحام وقاعدتها تقديم الأقرب فالأقرب مطلقاً (از این آیه، استفاده می شود که الاقرب یمنع الابعد). بخلاف الإخوة والأجداد، فإنّ كلّ واحد (هر کدام از اخوة و اجداد) ثبت بخصوصه (ارثش جداگانه ثابت شده است) من غير اعتبار الآخر (بدون اعتبار دیگری) ، فيشارك البعيدُ القريبَ (بعید با قریب شریک می شود) ، مضافاً إلى النصوص الدالّة عليه (نصوصی هم داریم که دلالت بر این مسئله می کند) ، فروى سلمة بن مُحرِز عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال في ابن عمّ وخالة: « المال للخالة » وفي ابن عمّ وخال: « المالُ للخال » .

وأمّا النصوص الدالّة على مشاركة الأبعد من أولاد الإخوة للأقرب من الأجداد (نصوصی که دلالت می کنند بر مشارکت ابعد از اولاد با اقرب از اجداد) فكثيرة جدّاً، ففي صحيحة محمّد بن مسلم قال: « نظرت إلى صحيفة ينظر فيها أبو جعفر عليه‌السلام قال: وقرأت فيها مكتوباً: ابن أخ وجدّ: المالُ بينهما سواء. فقلت لأبي جعفر عليه‌السلام: إنّ مَن عندنا لا يقضي بهذا القضاء، لا يجعلون لابن الأخ مع الجدّ شيئاً ! فقال أبو جعفر عليه‌السلام: إنّه إملاء رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله وخطّ عليّ عليه‌السلام » .

وعن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « حدّثني جابر عن رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله ـ ولم يكن يكذب جابر ـ أنّ ابن الأخ يقاسم الجدّ » .

فهي كمسألة الأجداد على مذهب معين الدين المصري (١).

وقيل: للأخوال الأربعة الثلث بالسويّة، وللأعمام الثلثان، ثلثه لعمّ الاُمّ وعمّتها بالسويّة أيضاً، وثلثاه لعمّ الأب وعمّته أثلاثاً، وصحّتها من مئة وثمانية كالأوّل (٢).

﴿ السابعة :

﴿ أولاد العمومة والخؤولة يقومون مقام آبائهم واُمّهاتِهم ﴿ عند عدمهم، ويأخذ كلّ منهم نصيب من يتقرّب به فيأخذ ولد العمّة وإن كان اُنثى الثلثين، وولدُ الخال وإن كان ذكراً الثلثَ، وابنُ العمّة مع بنت العمّ الثلثَ كذلك، ويتساوى ابن الخال وابن الخالة. ويأخذ أولاد العمّ للاُمّ السدسَ إن كان واحداً والثلث إن كان أكثر، والباقي لأولاد العمّ للأبوين أو للأب. وكذا القول في أولاد الخؤولة المتفرّقين.

ولو اجتمعوا جميعاً، فلأولاد الخال الواحد أو الخالة للاُمّ سدس الثلث، ولأولاد الخالين أو الخالتين أو هما ثلث الثلث، وباقيه للمتقرّب منهم بالأب، وكذا القول في أولاد العمومة المتفرّقين بالنظر إلى الثلثين، وهكذا...

﴿ ويقتسم أولاد العمومة من الأبوين إذا كانوا إخوة مختلفين بالذكوريّة والاُنوثيّة ﴿ بالتفاوت للذكر مثل حظّ الاُنثيين ﴿ وكذا أولاد العمومة ﴿ من الأب حيث يرثون مع فقد المتقرّب بالأبوين.

﴿ و يقتسم ﴿ أولاد العمومة من الاُمّ بالتساوي، وكذا أولاد الخؤولة مطلقاً.

__________________

(١) تقدّم عنه في الصفحة ٢٠٥.

(٢) لم نعثر عليه.

ولو جامعهم زوج أو زوجة فكمجامعته لآبائهم، فيأخذ النصفَ أو الربعَ، ومَن تقرّب بالاُمّ نصيبَه الأصلي من أصل التركة، والباقي لقرابة الأبوين أو الأب.

﴿ الثامنة :

﴿ لا يرث الأبعد مع الأقرب في الأعمام والأخوال وإن لم يكن من صنفه، فلا يرث ابن الخال ولو للأبوين مع الخال ولو للاُمّ، ولا مع العمّ مطلقاً ولا ابن العمّ مطلقاً مع العمّة كذلك، ولا مع الخال مطلقاً ﴿ و كذا ﴿ أولادهم لا يرث الأبعد منهم عن الميّت مع الأقرب إليه كابن ابن العمّ مع ابن العمّ أو ابن الخال.

﴿ إلّا في مسألة ابن العمّ للأبوين ﴿ والعمّ للأب فإنّها خارجة من القاعدة بالإجماع وقد تقدّمت (١) وهذا بخلاف ما تقدّم في الإخوة والأجداد (٢) فإنّ قريب كلّ من الصنفين لا يمنع بعيد الآخر.

والفرق: أنّ ميراث الأعمام والأخوال ثبت بعموم آية اولي الأرحام وقاعدتها تقديم الأقرب فالأقرب مطلقاً. بخلاف الإخوة والأجداد، فإنّ كلّ واحد ثبت بخصوصه من غير اعتبار الآخر، فيشارك البعيدُ القريبَ، مضافاً إلى النصوص الدالّة عليه، فروى سلمة بن مُحرِز عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال في ابن عمّ وخالّة: « المال للخالة » وفي ابن عمّ وخال: « المالُ للخال » (٣).

__________________

(١) تقدّمت في الصفحة ١٧٠.

(٢) تقدّم في الصفحة ٢٠٢.

(٣) الوسائل ١٧: ٥٠٩، الباب ٥ من أبواب ميراث الأعمام والأخوال، الحديث ٤.

وأمّا النصوص الدالّة على مشاركة الأبعد من أولاد الإخوة للأقرب من الأجداد فكثيرة جدّاً، ففي صحيحة محمّد بن مسلم قال: « نظرت إلى صحيفة ينظر فيها أبو جعفر عليه‌السلام قال: وقرأت فيها مكتوباً: ابن أخ وجدّ: المالُ بينهما سواء. فقلت لأبي جعفر عليه‌السلام: إنّ مَن عندنا لا يقضي بهذا القضاء، لا يجعلون لابن الأخ مع الجدّ شيئاً ! فقال أبو جعفر عليه‌السلام: إنّه إملاء رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله وخطّ عليّ عليه‌السلام » (١).

وعن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « حدّثني جابر عن رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله ـ ولم يكن يكذب جابر ـ أنّ ابن الأخ يقاسم الجدّ » (٢).

﴿ التاسعة :

﴿ من له سببان أي موجبان للإرث، أعمّ من السبب السابق (٣) فإنّ هذا يشمل النسب ﴿ يرث بهما إذا تساويا في المرتبة ﴿ كعمّ هو خالٌ كما إذا تزوّج أخوه لأبيه اُختَه لاُمّه، فإنّه يصير عمّاً لولدهما للأب خالاً للاُمّ، فيرث نصيبهما لو جامعه غيره كعمّ آخر أو خال. وهذا مثال للنسبين.

أمّا السببان بالمعنى الأخصّ فيتّفقان كذلك في زوج هو معتِق أو ضامن الجريرة.

﴿ ولو كان أحدهما أي السببان بالمعنى الأعمّ ﴿ يحجب الآخر ورث

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٤٨٦، الباب ٥ من أبواب ميراث الإخوة والأجداد، الحديث ٥.

(٢) المصدر السابق: الحديث ٣.

(٣) أي السبب الذي نصّ عليه الماتن قدس‌سره في أوّل كتاب الميراث بقوله: « يوجب الإرث النسب والسبب » راجع الصفحة ١٥٧.