درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۱۱: کتاب المیراث ۴۹: التوابع ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله اول: خنثی / برخی تمارین در خنثی مشکل

توابع

مسئله اول: خنثی

بحث در خنثی مشکل بود. سه نظر در در کیفیت ارث دادن به او مطرح شد:

  • شمردن تعداد دنده ها
  • قرعه
  • نصف سهم زن + نصف سهم مرد را به خنثی بدهیم

بیان برخی صور برای تمرین:

مثال اول (خنثی + ذکر): برای مثال، میت دو فرزند دارد که یکی پسر است و دیگری خنثی مشکل است. در این صورت سهم خنثی $\frac{۵}{۱۲}$ است و ما بقی، سهم فرزند پسر است. اگر خنثی، ذکر می بود، باید مال را دو قسمت می کردیم. ولی اگر انثی می بود، باید مال را سه قسمت می کردیم: لذا 2×3=6. سپس 6 را در 2 ضرب می کنیم. علت این ضرب در 2 کردن، این است که قرار است نصف از هر کدام از سهمین را به این شخص بدهیم. حال بر طبق 12، اگر خنثی مرد می بود، $\frac{۶}{۱۲}$ سهم او می شد و اگر زن می بود، $\frac{۴}{۱۲}$. حال $\frac{۶}{۱۲}$+$\frac{۴}{۱۲}$=$\frac{۱۰}{۱۲}$ که نصف آن می شود $\frac{۵}{۱۲}$.

مثال دوم (خنثی + انثی): برای مثال میت دو فرزند دارد که یکی دختر است و دیگری خنثی مشکل. در اینجا ابتدا، باید ببینیم اگر خنثی مرد می بود، مال سه قسمت می شد و اگر خنثی زن می بود، مال دو قسمت می شد (2×3=6). حال 6 را در 2 ضرب می کنیم که می شود 12. حال اگر خنثی مذکر می بود، $\frac{۸}{۱۲}$ ارث می برد و اگر مونث می بود $\frac{۶}{۱۲}$ ارث می برد. حال این دو را جمع می کنیم و سپس تقسیم بر دو می کنیم که حاصل می شود $\frac{۷}{۱۲}$ که سهم خنثی است و ما بقی سهم انثی (دختر میت).

مثال سوم (خنثی + انثی + ذکر): برای مثال میت سه فرزند دارد که یکی دختر و یکی پسر و یکی خنثی است. در اینجا ابتدا یک بار خنثی را مرد تصور می کنیم که در این صورت مال باید 5 قسمت شود. یکبار هم خنثی را زن تصور می کنیم که در این صورت باید مال را 4 قسمت کرد (4×5=20). حالا 20 را در 2 ضرب می کنیم که می شود 40. حالا اگر خنثی مرد می بود، $\frac{۱۶}{۴۰}$ می برد و اگر خنثی زن می بود، $\frac{۱۰}{۴۰}$ می برد. حاصل جمع این دو تقسیم بر دو می شود: $\frac{۱۳}{۴۰}$ که سهم خنثی مشکل است و مقدار باقی مانده را هم $\frac{۱۸}{۴۰}$ سهم ذکر است و $\frac{۹}{۴۰}$ سهم انثی.

۴

تطبیق مسئله اول: خنثی / برخی تمارین در خنثی مشکل

(تمرین اول:) ﴿ فله مع الذكر خمسة من اثني عشر (برای خنثی همراه با وارث ذکر، پنج دوازدهم ارث است) ﴾ لأنّ الفريضة على تقدير ذكوريّته (اگر خنثی را مذکر حساب کنیم) من اثنين (باید مال را دو قسمت کرد) وعلى تقدير الاُنوثيّة من ثلاثة (اگر خنثی را مونث تصور کنیم، باید مال را سه قسمت کرد) وهما متباينان (دو و سه، متباین اند. یعنی قابل ساده کردن نیستند) ، فيضرب إحداهما في الاُخرى (2×3=6) ، ثمّ يضرب المرتفع في اثنين (حاصل ضرب ـ 6 ـ را در 2 ضرب می کنیم که می شود 12) ، وهو (ضرب حاصل در 2) قاعدة مطّردة في مسألة الخناثى (این یک قاعده عام است در مسئله خنثی) ؛ للافتقار إلى تنصيف كلّ نصيب وذلك اثنا عشر (زیرا باید نصف نصیب هر کدام را به خنثی بدهیم که حاصلضرب 6×2 می شود 12) ، له (خنثی) منها (12) على تقدير الذكوريّة ستّة ، وعلى تقدير الاُنوثيّة أربعة فله نصفهما (6 و 4): خمسة، والباقي للذكر (7 قسمت باقی منده برای ذکر است) .

(تمرین دوم:) ﴿ ومع الاُنثى سبعة (خنثی، اگر همراه انثی باشد، 7 قسمت از 12 قسمت ارث را می برد) ﴾ بتقريب ما سبق (به همان توضیحاتی که در عبارت قبل گذشت) ، إلّا أنّ له على تقدير الذكوريّة ثمانية (اگر خنثی مرد باشد، 8 قسمت می برد) وعلى تقدير الاُنوثيّة ستّة (اگر خنثی زن باشد، 6 قسمت می برد) ، ونصفهما سبعة.

(تمرین سوم:) ﴿ ومعهما (خنثی، همراه با ذکر و انثی) ﴾ معاً ﴿ ثلاثة عشر من أربعين سهماً (سیزده سهم از 40 سهم را می برد) ﴾ لأنّ الفريضة على تقدير الاُنوثيّة من أربعة (اگر خنثی را انثی فرض کنیم، مال باید 4 قسمت شود) ، وعلى تقدير الذكوريّة من خمسة (اگر خنثی را مرد تصور کنیم، مال را باید 5 قسمت کنیم) ، ومضروب إحداهما في الاُخرى عشرون (4×5=20) ، ومضروب المرتفع في اثنين أربعون (20× 2=40) فله (خنثی) على تقدير فرضه ذكراً ستّة عشر (اگر خنثی مرد می بود، 16 سهم می برد) ، وعلى تقديره اُنثى (اگر خنثی را زن در نظر بگیریم، 10 سهم می برد) ، عشرة، ونصفهما ثلاثة عشر (نصف 16 و 10 می شود 13)، والباقي بين‌الذكر والاُنثى أثلاثاً (باقی مانده را بین ذکر و انثی، اثلاثا تقسیم می کنیم! یعنی دو سهم را به ذکر می دهیم و یک سهم را به انثی) .

﴿ والضابط ﴾ في مسألة الخنثى (بنابر نظر مشهور، ضابطه در خنثی این است:) ﴿ أنّك تعمل المسألة تارة اُنوثيّة (یکبار مسئله را بر فرض زن بودن خنثی حل می کنیم)  ﴾ أي تفرضه اُنثى (خنثی را انثی تصور می کنیم) ﴿ وتارة ذكوريّة (یکبار هم ذکر فرض می کنیم و مسئله را حل می کنیم) وتُعطي كلَّ وارث ﴾ منه وممّن اجتمع معه ﴿ نصف ما اجتمع ﴾ له ﴿ في المسألتين (عطا کن به هرکدام از وارث ها، از خنثی و کسانی که در کنار خنثی دارند ارث می برند، نصف آنچیزی که اجتماع کرده است برای این وارث در دو مسئله) ﴾ مضافاً إلى ضرب المرتفع في اثنين كما قرّرناه (البته یکبار هم باید ضربدر دو شود) .

۵

مثال چهارم

مثال چهارم (خنثی + احد الابوین): در ابتدا، یکبار خنثی را ذکر تصور می کنیم که در این صورت مال را باید 6 قسمت کنیم. یکبار هم خنثی را انثی تصور می کنیم که مال باید 4 قسمت شود[۱]. حال در اینجا، چون 4 و 6 متباین نیستند، باید نصف یکی را در دیگری ضرب کنیم (3×4=12) حال این 12 قسمت را باید در 2 ضرب کنیم که می شود 24. حال از این 24 قسمت، اگر خنثی ذکر باشد، $\frac{۲۰}{۲۴}$ می برد ولی اگر انثی باشد $\frac{۱۸}{۲۴}$می برد که معدّل این دو می شود: $\frac{۱۹}{۲۴}$.


توضیحات این بخش، قبلا گذشت که در صورت اجتماع انثی با احد الابوین، نصف به دختر می رسد و یک ششم به پدر. مقدار باقی مانده را هم باید به نسبت به این دو تقسیم کنیم که در نهایت 3 چهارم به دختر و یک چهارم به پدر می رسد.

۶

تطبیق مثال چهارم

فعلى هذا لو كان مع الخنثى أحد الأبوين، فالفريضة على تقدير الذكوريّة ستّة (اگر خنثی را مذکر تصور کنیم، باید مال را 6 قسمت کنیم) ، وعلى تقدير الاُنوثيّة أربعة (علت این مسئله قبلا بیان شده است) ، وهما (عدد 6 و 4) متوافقتان بالنصف (هر دو بر 2 قبال تقسیم اند) ، فتضرب ثلاثة في أربعة (نصف یکی را ضربدر دیگری می کنیم)  ثمّ المجتمع (حاصلضرب بین 3 و4)  في اثنين يبلغ أربعة وعشرين، فلأحَدِ الأبوين خمسة، وللخنثى تسعة عشر.

۷

مثال پنجم

مثال پنجم (خنثی + ابوین): اگر خنثی را مذکر در نظر بگیریم، باید مال را 6 قسمت تصور کنیم (یک ششم پدر + یک ششم مادر + 4 ششم ذکر) ولی اگر خنثی را انثی در نظر بگیریم، باید مال را 5 قسمت تقسیم کنیم (یک ششم پدر + یک ششم مادر + سه ششم دختر. یک ششم اضافه می آید که باید 5 قسمت شود و به نسبت سهم، بین هر کدام تقسیم شود. که در نهایت از کل مال، یک پنجم پدر + یک پنجم مادر + سه پنجم دختر). حال 6 و 5 تباین دارند لذا 5×6=30. سپس 30×2=60. حال از این 60 قسمت، اگر خنثی ذکر باشد، 40 قسمت به خنثی می رسد (10 تا پدر و 10 تا به مادر) و اگر خنثی زن باشد، 36 سهم به خنثی می رسد (12 تا پدر و 12تا به مادر) معدل سهم خنثی می شود 38. 

۸

تطبیق مثال پنجم

ولو اجتمع معه (خنثی) الأبوان (پدر + مادر) ففريضة الذكوريّة ستّة، وفريضة الاُنوثيّة خمسة (ابتدا، یک ششم پدر را می دهیم و سپس یک ششم مادر را هم می دهیم و نصف انثی را هم می دهیم، حال یک ششم اضافه می آید که باید به نسبت سهم بین این سه نفر تقسیم شود. در نهایت، می بینیم، که به پدر یک پنجم، به مادر یک پنجم و به دختر، سه پنجم ارث رسیده است) ، وهما (6 و 5) متباينان فتضرب إحداهما في الاُخرى (30) ثمّ المرتفع في اثنين تبلغ ستّين (60) ، فللأبوين اثنان وعشرون (22. سهم هر دو با هم جمع شده است. یعنی 11 تا سهم پدر است و 11 سهم مادر) ، وللخنثى ثمانية وثلاثون (38 تا هم سهم خنثی است) .

۹

مثال ششم

مثال ششم (خنثی + انثی + احدالابوین): اگر خنثی را ذکر در نظر بگیریم، باید مال را 18 قسمت کنیم. زیرا ذکر و انثی که مال را باید سه قسمت کنند. از طرف دیگر، سهم پدر هم یک ششم است (3×6=18). حال بر فرض اینکه خنثی مونث باشد، باید مال 5 قسمت شود (یک قسمت احد الابوین + 4 قسمت دو دختر). حال 5 را در 18 ضرب می کنیم که می شود90. سپس 90 را در دو ضرب می کنیم که می شود 180. اگر خنثی ذکر باشد، از 180 قسمت، 30 تا سهم پدر است، 100 تا سهم ذکر (خنثی) و 50 تا سهم انثی. اما اگر خنثی مونث باشد، از 180 قسمت، 36 تا سهم پدر است، 72 تا سهم انثی (خنثی) و 72 تا هم سهم انثی است. معدل سهم خنثی، 86 است.

۱۰

تطبیق مثال ششم

ولو اجتمع مع خنثى واُنثى أحدُ الأبوين (اگر جمع شود همراه خنثی و انثی، یکی از ابوین) ضربتَ خمسة (ضرب می کنیم عدد 5 را) ﴿ مسألة الاُنوثيّة ﴾ في ثمانية عشر (در 18) ﴿ مسألة الذكوريّة (اگر خنثی را ذکر تصور کنیم، باید مال 18 قسمت شود) ﴾ لتباينهما (5 و 18 تباین دارند و قابل ساده کردن نیستند) ، تبلغ تسعين ثمّ تضربها في الاثنين، تبلغ مئة وثمانين (180) ، لأحد الأبوين ثلاثة وثلاثون (33 تا برای احد الابوین است ـ معدل 30 و 36 ـ) ؛ لأنّ له ستّة وثلاثين تارةً (بر فرض انوثیة) وثلاثين اُخرى (بر فرض ذکوریة) فله نصفهما ، وللاُنثى أحد وستّون (61 که معدل 50 ـ بر فرض ذکوریت ـ و 72 ـ بر فرض انوثیت ـ است)، وللخنثى ستّة وثمانون (86 تا سهم خنثی است که معدل 100 ـ برفرض ذکوریت ـ و برفرض انوثیت 72 است) .

﴿ والمشهور بين الأصحاب أنّه حينئذٍ يورث ﴿ نصف النصيبين : نصيب الذكر ونصيب الاُنثى؛ لموثّقة هشام بن سالم عن الصادق عليه‌السلام قال: « قضى عليّ عليه‌السلام في الخنثى ـ له ما للرجال، وله ما للنساء ـ قال: يورث من حيث يبول، فإن خرج منهما جميعاً فمن حيث سبق، فإن خرج سواء فمن حيث ينبعث، فإن كانا سواء ورث ميراث الرجال والنساء » (١) وليس المراد الجمع بين الفريضتين إجماعاً، فهو نصفهما، ولأنّ المعهود في الشرع قسمة ما يقع فيه التنازع بين الخصمين مع تساويهما وهو هنا كذلك، ولاستحالة الترجيح [ من غير مرجّح ](٢).

﴿ فله مع الذكر خمسة من اثني عشر لأنّ الفريضة على تقدير ذكوريّته من اثنين وعلى تقدير الاُنوثيّة من ثلاثة وهما متباينان، فيضرب إحداهما في الاُخرى، ثمّ يضرب المرتفع في اثنين، وهو قاعدة مطّردة في مسألة الخناثى؛ للافتقار إلى تنصيف كلّ نصيب وذلك اثنا عشر، له منها على تقدير الذكوريّة ستّة، وعلى تقدير الاُنوثيّة أربعة فله نصفهما: خمسة، والباقي للذكر.

﴿ ومع الاُنثى سبعة بتقريب ما سبق، إلّا أنّ له على تقدير الذكوريّة ثمانية وعلى تقدير الاُنوثيّة ستّة، ونصفهما سبعة.

﴿ ومعهما معاً ﴿ ثلاثة عشر من أربعين سهماً لأنّ الفريضة على تقدير الاُنوثيّة من أربعة، وعلى تقدير الذكوريّة من خمسة، ومضروب إحداهما في الاُخرى عشرون، ومضروب المرتفع في اثنين أربعون، فله على تقدير فرضه ذكراً ستّة عشر، وعلى تقديره اُنثى، عشرة، ونصفهما ثلاثة عشر، والباقي بين‌الذكر والاُنثى أثلاثاً.

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٥٧٤ ـ ٥٧٥، الباب ٢ من أبواب ميراث الخنثى، الحديث الأوّل وذيله.

(٢) لم يرد في ( ع ).

﴿ والضابط في مسألة الخنثى ﴿ أنّك تعمل المسألة تارة اُنوثيّة أي تفرضه اُنثى ﴿ وتارة ذكوريّة وتُعطي كلَّ وارث منه وممّن اجتمع معه ﴿ نصف ما اجتمع له ﴿ في المسألتين مضافاً إلى ضرب المرتفع في اثنين كما قرّرناه.

فعلى هذا لو كان مع الخنثى أحد الأبوين، فالفريضة على تقدير الذكوريّة ستّة، وعلى تقدير الاُنوثيّة أربعة، وهما متوافقتان بالنصف، فتضرب ثلاثة في أربعة ثمّ المجتمع في اثنين يبلغ أربعة وعشرين، فلأحَدِ الأبوين خمسة، وللخنثى تسعة عشر.

ولو اجتمع معه الأبوان ففريضة الذكوريّة ستّة، وفريضة الاُنوثيّة خمسة، وهما متباينان فتضرب إحداهما في الاُخرى ثمّ المرتفع في اثنين تبلغ ستّين، فللأبوين اثنان وعشرون، وللخنثى ثمانية وثلاثون.

ولو اجتمع مع خنثى واُنثى أحدُ الأبوين ضربتَ خمسة ﴿ مسألة الاُنوثيّة في ثمانية عشر ﴿ مسألة الذكوريّة لتباينهما، تبلغ تسعين ثمّ تضربها في الاثنين، تبلغ مئة وثمانين، لأحد الأبوين ثلاثة وثلاثون؛ لأنّ له ستّة وثلاثين تارةً وثلاثين اُخرى فله نصفهما، وللاُنثى أحد وستّون، وللخنثى ستّة وثمانون.

فقد سقط من سهام أحد الأبوين نصف الردّ؛ لأنّ المردود على تقدير اُنوثيّتها ستّة وهي فاضلة على تقدير الذكوريّة.

ولو اجتمع معه في أحد الفروض أحدُ الزوجين ضربتَ مخرج نصيبه في الفريضة ثمّ أخذتَ منها نصيبَه، وقسّمت الباقي كما سلف، إلّا أنّك هنا تقسّمه على ثلاثة.

ومن استحقّ بدون أحد الزوجين من الفريضة شيئاً أخذ قَدْرَه ثلاث مرّات إن كان زوجاً، وسبع مرّات إن كان زوجة. وعلى هذا قس ما يرد عليك من الفروض.