درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۴۴: کتاب الحدود ۱۸: حدّ زنا ۱۸

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اقسام حد زنا / قسم هشتم: جلد + عقوبت زائده

اقسام حدّ زنا

قسم هشتم: جلد + عقوبت زائدة

این حدّ مخصوص کسانی است که زنا را در زمان یا مکان محترمی انجام می دهند. برای مثال اگر کسی در زمان محترمی: مانند ماه رمضان (شب یا روز) یا روز عرفه یا عید فطر و... این عمل را انجام دهد / یا در مکان محترمی: مانند مسجد، محدوده حرم در مکه یا مشاهد مشرفه و... این عمل را انجام دهد؛ در این صورت علاوه بر مقدارِ معین شلاق، مقداری هم عقوبت زائده دارد.

نکته1: تعیین مقدارِ زائدة بر عهده حاکم است.

نکته2: در اینکه در کنار جلد، رجم هم باشد یا نباشد، تفاوتی در حکم نمی کند.[۱]

نکته3: اگر زنا از قسمی باشد که حکمش قتل است، باز همین حکمِ عقوبت زائده وجود دارد ولی باید عقوبت زائده قبل از قتل صورت بگیرد.[۲]


یعنی ممکن است حکم شخص جلد + رجم باشد ولی جلد او همراه با عقوبت زائده باشد.

یعنی حتی اگر در قتل، قائل به عدم جلد شدیم، ولی با این حال عقوبت زائده باید قبل از قتل انجام شود.

۴

تطبیق اقسام حد زنا / قسم هشتم: جلد + عقوبت زائده

﴿ وثامنها: الجلد ﴾ المقدَّر (همان مقداری که بیان شد: 100 ضربه برای حرّ، 50 ضربه برای مملوک) ﴿ و ﴾ معه ﴿ عقوبة * زائدة (علاوه بر آن مقدار مقدّر، عقوبت زائده ای هم دارد) ﴾:

﴿ وهو (جلد مقدر + عقوبت زائده) حدّ الزاني في شهر رمضان ليلاً أو نهاراً (ماه مبارک رمضان چه شب باشد و چه روز) ﴾ وإن كان النهار أغلظ حرمةً وأقوى في زيادة العقوبة (عقوبت و گناه این عمل در روز بیشتر است چون سبب باطل شدن روزه می شود. لذا ممکن است به صلاحدید حاکم، عقوبتش هم بیشتر باشد) ﴿ أو غيره (ماه رمضان) من الأزمنة الشريفة ﴾ كيوم الجمعة وعرفة والعيد ﴿ أو في مكان شريف ﴾ كالمسجد والحرم (محدوده حرم شهر مکه) والمشاهد المشرَّفة ﴿ أو زنى بميّتة (یا اینکه با زن میّتة ای زنا انجام دهد) ﴾.

﴿ ويرجع في الزيادة إلى ﴾ رأي ﴿ الحاكم ﴾ الذي يقيم الحدّ (چند تا بیشتر از 100 ضربه شلاق بزنیم؟ در مقدار اضافه تر، به نظر حاکم رجوع می شود) ، ولا فرق بين أن يكون مع الجلد رجم (فرق نمی کند که همراه جلد، رجم هم باشد یا نباشد) وغيره (عطف بر ان یکون). ولو كان الزنا لا جلد فيه (اگر زنا شلاق نداشته باشد) بل القتل (فقط قتل در آن باشد) (البته شهید در صفحه 275 همین جلد عقیده داشتند که قتل به سیف، همراه با جلد است) عُوقِب قبلَه (قبل از قتل، با زیادة عقوبتش می کنیم) ـ لمكان المحترم ـ ما يراه (آن مقداری که حاکم آن را مصلحت بداند) . وهذا لا يدخل في العبارة (این دو مطلب در عبارت مصنف نیامده است) .

۵

تتمة / تعارض شهادات

تتمة

شهید بعد از بیان این 8 مورد تتمة ای را مطرح می کنند که در آن مطالبی بیان خواهد شد:

تعارض شهادات

سؤال: اگر بعد از شهادت 4 مرد به زنای زن قُبُلاً، 4 زن بیایند و شهادت به باکره بودن زن بدهد (تعارض شهادات) در این صورت تکلیف چیست؟

پاسخ: چند قول است: 

قول اول (اشهر): نه زن حدّ زنا می خورد و نه شهودی که شهادت به زنا دادند، حد قذف می خورند! زیرا:

اولا: 4 شهادت مردان و 4 شهادت زنان در ظاهر تعارض دارد (احتمال صدق در هر دو طرف وجود دارد)[۱] لذا در حدّ شبهه وارد می شود و قاعده «الحدود تدرا بالشبهات» جاری می شود لذا هیچ کسی حد نمی خورد.

ثانیا: اصلا شاید هر دو طرف راست بگویند! به این صورت که ممکن است بکارت بعد از زنا عود کرده باشد. لذا نمی توان شهود را حدّ قذف زد! و از طرف دیگر هم صدق شهود مسلّم نیست. به همین دلیل چون قول هیچ کدام از طرفین مسلّم نیست، لذا حد زنا از هر دو طرف ساقط است.

قول دوم (شیخ طوسی): شهودِ زنا (4 مرد) باید حدّ قذف بخورند.

اشکال شهید ثانی به قول دوم: این نظر بعید است! 

بله! اگر 4 زن، به جای شهادت بر بکارت زن، شهادت دادند که این زن رتقاء است (در فرج او زائده ایست، که اساساً دخول در آن ممکن نیست) یا اینکه ثابت شود مرد مجبوب است (مقطوع الذکر) در این صورت کذبِ شهادت 4 مرد بر زنا روشن می شود.

البته ممکن است حتی در صورت شهادت زنان به رتقاء بودن زن، بازهم حدّ قذف برای شاهدان مرد ثابت نشود! زیرا در این صورت تازه بین شهادت زنان و شهادت مردان تعارض صورت می گیرد و دلیلی هم بر تقدم شهادت زنان نداریم.[۲]

نکته1: اگر ثابت شود که مرد مجبوب است (دیگر شاهدی در کار نیست) دیگر قذف شهودِ مرد مسلّم است.

نکته2: اگر شهودِ زنا، زنای شخص را مقیّد به زنای در قُبُل نکنند (مطلق بگویند زنا کرده است و مرادشان زنای دُبُری باشد) در این صورت اصلا تعارضی وجود ندارد.


هر دو باهم قطعا صادق نیستند ولی به هر حال احتمال صدق در هر دو طرف وجود دارد.

به چه دلیل باید شهادت زنان را بر مردان مقدم کنیم؟

۶

تطبیق تتمة / تعارض شهادات

﴿ تتمّة ﴾:

﴿ لو شهد لها أربع ﴾ نساء ﴿ بالبكارة (اگر شهادت بدهند به نفع زن، 4 زن به بکارت داشتن او) بعد شهادة الأربعة بالزنا ﴾ قُبُلاً (بعد از این که 4 مرد شهادت دادند بر علیه این زن که زنا انجام داده است قبلا) ﴿ فالأقرب درء الحدّ ﴾ أي دفعه ﴿ عن الجميع (هم 4 مردی که شهادت به زنا دادند حدّ قذف نمی خورند و هم زنی که شهادت به زنای او داده شده است، حد زنا نمی خورد) ﴾: المرأة (زن زانیة حد زنا نمی خورد) والشهود بالزنا (4 شاهد زنا که مرد بودن حدّ قذف نمی خورند) ؛ (دلیل 1:) لتعارض الشهادات ظاهراً (به حسب ظاهر، شهادت 4 مرد به زنا و شهادت 4 زن به بکارت تعارض دارد) ، فإنّه كما يمكن صدق النساء في البكارة يمكن صدق الرجال في الزنا (ممکن است زن ها راست بگویند و ممکن است مرد ها راست بگویند. امکان صدق در هر یک از طرفین وجود دارد) ، وليس أحدهم أولى من الآخر (هیچ طرفی هم اولی از طرف دیگر نیست)، فتحصل الشبهة الدارئة للحدّ عن المشهود عليه (شبهه ای وجود دارد که مانع از اقامه حد می شود) ، وكذا عن الشهود (4 شاهد مرد) . و (دلیل 2:) لإمكان عود البكارة (ممکن است هم شاهدان مرد راست بگویند و هم شاهدان زن، به این صورت که ممکن است بکارت زن بعد از زنا برگشته باشد) .

و (قول دوم:) للشيخ قول بحدّ شهود الزنا (شهود زنا حدّ قذف می خورند) ؛ للفرية (به خاطر بهتان، افتراء، قذف) وهو بعيد (شهید ثانی: این فتوی شیخ طوسی بعید به نظر می رسد. به چه جهت شهادت زنان بر مردان مقدم شد).

نعم، لو شهدن أنّ المرأة رتقاء (زنی که در فرج او گوشت یا استخوان زائدی است که مانع از نزدیکی با او می شود) أو ثبت أنّ الرجل مجبوب (ثابت شود که مرد مقطوع الذکر است) حُدّ الشهود (شهودی که به زنا شهادت دادند حد قذف می خورند) ؛ للقذف. مع احتمال السقوط في الأوّل (البته ممکن است در شهادت به رتقاء بودن هم باز حد از مردان ساقط شود!) للتعارض (4 مرد شهادت به زنا دادند و 4 زن هم شعادت به رتقاء بودن! نمی دانیم کدام یک راست می گویند و لذا تعارض بین شهادات به وجود می آید) ولو لم يقيّدوه بالقُبُل فلا تعارض (اگر شهود، مقید نکنند زنا را به قبل، دیگر اصلا تعارضی وجود ندارد. ممکن منظور شهود مرد، زنا دُبُری باشد که با شهادت بر رتقاء بودن یا بکارت منافاتی ندارد) .

۷

علم حاکم

علم حاکم[۱]

سؤال: آیا حاکم (چه امام چه نائب امام) می تواند بر اساس علم خود، حدّ را اقامه کند؟ 

پاسخ: چند قول است:

قول اول: حکم حاکم بر اساس علم او صحیح است مطلقا (چه علم حاکم به موجب حد در زمان حکمش حاصل شده باشد و چه قبل از آن). به چند دلیل:

  • ادله حدود عام است. قرآن فرمود: «الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا» یا «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أيْدِيَهُمَا». قرآن حد را برای چنین افرادی مطلقا جاری می داند! نه خصوصِ زانی یا سارقی که زنا یا سرقت او با بینه یا اقرار ثابت شده باشد! 
  • بیّنة سبب حدوث ظن برای حاکم می شوند! جایگاه علم بالاتر از ظن است. لذا اگر حکم با ظن ثابت شد، به طریق اولی با علم هم ثابت می شود.

قول دوم (ابن جنید): حکم کردن حاکم بر اساس علم خودش جایز نیست. 

اشکال شهید ثانی به قول دوم: این نظر صحیح نیست! زیرا:

اولا: هم قبل از ابن جنید و هم بعد از ایشان، اجماع داریم بر جواز حکم حاکم به علم خودش! 

ثانیا: دلیلی که ابن جنید برای اثبات قول خویش بیان کرده اند مردود است. ایشان به عنوان دلیل قولشان فرموده اند: «اولا: اگر حاکم، حکم کند به علم خودش، در واقع خود را تزکیه[۲] کرده است! و تزکیه نفس کار درستی نیست. ثانیا: اگر بنا باشد حکم قاضی بر اساس علم او پذیرفته شود، قاضی در معرض تهمت و سوء ظن قرار خواهد گرفت». شهید در اشکال به این دو دلیل می فرمایند: همین که قاضی، متولّی حکم شده است، تزکیه خود به خود حاصل است![۳] این هم که فرمودید در معرض تهمت قرار خواهد گرفت، در صورتی که بخواهد با بینه و اقرار هم حکم کند، همچنان جای تهمت و سوء ظن وجود دارد. بله! در صورت عمل به علم خود، جای تهمت و سوء ظن بیشتری وجود دارد.


یکی از بحث های فقهیّ مهم روز در قوه قضائیه.

تزکیه نفس: یعنی می گوید من انسان عادلی هستم و برای من علم حاصل شده است. 

به هر حال قاضی شرایطی دارد! باید عادل باشد و مجتهد باشد و...

۸

تطبیق علم حاکم

﴿ ويقيم الحاكم الحدّ ﴾ مطلقاً (اقامه می کند حاکم حد را، چه حد زنا باشد چه قذف باشد و...) ﴿ بعلمه ﴾ سواء الإمام ونائبه (چه امام باشد و چه نائب امام) ، وسواء علم بموجبه في زمن حكمه أم قبله (چه علم پیدا کرده باشد حاکم به این موجب حد، در زمان حکم کردن و چه در زمان قبل از حکم) ، (دلیل اول:) لعموم قوله تعالى: ( الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا )( وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أيْدِيَهُمَا ) (قرآن مطلقا دارد می گوید حکم زانی و سارق این است! اعم از این که به بینه ثابت شده باشد و یا به اقرار و یا با علم حاکم) و (دلیل دوم:) لأنّ العلم أقوى دلالة من الظنّ المستند إلى البيّنة (علم حاکم، اقوی است از حیث دلالت از ظنی که مستند به بینه است)، وإذا جاز الحكم مع الظنّ جاز مع العلم بطريق أولى.

وخالف في ذلك ابن الجنيد وقد سبقه الإجماع ولحقه (هم قبل از ایشان و هم بعد از ایشان اجماع وجود دارد. پس حرف ایشان مخالف اجماع است) مع ضعف متمسّكه (دلیلی که ایشان برای اثبات مدعایشان بیان کرده اند ضعیف است) بأنّ « حكمه بعلمه (حکم قاضی بر اساس علمش) تزكية لنفسه (یعنی کانّ دارد می گوید: من خودم را عادل می دانم ولذا بر اساس علمم عمل می کنم) ، وتعريض لها للتهمة وسوء الظنّ به (نفس حاکم را در معرض تهمت و سوء ظن قرار می دهد به واسطه این حکمش بر اساس علم) » فإنّ التزكية حاصلة بتولية الحكم (همین که حاکم متولّی این منصب قضاوت شده است، خود به خود تزکیه صورت گرفته است. چه بر اساس علمش عمل کند و چه نکند) ، والتهمة حاصلة في حكمه بالبيّنة والإقرار (در حکم بر اساس بینه و اقرار هم ممکن است تهمت و سوء ظن نسبت به حاکم به وجود بیاید) وإن اختلفت بالزيادة والنقصان (گرچه در جایی که قاضی به علم خودش عمل می کند، بیشتر در معرض تهمت است) ، ومثل هذا لا يلتفت إليه (مثل این زیاده و نقصان را نباید مورد توجه قرار داد!) .

﴿ وثامنها: الجلد المقدَّر ﴿ و معه ﴿ عقوبة * زائدة :

﴿ وهو حدّ الزاني في شهر رمضان ليلاً أو نهاراً وإن كان النهار أغلظ حرمةً وأقوى في زيادة العقوبة ﴿ أو غيره من الأزمنة الشريفة كيوم الجمعة وعرفة والعيد ﴿ أو في مكان شريف كالمسجد والحرم والمشاهد المشرَّفة ﴿ أو زنى بميّتة .

﴿ ويرجع في الزيادة إلى رأي ﴿ الحاكم الذي يقيم الحدّ، ولا فرق بين أن يكون مع الجلد رجم وغيره. ولو كان الزنا لا جلد فيه بل القتل عُوقِب قبلَه ـ لمكان المحترم ـ ما يراه. وهذا لا يدخل في العبارة.

﴿ تتمّة :

﴿ لو شهد لها أربع نساء ﴿ بالبكارة بعد شهادة الأربعة بالزنا قُبُلاً ﴿ فالأقرب درء الحدّ أي دفعه ﴿ عن الجميع : المرأة والشهود بالزنا؛ لتعارض الشهادات ظاهراً، فإنّه كما يمكن صدق النساء في البكارة يمكن صدق الرجال في الزنا، وليس أحدهم أولى من الآخر، فتحصل الشبهة الدارئة للحدّ عن المشهود عليه، وكذا عن الشهود. ولإمكان عود البكارة (١).

وللشيخ قول بحدّ شهود الزنا؛ للفرية (٢) وهو بعيد.

نعم، لو شهدن أنّ المرأة رتقاء أو ثبت أنّ الرجل مجبوب حُدّ الشهود؛

__________________

(*) في ( ق ): الجلد عقوبةً.

(١) كأنّ هذه الفقرة استكمال لقوله: «يمكن صدق الرجال في الزنا» فالواو استئناف لا عطف.

(٢) النهاية: ٣٣٢ ـ ٣٣٣.

للقذف. مع احتمال السقوط في الأوّل للتعارض (١) ولو لم يقيّدوه بالقُبُل فلا تعارض.

﴿ ويقيم الحاكم الحدّ مطلقاً ﴿ بعلمه سواء الإمام ونائبه، وسواء علم بموجبه في زمن حكمه أم قبله، لعموم قوله تعالى: ( الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا )(٢)( وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أيْدِيَهُمَا )(٣) ولأنّ العلم أقوى دلالة من الظنّ المستند إلى البيّنة، وإذا جاز الحكم مع الظنّ جاز مع العلم بطريق أولى.

وخالف في ذلك ابن الجنيد (٤) وقد سبقه الإجماع (٥) ولحقه (٦) مع ضعف متمسّكه بأنّ « حكمه بعلمه تزكية لنفسه، وتعريض لها للتهمة وسوء الظنّ به » فإنّ التزكية حاصلة بتولية الحكم، والتهمة حاصلة في حكمه بالبيّنة والإقرار وإن اختلفت بالزيادة والنقصان، ومثل هذا لا يلتفت إليه.

﴿ وكذا يحكم بعلمه في ﴿ حقوق الناس لعين ما ذكر وعدم الفارق ﴿ إلّا أنّه بعد مطالبتهم به كما في حكمه لهم بالبيّنة والإقرار ﴿ حدّاً كان ما يعلم بسببه ﴿ أو تعزيراً لاشتراك الجميع في المقتضي.

﴿ ولو وجد مع زوجته رجلاً يزني بها فله قتلهما فيما بينه وبين الله تعالى ﴿ ولا إثم عليه بذلك وإن كان استيفاء الحدّ في غيره منوطاً بالحاكم.

__________________

(١) في الفرق نظر من حيث التعارض وإن افترقا من وجه آخر. ( منه رحمه‌الله ).

(٢) النور: ٢.

(٣) المائدة: ٣٨.

(٤) نقله عنه في الانتصار: ٤٩٤، وانظر المختلف ٨: ٣٨٤ و ٣٨٨.

(٥) الانتصار: ٤٨٨.

(٦) الخلاف ٦: ٢٤٤، المسألة ٤١.