درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۷۰: کتاب الحدود ۴۴: حدّ السرقة ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسائل / مسئله چهارم: سرقت میوه بر روی درخت

مسائل

مسئله چهارم: بحث در مورد چیدن و سرقت میوه از روی درخت است[۱]. شهید می فرمایند در صورتی که میوه از روی درخت دزدیده شود، قطع ید ندارد ولو آن درخت در حرز قرار گرفته باشد (دیوار و قفل و ...).

دلیل این حکم، نصوص کثیره ایست که به طور مطلق گفته اند که: در صورت دزدی از ثمرة درختان، قطع ید رخ نمی دهد (مطلقا: چه محرز باشد چه نباشد).

نظری دیگر در مسئله (مرحوم علامه و فرزندشان فخر المحققین): اگر درختی داخل حرز باشد و سارق هتک حرز کند و ثمره را بدزدد، قطع ید شامل او می شود. دلیل: ادلّه ای که دلالت می کند بر قطع ید سارق در صورت هتک حرز، ادلّه ای عام است (در این ادله، فرقی بین دزدی از درخت و ... گذاشته نشده است) و شامل ما نحن فیه هم می شود. لذا روایاتی که در مورد سرقت ثمره است را حمل می کنیم بر مواردی که سرقت از حرز نبوده است. علت این هم که در این روایات حرفی از در حرز بودن درخت زده نشده است این می باشد که غالباً درخت در حرز نیست.[۲]

نظر شهید ثانی: کلام علامه، کلام خوبی است. حتی می توان برای این حرف، مؤیدی نیز بیان کرد و آن اینکه: گرچه روایات سرقت ثمره بر روی درخت زیاد است و مشهور هم به آن عمل کرده اند. اما در میان این اخبار، خبر صحیح السندی وجود ندارد که بتوان به آن تمسّک کرد.

لذا: اگرچه مشهور به این روایات ثمره عمل کرده اند، ولی این عمل مشهور قدرت ندارد که آن فتوای اجماعی را (هر گاه سارقی از حرز سرقت کند، قطع ید دارد) تخصیص بزند.

سؤال: آیا مواظبت مالک با چشم نسبت به درختان حرز محسوب می شود یا نه؟

پاسخ: هرچه قبلا در مورد مراعات به نظر گفتیم، اینجا نیز همان حرف ها تکرار می شود.


اگر میوه چیده شده را کسی بدزدد، مانند دزدی سایر موارد است و خارج از بحث ماست. 

خصوصاً در قدیم، معمولا باغ ها حصاری و دیوار و... نداشته اند.

۴

تطبیق مسائل / مسئله چهارم: سرقت میوه بر روی درخت

﴿ الرابعة ﴾:

﴿ لا قطع في ﴾ سرقة ﴿ الثمر على شجرة * ﴾ (قطع یدی وجود ندارد در مورد سرقت میوه بر روی درخت) وإن كان محرزاً بحائط وغَلَق (اگرچه آن درخت، درون حرز قرار گرفته باشد ـ دیوار و قفل و... ـ) ؛ (دلیل:) لإطلاق النصوص الكثيرة بعدم القطع بسرقته مطلقاً (به خاطر نصوص کثیره ای که در این باره وجود دارد و مطلق هم هستند ـ چه حرز داشته باشد چه نداشته باشد ـ).

﴿ وقال العلّامة ﴾ جمال الدين ﴿ ابن المطهَّر رحمه‌الله ﴾ (همان علامه حلّی) وتبعه ولده فخر المحقّقين (فرزند علامه حلی هم که فخر المحققین باشد از پدرش تبعیت کرده است) : ﴿ إن كانت الشجرة داخل حرز فهتكه (اگر درخت داخل در حرز بوده باشد و سارق بیاید هتک حرز کند) وسرق الثمرة قُطِع (بعد هم ثمره را سرقت کرد، دست سارق قطع می شود) ﴾ لعموم الأدلّة الدالّة على قطع من سرق من حرز (به طور عام، ادله ای داریم که می گوید اگر کسی از حرز دزدی کند، دستش قطع می شود) فتختصّ روايات الثمرة بما كان منها في غير حرز (روایاتی که در مورد ثمره بیان شده است، اختصاص پیدا می کند به آن مواردی که درخت در حرز نیست) ، بناءً على الغالب من كون الأشجار في غير حرز (چون غالباً درختان در حرز نیستند) كالبساتين والصحارى (باغ ها و صحراها) .

وهذا حسن (حرف علامه، حرف خوبی است) . (مؤید برای کلام علامه:) مع أنّه يمكن القدح (خدشه) في الأخبار الدالّة على عدم القطع بسرقة الثمر؛ إذ ليس فيها خبر صحيح (روایات کثیره ای که در مورد سرقت ثمره است، هیچ کدامشان از حیث سندی صحیح نیستند) ، لكنّها كثيرة والعمل بها مشهور (هرچند این روایات کثیر اند و مشهور هم به آن عمل کرده اند ـ عمل مشهور، جابر ضعف سند است ـ) .

وكيف كان (روایات کثیر باشند یا نباشند، مشهور به آن عمل کرده باشند یا نکرده باشند) ، فهو (عمل مشهور) غير كافٍ (کفایت نمی کند) في تخصيص ما عليه الإجماع (عمل مشهور، نمی تواند تخصیص بزند آن حکمی را که اجماع بر آن وجود دارد ـ حکم اجماعی: ثبوت قطع ید در سرقت از حرز ـ) فضلاً عن النصوص الصريحة الصحيحة (تا چه رسد به اینکه بخواهد نصوص و روایات صحیح و صریح را تخصیص بزند) .

ولو كانت (ثمرة و اشجار) مراعاةً بنظر المالك (اگر میوه ها و درخت ها، تحت نظارت مالک بودند) فكالمحرزة (مانند شیء محرزی است که حرز دارد) إن ألحقناه بالحرز (البته اگر ملحق کنیم نظر را به حرز) .

۵

مسائل / مسئله پنجم: حکمِ آدم ربایی

مسائل

مسئله پنجم: آیا آدم ربایی، حکمِ سرقت را دارد یا نه؟ آدم ربایی دو صورت دارد:

الف) سارق، شخصِ حرّی را می دزدد: اگر سارق، شخص حرّی را بدزدد (ولو آن شخص صغیر باشد) حکم او قطع ید نیست.[۱]  زیرا حرّ، مال محسوب نمی شود و حال آنگه حکم قطع ید برای مالی است که به حدّ نصاب برسد.

شیخ طوسی و علامه حلّی: در صورتی که سارق حرّ، شخصِ دزیده شده را (که صغیر است) ببرد بازار و به عنوان عبد بفروشد، در این صورت حکمِ قطع ید برای او ثابت می شود. البته این قطع ید، از بابِ سرقت نیست بلکه از جهت مُفسِد فی الارض بودن است. به خاطر این آیه:

آیه 33 سوره مائده: «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ ـ حکمِ دو دسته: محارب و مفسد فی الارض این است: ـ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا ـ یا کشته شوند ـ أَوْ يُصَلَّبُوا ـ به صلیب کشیده شوند ـ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ ـ یک دست و یک پایشان علی الخلاف قطع شود ـ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ـ یا تبعید شوند ـ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»

اشکال شهید ثانی به شیخ و علامه: چرا شما حکمِ مفسد فی الارض، را محدود کردید به قطع ید؟ حاکم مخیّر است که یکی از موارد بالا (4 مورد) را انجام دهد. تازه یکی از احکام، قطع ید به تنهایی نیست! بلکه قطع دست و پا به همراه هم است.

بیانی دیگر از مرحوم علامه در مختلف: ایشان سعی کرده اند که قطع ید را به صورت دیگری در آدم ربا، ثابت کنند. به این صورت که ایشان می فرمایند: دلیلِ وجود قطع ید در سرقت مال این است که می خواهیم از مالِ مردم به واسطه این حکم، مواظبت کنیم. حال اگر به خاطر مالِ مردم قطع ید صورت می گیرد، به خاطر جانِ مردم به طریق اولی باید قطع ید صورت بگیرد.

اشکال شهید ثانی به کلام علامه در مختلف: ما فرمایش علامه را تمام نمی دانیم. زیرا نمی توانیم به طور قطعی بگوییم دلیل قطع ید، حراست از مال است مطلقا! زیرا حکمِ قطع ید اولاً منوط بود به مال خاص، ثانیاً خودِ سرقت هم باید به نحو خاصی انجام می شد. حال آنکه این ویژگی های در مورد سرقت حرّ تمام نیست.  ضمن اینکه از این شرایط 10 گانه ای که قبلا بیان شد، کشف می شود که «مطلق صیانت از مال» مورد نظر نیست. بلکه آنچه مورد نظر است «صیانت از مالِ خاص، در صورتی که به نحو خاصی سرقت شده باشد» می باشد.

ضمن اینکه این آقایون، حکم را برده اند روی سرقت حرّ صغیر، در صورتی که به عنوان عبد فروخته شود. خب این تخصیص به چه جهت است؟! اگر اولویّتی که شما ادعای آن را دارید درست باشد، چرا فقط آن را مخصوص به صورتی می کنید که صغیر باشد یا فروخته شود؟! این تخصیص بلا وجه است.

 

ب) سارق، شخصِ عبدی را می دزدد: عبد، مال محسوب می شود.


استاد: البته فقط حکمِ قطع ید از او منتفی است! و الا ممکن است از بابِ این که مفسد فی الارض است، حکمِ او قتل باشد.

۶

تطبیق مسائل / مسئله پنجم: حکمِ آدم ربایی

﴿ الخامسة ﴾:

﴿ لا يقطع سارق الحرّ (سارقِ حرّ ـ کسی که سرقت می کند حرّ را ـ قطع ید نمی شود) وإن كان صغيراً (اگرچه که آن حرّ صغیر باشد) ﴾؛ لأنّه لا يعدّ مالاً (زیرا حرّ که مال محسوب نمی شود) ﴿ فإن باعه (اگر سارق بفروشد حرّ را) قيل ﴾ والقائل الشيخ وتبعه العلّامة : ﴿ قُطِع ﴾ (در این صورت قطع ید دارد) كما يقطع السارق (همانطور که سارق را قطع ید می کنند) ، لكن لا من حيث إنّه سارق (از باب اینکه سرقت انجام داده است او را قطع ید نمی کنند) ، بل ﴿ لفساده في الأرض ﴾ وجزاءُ المفسد القطع (زیرا این شخص مفسد فی الارض محسوب می شود و مفسد فی الارض هم حکمش قطع ید است) ﴿ لا حدّاً ﴾ بسبب السرقة (به عنوان حدّ سرقت دستش قطع نمی شود) .

و (اشکال شهید ثانی به این حرف:) يشكل بأنّه إن كان مفسداً فاللازم تخيّر الحاكم بين قتله وقطع يده ورجله من خلاف إلى غير ذلك من أحكامه، لا تعيّن القطع خاصّة (زیرا حکم کسی که مفسد فی الارض است، یکی از 4 مورد است ـ قطع دست و پا من خلاف، به صلیب کشیدن ، قتل، تبعید ـ لذا منحصر کردن حکم در قطع ید وجهی ندارد ـ تازه قطع ید هم به تنهایی نیست! بلکه باید همراه با قطع پا باشد ـ) .

وما قيل (بیان مرحوم علامه در مختلف) : من أنّ وجوب القطع في سرقة المال إنّما جاء لحراسته (علت این که در سرقت مال، قطع ید می کنیم، به خاطر حراست از مال مردم است) وحراسة النفس أولى فوجوب القطع فيه (حراست از جان مردم، اولی است از حراست از مال آن ها. لذا وجوب قطع در آدم ربایی هم می آید) أولى (اشکال شهید ثانی:) لا يتمّ أيضاً (این اولویتی که ایشان ادعا کردند تمام نیست) ؛ لأنّ الحكم (حکمِ قتل ید در سرقت) معلّق على مال خاصّ (لا علی کل مال) يُسرق على وجه خاصّ (لا علی کل وجه) ، ومثله لا يتمّ في الحرّ (در حرّ که این ویژگی ها نیست! حداقلش این است که حرّ اصلا مال نیست که بخواهد به حدّ نصاب برسد) . ومطلق صيانته غير مقصود (کی گفته است در مال، مطلق صیانت از مال مدّ نظر است؟!)  في هذا الباب (باب سرقت) كما يظهر من الشرائط (اگر مطلق صیانت مدّ نظر بود، دیگر نباید این همه قیود برای ثبوت حدّ سرقت بیان می شد) . وحمل النفس عليه مطلقاً لا يتمّ (لذا حمل نفس و جان بر مال، به طور مطلق ـ چه عبد باشد چه نباشد و... ـ تمام نیست) ، وشرائطه (شرایط مالی که حکمِ سرقت آن قطع ید است) لا تنتظم في خصوصيّة سرقة الصغير وبيعه دون غيره (این شرایط منطبق نیست و تطبیق نمی کند در خصوص سرقت صغیر و بیع آن صغیر) من تفويته وإذهاب أجزائه. فإثبات الحكم بمثل ذلك غير جيّد (اثبات حکم سرقت ـ قطع ید ـ به مثل چنین بیانی تمام نیست) ، ومن ثَمَّ (روی همین حساب)حكاه المصنّف قولاً (مصنّف این حرف را به صورت قیل مطرح کردند) .

۷

چند نکته در مورد آدم ربایی

نکته1: چه در سرقت حرّ، قائل به قطع ید باشیم و چه قائل به قطع ید نباشیم، علما در صورتی که حرّ فروخته نشود، اختلافی در مسئله ندارند که قطع ید صورت نمی گیرد (یعنی همه علما متفق اند که اگر حرّی ربوده شود ولی فروخته نشود، سارقِ او قطع ید نمی شود).

حتی اگر همراه این حرّ دزدیده شده، لباس یا شیئی گرانقیمت وجود داشته باشد، باز هم حکم قطع ید وجود ندارد. چون گاهی نگاه سارق، نگاه مالی نیست و این لباس یا شیء قیمتی، در واقع در تحت تصرّف خودِ شخصِ دزدیده شده است. بله! اگر بچه انقدر صغیر باشد که تصرّف او نسبت به اموالش عرفاً معنا نداشته باشد (مانند نوزاد) در اینگونه موارد ممکن است بگوییم قطع ید صورت می گیرد. زیرا در اینجا، مال در واقع تحت تصرّف سارق قرار می گیرد. یا اینکه شخص کبیری را همراه با وسایلش بدزدد، ولی آن کبیر نائم یا سکران یا مغمی علیه باشد (جوری که حکمِ صغیر را داشته باشد و چیزی متوجه نشود) 

 

ب) دزدیدن شخصِ عبد: اگر کسی، مملوکی را که صغیر است بدزدد، قطع ید به عنوان حدّ بر او جاری می شود (البته به شرط اینکه قیمت آن بچه دزدیده شده در بازار، به ربع دینار برسد).[۱]

نکته1: با آوردن قیدِ «صغیر بودن» می خواسته احتراز کند از مملوک کبیر. زیرا در صورت سرقت کبیر ممیز، قطع ید وجود ندارد. گویا شهید عقیده داشتند که کلّاً سرقت در مورد کبیر ممیّز صادق نیست!

نکته2: حکمی که در مورد عبد صغیر مطرح شد، فرقی بین عبد های مختلف ندارد.


چون معمولا قیمت بچه عبد به ربع دینار می رسد، لذا مصنّف این قید را ذکر نکرده اند.

۸

تطبیق چند نکته در مورد آدم ربایی

وعلى القولين (چه قطع ید را قائل شویم و چه نشویم در مورد سرقت حرّ) لو لم يبعه (اگر سارق نفروشد حرّ را) لم يُقطع (اختلافی نیست که دیگر قطع ید وجود ندارد) وإن كان عليه ثياب أو حليّ تبلغ النصاب (اگر چه این شخص دزدیده شده، لباس گران تنش باشد. یا زیوری داشته باشد که به حدّ نصاب برسد) ؛ لثبوت يده عليها (چون ید خودِ حرّ ـ مسروق ـ بر این مال ثابت است) ، فلم تتحقّق سرقتها (سرقت ثیاب و زیور آلات محقق نشده است) .

نعم، لو كان صغيراً على وجهٍ لا تتحقّق له اليد (بله اگر به قدری کوچک باشد ـ نوزاد باشد ـ که ید از او منتفی باشد) اتّجه القطع بالمال (به خاطر دزدیدن آن مالی که همراه بچه است، قطع ید صورت می گیرد) . ومثله سرقة الكبير بمتاعه (هم چنین است که اگر شخص بالغی را سرقت کنند همراه مال هایش) وهو نائم أو سكران أو مغمى عليه، أو مجنون (در اینگونه موارد، سرقت مال صادق است) .

﴿ ويُقطع سارق المملوك الصغير (کسی که مملوک صغیر را بدزدد، قطع ید نسبت به او صورت می گیرد) ﴾ حدّاً (به عنوان حدّ سرقت دست او را قطع می کنیم. زیرا مملوک صغیر دیگر مال محسوب می شود) إذا بلغت قيمته النصاب (به شرط اینکه قیمت این عبد صغیر، به حدّ نصاب برسد) ، وإنّما أطلقه كغيره بناءً على الغالب (چرا مصنف به قید «اذا بلغت قیمته النصاب» اشاره نکرد؟ زیرا غالبا قیمت مملوک صغیر به نصاب می رسد) .

واحترز بالصغير (چرا گفتیم مملوک باید صغیر باشد؟) عمّا لو كان كبيراً مميّزاً ، فإنّه لا يُقطع بسرقته (کبیر ممیز، دزدیدنش قطع ید ندارد) ، إلّا أن يكون (کبیر) نائماً أو في حكمه (مغمی علیه) أو أعجميّاً لا يعرف سيّده من غيره (شخصِ زبون نفهم و کودنی باشد که نتواند مولایش را از غیر مولایش تشخصی دهد) ؛ لأنّه حينئذٍ كالصغير (عبد در این حالات مانند صغیر است) .

ولا فرق بين القنّ (عبد خالص در عبدیت) والمدبَّر (عبدی که مولا به او گفته است: انت حرّ دبر وفاتی) واُمّ الولد دون المكاتَب (خصوصیت مکاتب این است که عقد مکاتبه را که خوانده است، ممکن است بخشی از او آزاد شده باشد) ؛ لأنّ ملكه غيرُ تامّ (زیرا ملکیت مکاتب تام نیست) ، إلّا أن يكون مشروطاً (که در این صورت مانند قنّ است) فيتّجه إلحاقه بالقنّ، بل يحتمل في المطلق أيضاً إذا بقي منه ما يساوي النصاب (مطلق هم ممکن است همین حرف را بزنیم. مانند مطلقی که نصفش آزاد شده است و آن نصفه عبدش به قیمت نصاب می رسد) ؛ لأنّه في حكم المملوك في كثير من الأحكام.

﴿ الرابعة :

﴿ لا قطع في سرقة ﴿ الثمر على شجرة * وإن كان محرزاً بحائط وغَلَق؛ لإطلاق النصوص الكثيرة بعدم القطع بسرقته (١) مطلقاً.

﴿ وقال العلّامة جمال الدين ﴿ ابن المطهَّر رحمه‌الله (٢) وتبعه ولده فخر المحقّقين (٣): ﴿ إن كانت الشجرة داخل حرز فهتكه وسرق الثمرة قُطِع لعموم الأدلّة الدالّة على قطع من سرق من حرز (٤) فتختصّ روايات الثمرة بما كان منها في غير حرز، بناءً على الغالب من كون الأشجار في غير حرز كالبساتين والصحارى.

وهذا حسن. مع أنّه يمكن القدح في الأخبار الدالّة على عدم القطع بسرقة الثمر؛ إذ ليس فيها خبر صحيح، لكنّها كثيرة والعمل بها مشهور.

وكيف كان، فهو غير كافٍ في تخصيص ما عليه الإجماع فضلاً عن النصوص الصريحة الصحيحة.

ولو كانت مراعاةً بنظر المالك فكالمحرزة إن ألحقناه بالحرز.

﴿ الخامسة :

﴿ لا يقطع سارق الحرّ وإن كان صغيراً ؛ لأنّه لا يعدّ مالاً ﴿ فإن باعه

__________________

(*) في ( س ): الشجرة، وهكذا في ( ف ) من الشرح.

(١) الوسائل ١٨: ٥١٧، الباب ٢٣ من أبواب حدّ السرقة، الحديث ٣ و٥ و٦.

(٢) القواعد ٣: ٥٦١.

(٣) الإيضاح ٤: ٥٣١.

(٤) الوسائل ١٨: ٥٠٨ ـ ٥١٠، الباب ١٨ من أبواب حدّ السرقة.

قيل والقائل الشيخ (١) وتبعه العلّامة (٢): ﴿ قُطِع كما يقطع السارق، لكن لا من حيث إنّه سارق، بل ﴿ لفساده في الأرض وجزاءُ المفسد القطع ﴿ لا حدّاً بسبب السرقة.

ويشكل بأنّه إن كان مفسداً فاللازم تخيّر الحاكم بين قتله وقطع يده ورجله من خلاف إلى غير ذلك من أحكامه، لا تعيّن القطع خاصّة.

وما قيل: من أنّ وجوب القطع في سرقة المال إنّما جاء لحراسته وحراسة النفس أولى فوجوب القطع فيه أولى (٣) لا يتمّ أيضاً؛ لأنّ الحكم معلّق على مال خاصّ يُسرق على وجه خاصّ، ومثله لا يتمّ في الحرّ. ومطلق صيانته غير مقصود في هذا الباب كما يظهر من الشرائط. وحمل النفس عليه مطلقاً (٤) لا يتمّ، وشرائطه لا تنتظم في خصوصيّة سرقة الصغير وبيعه دون غيره (٥) من تفويته وإذهاب أجزائه. فإثبات الحكم بمثل ذلك غير جيّد، ومن ثَمَّ حكاه المصنّف قولاً.

وعلى القولين لو لم يبعه لم يُقطع وإن كان عليه ثياب أو حليّ تبلغ النصاب؛ لثبوت يده عليها، فلم تتحقّق سرقتها (٦).

نعم، لو كان صغيراً على وجهٍ لا تتحقّق له اليد اتّجه القطع بالمال. ومثله سرقة الكبير بمتاعه وهو نائم أو سكران أو مغمى عليه، أو مجنون.

__________________

(١) النهاية: ٧٢٢.

(٢) المختلف ٩: ٢٣٧.

(٣) المختلف ٩: ٢٣٧.

(٤) سواء كانت مالاً أم لا ( هامش ع ). من غير تقييد بكونها أتلفها أو لم يتلفها ( هامش ش ) مع الشرائط وبدونها ( هامش ر ).

(٥) يعني غير البيع.

(٦) في ( ر ): سرقتهما.

﴿ ويُقطع سارق المملوك الصغير حدّاً إذا بلغت قيمته النصاب، وإنّما أطلقه كغيره (١) بناءً على الغالب.

واحترز بالصغير عمّا لو كان كبيراً مميّزاً، فإنّه لا يُقطع بسرقته، إلّا أن يكون نائماً أو في حكمه أو أعجميّاً لا يعرف سيّده من غيره؛ لأنّه حينئذٍ كالصغير.

ولا فرق بين القنّ والمدبَّر واُمّ الولد دون المكاتَب؛ لأنّ ملكه غيرُ تامّ، إلّا أن يكون مشروطاً فيتّجه إلحاقه بالقنّ، بل يحتمل في المطلق أيضاً إذا بقي منه ما يساوي النصاب؛ لأنّه في حكم المملوك في كثير من الأحكام.

﴿ السادسة :

﴿ يقطع سارق الكفن من الحرز ومنه القبر بالنسبة إليه؛ لقول أمير المؤمنين عليه‌السلام: « يقطع سارق الموتى كما يقطع سارق الأحياء » (٢) وفي صحيحة حفص بن البُختري عن الصادق عليه‌السلام: « حدّ النبّاش حدّ السارق » (٣).

وهل يعتبر بلوغ قيمة الكفن النصابَ ؟ قولان (٤) مأخذهما إطلاق الأخبار (٥) هنا، واشتراط مقدار النصاب في مطلق السرقة (٦) فيُحمل هذا المطلق عليه،

__________________

(١) كالشيخ في المبسوط ٨: ٣٠، والمحقّق في الشرائع ٤: ١٧٥، والعلّامة في القواعد ٣: ٥٥٥.

(٢) الوسائل ١٨: ٥١١، الباب ١٩ من أبواب حدّ السرقة، الحديث ٤.

(٣) المصدر المتقدّم: ٥١٠، الحديث الأوّل.

(٤) القول باعتبار النصاب للمفيد في المقنعة: ٨٠٤، وسلّار في المراسم: ٢٦٠، والعلّامة في المختلف ٩: ٢٢٧ ـ ٢٢٨، والشهيد في غاية المراد ٤: ٢٥٦، وغيرهم. والقول بعدم اعتباره لابن إدريس في السرائر ٣: ٥١٤ ـ ٥١٥، والعلّامة في الإرشاد ٢: ١٨٣، وظاهر الشيخ في النهاية: ٧٢٢، والقاضي في المهذّب ٢: ٥٤٢.

(٥) راجع الوسائل ١٨: ٥١٠ ـ ٥١٤، الباب ١٩ من أبواب حدّ السرقة.

(٦) راجع الوسائل ١٨: ٤٨٢ ـ ٤٨٧، الباب ٢ من أبواب حدّ السرقة.