درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۵۶: کتاب الحدود ۳۰: حدّ القذف ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

خلاصه جلسه قبل / قذف دو نفر نسبت به یکدیگر

خلاصه جلسه قبل: در جلسه قبل بیان شد که یکی از شرائط مقذوف (برای حدّ خوردن قاذف) احصان است. یعنی بالغ، عاقل، حرّ و عفیف باشد.

بعد بیان شد که: اگر کسی به کافری که مادرش مسلمان است بگوید: «یا بن الزانیة» در اینجا، اگرچه خطاب به شخص کافر است، اما نسبت زنا را دارد به مادرِ این کافر که مسلمان است انجام می دهد. لذا حدّ قذف برای مادر است.

حال اگر این مادر بمیرد و حدّ قذف او به پسرِ کافرش ارث برسد، پسرِ او نمی تواند مسلمان را حدّ بزند. زیرا مسلمان به خاطر کافر حدّ نمی خورد.

اشکال: اصلِ این کلام باطل است! فرزندِ کافر، از پدر و مادرِ مسلمانش ارث نمی برد! مگر قبلا نگفتیم «لا یرث الکافرُ المسلمَ»؟!

پاسخ: شیخ صدوق و برخی دیگر این مسئله را اینگونه توجیه کرده اند که: مادرِ کافر، در هنگام قذف مسلمان بوده است ولی بعد مرتدّ شده است و سپس از دنیا رفته است. لذا فرزندِ او از کافر ارث برده است و نه از مسلمان.

البته چنین مطلبی در متن مصنّف واضح نیست ولی علی ایّ حال، برخی این توجیه را مطرح کرده اند.

مقایسه عبارت قواعد با لمعه: مرحوم مصنف فرمودند «فلو ورثها الكافر فلا حدّ » اما عبارت قواعد این است: «لا وارث لها سوی الکافر». عبارت قواعد بهتر است و توجیه آن راحت تر می باشد! زیرا تصریح نکرده اند که لزوماً این کافر از مادرِ مسلمان خود ارث می برد. فقط گفته اند که تنها وارث، این فرزندِ کافر است.

 

مبحثِ جدید: اگر دو نفر یکدیگر را قذف کنند و هر دو هم محصن باشند، طبق قاعده اولیه، هر دو باید حدّ قذف بخورند. اما بر اساسِ روایات، هیچکدام حدّ قذف نخواهند خورد و صرفاً هر دو تعزیر خواهند شد.

۴

تطبیق خلاصه جلسه قبل / قذف دو نفر نسبت به یکدیگر

﴿ ولو قال لكافر اُمّه مسلمة (اگر بگوید به کافری که مادرش مسلمان است) : يا بن الزانية (در واقع کافر را قذف نکرده است! بلکه مادرش را قذف کرده است) ، فالحدّ لها (حدّ قذف برای آن مادر است) ﴾ لاستجماعها لشرائط وجوبه (زیرا برای آن مادر جمع شده است شرائط وجودِ حدّ قذف ـ فرض این است که 5 شرطِ حدّ قذف را دارد ـ) ، دون المواجَه (ولی کافری که مخاطبِ قاذف است، این شرایط را ندارد ـ چون غیرِ مسلمان است و یکی از شرائط، مسلمان بودن است ـ) .

﴿ فلو ﴾ ماتت أو كانت ميتة (اگر مادرِ کافر از دنیا برود و یا از ابتدا میتة بوده باشد) (گویا مبنای شهید این بوده است که حتی اگر شخصی میت هم باشد و قذف شود، حق قذف او ثابت است و به ورثه اش ارث می رسد) و ﴿ ورثها الكافر (و کافر از او ارث ببرد) فلا حدّ (حدی در کار نیست) ﴾؛ لأنّ المسلم لا يُحدّ للكافر بالأصالة، فكذا بالإرث (وقتی از اساس، مسلمان به خاطر کافر حدّ نمی خورد، بالعرض که همان ارث می باشد هم حدّ نمی خورد) .

ويتصوّر إرث الكافر للمسلم على تقدير موت المسلم مرتدّاً عند الصدوق (تصویر می شود ارث کافر نسبت به مادر مسلمان، در فرض اینکه آن مسلمان ـ مادر ـ  مرتدّ باشد! تا بگوییم کافر از کافر ارث برد نه از مسلمان! ـ چون کافر از مسلمان ارث نمی برد مجبور به چنین توجیهی هستیم ـ) وبعض الأصحاب أمّا عند المصنّف فغير واضح (یا چون مصنف این اعتقاد را ندارد که کافر از مرتدّ ارث می برد، یا اگر هم چنین اعتقادی دارد، در عبارت به آن اشاره نکرده است!) ، وقد فرض المسألة كذلك في القواعد (در قواعد نیز اسن مسئله را به این نحو فرض کرده است) لكن بعبارة أقبل من هذه للتأويل (البته با عبارتی که، قابلیت بیشتری دارد از عبارت مصنف در لمعه برای تاویل ـ عبارت قواعد: لا وارث لها سوی الکافر ـ) .

﴿ ولو تقاذف المحصنان (اگر دو محصن ـ عاقل، بالغ، حرّ، عفیف، مسلمان ـ یکدیگر را قذف کنند) ﴾ بما يوجب الحدّ (با تعبیری که موجب حدّ بود) ﴿ عزّرا ﴾ ولا حدّ على أحدهما (هیچ کدام حدّ ندارند!) ؛ لصحيحة أبي ولّاد عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « اتي أمير المؤمنين عليه‌السلام برجلين (دو مرد را آوردند پیش امیرالمومنین عليه‌السلام) قذف كلّ واحد منهما صاحبه بالزنا في بدنه (هر کدام از دو نفر، طرف مقابلشان را به زنا متهم کرده بودند! ـ زنا فی بدنه: یعنی به خودش نسبت زنا داده بود نه به پدر یا مادرش ـ)، فقال: يدرأ عنهما الحدّ (منع کردند امیر المومنین عليه‌السلام از این دو نفر حد را) ، وعزّرهما (و تعزیرشان کردند) » .

۵

تعدّد مقذوف

اگر مقذوف، متعدّد باشد[۱]حدّ نیز متعدّد خواهد بود مطلقا (چه قاذف واحد باشد چه متعدّد). زیرا هر یک از مقذوف ها، سبب تامی هستند برای وجوب حدّ و با تعدد سبب، مسبّ هم متعدد خواهد شد.

بیان یک مورد خاصّ: اگر قاذف، جماعتی را به لفظ واحد قذف کند (مثلا بگوید «انتم زناة») دو صورت وجود دارد:

  • همه مقذوف ها باهم به پیش قاضی می روند و مطالبه حدّ قذف می کنند: در این صورت تداخل می کند. یعنی قاذف، یک حدّ می خورد. 
  • هر یک از مقذوف ها، جدا جدا به پیش قاضی می روند: هر بار، با شکایت هر نفر، یک حدّ کامل قذف می خورد.

دلیل این مورد خاص: «عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اِفْتَرَى عَلَى قَوْمٍ جَمَاعَةً  قَالَ إِنْ أَتَوْا بِهِ مُجْتَمِعِينَ ـ همه با هم مطالبه قذف کنند ـ ضُرِبَ حَدّاً وَاحِداً وَ إِنْ أَتَوْا بِهِ مُتَفَرِّقِينَ ـ جدا جدا بیایند و مطالبه حد کنند ـ ضُرِبَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حَدّاً .»

سؤال: چرا شهید اول، قید «به لفظ واحد» را نیز به این حکم اضافه کردند؟ در روایت چنین قیدی وجود ندارد!

پاسخ: دلیل آن، جمع بین این روایت و سایر روایات واردة در این مسئله است. برای مثال: «عَنِ اَلْحَسَنِ اَلْعَطَّارِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ رَجُلٌ قَذَفَ قَوْماً قَالَ بِكَلِمَةٍ وَاحِدَةٍ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ يُضْرَبُ حَدّاً وَاحِداً فَإِنْ فَرَّقَ بَيْنَهُمْ فِي اَلْقَذْفِ ضُرِبَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حَدّاً .»

لذا برای جمع بین این روایات، باید قید «لفظ واحد» را نیز اضافه کرد و روایت اول را در صورت لفظ واحد در نظر گرفت.

نکته1: جناب ابن جنید، این دو روایت را به صورت دیگری جمع کرده اند: روایت حسن عطار مطلق است. یعنی چه مجتمعاً مطالبه حد کنند و چه تک تک فرقی نمی کند! به هر حال قاذف یک حد می خورد. اما روایت اول، برای جایی است که با لفظ های متعدد قذف بیان شده است. 

مرحوم علامه هم در مختلف درباره حرف ابن جنید می فرمایند: لا باس به. زیرا روایت اول، اطلاقش شامل قذف به الفاظ متعدد می شود. همچنین روایت اول، از لحاظ سندی، اوضح است زیرا همه رواة آن امامی و ثقه اند ولی در روایت دوم؛ ابان را داریم که برخی او را مشترک بین ثقة و غیر ثقه دانسته اند.

اشکال شهید ثانی: دفاع علامه در مختلف از ابن جنید مخدوش است. زیرا تفصیل امام در روایت اول، هم شامل قذف متحد به لفظ واحد می شود و هم شامل قذف متعدد می شود. لذا طبق حرف علامه، باید بگوییم: هم در لفظ واحد این تفسیر اول وجود دارد و هم در لفظ متعدد! در حالی که هیچکس این حرف را نمی پذیرد، لذا نمی توان این تبیین را قبول کرد.

نکته2: کلمه «جماعة» که در روایت اول بیان شد، صفت قوم است.[۲] و صفتِ قذف نیست (افتری قذفاً جماعتاً) و در صورتی حرف ابن جنید صحیح است که جماعة را صفت برای قذف بگیریم و آن را در مقابل قذف واحد قلمداد کنیم. هرچند این برداشت بعید به نظر می رسد.


برای مثال، زید، جماعتی را قذف کند.

اگرچه قوم نیاز به این صفت ندارد و لذا صفت توضیحی است.

۶

تطبیق تعدّد مقذوف

﴿ ولو تعدّد المقذوف تعدّد الحدّ (اگر مقذوف متعدد باشد؛ حد هم متعدّد خواهد بود) ، سواء اتّحد القاذف أو تعدّد (چه قاذف یکی باشد و چه متعدد) ﴾ لأنّ كلّ واحد (هر کدام از مقذوفین که قذف شده است) سبب تامّ في وجوب الحدّ فيتعدّد المسبّب (وقتی سبب که مقذوف است متعدد شود، مسبب هم که حد است متعدد می شود) .

﴿ نعم، لو قذف ﴾ الواحد ﴿ جماعةً بلفظ واحد (اگر شخص واحدی با لفظ واحد، جماعتی را قذف کند) ﴾ بأن قال: أنتم زُناة، ونحوه ﴿ واجتمعوا في المطالبة ﴾ له بالحدّ (اجتماع کنند مقذوفین در مطالبه از قاذف حد را) ﴿ فحدّ واحد، وإن افترقوا ﴾ في المطالبة (اگرچه لفظ واحد بوده است، ولی مطالبه متفرّق بوده است) ﴿ فلكلّ واحد حدّ ﴾ (به هر کدام جداگانه باید حد زده شود) لصحيحة جميل عن أبي عبد الله عليه‌السلام في رجل افترى على قوم جماعة (در مورد مردی که به قومی مجتمعا افتری زد) قال: « إن أتوا به مجتمعين (اگر همه باهم تقاضای حد کردند) ضُرِب حدّاً واحداً، وإن أتوا به متفرّقين ضرب لكلّ واحد منهم حدّاً » (در این روایت، حرفی از لفظ واحد نشد) .

وإنّما حملناه (ما این روایت را حمل کردیم بر صورتی که) على ما لو كان القذف بلفظ واحد مع أنّه أعمّ (هم شامل لفظ واحد می شود و هم شامل الفاظ متعدد) جمعاً (علت حملناه) بينه وبين صحيحة الحسن العطّار عنه (امام صادق عليه‌السلام) عليه‌السلام في رجل قذف قوماً جميعاً (در مورد مردی که عده ای را قذف می کند) قال عليه‌السلام: « بكلمة واحدة (حضرت پرسیدند که به لفظ واحد قذف کرد؟) ؟ قلت: نعم (بله! با لفظ واحد قذف کرد) ، قال: يُضرب حدّاً واحداً (یک حد به او می زنیم) ، فإن فرّق بينهم في القذف (قذفش به الفاظ متعدد بوده است) ضُرِب لكلّ واحد منهم حدّاً » (دو روایت داریم: روایت اول، حرفی از لفظ متعدد و واحد نزد، روایت دوم هم از این که مجتمعاً آمدند یا تک تک، حرفی نزد! ـ دقیقا برعکس هم ـ) بحمل الاُولى على ما لو كان القذف بلفظ واحد (روایت اول را حمل می کنیم بر جایی که به لفظ واحد قذف صورت گرفته باشد) ، والثانية على ما لو جاؤوا به مجتمعين (روایت دوم را هم حمل می کنیم بر جایی که همه با هم آمده باشند!) .

وابن الجنيد رحمه‌الله عكس (ابن جنید، عکسِ این کار را انجام داده است) ، فجعل القذف بلفظ واحد موجباً لاتّحاد الحدّ مطلقاً (قذف به لفظ واحد، موجب اتحاد حد است مطلقا ـ چه مجتمعا مطالبه حد کنند و چه متفرقا ـ) ، وبلفظٍ متعدّدٍ (اگر با الفاظ متعدد قذف کند) موجباً للاتّحاد إن جاؤوا مجتمعين (اگر همه با هم بیایند، یک حد می خورد) ، وللتعدّد إن جاؤوا 

متفرّقين (ایشان اینگونه جمع کرده است: این روایت دوم که گفت به کلمة واحدة، مطلق گفته است! چه مجتمع باشند چه تک تک بیایند، به هر حال یضرب حداً واحداً! اما روایت اول، ال جایی است که به الفاظ متعدد قذف صورت بگیرد!) ونفى عنه في المختلف البأس (علامه هم از قول ابن جنید در مختلف؛ نفی باس کرده است) محتجّاً بدلالة الخبر الأوّل عليه (ایشان هم می گوید روایت اول، همان حرف ابن جنید را می زند! زیرا روایت اول، حرفی از لفظ واحد نزد) ، وهو أوضح طريقاً (روایت اول از حیث سندی، اوضح است. زیرا در روایت دوم ابان قرار دارد که مشترک بین ثقه و غیر ثقه است).

وفيه نظر (دفاع علامه از ابن جنید صحیح نیست) ؛ لأنّ تفصيل الأوّل (تفصیلی که در روایت اول وجود دارد)  شامل للقذف المتّحد والمتعدّد (روایت اول هم شامل لفظ واحد می شود و هم شامل الفاظ متعدد) ، فالعمل به يوجب التفصيل فيهما (عمل به روایت اول، موجب تفصیل در هر دوست! ـ هم قذف به لفظ واحد و هم قذف به لفظ متعدد ـ).

والظاهر أنّ قوله فيه (ظاهر این است که قول سائل در روایت اول) : « جماعة » صفة للقوم (صفت توضیحی است برای قوم) ؛ لأنّه أقرب وأنسب بالجماعة (زیرا کلمه قوم، نزدیک تر به جماعت است و تناسب بیشتری هم با  آن دارد) ، لا للقذف (جماعة، صفت برای قذف نیست ـ قذفی که از دلِ «افتری» در می آید. افتری افترائاً جماعتاً ـ). وإنّما يتّجه قوله (این جنید) لو جُعل صفة للقذف (کلمه جماعت را صفت قذف قرار دهد ـ افتری قذفا جماعتاً ـ) المدلول عليه بالفعل (همان قذفی که از کلمه افتری در می آید) ، واُريد بالجماعة القذف المتعدّد. وهو بعيد جدّاً (این که جماعت را صفت قذف بگیریم و بعد هم بگوییم مراد از قذف جماعتی، یعنی جدا گانه به الفاظ متعدد؛ این هم بعید است).

۷

بیان حکم در تعزیر

بحث تا به حال، در مورد «قدف بما یوجب الحدّ» بود. یعنی قذفی که حدّ را به دنبال دارد. 

حالا اگر قذف به گونه ای بود که «یوجب التعزیر» بود ـ مثلا مقذوف محصن نباشند[۱] ـ آیا تعزیر متعدد واقع می شود یا واحد؟ یعنی اگر 5 نفر را قذف کرد «بما یوجب التعزیر» آیا 5 بار تعزیر می شود یا 1 بار؟

ایشان می فرمایند: الکلام الکلام! هر چه در حد گفتیم، اینجا هم همان است (اگر قاذف با الفاظ متعدد قذف کرده است، تعزیر هم متعدد است و الا اگر به لفظ واحد باشد، باید دید. اگر مقذوفین متفرقا مطالبه کنند، تعزیر متعدد است و الا اگر همه با هم مطالبه کنند، تعزیر واحد است.

البته در رابطه با تعزیر، در این مورد خاص، روایتی وجود ندارد. به همین خاطر، ابن ادریس در مورد تعزیر گفته است: از آنجایی که  در این مسئله روایتی نداریم، قاعده اولیه را به کار می بریم که می گوید: چون افراد مختلفی را قذف کرده است، تعزیر او هم متعدد خواهد بود. زیرا الحاق تعزیر به حد، قیاس است.

شهید: قیاس تعزیر به حدّ، قیاس هست ولی قیاس اولویت که صحیح می باشد! زیرا وقتی در حدّ که بالا تر است تداخل رخ داد، در تعزیر که پایین تر است، تداخل به طریق اولی اتفاق می افتد! 


صبی یا کافر یا مجنون یا ... باشند.

۸

تطبیق بیان حکم در تعزیر

﴿ وكذا الكلام في التعزير (همچنین است بحث در تعزیر) ﴾ فيُعزّر قاذف الجماعة (تعزیر می شود قاذف جماعت) بما يوجبه (تعزیر) بلفظٍ متعدّدٍ متعدّداً (قید تعزیر) مطلقاً (چه مطالبه مجتمعا باشد و چه متفرقا) ، وبمتّحد (عطف به لفظ متعدد) إن جاؤوا به متفرّقين (چند بار تعزیر می شود اگر متفرق آمدند) ، ومتّحداً إن جاؤوا به مجتمعين (یدونه حد می خورد اگر همه با هم مطالبه کردند) ، ولا نصّ فيه على الخصوص (در خصوص تعزیر در این مورد روایتی نداریم) ، ومن ثمّ (از آنجایی که روایتی در این زمینه به خصوص نداریم) أنكره ابن إدريس (انکار کرده است این حکم را در تعزیر ابن ادریس) وأوجب التعزير لكلّ واحد مطلقاً (قذف به لفظ واحد باشد یا متعدد) محتجّاً بأنّه قياس (چون روایت نداریم، اگر با حد قیاس کنید می شود قیاس که باطل است!) ونحن نقول بموجبه (ما به موجب قیاس قائل هستیم در ما نحن فیه) ، لانه قياس مقبول (زیرا این قیاس، قیاس اولیت است!) ؛ لأنّ تداخل الأقوى يوجب تداخل الأضعف بطريق أولى (حد که اقوی است، وقتی در آن تداخل رخ می دهد، تعزیر که اضعف است، به طریق اولی تداخل درش رخ می دهد) . ومع ذلك فقول ابن إدريس لا بأس به (با همه این حرف ها، باز هم کلام ابن ادریس اشکال ندارد! زیرا به هر حال تعداد تعزیر به دست حاکم است! هر چقدر خواست می زند!) .

ويظهر منه الميل إلى عدمه محتجّاً بإباحته، استناداً إلى رواية البرقي عن أبي عبد الله عليه‌السلام: « إذا جاهر الفاسق بفسقه فلا حرمة له ولا غيبة » (١) وفي مرفوع محمّد بن بزيع: « من تمام العبادة الوقيعة في أهل الريب » (٢) ولو قيل بهذا لكان حسناً.

﴿ ولو قال لكافر اُمّه مسلمة: يا بن الزانية، فالحدّ لها لاستجماعها لشرائط وجوبه، دون المواجَه.

﴿ فلو ماتت أو كانت ميتة و ﴿ ورثها الكافر فلا حدّ ؛ لأنّ المسلم لا يُحدّ للكافر (٣) بالأصالة، فكذا بالإرث.

ويتصوّر إرث الكافر للمسلم على تقدير موت المسلم مرتدّاً عند الصدوق (٤) وبعض الأصحاب (٥) أمّا عند المصنّف فغير واضح، وقد فرض المسألة كذلك في القواعد لكن بعبارة أقبل من هذه للتأويل (٦).

__________________

(١) الوسائل ٨: ٦٠٥، الباب ١٥٤ من أبواب أحكام العشرة، الحديث ٤.

(٢) السرائر ٣: ٦٤٤، والبحار ٧٥: ١٦١.

(٣) في ( ر ) و ( ش ): لكافر.

(٤) المقنع: ٥٠٨.

(٥) نقله العلّامة عن ابن الجنيد، راجع المختلف ٩: ١٠٧.

(٦) فإنّه قال [ القواعد ٣: ٥٤٥ ]: ولو قال لكافر اُمّه مسلمة: يا بن الزانية حدّ، وإن كانت ميتةولا وارث لها سوى الكافر لم يحدّ. وهذه العبارة لا تقتضي إرث الكافر. ويحمل قوله: « لا وارث لها سوى الكافر » أي لا وارث لها على الخصوص غيره، بأن يكون وارثها الإمام فإنّه وارث من لا وارث له، فيصدق أنّه لا وارث لها غير الكافر ولا يستلزم كونه وارثاً. ( منه رحمه‌الله ).

﴿ ولو تقاذف المحصنان بما يوجب الحدّ ﴿ عزّرا ولا حدّ على أحدهما؛ لصحيحة أبي ولّاد عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « اتي أمير المؤمنين عليه‌السلام برجلين قذف كلّ واحد منهما صاحبه بالزنا في بدنه، فقال: يدرأ عنهما الحدّ، وعزّرهما » (١).

﴿ ولو تعدّد المقذوف تعدّد الحدّ، سواء اتّحد القاذف أو تعدّد لأنّ كلّ واحد سبب تامّ في وجوب الحدّ فيتعدّد المسبّب.

﴿ نعم، لو قذف الواحد ﴿ جماعةً بلفظ واحد بأن قال: أنتم زُناة، ونحوه ﴿ واجتمعوا في المطالبة له بالحدّ ﴿ فحدّ واحد، وإن افترقوا في المطالبة ﴿ فلكلّ واحد حدّ لصحيحة جميل عن أبي عبد الله عليه‌السلام في رجل افترى على قوم جماعة قال: « إن أتوا به مجتمعين ضُرِب حدّاً واحداً، وإن أتوا به متفرّقين ضرب لكلّ واحد منهم حدّاً » (٢).

وإنّما حملناه على ما لو كان القذف بلفظ واحد مع أنّه أعمّ جمعاً بينه وبين صحيحة الحسن العطّار عنه عليه‌السلام في رجل قذف قوماً جميعاً قال عليه‌السلام: « بكلمة واحدة ؟ قلت: نعم، قال: يُضرب حدّاً واحداً، فإن فرّق بينهم في القذف ضُرِب لكلّ واحد منهم حدّاً » (٣) بحمل الاُولى على ما لو كان القذف بلفظ واحد، والثانية على ما لو جاؤوا به مجتمعين.

وابن الجنيد رحمه‌الله عكس، فجعل القذف بلفظ واحد موجباً لاتّحاد الحدّ مطلقاً، وبلفظٍ متعدّدٍ موجباً للاتّحاد إن جاؤوا مجتمعين، وللتعدّد إن جاؤوا

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٤٥١، الباب ١٨ من أبواب حدّ القذف، الحديث ٢. وفيه: « فدرأ عنهما الحدّ ».

(٢) الوسائل ١٨: ٤٤٤، الباب ١١ من أبواب حدّ القذف، الحديث الأوّل مع اختلاف يسير.

(٣) نفس المصدر، الحديث ٢.

متفرّقين ونفى عنه في المختلف البأس محتجّاً بدلالة الخبر الأوّل عليه، وهو أوضح طريقاً (١)(٢).

وفيه نظر؛ لأنّ تفصيل الأوّل شامل للقذف المتّحد والمتعدّد، فالعمل به يوجب التفصيل فيهما.

والظاهر أنّ قوله فيه (٣): « جماعة » صفة للقوم؛ لأنّه أقرب وأنسب بالجماعة، لا للقذف. وإنّما يتّجه قوله (٤) لو جُعل صفة للقذف المدلول عليه بالفعل، واُريد بالجماعة القذف المتعدّد. وهو بعيد جدّاً.

﴿ وكذا الكلام في التعزير فيُعزّر قاذف الجماعة بما يوجبه بلفظٍ متعدّدٍ متعدّداً مطلقاً، وبمتّحد إن جاؤوا به متفرّقين، ومتّحداً إن جاؤوا به (٥) مجتمعين، ولا نصّ فيه على الخصوص، ومن ثمّ أنكره ابن إدريس وأوجب التعزير لكلّ واحد مطلقاً (٦) محتجّاً بأنّه قياس (٧) ونحن نقول بموجبه، إلّا أنّه قياس مقبول؛ لأنّ

__________________

(١) المختلف ٩: ٢٥٦ ـ ٢٥٧.

(٢) الظاهر أنّ وجه وضوحه أنّ في طريق الثاني [ صحيحة العطّار ] أبان وهو مشترك بين الثقة وغيره، بل الظاهر أنّ المراد به أبان بن عثمان وهو ناووسي، إلّا أنّ المصنّف نقل عن الكشّي إجماع العصابة على تصحيح ما يصحّ عنه وقوّى العمل بروايته، ثمّ لو عملنا بالرواية الاُولى صحيحة جميل ] فدلالتها على ما ادّعاه ممنوعة. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) في الخبر الأوّل.

(٤) قول ابن الجنيد.

(٥) لم يرد « به » في ( ع ) و ( ف ).

(٦) من غير اعتبار التفصيل السابق في القذف، فإنّه لا دليل هنا، فيحكم بمقتضى موجب التعزير. ( هامش ر ).

(٧) السرائر ٣: ٥٣٥.

تداخل الأقوى يوجب تداخل الأضعف بطريق أولى. ومع ذلك فقول ابن إدريس لا بأس به.

وبقي في هذا الفصل ﴿ مسائل :

﴿ حدّ القذف ثمانون جلدة إجماعاً، ولقوله تعالى: ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ المُحْصَنَاتِ ) إلى قوله: ( فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً )(١) ولا فرق في القاذف بين الحرّ والعبد على أصحّ القولين (٢) ومن ثَمَّ أطلق.

ويُجلد القاذف ﴿ بثيابه المعتادة ولا يجرّد كما يجرّد الزاني، ولا يُضرب ضرباً شديداً، بل حدّاً ﴿ متوسّطاً، دون ضرب الزنا، ويُشهَّر القاذف ﴿ ليُجتَنَب شهادته .

﴿ ويثبت القذف ﴿ بشهادة عدلين ذكرين، لا بشهادة النساء منفردات ولا منضمّات وإن كثرن ﴿ والإقرار مرّتين من مكلّف حرّ مختار فلا عبرة بإقرار الصبيّ والمجنون، والمملوك مطلقاً والمكرَه عليه. ولو انتفت البيّنة والإقرار فلا حدّ. ولا يمين على المنكر.

﴿ وكذا ما يوجب التعزير لا يثبت إلّا بشاهدين ذكرين عدلين، أو الإقرار من المكلَّف الحرّ المختار.

ومقتضى العبارة اعتباره مرّتين مطلقاً، وكذا أطلق غيره (٣) مع أنّه تقدّم حكمه بتعزير المقرّ باللواط دون الأربع (٤) الشامل للمرّة. إلّا أن يحمل ذلك على

__________________

(١) النور: ٤.

(٢) تقدّم في الصفحة ٣١٦.

(٣) كالعلّامة في القواعد ٣: ٥٤٨، والإرشاد ٢: ١٧٩، والتحرير ٥: ٤٠٧.

(٤) راجع الصفحة ٣٠٢.