درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۰۹: کتاب المیراث ۴۷: فی الولاء ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

خلاصه مباحث گذشته در بحث اعتاق / ضمان جریره

خلاصه مباحث قبل

بحث در فصل ثالث (ولاء) بود. ولاء بر سه قسم است:

  • ولاء اعتاق
  • ولاء ضمان جریرة
  • ولاء امام

 

ولاء اعتاق

مولا، به سه شرط از عبدی که آزاد کرده است ارث می برد:

الف) عبد را در راه خدا و به صورت تبرّعی آزاد کرده باشد.

ب) مُعتِق، از ضمان جریره عبد عند العتق، نباید تبرّی جسته باشد. 

ج) عبد وارث نسبی نداشته باشد. (وارث نسبی بر مُعتِق مقدم است).

نکته: اگر مولا، هنگام مرگ عبد، در قید حیات نباشد، اقرباء . اولادِ مولا ارث می برند. (در اینجا بحث ها و نکات مختلفی مطرح شد)

سؤال: اگر مولا هنگام مرگ عبد، در قید حیات نباشد. همچنین اولاد و اقرباء مولا نیز وجود نداشتند، تکلیف چیست؟

پاسخ: در این صورت، مولی المولی ارث می برد. یعنی اگر این مولا، زمانی عبد بوده است، و مولای او، او را آزاد کرده است، آن مولای اولی، ارث مولای دومی را میبرد. (مولای اولی، ارثِ عبدِ عبدِ سابقش را می برد)

اگر هم خود مولی المولی نبود، نوبت به قرابت مولی المولی می رسد. باز هم اگر قرابت مولی المولی نبودند، نوبت به مولی مولی المولی می رسد و به همین ترتیب ...

اگر هم هیچ کدام از موارد بیان شده نبودند، نوبت به ضمان جریره می رسد.

 

ضمان جریره

معنای لغوی: جریرة در لغت به معنای جنایت است. یعنی اگر کسی جنایت غیر عمدی کند، ضامن جریره، می شود عاقله او که باید دیه را پرداخت کند.

شرط ضمان جریرة: مضمون باید سائبه باشد. یعنی شخصی که قرار است مورد ضمان قرار بگیرد، نباید شخص دیگری بر او ولاء داشته باشد. 

لذا کسی که ولاء عتق دارد، مولا نمی تواند بر او عقد ضمان جریره بخواند (ولاء اعتاق هست و لذا ولاء ضمان جریره معنا ندارد)

بیان چند نکته:

  • کسی که حرّ است و اقربائی و وراثی دارد، سائبه نیست. اما اگر حر باشد و هیچ وارث نداشته باشد، سائبه است.
  • عقد ضمان جریره، اگر به صورت صحیح خوانده شود، ضامن از مضمون ارث می برد ولی مضمون از ضامن ارث نمی برد. مگر اینکه، عقد ضمان جریره را هر دو طرف خوانده باشند. 
  • در ضامن، شرط نیست که وارثی نداشته باشد. ولی در مضمون، شرط است که وارثی نداشته باشد.
  • اگر مضمون، زوج یا زوجة داشته باشد، مانع ضمان جریره نیست. یعنی اول نصیب اعلی زوج یا زوجة میت را به او میدهند و باقی مانده را به ضامن جریره می دهند (زوج و زوجة، در کنار همه ورثه ارث می برد)

صیغه ضمان جریره: در تطبیق متن خواهد آمد ... 

  • عقد ضمان جریره، از عقود لازمه است. لذا نمی توان آن را به هم زد (مگر با رضایت طرفین).[۱]
  • ارث در ضمان جریره، تنها مربوط به خود ضامن است. و الا اگر ضامن از دنیا رفته باشد، به ورثه او نمی رسد (به خلاف ولاء اعتاق).[۲]
  • اگر مضمون، هنگام عقد ضمان جریره وارث نداشته است ولی بعد از آن وارث پیدا کند[۳] در این صورت دو وجه دارد:

1) وجه اول: با پیدا شدن ورثه، عقد ضمان جریره باطل می شود. (شهید ثانی: این وجه اجود است. زیرا شرط صحت ضمان جریره ـ عدم الوارث ـ دیگر وجود ندارد. یعنی این شرط ـ عدم الوارث ـ همانطور که ابتدائاً وجودش مضر است، استدامتاً و عارضاً هم مضرّ است)

2) وجه دوم: بطلان، تنها برای صورتی است که وقتی مضمون از دنیا می رود، وارث وجود داشته باشد. و الا اگر قبل از موت مضمون، این وارث از دنیا برود، عقد ضمان جریره به قوت خود باقی است.


هر آنچه در عقود لازم شرط است، در ضمان جریره هم شرط است.

نوبت به امام می رسد.

مثلا زید در هنگام بستن عقد ضمان جریره با عمرو، هیچ وارثی نداشت. ولی بعد از آن رفت و ازدواج کرد و بچه دار شد! در اینجا تکلیف چیست؟

۴

خلاصه مباحث گذشته در بحث اعتاق / ضمان جریره

﴿ فإن عُدم قرابة المولى ﴾ أجمع (اگر هیچ کدام از اقرباء مولا، موجود نباشند) ﴿ فمولى المولى (مولای مولا ارث می برد) ﴾ هو الوارث إن اتّفق (اگر مولای مولایی وجود داشته باشد) ﴿ ثمّ ﴾ مع عدمه (مولای مولا) فالوارثُ ﴿ قرابةُ مولى المولى ﴾ (وارث، قرابت مولای مولا است) على ما فصّل (به همان تفصیلی که در بحث قرابت المولی گذشت) . فإن عُدم فمولى مولى المولى (اگر قرابت مولی المولی هم نبود، مولای مولای مولا ارث می برد) ، ثمّ قرابته (به همین ترتیب ...) .

﴿ وعلى هذا فإن عُدموا ﴾ أجمع (اگر هیچ کدام از مواردی که بیان کردیم، موجود نبودند) ﴿ فضامن الجريرة ﴾ (ضامن جریره ارث می برد) وهي الجناية (جریره = جنایت) (ضامن جریره: کسی که ضامن پرداخت دیه در قتل خطئی شده است) ﴿ وإنّما يضمن سائبة (شخص مورد ضمان جریره قرار میگیرد در صورتی که سائبه باشد و کسی بر او ولاء نداشته باشد) ﴾ كالمعتَق في واجب (کسی که در امر واجبی مثل کفاره و نذر و ... آزاد شده باشد می شود سائبه. زیرا اگر تبرعا آزاد شده باشد، ولاء اعتاق است و لذا نوبت به ولاء ضمان جریره نمی رسد) ، وحرّ الأصل (کسی که از ابتدا حر بوده است) حيث لا يُعلم له قريب (به شرط اینکه وارث دیگری نداشته باشد) ، فلو علم له قريبٌ وارثٌ أو كان له معتِق أو وارثُ معتِقٍ كما فُصّل لم يصحّ ضمانه (اگر شخصی، قریب وارث، یا معتق تبرعی یا وارث معتق تبرعی داشته باشد، ضمان جریره در او صحیح نیست) .

ولا يرث المضمونُ الضامنَ (ضامن جریره از مضمون ارث می برد اما عکس آن صحیح نیست) إلّا أن يشترك الضمان بينهما (مگر اینکه هر دو ضامن جریره یکدیگر شده باشند). ولا يشترط في الضامن عدم الوارث (هر چند مضمون، نباید وارثی داشته باشد اما ضامن، می تواند وارث داشته باشد) ، بل في المضمون (بل یشترط فب المضمون عدم الوارث) . ولو كان للمضمون زوج أو زوجة فله نصيبه الأعلى والباقي للضامن (زوج و زوجة، مانع ارث بردن مضمون نیستند و در کنار مضمون، سهم اعلی می برند) .

وصورة عقد ضمان الجريرة أن يقول المضمون (صیغه عقد ضمان جریره:) : « عاقدتك (من با تو عقد می بندم) على أن تنصرني (یاری دهی مرا) وتدفع عنّي (از من دفع شر کنی) وتعقل عنّي (عاقله من باشی ـ دیه من را در قتل خطائی بپردازی ـ) ، وترثني (و تو ارث ببری از من) » فيقول (ضامن) : « قبلت ».

ولو اشترك العقد بينهما (اگر هر دو می خواهند ضامن جریره یکدیگر شوند) قال أحدهما: « (عاقدتک) على أن تنصرني وأنصرك (تو حامی من باشی، من هم حامی تو باشم) ، وتعقل عنّي وأعقل عنك (تو عاقله من باشی و من هم عاقله تو باشم) ، وترثني وأرثك (تو وارث من باشی و من هم وارث تو باشم) » أو ما أدّى هذا المعنى فيقبل الآخر (هر عبارتی که این معنا را برساند صحیح است) .

وهو من العقود اللازمة (عقد ضمان جریره، از عقود لازمه است) ، فيعتبر فيه ما يعتبر فيها (هر آنچه در عقد ضمان جریره معتبر است، همان چیز هاییست که در عقود لازمه معتبر است). ولا يتعدّى الحكمُ الضامنَ وإن كان له وارث (تعدی نمی کند حکمِ ارث بردنِ ضامن، از خودِ ضامن حتی اگر ضامن وارث دارد) .

ولو تجدّد للمضمون وارث بعد العقد (اگر بعدا تجدد پیدا کرد برای مضمون، وارثی بعد از عقد) ففي بطلانه (وجه اول: عقد ضمان جریره باطل است) أو مراعاته (بطلان) بموت المضمون (اگر مضمون زمانی از دنیا رفت که وارثش زنده بود، در این صورت ضمان جریره باطل است. اما اگر وارث مضمون، قبل از خود مضمون از دنیا برود، عقد ضمان جریره به قوت خود باقی است) كذلك وجهان أجودهما: الأوّل (شهید ثانی: بهتر آن وجه اول است) ؛ لفقد شرط الصحّة (شرط صحة عقد ضمان جریره: مضمون وارث نداشته باشد) فيقدح (ضرر می زند) طارئاً كما يقدح (شرط صحت) ابتداءً (همانطور که اگر در ابتداء وارث داشت، ضرر می زد، اگر استدامتاً هم وجود داشته باشد، ضرر می زند).

۵

ولاء امام

ولاء امام

در زمان حضور امام: مالی که به واسطه ارث ولاء امامت به امام می رسد، متعلق به خود امام است و مال شخصی امام محسوب می شود (بیت المال نیست که مصارف خاص داشته باشد). اگر هم در کنار امام، زوج یا زوجة میت وجود داشته باشند، آن ها نیز نصیب اعلی خودشان را می برند و بقیه را به امام می دهیم.

اشکال: روایتی داریم از امیرالمومنین عليه‌السلام که در آن روایت داریم که  کسی ازد دنیا می رود و وارثی نداشته است، و امیر المومنین عليه‌السلام می آیند و مال این شخص را  بین فقراء همشهری او تقسیم می کنند. این روایت نشان می دهد که این مال، متعلق به شخص امام نیست و الا چرا باید حضرت این مال را بین فقرا و مساکین تقسیم کنند؟

جواب شهید ثانی: این حرفی که زدید، دلیل نمی شود! زیرا ممکن است امام، مال شخصی خود را بین فقرا تقسیم کند!

 

در زمان غیبت امام: این مال، باید مصرف شود در بین فقراء و مساکینی که در شهر میت اند. 

اشکال شهید ثانی: دلیلی وجود ندارد که بگوییم این مال فقط باید به فقرا و مساکین بلدِ میت داده شود! مگر اینکه مستند این حرف، همان روایت امیر المومنین باشد (که حضرت مال میت را بین فقراء بلد میت تقسیم کردند) که این روایت هم علاوه بر ضعف سندی که دارد، اشکال دلالی هم دارد و آن اینکه این مال، مال خودِ حضرت بوده است و آن را از جانب خودشان تقسیم کردند.

همچنین روایت صحیح السند داریم که می گوید: «إنّ مال من لا وارث له من الأنفال»[۱] و انفال هم اختصاصی به بلد میت ندارند.

نتیجه: جائز است این مال، بین فقراء و مساکین پخش شود (ولو این فقرا و مساکین، از بلد میت نباشند). حتی ممکن است بگویین لازم نیست بین فقرا و مساکین هم پخش شود بلکه فقیه می تواند آن را درجایی که یقین دارد رضایت امام هست مصرف کند مثل جایی که مصالح مسلمین است (ساخت مسجد و راه و حوزه علمیه و ...).

نکته: برخی فتوا داده اند که در زمان غیبت، واجب است این اموال برای امام حفظ شود (مانند سهم امام در خمس که برخی قائل به آن هستند) که شهید ثانی هم می فرمایند این قول احوط است.


انفال: زمین هایی که بدون جنگ و خونریزی، به دست سپاه اسلام فتح می شود.

۶

تطبیق ولاء امام

﴿ ثمّ ﴾ مع فقد الضامن (اگر ضامن جریره هم نبود) فالوارث ﴿ الإمام عليه‌السلام ﴾ مع حضوره (در فرضی که امام حاضر باشد) ، لا بيتُ المال على الأصحّ (وارث خود امام است و نه بیت المال) ، فيُدفَع إليه (به امام داده می شود) يصنع به ما شاء (هرکاری بخواهد با آن می کند) ، ولو اجتمع معه أحد الزوجين (اگر اجتماع کند با امام یکی از زوجین) فله نصيبه الأعلى كما سلف (نصیب اعلی را می دهیم به زوج یا زوجة) .

وما كان يفعله أمير المؤمنين عليه‌السلام من قسمته في فقراء بلد الميّت وضعفاء جيرانه فهو تبرّع منه (اشکال: روایت داریم که امیرالمومنین عليه‌السلام مال کسی را که وارثی نداشت، به فقرا و مساکین داده اند / پاسخ: دلیل نمی شود! شاید تبرعی بوده است از جانب امام)  (دَاوُدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَاتَ رَجُلٌ عَلَى عَهْدِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ  اَلسَّلاَمُ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَارِثٌ فَدَفَعَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِيرَاثَهُ إِلَى هَمْشِيرِيجِهِ ـ معرب همشهری ـ)

والاُمّ، أو الأب ﴿ ولا يرثه المتقرّب بالاُمّ من الإخوة وغيرهم كالأجداد والجدّات والأعمام والعمّات والأخوال والخالات لها. ومستند ذلك كلّه رواية السكوني في اللُحمة خصّ بما ذكرناه؛ للأخبار الصحيحة (١) فيبقى الباقي.

والأقوى أنّ الإناث منهم في جميع ما ذكر لا يرثن؛ لخبر العَصبَة (٢) وعلى هذا فيستوي إخوة الأب وإخوة الأبوين؛ لسقوط نسبة الاُمّ، إذ لا يرث من يتقرّب بها، وإنّما المقتضي التقرّب بالأب وهو مشترك.

﴿ فإن عُدم قرابة المولى أجمع ﴿ فمولى المولى هو الوارث إن اتّفق ﴿ ثمّ مع عدمه فالوارثُ ﴿ قرابةُ مولى المولى على ما فصّل. فإن عُدم فمولى مولى المولى، ثمّ قرابته.

﴿ وعلى هذا فإن عُدموا أجمع ﴿ فضامن الجريرة وهي الجناية ﴿ وإنّما يضمن سائبة كالمعتَق في واجب، وحرّ الأصل حيث لا يُعلم له قريب، فلو علم له قريبٌ وارثٌ أو كان له معتِق أو وارثُ معتِقٍ كما فُصّل لم يصحّ ضمانه.

ولا يرث المضمونُ الضامنَ إلّا أن يشترك الضمان بينهما. ولا يشترط في الضامن عدم الوارث، بل في المضمون. ولو كان للمضمون زوج أو زوجة فله نصيبه الأعلى والباقي للضامن.

وصورة عقد ضمان الجريرة أن يقول المضمون: « عاقدتك على أن تنصرني وتدفع عنّي وتعقل عنّي، وترثني » فيقول: « قبلت ».

ولو اشترك العقد بينهما قال أحدهما: « على أن تنصرني وأنصرك، وتعقل عنّي وأعقل عنك، وترثني وأرثك » أو ما أدّى هذا المعنى فيقبل الآخر.

__________________

(١) اُنظر الوسائل ١٦: ٤٤ ـ ٤٥، الباب ٣٩ و ٤٠ من كتاب العتق.

(٢) المصدر المتقدّم: الباب ٣٩، الحديث ٢، والباب ٤٠، الحديث الأوّل.

وهو من العقود اللازمة، فيعتبر فيه ما يعتبر فيها. ولا يتعدّى الحكمُ الضامنَ وإن كان له وارث.

ولو تجدّد للمضمون وارث بعد العقد ففي بطلانه أو مراعاته بموت المضمون كذلك وجهان أجودهما: الأوّل؛ لفقد شرط الصحّة فيقدح طارئاً كما يقدح ابتداءً.

﴿ ثمّ مع فقد الضامن فالوارث ﴿ الإمام عليه‌السلام مع حضوره، لا بيتُ المال على الأصحّ، فيُدفَع إليه يصنع به ما شاء، ولو اجتمع معه أحد الزوجين فله نصيبه الأعلى كما سلف.

وما كان يفعله أمير المؤمنين عليه‌السلام من قسمته في فقراء بلد الميّت وضعفاء جيرانه (١) فهو تبرّع منه.

﴿ ومع غيبته عليه‌السلام يصرف في الفقراء والمساكين من بلد الميّت ولا شاهد لهذا التخصيص إلّا ما رُوي من فعل أمير المؤمنين عليه‌السلام. وهو مع ضعف سنده لا يدلّ على ثبوته في غيبته.

والمرويّ صحيحاً عن الباقر والصادق عليهما‌السلام « إنّ مال من لا وارث له من الأنفال » (٢) وهي لا تختصّ ببلد المال. فالقولُ بجواز صرفها إلى الفقراء والمساكين من المؤمنين مطلقاً ـ كما اختاره جماعة (٣) منهم المصنّف في

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٥٥٢، الباب ٤ من أبواب ولاء ضمان الجريرة والإمامة، الحديث ٣، نقله عن المقنعة (٧٠(٥) والحديث ضعيف بالإرسال وبمجهوليّة داود الواقع في سنده. راجع المسالك ١٣: ٢٢٧ وجامع الرواة ١: ٣٠١ ـ ٣١٠.

(٢) اُنظر الوسائل ١٧: ٥٤٧ ـ ٥٤٩، الباب ٣ من أبواب ولاء ضمان الجريرة والإمامة، الأحاديث ١ و ٣ و ٤ و ٨.

(٣) مثل المفيد في المقنعة: ٧٠٦، والشيخ في النهاية: ٦٧١، والقاضي في المهذّب ٢: ١٥٤، والكيدري في إصباح الشيعة: ٣٦٩ ـ ٣٧٠.