درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۳۲: کتاب الحدود ۶: حدّ زنا ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

شرایط بینه / شرط اول، دوم و سوم

راه های اثبات زنا

راه دوم: بیّنه

شرایط بینه:

شرط اول: ذکر مشاهده

بینه، باید زنا را به طور کامل (کالمیل فی المکحلة) دیده باشند. ادله این شرط نیز در جلسه قبل بیان شد.

شرط دوم: اضافه کردن قید «من غیر عقد و لا شبهة»

شهادت بر مشاهده زنا، به تنهایی کافی نیست. بلکه بینه، باید علاوه بر شهادت بر رؤیت زنا، این قید را هم به شهادتشان اضافه کنند: «من غیر عقد و لا شبهة و لا ملک باختیار» و باید این قیود برای شاهد، مُحرز باشند.

سؤال: احراز این موارد برای شاهد چگونه ممکن است؟ احراز همه این موارد، بسیار کار سختی است!

پاسخ: مرحوم شهید می فرمایند همین که شاهد، بگوید «من علمِ به سببِ تحلیل ندارم» کفایت می کند. تحصیل عدمِ علم به این امور، بسیار راحت تر است از علمِ به عدم این امور (احرازِ نبودن شبهه و ملک و...).

نکته1: اگر شرط اول و دوم شهادت بر زنا رعایت نشود، شاهد حدّ قذف می خورد.

شرط سوم: شهود، باید متّفق باشند بر فعل واحد، در زمان و مکان واحد.

اگر کسی، 10 بار زنا کرده باشد و هر کدام از شهود، یکبار آن را دیده باشند (در زمان ها و مکان های مختلف) و آن را شهادت دهند، کفایت نمی کند[۱].

نکته2: شهید ثانی می فرمایند که ظاهر کلام شهید اول (و غیر ایشان) این است که شاهد، باید فعل، مکان و زمان را ذکر کند. ولی این احتمال هم وجود دارد که: اگر شهود کلامشان مطلق هم بود (از حیث زمان و مکان) قولشان پذیرفته می شود. بله اگر زمان یا مکان را خودشان ذکر کردند، نباید با هم اختلاف داشته باشند.


لذا اگر یکی از شهود بگوید من 1 آبان زنا را مشاهده کردم و دیگری بگوید من 1 آذر زنا را از او مشاهده کردم، کفایت نمی کند. یا اگر یکی از شهود بگوید من دیدم در خانه خودش زنا کرد و دیگری بگوید من دیدم در خانه برادرش زنا کرد، کفایت نمی کند و همه شهود، حدّ قذف می خورند.

۴

تطبیق شرایط بینه / شرط اول، دوم و سوم

و (شرط دوم:) كذا لا يكفي دعوى المعاينة حتّى يضمّوا إليها قولهم: « من غير عقد ولا شبهة » (صرفِ ادعای معاینه ـ من زنا را کالمیل فی المکحلة دیدم ـ کافی نیست! بلک باید به این ادعا ضمیمه شود «من غیر عقد و لا شبهة») إلى آخر ما يعتبر (فی تعریف الزنا) . (تا قبل از نعم، نظر مصنف این شد که احراز این قیود لازم است) نعم (استدراک از کلام قبل) ، تكفي شهادتهم به ﴿ من غير علم بسبب التحليل ﴾ (ممکن است بگوییم احراز این امور نیاز نیست! کفایت می کند شهادت شهود بر زنا، با این بیان «من علمِ به سبب تحلیل ـ عقد، ملک، شبهة ـ ندارم») بناءً على أصالة عدمه (اصلِ استصحاب عدم سبب تحلیل) ﴿ فلو لم يذكروا ﴾ في شهادتهم ﴿ المعاينة ﴾ (شرط اول) على الوجه المتقدّم ﴿ حُدّوا ﴾ للقذف (شهود، به خاطر قذفی که مرتکب شده اند، حد قذف می خورند) ، دون المشهود عليه (کسی که به او نسبت زنا داده اند، حدّ زنا نمی خورد) ، وكذا لو شهدوا بها ولم يُكملوها بقولهم: ولا نعلم سبب التحليل ونحوه (اگر شهادت به معاینه بدهند، اما تکمیل نکنند این شهادت به معاینه را با قول «لا نعلم سبب التحلیل»).

(شرط سوم:) ﴿ ولا بدّ ﴾ مع ذلك ﴿ من اتّفاقهم (اتفاق شهود) على الفعل الواحد (شاهد اول: من این زنا را دیدم / شاهد دوم: من یک زنا دیگر را دیدم. این کفایت نمی کند) في الزمان الواحد والمكان الواحد (اگر زمان یا مکان یا هر دو واحد نباشد، خود به خود فعل هم واحد نخواهد بود) ، (تا این جا، از عبارت برداشت می شود که شهود باید زمان و مکان را در شهادتشان ذکر کنند و نباید در آن اختلاف داشته باشند) فلو اختلفوا ﴾ في أحدها (فعل، زمان و مکان) ، بأن شهد بعضهم على وجه مخصوص والباقون على غيره (برخی می گویند ایستاده زنا رخ داد و برخی دیگر می گویند خوابیده بود) ، أو شهد بعضهم بالزنا غدوةً (صبح) والآخرون عشيّة (شب) ، أو بعضهم في زاوية مخصوصة أو بيت (آن قسمت خانه زنا رخ داد)  والآخرون في غيره ﴿ حدّوا للقذف ﴾ (همه این شهود، حدّ قذف می خورند).

وظاهر كلام المصنّف وغيره : أنّه لا بدّ من ذكر الثلاثة في الشهادة (باید فعل و زمان و مکان را در شهادتشان ذکر کنند و در عین حال باید اتفاق داشته باشند) والاتّفاق عليها، فلو أطلقوا (اگر حرفی از زمان و مکان و فعل نزدند) أو بعضهم (برخی مطلق گذاشتند) حُدّوا وإن لم يتحقّق الاختلاف (ولو اینکه اختلافی تحقق پیدا نکرده است) ، مع احتمال الاكتفاء بالإطلاق (احتمال دارد بگوییم اگر مطلق گذاشتند هم کفایت می کند) ؛ لإطلاق الأخبار السابقة وغيرها (عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: حَدُّ اَلرَّجْمِ أَنْ يَشْهَدَ أَرْبَعَةٌ أَنَّهُمْ رَأَوْهُ يُدْخِلُ وَ يُخْرِجُ. ـ دیگر زمان و مکان واحد در این روایت بیان نشد ـ) . (پس چرا شهید اول شرط کردند که باید اتفاق داشته باشند؟) واشتراط عدم الاختلاف حيث يقيّدون بأحد الثلاثة (منظور شهید این بود که اگر این سه مورد را ذکر کردند، نباید اختلاف داشته باشد) .

۵

شرط چهارم

شرط چهارم: اجتماع شهود دفعةً

همه شهود، در حال شهادت باید دفعةً اجتماع کنند به این صورت که وقتی یکی شهادت می دهد، سه نفر دیگر حاضر باشند و شهادت او را بشنوند.

نکته1: مراد از «اجتماع دفعة»، این نیست که همه با هم شروع به شهادت کنند (مانند گروه سرود)! بلکه همین مقدار که بین شهادت آن ها فاصله نیوفتد (عرفاً) کفایت می کند.

نکته2: برخی عقیده دارند که حتما لازم نیست موقع شهادت یکی، بقیه هم شهادت او را بشنوند! فقط صرفِ اینکه بین شهادت ها، فاصله نیوفتد کفایت می کند. یعنی اولی که شهادت می دهد، بلافاصله دومی از راه برسد و شهادت بدهد بعد بلافاصله سومی و سپس چهارمی.

سؤال1: اگر برخی از شهود، در حال غیبت بقیه شهود شهادت دادند، تکلیف چیست؟

پاسخ: کسانی که شهادت دادند، باید در اینجا حدّ قذف بخورند. دلیل آن هم روایتی است: «عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي ثَلاَثَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ بِالزِّنَا فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَيْنَ اَلرَّابِعُ قَالُوا اَلْآنَ يَجِيءُ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حُدُّوهُمْ فَلَيْسَ فِي اَلْحُدُودِ نَظَرُ سَاعَةٍ»

سؤال2: آیا قبل از شروع شهادت، لازم است که همه شهود در مجلس دفعة حضور داشته باشند؟ به عبارت دیگر، حضور همه شهود هنگام شهادت لازم است یا آنچه معتبر است، عدم فاصله بین شهادات است؟

پاسخ: در اینجا دو نظر مطرح است: 

  • مرحوم علامه در قواعد: حضور همه شهود، قبل از شهادت در مجلس شرط است (یعنی همه باید حاضر باشند تا اولی بتواند شهادتش را شروع کند) .
  • برخی: حضور همه شهود در مجلس شرط نیست. فقط نباید بین شهادت ها فاصله بیوفتد.

نظر شهید ثانی: قول دوم اجود است. زیرا شهادت متّفقة (شهادت بدون تراخی) بدون حضور همه شهود در مجلس واحد هم محقّق می شود. آنچه مهم است، عدم حصول تراخی بین شهادات است. همچنین در «اشتراط حضور دفعةً قبل از اقامة شهادت» شک داریم که اصلِ عدم اشتراط می گوید شرط نیست.

نکته3: این دو قول، ثمره دارند به این صورت که اگر شهود، یکی پس از دیگری وارد مجلس شهادت شدند و شهادت دادند (شهادت آن ها متصل بود) بنا بر قول به اشتراط حضور همه دفعة، همه شهود باید حد بخورند زیرا در جایی که قبل از شهادت اجتماع نکنند (ولو در زمان شهادت اجتماع کرده باشند) حد می خورند! تا چه رسد به اینجا که قبل از اقامه شهادت اجتماع نکردند. ام بنا بر قول به عدم اشتراط، احتمال دارد قبول کنیم و احتمال دارد قبول نکنیم! (زیرا ممکن است بگوییم: اگرچه اجتماع قبل از شهادت واجب نیست! اما اجتماع هنگام شهادت لازم است. از طرفی هم ممکن است بگوییم: دلیل اجتماع حین شهادت، این بود که بین شهادات فاصله نیوفتد! حالا هم که نیوفتاده پس شهادت بینه صحیح است)

۶

تطبیق شرط چهارم

وكذا يشترط اجتماعهم حال إقامتها دفعة (همچنین شرط است اجتماع آن ها در حال اقامه شهادت دفعةً ـ همه باید حضور داشته باشند تا یکی بتواند شهادت بدهد ـ) ، بمعنى أن لا يحصل بين الشهادات تراخٍ عرفاً (به این معنا که حاصل نشود بین شهادات تراخی و فاصله عرفی) ، لا بمعنى تلفّظهم بها (شهادت) دفعة (لازم نیست مانند گروه سرود، همه با هم و در یک زمان شهادت دهند) وإن كان جائزاً (جایز است اما لازم نیست) .

﴿ ولو أقام بعضهم الشهادة في غيبة الباقي (اگر برخی از شهود، اقامه شهادت کنند در حالی که بقیه شهود حضور ندارند) حُدّوا (بعضی که شهادت دادند، حدّ قذف می خورند) ولم يُرتقب الإتمام (اتمام مورد انتظار قرار نمی گیرد) ﴾ لأنّه لا تأخير في حدٍّ (هیچ تاخیری در حد قذف وجود ندارد) . وقد رُوي عن عليّ عليه‌السلام في ثلاثة شهدوا على رجل بالزنا فقال عليّ عليه‌السلام: « أين الرابع » ؟ فقالوا: الآن يجيء، فقال عليه‌السلام: « حُدُّوهم (شهود را حد بزنید) فليس في الحدود نظر (انتظار و تاخیر) ساعة » .

وهل يشترط حضورهم في مجلس الحكم دفعة قبل اجتماعهم على الإقامة (قبل از اجتماع بر اقامه شهادت، آیا حضور دفعی در مجلس حکم لازم است یا نه؟) (اجتماع حال الاقامه مورد بحث نیست! آنچه مورد بحث است، اجتماع قبل از اقامه شهادت است) ؟ قولان، اختار أوّلهما العلّامة في القواعد (اجتماع شرط است: قول علامه) وثانيهما في التحرير (علامه در تحریر، فرموده اند که حضور دفعی لازم نیست) وهو الأجود (قول دوم بهتر است) ؛ لتحقّق الشهادة المتّفقة (با اجتماع بر اقامه، تحقق پیدا می کند شهادت متفقة ـ بدون اینکه بین شهادت ها هیچ فاصله ای بیوفتد ـ) وعدم ظهور المنافي (عدم حضور همه قبل از شهادت، منافات ندارد با تحقق شهادت متفقه بدون اینکه تراخی نباشد) ، مع الشكّ في اشتراط الحضور دفعةً (شک داریم که شارع، حضور دفعی را شرط کرده است یا نه؟) ، والنصّ لا يدلّ على أزيد من اعتبار عدم تراخي الشهادات (آنچه در روایات وارد شده است این است که نباید تراخی باشد که این عدم تراخی، با دومی هم حاصل می شود).

و (ثمره این دو قول:) يتفرّع عليهما (دو قول) ما لو تلاحقوا (یکی پس از دیگری بیایند و شهادت بدهند) واتّصلت شهادتهم (شهادتشان متصل باشد) بحيث لم يحصل التأخير (فاصله و تاخیر بین دو شهادت اتفاق نیوفتد) ، فعلى الأوّل (قول اول) يحدّوا هنا بطريق أولى (حد می خورند به طریق اولی. زیرا اگر در فرضی که قبل از اقامه شهادت اجتماع نکنند، ولو در زمان شهادت اجتماع کنند، باز هم حد می خورند این جا که در زمان شهادت هم با هم دیگر جمع نشدند! پس به طریق اولی باید حد بخورند) . وعلى الثاني (قول دوم: عدم اشتراط حضور در مجلس قبل از اقامه شهادت) يحتمل القبول وعدمه (احتمال دارد شهادت را بپذیریم و احتمال دارد نپذیریم) ، نظراً (دلیل عدم قبول شهادت) إلى فقد شرط الاجتماع حالة الإقامة دفعةً (اجتماع این ها قبل از شهادت شرط نیست اما شهادتشان باید مجتمعاً اتفاق بیوفتد) ، و (دلیل قبول شهادت) انتفاء العلّة الموجبة للاجتماع (چرا می گوییم باید اجتماع کنند؟ برای اینکه تراخی و فاصله بین شهادات نباشد) ، وهي تأخير حدّ القاذف فإنّه لم يتحقّق هنا.

حتّى يشهد عليهما أربعة شهداء على الجماع والإيلاج والإدخال كالميل في المُكحُلة » (١).

وفي صحيحة الحلبي عنه قال: « حدّ الرجم أن يشهد أربعة أنّهم رأوه يُدخل ويُخرج » (٢).

وكذا لا يكفي دعوى المعاينة حتّى يضمّوا إليها قولهم: « من غير عقد ولا شبهة » إلى آخر ما يعتبر. نعم، تكفي شهادتهم به ﴿ من غير علم بسبب التحليل بناءً على أصالة عدمه ﴿ فلو لم يذكروا في شهادتهم ﴿ المعاينة على الوجه المتقدّم ﴿ حُدّوا للقذف، دون المشهود عليه، وكذا لو شهدوا بها ولم يُكملوها بقولهم: ولا نعلم سبب التحليل ونحوه.

﴿ ولا بدّ مع ذلك ﴿ من اتّفاقهم على الفعل الواحد في الزمان الواحد والمكان الواحد، فلو اختلفوا في أحدها، بأن شهد بعضهم على وجه مخصوص والباقون على غيره، أو شهد بعضهم بالزنا غدوةً والآخرون عشيّة، أو بعضهم في زاوية مخصوصة أو بيت والآخرون في غيره ﴿ حدّوا للقذف .

وظاهر كلام المصنّف وغيره (٣): أنّه لا بدّ من ذكر الثلاثة في الشهادة والاتّفاق عليها، فلو أطلقوا أو بعضهم حُدّوا وإن لم يتحقّق الاختلاف، مع احتمال الاكتفاء بالإطلاق؛ لإطلاق الأخبار السابقة (٤) وغيرها (٥).

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٣٧١، الباب ١٢ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٤.

(٢) نفس المصدر، الحديث الأوّل. وفيه: « أن يشهد أربع ».

(٣) مثل المحقّق في الشرائع ٤: ١٥٣، والعلّامة في القواعد ٣: ٥٢٤، والإرشاد ٢: ١٧٢.

(٤) اُنظر الوسائل ١٨: ٣٧١، الباب ١٢ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ١ و ٤.

(٥) نفس المصدر، سائر أحاديث الباب.

واشتراط عدم الاختلاف حيث يقيّدون بأحد الثلاثة.

وكذا يشترط اجتماعهم حال إقامتها دفعة، بمعنى أن لا يحصل بين الشهادات تراخٍ عرفاً، لا بمعنى تلفّظهم بها دفعة وإن كان جائزاً.

﴿ ولو أقام بعضهم الشهادة في غيبة الباقي حُدّوا ولم يُرتقب الإتمام لأنّه لا تأخير في حدٍّ. وقد رُوي عن عليّ عليه‌السلام في ثلاثة شهدوا على رجل بالزنا فقال عليّ عليه‌السلام: « أين الرابع » ؟ فقالوا: الآن يجيء، فقال عليه‌السلام: « حُدُّوهم فليس في الحدود نظر ساعة » (١).

وهل يشترط حضورهم في مجلس الحكم دفعة قبل اجتماعهم على الإقامة ؟ قولان، اختار أوّلهما العلّامة في القواعد (٢) وثانيهما في التحرير (٣) وهو الأجود؛ لتحقّق الشهادة المتّفقة وعدم ظهور المنافي، مع الشكّ في اشتراط الحضور دفعةً، والنصّ لا يدلّ على أزيد من اعتبار عدم تراخي الشهادات.

ويتفرّع عليهما ما لو تلاحقوا واتّصلت شهادتهم بحيث لم يحصل التأخير، فعلى الأوّل يحدّوا (٤) هنا بطريق أولى. وعلى الثاني يحتمل القبول وعدمه، نظراً إلى فقد شرط الاجتماع حالة الإقامة دفعةً، وانتفاء العلّة الموجبة للاجتماع، وهي تأخير حدّ القاذف فإنّه لم يتحقّق هنا.

وحيث يُحدّ الشاهد (٥) أوّلاً قبل حضور أصحابه إمّا مطلقاً أو مع التراخي

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٣٧٢، الباب ١٢ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٨.

(٢) القواعد ٣: ٥٢٥.

(٣) التحرير ٥: ٣٠٩ ـ ٣١٠.

(٤) في هامش ( ش ): كذا في جميع النسخ، والظاهر أنّه لا وجه لحذف النون.

(٥) في ( ش ): الشهود.