درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۷۷: کتاب الحدود ۵۱: حدّ المحاربة ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

کیفیت حدّ محارب / قول شیخ طوسی در مسئله

در جلسه قبل بیان شد که حدّ محارب یکی از موارد زیر است (به نحو تخییری): 

  • قتل
  • صلب
  • قطع دست راست و پای چپ
  • نفی (البته شهید اول این مورد را ذکر نکرده بودند ولی شهید ثانی، طبق آیه و روایت آن را اضافه کرده و به شهید اول اشکال کردند)

نکته:‌ اگر شخصی در هنگام محاربه، موجب قتل دیگری نیز شده باشد، تنها حکمی که می توان اجرا کرد، قتل محارب است.

سؤال:‌ آیا قتل محارب، مشروط به این است که مقتول مکافیء او باشد یا اینکه اگر غیر مکافیء هم باشد باز قتل او جایز است؟ (مکافیء:‌ به کسی گویند که در صورت قتل او، قصاص صورت می گیرد ـ مانند اینکه مسلمانی، مسلمان حرّی را بکشد‌ ـ اما اگر مسلمانی، کافری را به قتل برساند دیگر حکمش قتل نیست و لذا کافر، مکافیء این شخص مسلمان نیست)

پاسخ:‌ دو قول در مسئله وجود دارد:

الف) برخی:‌ در صورتی که محارب، موجب قتل دیگری شود، حکمش قتل است مطلقا (چه شخص مقتول مکافیء قاتل باشد چه نباشد[۱] / چه ولیّ دم عفو کند یا نکند!)

ب)‌ برخی: در صورتی که محارب موجب قتل دیگری شود، حکمش قتل است ولی به شرط اینکه شخص مقتول مکافیء او باشد و یا ولیّ دم، قاتل را عفو نکند! و الا اگر مقتول غیر مکافیء باشد و یا ولیّ دم قتل را عفو کند، دیگر به قتل قصاصی قاتل حکم نمی شود.[۲]

 

قولی دیگر در کیفیت حدّ محاربه:‌ شیخ طوسی عقیده دارند که این چهارموردی که برای حدّ محاربه بیان شد، علی نحو الترتیب است (نه علی نحو التخییر). کیفیت ترتیب آن هم به صورت زیر است:

  • اگر محارب، مرتکب قتل شده باشد:‌ دو حالت دارد:

الف) ولیّ دم مطالبه قصاص کند:‌ محارب قصاصاً کشته می شود.

ب) اگر ولیّ دم عفو کند یا اصلاً مطالبه نکند:‌ محارب حدّاً کشته می شود.

  • اگر محارب، هم مرتکب قتل شده باشد و هم مال اخذ کرده باشد:‌ اول دست راست و پای چپ او را قطع کرده و سپس باید او را به قتل برسانیم و سپس او را به صلیب بکشیم (قطع دست راست و پا چپ + قتل + صلیب)
  • اگر محارب، فقط مرتکب اخذ مال شود (چه کم چه زیاد، چه از حرز و چه از غیر حرز):‌ در این صورت، ابتدا دست راست و پای چپ او را قطع کرده و سپس او را تبعید می کنیم.
  • اگر محارب، تنها به دیگری جراحتی وارد کرده است (کسی را نکشته و مالی هم اخذ نکرده است):‌ به مقدار جراحتی که وارد کرده است قصاص می شود و سپس تبعید می شود.
  • اگر محارب، تنها اکتفا کند به محاربه (یعنی تنها کاری که کرده است تشهیر سلاح بوده است! و الا نه کسی را کشته است و نه مال دزدیده و نه به کسی آسیب زده است):‌ تبعید می شود.

نتیجه:‌ پس در واقع شیخ طوسی، مسئله را منوط به انتخاب امام (تخییری) ندانستند! بلکه ترتیبی برای اجرای احکام تعریف کردند. 

اشکال شهید ثانی:‌ مستند این تفسیر شیخ طوسی، روایاتی است که برخی از آن ها ضعیف السند هستند و برخی از آن ها در میان رواتشان اشخاص مجهول دیده می شود، همچنین متن این روایات نیز مختلف است (به گونه ای که به سبب این اختلاف، نمی توان به تفصیل مورد اعتمادی در این زمینه دست یافت) علاوه بر همه این مشکلات، این تفصیلی که شیخ طوسی بیان کردند، در هیچ کدام از روایات نیست! بله! همه روایات را که نگاه می کنیم، هر روایتی جزئی از این تفصیل را می رساند (البته بخشی از این تفصیل شیخ، در هیچ روایتی یافت نشد!). ضمن اینکه همین اختلاف در روایات، سبب شده است که خودِ شیخ طوسی هم در کتب مختلفشان، حرف های متفاوتی بزنند.


لذا اگر در محاربه، حرّی سبب قتل عبدی شود، قتل حرّ لازم است.

البته در این صورت، می توان قاتل را حدّاً به قتل رساند! اما قصاصاً نمی توان ـ منوط به نظر حاکم است کدام یک از 4 حدّ را می خواهد روی قاتل اجرا کند ـ.

۴

تطبیق کیفیت حدّ محارب / قول شیخ طوسی در مسئله

(حاکم مخیر است بین 4 موردی که برای حدّ محاربه بیان شد) نعم (در یک صورت دیگر حاکم مخیرّ نیست) ، لو قتل المحاربُ تعيّن قتله (اگر محارب مرتکب قتل شده باشد، دیگر فقط قتل او از بین 4 مورد باید اجرا شود ـ دیگر تخییری در کار نیست ـ) ولم يُكتَف بغيره من الحدود (به سه مورد دیگر اکتفا نمی کنیم) ، سواء قَتَل مكافئاً أم لا (قول اول:‌ چه مکافیء را به قتل رسانده باشد و چه غیر مکافیء را! ـ هر چند در باب قصاص، در صورتی می توان شخص را به قتل رساند که مکافیء را کشته باشد‌ اما در محاربه این گونه نیست! ـ) ، وسواء عفا الوليّ أم لا (چه ولی دمّ قاتل را عفو کرده باشد چه نکرده باشد)‌ ، على ما ذكره جماعة من الأصحاب وفي بعض أفراده نظر (مانند جایی که غیر مکافیء را کشته باشد و یا در جایی که ولیّ دم عفو کرده باشد)‌ .

﴿ وقيل ﴾ والقائل الشيخ وجماعة : إنّ ذلك لا على جهة التخيير (4 موردی که در حدّ محارب بیان شد، به نحو تخییری نیست!) ، بل (مرحله اول:)‌ ﴿ يُقتل إن قتل قَوَداً (قصاصاً)(محارب کشته می شود اگر مرتکب قتل شده باشد) إن طلب الوليّ قتله (البته اگر ولیّ دم قتل او را مطالبه کند) ﴿ أو حدّاً ﴾ إن عفا عنه أو لم يطلب (اگر ولیّ دم، محارب را عفو کند یا اصلا طلب حدّ نکند، در این صورت باز هم محارب به قتل می رسد ولی نه قصاصاً بلکه حدّاً) .

(مرحله دوم:)‌ ﴿ وإن قتل وأخذ المال (اگر محارب هم قتل انجام داده و هم مال دزدیده است:)‌ قُطع مخالفاً (قطع می شود درست راست و پای چپ)‌ ، ثمّ قُتِل وصُلِب ﴾ مقتولاً (سپس او را می کشیم و جسد او را به صلیب می کشیم)‌ .

(مرحله سوم:)‌ ﴿ وإن أخذ المال لا غير (اگر محارب، شمشیر کشیده و مال دزدیده است ـ اما نه کسی را کشته و نه جراحتی به دیگری وارد کرده است ـ) ﴾ قليلاً كان أم كثيراً من حرز وغيره (ربطی به شرایط سرقت ندارد) ﴿ قُطِع مخالفاً ونُفي ﴾ ولا يقتل (دست راست و پای چپ او را قطع کرده و تبعید می شود) .

(مرحله چهارم:‌) ﴿ ولو جرح ولم يأخذ مالاً ﴾ ولا قتل نفساً (اگر فقط جراحت وارد کرده است ولی نه کسی را کشته و نه مالی را به سرقت برده است) ولو بسراية جراحته (ولو به سرایت کردن جراحت هم کسی را نکشته است) ﴿ اقتصّ منه (به اندازه جراحت، قصاص می شود) ﴾ بمقدار الجرح ﴿ ونُفي (هم قصاص جرح را دارد و هم تبعید می شود) ﴾.

(مرحله پنجم:)‌ ﴿ ولو اقتصر على شهر السلاح والإخافة (اگر فقط تشهیر سلاح کرد و مردم را ترساند) ﴾ فلم يأخذ مالاً ولم يقتل ولم يجرح ﴿ نُفي لا غير (فقط تبعید می شود) ﴾.

ومستند هذا التفصيل (تفصیلی که شیخ طوسی بیان کردند) روايات (اشکال اول:) لا تخلو من ضعف في سند (در سند این روایات، برخی رواۀ ضعیف وجود دارد) و (اشکال دوم:) جهالة (برخی رواۀ هم مجهول اند ـ نمی دانیم ضعیف اند یا ثقه ـ) و (اشکال سوم:)‌ اختلاف في متن (متن این روایات هم با هم اختلاف دارند) ، تقصر بسببه عن إفادة ما يوجب الاعتماد عليه (این روایات به سبب همین اختلاف، ناتوان اند از افاده کردن آن تفصیلی که موجب اعتماد بر آن شود) ؛ و (اشکال چهارم:)‌ مع ذلك لم يجتمع جميع ما ذُكر من الأحكام في رواية منها (این تفصیلی که شیخ بیان کردند، در هیچ روایتی به صورت کامل وجود ندارد) ، وإنّما يتلفّق كثير منه من الجميع (بسیاری از این 5 مرحله ای که ایشان بیان کردند، از لابه لای روایات مختلف به دست می آیند) ، وبعضه لم نقف عليه في رواية (بعضی از این 5 مورد هم که اصلا در هیچ روایتی نیستند! ـ صورت جرح، در هیچکدام از روایات وجود ندارد ـ)‌.

و (اشکال پنجم:)‌ بسبب ذلك (به جهت همین اختلافی که در روایات وجود دارد) اختلف كلام الشيخ رحمه‌الله أيضاً (خودِ شیخ طوسی هم در کتب مختلف، حرف های متفاوتی زده اند)

۵

بررسی کلام شیخ طوسی در کتب مختلف ایشان

کلام شیخ طوسی در نهایۀ:‌ عین همین کلامی که شهید اول در لمعه از ایشان نقل کرده اند را در نهایه زده اند (که بیان شد)

کلام شیخ طوسی در خلاف‌:‌ در صورتی که محارب، مرتکب قتل شود و اخذ مال کند باید به قتل برسد و سپس به صلیب کشیده شود (ایشان قطع دست راست و پای چپ را حذف کرده اند به خلاف آنچه در نهایۀ فرموده اند)

نکته:‌ گفتیم که حکمِ جرح در روایات وجود ندارد. البته می توان این حکم را از خارج به دست آورد به این صورت که:‌ اگر کسی عمداً جراحت انجام دهد نسبت به شخصی، در این صورت چه محارب باشد و چه نباشد قصاص می شود. 

البته این دفاعی که از شیخ طوسی بیان شد، دفعا صحیحی نیست! زیرا قصاص، اساساً حدّ نیست که بخواهیم آن را در باب حدود مطرح کنیم! (در باب حدود، باید حدّ ها را مطرح کنید نه قصاص را). 

البته شاید کسی بگوید:‌ شیخ در صدد این بوده اند که همه حالات را محارب بیان کنند! لذا حکم قصاصی را هم مطرح کرده اند. 

شهید ثانی در پاسخ می فرمایند:‌ اگر بنای شیخ این بوده باشد، باید حالات دیگر را هم ذکر می کردند! مثلا باید می گفتند در صورت اخذ مال، باید مال را برگرداند! (اگر عین مال موجود است باید عینش را و اگر عین مال موجود نیست مثل یا قیمتش را باید برگرداند) یا سایر احکام جراحت را می توانستند بیان کنند (اگر دندان شکسته، میتوان قصاصاً دندان او را شکست و ..). 

نتیجه:‌ لذا بیان شیخ طوسی (در اینکه قصاص را آورده اند اما اخذ مال را نیاورده اند) یا خروج از بحث است (بحث ما از حدّ است نه قصاص) و یا قصور از استیفایِ تمام مطلب است.

۶

تطبیق بررسی کلام شیخ طوسی در کتب مختلف ایشان

 ففي النهاية ذكر قريباً ممّا ذكر هنا (مرحوم شیخ طوسی در کتاب نهایه شان مطلبی فرموده اند، نزدیک به همین مطلبی که شهید اول در لمعه از ایشان ذکر کرده اند)‌ وفي الخلاف أسقط القطع على تقدير قتله وأخذه المال (در صورت قتل و اخذ مال، نهایه و لمعه:‌ قطع دست راست و پای چپ + قتل + صلیب / خلاف:‌ قتل + صلیب ـ در خلاف، ایشان قطع دست راست و پای چپ را بیان نکرده اند ـ)‌ ولم يذكر حكم ما لو جَرح (حکم فرض جراحت را هم شیخ به طور کلی در خلاف بیان نکرده اند) . ولكن يمكن استفادة حكمه من خارج (ممکن است که حکمِ جرح را ما از خارج استیفاء کنیم) ، فإنّ الجارح عمداً يُقتصّ منه مطلقاً (کسی که مرتکب جرح عمدی می شود، در هر صورت ـ چه محارب باشد چه نباشد ـ باید قصاص شود) ، فالمحارب أولى (لذا اگر محارب مرتکب جرح شود، حتما باید قصاص شود) ، ومجرّد المحاربة يجوّز النفي، وهي حاصلة معه (الجرح) (در بحث جرح، علاوه بر قصاص، نفی بلد هم ذکر شد! شما قصاص را درست کردید! حالا نفی بلد را از کجا آوردید؟! شهید ثانی پاسخ می دهند:‌ کسی که محاربه انجام دهد بدون جرح و قتل و اخذ مال، حد اقل مجازاتش نفی بلد است! حالا اگر جراحت هم انجام دهد، جراحت که حکمش قصاص است و لذا می ماند یک نفی بلد که باید به قصاص اضافه شود) .

(عدم پذیرش دفاع انجام شده نسب به شیخ طوسی) لكن فيه (استفاده حکم از خارج) : أنّ القصاص حينئذٍ ليس حدّاً (قصاصی که ما از خارج استفاده می کنیم که حدّ نیست اصلا! قصاص ربطی به باب حدود ندارد) ، فلا وجه لإدخاله في بابه (وجهی وجود ندارد برای ادخال قصاص در باب حدود)‌ ، ولو لوحظ جميع ما يجب عليه (اگر کسی بگوید لحاظ شده است جمیع آنچه واجب است بر محارب ذکر شود ـ چه قصاصا چه حدا‌ ـ) لقيل مع أخذه المال (لازم بود که گفته شود در صورت اخذ مال)‌ : إنّه يؤخذ منه عينه أو مثله أو قيمته، مضافاً إلى ما يجب عليه (علاوه بر آنچه واجب بود بر او) ، وهو خروج عن الفرض، أو قصور في الاستيفاء (این کار شیخ یا خروج از بحث است زیرا بحث قصاص را وارد حدّ کردید یا قصور در استیفاء است یعنی تمام آنچه لازم بود را بیان نکردید!)‌ .

۷

اشکالی دیگر به کلام شیخ طوسی

اشکالی دیگر به کلام شیخ طوسی:‌ شیخ طوسی، هم تجاوز کرده اند از آنچه در روایات ذکر شده است (مثلا جرح در روایات نبود ولی ایشان اضافه کرد) و اگر هم بنای ایشان ذکر تمام اقسام بوده است، ایشان بعضی از اقسام را بیان نکرده اند! مثل جایی که محارب هم قتل انجام دهد هم جرح و هم اخذ مال! این صورت را شیخ را بیان نکردند!. شهید ثانی می فرمایند:‌ طبیعتا حکم این صورت باید می شد:‌ (قصاص جراحت انجام شده + قطع دست راست و پای چپ + قتل + صلیب کشیدن!). یا صورتی که محارب هم اخذ مال کرده است و هم جرح وارد کرده است (این مورد را هم شیخ طوسی بیان نفرموده اند) که طبیعتا حکم این صورت باید می شد:‌ (قصاص برای جرح + قطع دست راست و پای چپ). یا صورتی که قتل و جرح انجام داده است ولی اخذ مال نکرده است (این صورت را هم شیخ بیان نکرده اند) ... 

خلاصه اینکه:‌ اگر بنای شیخ طوسی، ذکر همه صور بوده است که چرا این همه مورد را ذکر نکردید؟ اگر هم می خواستید به مورد روایات اکتفا کنید که دیگر چرا جرح را آوردید؟! 

۸

تطبیق اشکالی دیگر به کلام شیخ طوسی

وفي هذا التقسيم (در تقسیمی که از شیخ طوسی در لمعه بیان شد) مع ذلك تجاوز لما يوجد في الروايات (علاوه بر اشکالات سابقی که بیان شد، از آنچه در روایت بیان شده است نیز ایشان تجاوز کرده اند) ، وليس بحاصر للأقسام (از طرف دیگر هم ایشان تمام اقسام را نیاورده است) ، فإنّ منها (اقسام) : أن يجمع بين الاُمور كلّها (قتل و جرح و اخذ مال) ، فيقتل ويجرح آخرَ ويأخذ المال، وحكمه ـ مضافاً إلى ما سبق (علاوه بر قطع ید و رجل و قتل و صلب) ـ أن يقتصّ منه للجرح قبل القتل (قبل از قتل باید جراحت در مورد او قصاص شود) ، ولو كان (جرح) في اليد أو الرجل فقبل القطع أيضاً (جراحت را باید وارد کرد و سپس دست راست و پای چپ را قطع کرد) . ومنها: ما لو أخذ المال وجرح (هم مال را اخذ کرد و هم جراحت وارد کرد) . ومنها: ما لو قتل وجرح ولم يأخذ المال (قتل و جراحت انجام داده است ولی مالی بر نداشته است) ، وحكمهما الاقتصاص للجرح (قصاص شود بابت جرح)  والقطع في الاُولى (در اولی چون اخذ مال کرده است قطع دست راست و پای چپ باید انجام شود) والقتل في الثانية (در دومی هم چون مرتکب قتل شده است باید کشته شود) .

الآية والرواية. وليس في المسألة قول ثالث يشتمل على تركه، ولعلّ تركه سهو.

نعم، لو قتل المحاربُ تعيّن قتله ولم يُكتَف بغيره من الحدود، سواء قَتَل مكافئاً أم لا، وسواء عفا الوليّ أم لا، على ما ذكره جماعة من الأصحاب (١) وفي بعض أفراده نظر.

﴿ وقيل والقائل الشيخ (٢) وجماعة (٣): إنّ ذلك لا على جهة التخيير، بل ﴿ يُقتل إن قتل قَوَداً إن طلب الوليّ قتله ﴿ أو حدّاً إن عفا عنه أو لم يطلب.

﴿ وإن قتل وأخذ المال قُطع مخالفاً، ثمّ قُتِل وصُلِب مقتولاً.

﴿ وإن أخذ المال لا غير قليلاً كان أم كثيراً من حرز وغيره ﴿ قُطِع مخالفاً ونُفي ولا يقتل.

﴿ ولو جرح ولم يأخذ مالاً ولا قتل نفساً ولو بسراية جراحته ﴿ اقتصّ منه بمقدار الجرح ﴿ ونُفي .

﴿ ولو اقتصر على شهر السلاح والإخافة فلم يأخذ مالاً ولم يقتل ولم يجرح ﴿ نُفي لا غير .

ومستند هذا التفصيل روايات (٤) لا تخلو من ضعف في سند وجهالة (٥)

__________________

(١) كالمفيد في المقنعة: ٨٠٥، وابن إدريس في السرائر ٣: ٥٠٥، والعلّامة في المختلف ٩: ٢٤٧، وغيرهم.

(٢) النهاية: ٧٢٠، والخلاف ٥: ٤٥٨، المسألة ٢.

(٣) منهم ابن إدريس في السرائر ٣: ٥٠٦، والعلّامة في التحرير ٥: ٣٨١، والصيمري في غاية المرام ٤: ٣٥٠، وغيرهم.

(٤) راجع الوسائل ١٨: ٥٣٢ ـ ٥٣٧، الباب الأوّل من أبواب حدّ المحارب، الحديث ١ و ٤ و ٥.

(٥) راجع المسالك ١٥: ١١.

واختلاف في متن، تقصر بسببه عن إفادة ما يوجب الاعتماد عليه؛ ومع ذلك لم يجتمع جميع ما ذُكر من الأحكام في رواية منها، وإنّما يتلفّق كثير منه من الجميع، وبعضه لم نقف عليه في رواية.

وبسبب ذلك اختلف كلام الشيخ رحمه‌الله أيضاً، ففي النهاية ذكر قريباً ممّا ذكر هنا (١) وفي الخلاف أسقط القطع على تقدير قتله وأخذه المال (٢) ولم يذكر حكم ما لو جَرح. ولكن يمكن استفادة حكمه من خارج، فإنّ الجارح عمداً يُقتصّ منه مطلقاً، فالمحارب أولى، ومجرّد المحاربة يجوّز النفي، وهي حاصلة معه (٣).

لكن فيه: أنّ القصاص حينئذٍ ليس حدّاً، فلا وجه لإدخاله في بابه، ولو لوحظ جميع ما يجب عليه لقيل مع أخذه المال: إنّه يؤخذ منه عينه أو مثله أو قيمته، مضافاً إلى ما يجب عليه، وهو خروج عن الفرض، أو قصور في الاستيفاء.

وفي هذا التقسيم مع ذلك تجاوز لما يوجد في الروايات، وليس بحاصر للأقسام، فإنّ منها: أن يجمع بين الاُمور كلّها، فيقتل ويجرح آخرَ ويأخذ المال، وحكمه ـ مضافاً إلى ما سبق ـ أن يقتصّ منه للجرح قبل القتل، ولو كان في اليد أو الرجل فقبل القطع أيضاً. ومنها: ما لو أخذ المال وجرح. ومنها: ما لو قتل وجرح ولم يأخذ المال، وحكمهما الاقتصاص للجرح والقطع في الاُولى والقتل في الثانية.

﴿ ولو تاب المحارب ﴿ قبل القدرة عليه سقط الحدّ من القتل والقطع والنفي ﴿ دون حقّ الآدمي من القصاص في النفس والجرح والمال ﴿ وتوبته

__________________

(١) النهاية: ٧٢٠.

(٢) الخلاف ٥: ٤٥٨، المسألة ٢.

(٣) يعني المحاربة حاصلة مع الجرح.