نکته1: اگر دو زنی که رَحِم یکدیگر نباشند، برهنه در زیر اِزار واحد جمع شوند، باید تعزیر شوند، به مقداری کمتر از حد.[۱]
نکته2: اگر این عمل دو بار انجام شد و این دو زن تعزیر شدند (کمتر از 100 ضربه) ، بار سوم، حدّ می خورند (100 ضربه) و این رویه ادامه دارد (دو بار تعزیر، یکبار حد).
البته برخی گفته اند که بعد از دو تعزیر، حکمِ این دو قتل است. برخی هم گفته اند بعد از 3 بار تعزیر حکمشان قتل است. برای هر کدام از این اقوال نیز روایاتی وجود دارد. البته شهید می فرمایند مستند این اقوال ضعیف است.
سؤال1: چرا گفتیم این دو، نباید رحم یکدیگر باشند و اگر رحم یکدیگر باشند، این حکم جاری نیست؟
پاسخ: دلیل آن روایتی است که قبلا در بحث لواط هم به آن اشاره شد «عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ هِلاَلٍ قَالَ: سَأَلَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ اَلرَّجُلُ يَنَامُ مَعَ اَلرَّجُلِ فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ فَقَالَ ذَوَا مَحْرَمٍ فَقَالَ لاَ قَالَ مِنْ ضَرُورَةٍ قَالَ لاَ قَالَ يُضْرَبَانِ ثَلاَثِينَ سَوْطاً ثَلاَثِينَ سَوْطاً قَالَ فَإِنَّهُ فَعَلَ قَالَ إِنْ كَانَ دُونَ اَلثَّقْبِ فَالْحَدُّ وَ إِنْ هُوَ ثَقَبَ أُقِيمَ قَائِماً ثُمَّ ضُرِبَ ضَرْبَةً بِالسَّيْفِ أَخَذَ اَلسَّيْفُ مِنْهُ مَا أَخَذَهُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَهُوَ اَلْقَتْلُ قَالَ هُوَ ذَاكَ قُلْتُ فَامْرَأَةٌ نَامَتْ مَعَ اِمْرَأَةٍ فِي لِحَافٍ فَقَالَ ذَوَاتَا مَحْرَمٍ قُلْتُ لاَ قَالَ مِنْ ضَرُورَةٍ قُلْتُ لاَ قَالَ تُضْرَبَانِ ثَلاَثِينَ سَوْطاً ثَلاَثِينَ سَوْطاً قُلْتُ فَإِنَّهَا فَعَلَتْ قَالَ فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَيْهِ فَقَالَ أُفٍّ أُفٍّ أُفٍّ ثَلاَثاً وَ قَالَ اَلْحَدَّ»
سؤال2: اگر مردی، با زوجة خود مقاربت کند. بعد آن زوجة، با زن باکرة دیگر مساحقة کند و آن زنِ باکرة حامله شود![۲] در این صورت، بچه متعلّق به کیست؟
پاسخ: در اینجا ولد، متعلّق به رجل است. زیرا از منی او به وجود آمده است (دلیلی بر انتفاء ولد از رجل وجود ندارد). یعنی اینکه آن زن باکرة است و فِراش مرد محسوب نمی شود، مضرّ به الحاق ولد به رجل نیست.
برخی در مقابل این قول گفته اند که ما روایاتی داریم که می گوید «الولد للفراش» و این زنِ بکر که فراش مرد نیست! لذا ولد برای آن مرد نیست. شهید این قول را قبول نمی کنند و می فرمایند: به هر حال می دانیم که این ولد از منی آن مرد به وجود آمده است و لذا باید ملحق به همان مرد شود.
نکته3: این ولد، قطعاً ملحق به زوجة مرد نیست (زوجة در اینجا صرفاً واسطه انتقال منی بوده است). و علی الاقوی، این ولد ملحق به زنِ باکرة هم نیست! یعنی زنِ باکرة، مادر این بچه محسوب نمی شود.[۳]
نکته4: این دو زن، در موردِ بالا، باید حدّ سحق بخورند. هر دو هم 100 ضربه شلاق می خورند (اگرچه زوجة محصنة است و بکر غیر محصنة! ولی چون بین محصنة و غیر محصنة فرقی نیست، به یک اندازه شلاقشان می زنیم)
نکته5: زوجة ضامن است که به اندازه مهرالمثل این زن بکر، مهریه پرداخت کند! زیرا زوجة سبب شده است که بکارت این زن باکرة از بین برود و مهرالمثل هم در واقع دیه زنِ بکری است که بکارتش از بین رفته است.
اشکال: مگر در بحث زنا، اگر زن با میل و رغبت خودش تن به زنا داد، نمی گویید مهریه ای در کار نیست؟ خب در اینجا هم همین حرف را بزنید! زنِ باکره را که مجبور به این عمل نکردند! خودش خواسته! چرا باید زوجة مهرالمثل بدهد؟
پاسخ: شهید می فرمایند اینجا با بحث زنا فرق دارد! در زنا وقتی زنی تن به زنا می دهد، در واقع خودش اجازه ازالة بکارت را داده است! ولی در مساحقة، لزوماً چنین اجازه ای وجود ندارد! لذا نمی توان این بحث را با بحث زانیه مقایسه کرد.
نکته6: برخی در اینجا گفته اند زوجة باید رجم شود! زیرا زوجة محصنة بوده است (در روایات آمده «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَقُولاَنِ: بَيْنَمَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فِي مَجْلِسِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، إِذْ أَقْبَلَ قَوْمٌ فَقَالُوا يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَرَدْنَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ، قَالَ وَ مَا حَاجَتُكُمْ قَالُوا أَرَدْنَا أَنْ نَسْأَلَهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ قَالَ وَ مَا هِيَ تُخْبِرُونَّا بِهَا قَالُوا اِمْرَأَةٌ جَامَعَهَا زَوْجُهَا فَلَمَّا قَامَ عَنْهَا قَامَتْ بِحُمُوَّتِهَا فَوَقَعَتْ عَلَى جَارِيَةٍ بِكْرٍ فَسَاحَقَتْهَا فَوَقَعَتِ اَلنُّطْفَةُ فِيهَا فَحَمَلَتْ فَمَا تَقُولُ فِي هَذَا فَقَالَ اَلْحَسَنُ مُعْضِلَةٌ وَ أَبُو اَلْحَسَنِ لَهَا وَ أَقُولُ: فَإِنْ أَصَبْتُ فَمِنَ اَللَّهِ وَ مِنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ، وَ إِنْ أَخْطَأْتُ فَمِنْ نَفْسِي فَأَرْجُو أَنْ لاَ أُخْطِئَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ يُعْمَدُ إِلَى اَلْمَرْأَةِ فَيُؤْخَذُ مِنْهَا مَهْرُ اَلْجَارِيَةِ اَلْبِكْرِ فِي أَوَّلِ وَهْلَةٍ لِأَنَّ اَلْوَلَدَ لاَ يَخْرُجُ مِنْهَا حَتَّى تُشَقَّ فَتَذْهَبَ عُذْرَتُهَا ثُمَّ تُرْجَمُ اَلْمَرْأَةُ لِأَنَّهَا مُحْصَنَةٌ وَ يُنْتَظَرُ بِالْجَارِيَةِ حَتَّى تَضَعَ مَا فِي بَطْنِهَا وَ يُرَدُّ اَلْوَلَدُ إِلَى أَبِيهِ صَاحِبِ اَلنُّطْفَةِ ثُمَّ تُجْلَدُ اَلْجَارِيَةُ اَلْحَدَّ قَالَ فَانْصَرَفَ اَلْقَوْمُ مِنْ عِنْدِ اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، فَلَقُوا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ مَا قُلْتُمْ لِأَبِي مُحَمَّدٍ ، وَ مَا قَالَ لَكُمْ فَأَخْبَرُوهُ فَقَالَ لَوْ أَنَّنِي اَلْمَسْئُولُ مَا كَانَ عِنْدِي فِيهَا أَكْثَرُ مِمَّا قَالَ اِبْنِي»)
شهید این قول را مردود می دانند و می فرمایند این روایت هم قابل استناد نیست زیرا ضعیف السند است. ضمن اینکه روایات دیگر در مورد سحق، مطلقا گفته اند که فقط جلد می شود ـ چه محصنة چه غیر محصنة ـ.
نکته7: مرحوم ابن ادریس، هیچ کدام از این مطالب را قبول نکرده اند! یعنی هم رجمِ زوجة را نپذیرفته اند، هم الحاق ولد به رجل را نپذیرفته اند! هم پرداخت مهرالمثل به بکر را نپذیرفته اند!
شهید ثانی می فرمایند: حرفِ اول ابن ادریس خوب است (که رجم زوجة را نپذیرفته) اما دو حرفِ دیگرشان غلط است!
ایشان الحاق ولد به رجل را نپذیرفته به این دلیل که می گوید: زنِ بکر، فراش مرد محسوب نمی شود و در روایات داریم که «الولد للفراش». شهید ثانی می فرمایند این دلیل را که جواب دادیم که اگرچه این زنِ باکرة فراش این مرد نیست ولی به هر حال این فرزند از منی این مرد به وجود آمده است و دلیلی برای عدم الحاق این ولد به پدرش وجود ندارد.
ایشان مهر المثل را هم قبول نکرده است زیرا زنِ مساحقه کننده باکرة، با رغبت این عمل را انجام داده است لذا حکم زانیه را دارد. شهید می فرمایند: جواب این اشکال هم قبلا داده شد که حکمِ زانیة را ندارد زیرا در زنا، خودِ زانیه دارد اجازه ازاله بکارت را می دهد ولی در ما نحن فیه، چنین اجازه ای وجود نخواهد داشت.