درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۳۸: کتاب الحدود ۱۲: حدّ زنا ۱۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

جمع بین جلد و رجم

جمع بین جلد و رجم

بحث در این بود که آیا در کنار رجم، جلد هم برای زانی ثابت است یا خیر؟ سه نظریه در مسئله مطرح بود:

  • مصنّف: باید بین این دو جمع شود مطلقا (شاب یا شیخ و... تفاوتی ندارد)
  • شیخ طوسی: در شیخ و شیخة باید جمع کرد، ولی در غیر این دو فقط رجم ثابت است.
  • برخی: فقط رجم ثابت است مطلقا (شاب و شیخ و... تفاوتی ندارد)

نظر شهید ثانی: اقوی، قول مصنّف است (باید بین جلد و رجم جمع کرد مطلقا). دلیل این قول هم روایاتی است[۱]:

روایت1: «وَ فِي اَلْحَدِيثِ أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ جَلَدَ سِرَاجَةَ يَوْمَ اَلْخَمِيسِ وَ رَجَمَهَا يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ فَقِيلَ لَهُ تَحُدُّهَا حَدَّيْنِ فَقَالَ جَلَدْتُهَا بِكِتَابِ اَللَّهِ وَ رَجَمْتُهَا بِسُنَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»

روایت2: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَلْمُحْصَنِ وَ اَلْمُحْصَنَةِ جَلْدُ مِائَةٍ ثُمَّ اَلرَّجْمُ.»

در همه این روایات، علاوه بر اینکه رجم و جلد هر دو ثابت شده اند، فرقی هم بین شیخ و شیخة مشاهده نمی شود.

نکته1: مستند قول دوم (شیخ طوسی، که قائل بودند باید در شیخ و شیخة جمع صورت بگیرد ولی در شاب و شابة فقط رجم ثابت است) هم روایتی است: « عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ طَلْحَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِذَا زَنَى اَلشَّيْخُ وَ اَلْعَجُوزُ  جُلِدَا ثُمَّ رُجِمَا عُقُوبَةً لَهُمَا وَ إِذَا زَنَى اَلنَّصَفُ ـ کسی که بین شیخ و شاب است ـ مِنَ اَلرِّجَالِ رُجِمَ وَ لَمْ يُجْلَدْ إِذَا كَانَ قَدْ أُحْصِنَ وَ إِذَا زَنَى اَلشَّابُّ اَلْحَدَثُ اَلسِّنِّ جُلِدَ وَ نُفِيَ سَنَةً مِنْ مِصْرِهِ.». البته این روایت دلالتاً (در این روایت سه قسم کرده است. شما دو قسم کردید) و سنداً (عبدالله بن طلحة که در سند روایت است، شخص مجهولی است) نمی تواند تفصیلِ مدعای شیخ طوسی را ثابت کند. (برخی از عاصم بن حمید روایت دیگری را نقل کرده اند که بیانگر تفصیل است و اشکالات این روایت را ندارد ـ در زبدة اشاره شده است ـ)

کیفیت جمع بین جلد و رجم: اگر قائل شدیم که باید بین جلد و رجم جمع کنیم، باید ابتدا 100 ضربه شلاق زده شود و سپس رجم انجام شود. زیرا اگر بعد از رجم، بخواهیم 100 ضربه شلاق را بزنیم، دیگر فایده ای ندارد (کسی که از دنیا رفته است، شلاق زدن او سودی ندارد).

نکته2: بعد از جلد، لازم نیست صبر کنیم تا جراحات ناشی از جلد درمان شود و سپس رجم صورت بگیرد. زیرا وجوب صبر، نیازمند دلیل است که در اینجا دلیلی وجود ندارد. گرچه در صورتی که صبر کنیم تا خوب شود و سپس او را رجم کنیم، زجر و تعذیب بیشتری به او داده میشود (ولی هیچ کدام از این ها دلیل بر وجوبِ صبر نمی شود). حتی از روایات هم استفاده می شود که صبر، واجب نیست. روایت: «وَ رُوِيَ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّهُ جَلَدَ اَلْمَرْأَةَ اَلزَّانِيَةَ يَوْمَ اَلْخَمِيسِ وَ رَجَمَهَا يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ »

نکته3: این حکم (اول شلاق و سپس رجم)، تنها مخصوص جلد و رجم نیست. بلکه هرجایی که با انجام دادن یکی از دو حد، دیگری فوت می شود، باید ابتدا آن موردی را انجام داد که با انجام آن، دیگری فوت نمی شود. بله! اگر هیچ کدام با دیگری منافاتی نداشتند، مانعی نیست و میتوانیم هر کدام را که خواستیم مقدم کنیم.


علاوه بر اینکه قبلاً بیان شد، مقتضی جمع بین آیه و روایات همین است. ولی علاوه بر این، روایاتی هم داریم که بالخصوص این مطلب را ثابت می کنند.

۴

تطبیق جمع بین جلد و رجم

والأقوى ما اختاره المصنّف (هم جلد و هم رجم ثابت است مطلقا ـ چه شیخ و شیخة، چه شاب و شابة ـ)، لدلالة الأخبار الصحيحة عليه (روایات بر قول مصنف دلالت می کنند) (روایت: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَلْمُحْصَنِ  وَ اَلْمُحْصَنَةِ جَلْدُ مِائَةٍ ثُمَّ اَلرَّجْمُ) . وفي كلام عليّ عليه‌السلام حين جمع للمرأة بينهما (برای زنی بین جلد و رجم جمع کردند) : « حددتُها بكتاب الله (حدی که به این زن زدم، به واسطه آیه «الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ» بود) ، ورجمتها بسنّة رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله » ومستند التفصيل (قول دوم ـ شیخ طوسی ـ که می گفت باید برای شیخ و شیخة هم رجم و هم جلد، ولی برای شاب و شابّة فقط رجم) رواية تقصر عن ذلك (عن اثبات تفصیل) متناً (روایت سه قسمت کرد ولی شیخ طوسی دو قسمت) وسنداً (در سند روایت عبدالله بن طلحة است که مجهول می باشد) .

وحيث يجمع بينهما (وقتی جمع شد بین جلد و رجم) ﴿ فيُبدأ بالجلد ﴾ أوّلاً وجوباً ليتحقّق فائدته (اول باید جلد صورت بگیرد و بعد رجم. زیرا اگر اول رجم انجام شود، دیگر جلد فایده ای ندارد. لذا باید به گونه ای انجام شود که هر دو انجام بگیرد و هیچ کدام فوت نشود) ، ولا يجب الصبر به (صبر کردن نسبت به کسی که شلاق خورده است واجب نیست) حتّى يبرأ جِلده (تو پوست او خوب شود) على الأقوى؛ للأصل (اصلِ عدمِ وجوبِ صبر) وإن كان التأخير أقوى في الزجر (ولو اینکه تاخیر، اقوی در زجر است) . وقد رُوي: أنّ عليّاً عليه‌السلام جلد المرأة يوم الخميس ورجمها يوم الجمعة (پس معلوم می شود حضرت هم صبر نکردند تا اول جای شلاق خوب شود و سپس رجم کنند.) .

وكذا القول في كلّ حدّين اجتمعا ويفوت أحدهما بالآخر (همین حکم، در همه حدودی که باید بین هم جمع شوند و تقدیم یکی بر دیگری، سبب فوت یکی می شود، جاری است) ، فإنّه يبدأ بما يمكن معه الجمع (باید با موردی شروع کرد که ممکن باشد با او جمع بین دو حد). ولو استويا تخيّر (اگر مساوی اند ـ با هرکدام شروع کنی، دیگری فوت نمی شود یا اینکه با هر کدام شروع کنی، به هر حال یکی فوت می شود ـ مخیر هستی که با کدام شروع کنی).

۵

کیفیت رجم

کیفیت رجم

نسبت به زن: زن را باید تا سینه در خاک دفن کنند (از پا تا سینه باید در خاک باشد).

نسبت به مرد: مرد را باید تا کمر در خاک دفن کنند (از پا تا کمر باید در خاک باشد).

نکته: اینکه چه مقدار دفن شود، موثر است، زیرا گاهی اگر شخص بتواند از خاک در بیاید و فرار کند، او را رها می کنند و گاهی او را دوباره میگیرند تا حد را جاری کنند.

شهید ثانی: ظاهر فرمایش مصنّف مانند ظاهر فرمایش دیگران این است که  رعایت این کیفیت دفن، واجب است. این وجوب، در اصل دفن حرف خوبی است[۱] ولی در اینکه مرد تا کمر و زن تا سینه، دلیلی در روایات وجود ندارد. 

البته ممکن است گفته شود این کیفیتی که شهید اول فرمود، علی نحو الاستحباب است! به این صورت که: دفن به هر صورتی باید انجام شود (آنچه واجب است، اصلِ دفن است) و لذا به هر کیفیتی که این واجب ادا شود، آن کیفیت میشود مطلوب! زیرا این کیفیت دارد سبب ادای واجب ما می شود. 

استاد: این بیان مخدوش است. زیرا نهایتا با این حرف، بتوان واجب تخییری را در این عمل ثابت کرد! ضمن اینکه روایت بر خلاف آن وجود دارد: « عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : تُدْفَنُ اَلْمَرْأَةُ إِلَى وَسَطِهَا إِذَا أَرَادُوا  أَنْ يَرْجُمُوهَا وَ يَرْمِي اَلْإِمَامُ ثُمَّ يَرْمِي اَلنَّاسُ بَعْدُ بِأَحْجَارٍ صِغَارٍ.»

سؤال: این غایتی که مصنف بیان کردند (زن تا سینه و مرد تا کمر) آیا داخل در مغیّی هست یا خیر؟ یعنی آیا سینه زن هم باید در خاک قرار بگیرد و یا کمر مرد هم باید داخل در خاک قرار بگیرد؟

پاسخ: شهید ثانی می فرمایند: اقرب این است که غایت در مغیّی داخل نیست! مگر اینکه قرینه ای بر مطلب وجود داشته باشد. لذا سینه زن و کمر مرد، می تواند از خاک بیرون باشد گرچه از باب مقدمه علمیه، باید جزء کمی از سینه یا کمر را داخل در خاک قرار دهیم.[۲]


اصلِ اینکه این دو باید دفن و رجم شوند درست است. یعنی نباید این ها را به چوب یا دیواری بست و سپس رجم کرد! باید حتما دفن شوند و سپس رجم کنند.

مانند اینکه می گویند در وضو، مقداری از آرنج را هم بشویید تا یقین کنید تا آرنج شسته شده است.

۶

تطبیق کیفیت رجم

﴿ ثمّ تدفن المرأة إلى صدرها (زنی که قرار است رجم شود، تا سینه دفن می شود) والرجل إلى حقويه (استخوان دو طرف باسن) ﴾ وظاهره كغيره أنّ ذلك على وجه الوجوب (ظاهر عبارت مصنف مانند غیر او، این است که این مقدار از دفن، واجب است) . وهو (وجوب مدّ نظر علما) في أصل الدفن حسن (حتما باید دفنی صورت بگیرد! نمیشود او را به چوب یا دیواری بست و رجم کرد) ، للتأسّي (سنت پیامبر اینگونه بوده است) . أمّا في كيفيّته (دفن) (زن تا سینه و مرد تا حقویه) فالأخبار مطلقة ويمكن جعل ذلك على وجه الاستحباب (ممکن است دفن به این کیفیت را از باب استحباب لازم بدانیم) ، لتأدّي الوظيفة المطلقة بما هو أعمّ (زیرا ادا می شود وظیفه مطلق ـ اصلِ دفن ـ به معنایی که اعم از این کیفیت است ـ می تواند به این کیفیت باشد و می تواند نباشد ـ) (اشکال: اگر به این کیفیت می تواند باید و به کیفیات دیگر هم می تواند باشد، چرا می گویید مستحب؟ این بیشتر به واجب تخییری شبیه است تا استحباب) .

و (بر خلاف این بیان، روایتی هم هست:) روى سماعة عن الصادق عليه‌السلام قال: « تدفن المرأة إلى وسطها (زن تا وسط بدن دفن می شود نه تا سینه) ، ولا يدفن الرجل إذا رُجِم إلّا إلى حَقويه (اما در مورد حقویه، روایت هم قول شهید را تایید می کند) » ونفى في المختلف (علامه در مختلف نفی کرده اند) البأس عن العمل بمضمونها (فرموده اند که اشکال ندارد که به مضمون این روایت عمل کنیم) .

و (سؤال: آیا غایت در مغیی داخل است؟) في دخول الغايتين (صدر و حقویه) في المغيّا وجوباً واستحباباً نظر (اشکال است) ، أقربه العدم (غایت در مغیی داخل نیست ـ لازم نیست خود کمر و یا سینه هم داخل در خاک بروند ـ) ، فيخرج الصدر والحَقوان عن الدفن. وينبغي على الوجوب (بنا بر قول به وجوب) إدخال جزءٍ منهما من باب المقدّمة (العلمیه) (اگر واجب دانستیم، لازم است که بخشی از سینه و حقوان را هم داخل در خاک قرار دهیم از باب مقدمه علمیه) .

وقيل: إنّما يجمع بينهما على المحصَن إذا كان شيخاً أو شيخة، وغيرُهما يُقتصر فيه على الرجم (١).

وربما قيل بالاقتصار على رجمه مطلقاً (٢).

والأقوى ما اختاره المصنّف، لدلالة الأخبار الصحيحة (٣) عليه. وفي كلام عليّ عليه‌السلام حين جمع للمرأة بينهما: « حددتُها (٤) بكتاب الله، ورجمتها بسنّة رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله » (٥) ومستند التفصيل رواية (٦) تقصر عن ذلك متناً وسنداً (٧).

وحيث يجمع بينهما ﴿ فيُبدأ بالجلد أوّلاً وجوباً ليتحقّق فائدته، ولا يجب الصبر به حتّى يبرأ جِلده على الأقوى؛ للأصل وإن كان التأخير أقوى في الزجر. وقد رُوي: أنّ عليّاً عليه‌السلام جلد المرأة يوم الخميس ورجمها يوم الجمعة (٨).

وكذا القول في كلّ حدّين اجتمعا ويفوت أحدهما بالآخر، فإنّه يبدأ بما يمكن معه الجمع. ولو استويا تخيّر.

__________________

(١) قاله الشيخ في النهاية: ٦٩٣، والسيّد في الغنية: ٤٢٢، وابن حمزة في الوسيلة: ٤١١، وغيرهم.

(٢) قاله ابن أبي عقيل، حكى عنه العلّامة في المختلف ٩: ١٣١.

(٣) الوسائل ١٨: ٣٤٨ ـ ٣٤٩، الباب الأوّل من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٨ و ١٤.

(٤) كذا في النسخ، وفي العوالي ومستدرك الوسائل: جلدتها.

(٥) مستدرك الوسائل ١٨: ٤٢، الباب الأوّل من أبواب حدّ الزنا، الحديث ١٢. نقلاً عن العوالي ٣: ٥٥٢، الحديث ٢٨.

(٦) الوسائل ١٨: ٣٤٩، الباب الأوّل من أبواب حدّ الزنا، الحديث ١١.

(٧) ضعفها سنداً بعبد الله بن طلحة. اُنظر المسالك ١٥: ٣٥٣ ـ ٣٥٥.

(٨) راجع الهامش رقم ٥.

﴿ ثمّ تدفن المرأة إلى صدرها والرجل إلى حقويه وظاهره كغيره (١) أنّ ذلك على وجه الوجوب. وهو في أصل الدفن حسن، للتأسّي. أمّا في كيفيّته فالأخبار مطلقة (٢) ويمكن جعل ذلك على وجه الاستحباب، لتأدّي الوظيفة المطلقة بما هو أعمّ.

وروى سماعة عن الصادق عليه‌السلام قال: « تدفن المرأة إلى وسطها، ولا يدفن الرجل إذا رُجِم إلّا إلى حَقويه » (٣) ونفى في المختلف البأس عن العمل بمضمونها (٤).

وفي دخول الغايتين في المغيّا وجوباً واستحباباً نظر، أقربه العدم، فيخرج الصدر والحَقوان عن الدفن. وينبغي على الوجوب إدخال جزءٍ منهما من باب المقدّمة.

﴿ فإن فرّا * من الحفيرة بعد وضعهما فيها ﴿ اُعيدا إن ثبت الزنا ﴿ بالبيّنة أو لم تصب الحجارة بدنهما ﴿ على قول الشيخ (٥) وابن البرّاج (٦) والخلاف في الثاني خاصّة. والمشهور عدم اشتراط الإصابة؛ للإطلاق (٧) ولأنّ

__________________

(١) مثل الشيخ في النهاية: ٧٠٠، والمحقّق في الشرائع ٤: ١٥٦، والعلّامة في القواعد ٣: ٥٣١، وغيرهم.

(٢) الوسائل ١٨: ٣٧٤، الباب ١٤ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ١ و ٣.

(٣) الوسائل ١٨: ٣٧٤، الباب ١٤ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٣.

(٤) المختلف ٩: ١٦٠.

(*) في ( ق ) و ( س ): فإن فرّ اُعيد.

(٥) النهاية: ٧٠٠.

(٦) المهذّب ٢: ٥٢٧.

(٧) الوسائل ١٨: ٣٧٧، الباب ١٥ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٤.