درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۰۳: کتاب القصاص ۱۵: قصاص النفس ۱۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

شرط سوم: انتفاء ابوت

شرط سوم قصاص: انتفاء ابوّت

برای اینکه بتوان قصاص را انجام داد، باید ابوّت منتفی باشد. یعنی اگر پدری فرزند خود را به قتل برساند (ولو عمداً) قصاص نمی شود.

نکته1: اگرچه پدری که قاتل است قصاص نمی شود ولی تعزیر می شود (به قدری که حاکم صلاح ببیند) زیرا مرتکب عمل حرام شده است.

علاوه بر تعزیر، باید کفّاره قتل (جمع) نیز توسط قاتل پرداخت شود.[۱]

همچنین قاتل، باید دیه فرزند را نیز باید پرداخت کند ولی به خودِ او (قاتل) از دیه فرزندش چیزی نمی رسد.

نکته2: اگر غیر از پدر، سایر اقارب مرتکب قتل شوند، قصاص می شوند (چه ولد نسبت به والد، چه مادر نسبت به فرزند، ه اجداد امّی، چه جدّات، چه برادر و خواهر، چه عمو و عمّه، چه دایی و خاله و... در همه این موارد، اگر قتلی رخ دهد قصاص ثابت است)

نکته3: در والد (که قصاص منتفی بود) فرقی نمی کند که مقتول (فرزند او) در دین  و حرّیت با پدرش مساوی باشد یا خیر. لذا اگر پدر کافری، فرزند مسلمانش را به قتل برساند، باز هم قصاص نمی شود و یا اگر پدری که عبد است، فرزند حرّ خود را به قتل برساند، قصاص نمی شود. دلیل این مسئله هم، عموم ادلّه ایست که در اینجا وجود دارد. روایت می فرمود: «لا یقتل الوالد بولده» و حرفی از حرّ و عبد، یا مسلمان و کافر بودند به میان نیاورد. ضمن اینکه آنچه سبب عدم قصاص پدر است، شرف ابوّت است که در کافر و عبد هم این شرف ابوت وجود دارد.

بله! اگر پسری که مسلمان است، پدرِ کافر خود را بکشد، قصاص ندارد (یا اگر پسری که حرّ است، پدرش را که عبد است بکشد بازهم قصاص ندارد) به خاطر عدم تکافیء.


عتق رقبه + صوم شهرین متتابعین + اطعام 60 مسکین

۴

تطبیق شرط سوم: انتفاء ابوت

﴿ ويُعزَّر ﴾ الوالد بقتل الولد ﴿ ويكفّر. وتجب الدية (اگر چه پدر به خاطر قتل پسرش قصاص نمی شود ولی به جای آن سه چیز برای او ثابت می شود: الف: تعزیر می شود / ب: باید کفاره پرداخت کند / ج: دیه باید بدهد) ﴾ لغيره من الورّاث (خودِ پدر که قاتل است از این دیه سهمی نمی برد و بین سایر وراث تقسیم می شود) .

﴿ ويُقتل باقي الأقارب بعضهم ببعض (بقیه اقارب، برخی نسبت به برخی دیگر اگر قتلی انجام دهند قصاص می شوند) ، كالولد بوالده (اگر فرزندی، پدر خود را بکشد) والاُمّ بابنها (مادری پسر خود را به قتل برساند) ﴾ والأجداد من قِبَلها (اجداد امی مرتکب قتل شوند) ، وإن كانت لأب (ولو این امّ، امّ خودِ مقتول نباشد! امّ پدرش باشد ـ پدرِ مادرِ پدر ـ) ، والجدّات مطلقاً (مادر بزرگ ها ـ چه پدری و چه مادری ـ) ، والإخوة والأعمام، والأخوال، وغيرهم.

ولا فرق في الوالد بين المساوي لولده في الدين والحرّيّة والمخالف (فرقی نمی کند، در پدری که گفتیم قصاص نمی شود به خاطر قتل فرزندش، مساوی باشد با ولدش در دین و حرّیت یا نه) ،فلا يُقتل الأب الكافر بولده المسلم (پدر کافر، اگر فرزند مسلمان خود را بکشد، باز هم قصاص نمی شود) ، ولا الأب العبد بولده الحرّ (پدری که عبد است اگر ولد حرّ خود را بکشد قصاص ندارد) ؛ للعموم (ادلّه ای که در این باره داشتیم عام بود «لا یقتل الوالد بولده» دیگر حرفی از کفر و اسلام یا حرّ و عبد بودن به میان نیامد) ، ولأنّ المانع شرف الاُبوّة (مانع ما برای قصاص پدر، شرف ابوّت بود که در پدری که کافر یا عبد است نیز این شرف ابوّت موجود است) . نعم، لا يقتل الولد المسلم بالأب الكافر (اگر ولدی که مسلمان است، پدر کافرش را بکشد، قصاص نمی شود) ، ولا الحرّ بالعبد (اگر ولدی که حرّ است اگر پدرش را که عبد است بکشد قصاص ندارد) ؛ لعدم التكافؤ (دلیل آن شرافت نیست! دلیلِ آن عدم تکافوء است) .

۵

شرط چهارم قصاص: کمال العقل

شرط چهارم قصاص: کمال العقل

قاتل باید کمال عقل داشته باشد تا بتوان او را قصاص کرد. لذا اگر مجنون، مرتکب قتل شود، قصاص نمی شود (فرقی نمی کند که مقتول هم مجنون باشد یا قاتل/ فرقی نمی کند که جنون قاتل ادواری باشد[۱] یا دائمی)

نکته1: دیه مقتول در اینجا، بر عهده عاقله مجنون است. زیرا قصدِ قتل از مجنون منتفی است و به همین دلیل «عمدِ مجنون خطا محسوب می شود». ضمن اینکه در اثبات این مطلب، روایت هم داریم (در تطبیق خواهد آمد).

سؤال‌: آیا همانطور که در طرف قاتل، عقل شرط می باشد، در طرف مقتول هم عقل شرط است؟ یعنی اگر عاقلی، مجنونی را به قتل برساند، آیا قصاص می شود یا خیر؟

پاسخ: در این صورت، بازهم قصاص منتفی است. یعنی چه قاتل مجنون باشد و چه مقتول مجنون باشد در هر صورت قاتل قصاص نمی شود. البته در اینجا دیه ثابت است (اگر عمد یا شبه عمد باشد بر عهده خودِ قاتل است ولی اگر خطا باشد، دیه بر عهده عاقله قاتل است).

مگر اینکه مجنونی، به عاقلی حمله کرده باشد و قصدِ جان او را کرده باشد و عاقل هم برای جلوگیری او، مجبور به قتل او شود. در این صورت خونِ مجنون هدر است و دیه ندارد.

نکته2: اگر صبیّ، شخصِ بالغ یا صبیّ دیگر را به قتل برساند در این صورت صبیّ قاتل قصاص نمی شود بلکه باید دیه مقتول، توسط عاقله صبیّ قاتل پرداخت شود. زیرا عمدِ صبیّ، خطا محسوب می شود (روایاتی در اثبات این مسئله وجود دارد)

نکته3: برخی علاوه بر عقل و بلوغ، رشد را هم در مسئله شرط کرده اند. یعنی گفته اند اگر قاتل، رشید نباشد (سفیه باشد) قصاص ندارد.

شهید می فرمایند: این مطلب دلیل روشنی ندارد! زیرا رشد و سفاهت، معمولا در امور اقتصادی محلّ بحث است. لذا در اینجا چون روایتی برای اثبات این مدعا وجود ندارد، ما هم آن را قبول نمی کنیم.

نکته4: اگر بالغی، صبیّ را به قتل برساند، علی اصحّ القولین، بالغ را قصاص می کنند به دلیل عموم «النفس بالنفس» و روایتی هم نداریم که حکمِ این مسئله را در اینجا تخصیص بزند. 

ابوالصلاح حلبیّ: اگر بالغ، صبیّ را به قتل برساند قصاص نمی شوند (مانند اینکه اگر عاقلی مجنونی را به قتل برساند، قصاص ندارد). زیرا صبیّ و مجنون، هر دو نقصان عقل دارند.

اشکال شهید به ابوالصلاح: این قول ضعیف است! زیرا در عدم قصاص قتلِ مجنون توسط عاقل، دلیل خاص وجود دارد اما در قتل صبیّ توسط بالغ، چنین روایتی وجود ندارد و لذا عموم «النفس بالنفس» قصاص را در اینجا ثابت می کند.

ضمن اینکه می توان بین صبیّ و مجنون فرق گذاشت! معمولا در مجنون، امید عاقل شدن نمی رود ولی صبیّ تا بالغ شود، عاقل می شود. لذا نمی توان این دو مورد را باهم قیاس کرد.

نکته5:‌ اگر عاقلی، مرتکب قتلی شود و سپس مجنون شود، قصاص می شود. به خاطر استصحاب بقاء حکم قصاص.


البته به شرط اینکه قتل را در زمان جنون مرتکب شده باشد.

۶

تطبیق شرط چهارم قصاص: کمال العقل

﴿ ومنها: كمال العقل (بهتر بود می فرمودند: کمال به عقل و بلوغ) ﴾:

﴿ فلا يُقتل المجنونُ بعاقلٍ ولا مجنون (مجنونی که قاتل است قصاص نمی شود در مقابل قتل عاقل و مجنون) ﴾ سواء كان الجنون دائماً أم أدواراً إذا قتله حال جنونه (البته در جنون ادواری، در صورتی قصاص ندارد که در حالت جنون دیگری را به قتل رسانده باشد) ﴿ والدية ﴾ ثابتة ﴿ على عاقلته (دیه قتلی که مجنون مرتکب شده است بر عاقله او ثابت است) ﴾ لعدم قصده القتلَ (مجنون قاتل، قصدِ قتل از او منتفی است) فيكون كخطأ العاقل (عمدِ مجنون، حکمِ خطای عاقل را دارد) ، ولصحيحة محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « كان أمير المؤمنين عليه الصلاة والسلام يجعل جناية المعتوه (کسی که مجنون است) على عاقلته خطأً كان أو عمداً (چه آن قتل خطا باشد و چه عمد باشد، دیه را بر عهده عاقله مجنون قرار داد) » .

وكما يعتبر العقل في طرف القاتل (اگر قاتل، عقل نداشته باشد قصاص نمی شود) كذا يعتبر في طرف المقتول (در طرف مقتول هم عقل شرط است) ، فلو قتل العاقلُ مجنوناً لم يُقتل به (به واسطه قتل این مجنون قصاص نمی شود) ، بل الدية إن كان القتل عمداً أو شبهه (اگر قتل، عمد یا شبه عمد است، باید دیه توسط خودِ قاتل پرداخت شود) ، وإلّا فعلى العاقلة (اگر قتلی که این عاقل مرتکب شده است، عمد یا شبه عمد نیست ـ خطایی است ـ باید دیه را عاقله او پرداخت کنند) . نعم، لو صال المجنون عليه (اگر مجنون بر این عاقل هجوم بیاورد) ولم يمكنه دفعه (ممکن نباشد برای این عاقل، دفع مجنون) إلّا بقتله (تنها راه حفظ خود، قتل مجنون باشد) فهدر (خون مجنون هدر است و حتی دیه هم ندارد) .

﴿ ولا يقتل الصبيّ ببالغ ولا صبيّ (صبیّ قاتل قصاص نمی شود در مقابل بالغ و صبیّ) ﴾ بل تثبت الدية على عاقلته (کاری به عمد یا غیر عمد آن نداریم) بجعل عمده خطأً محضاً (عمد صبیّ را خطای محض قرار می دهیم) إلى أن يبلغ وإن ميّز (ولو این صبی، صبی ممیز باشد)‌ ؛ لصحيحة محمّد بن مسلم عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « عمد الصبيّ وخطؤه واحد (عمد و خطای صبی یکی است) » وعنه (امام صادق عليه‌السلام) أنّ عليّاً عليه‌السلام كان يقول: « عمد الصبيان خطأ نحمله على العاقلة (عمد صبیان خطاست و ما حمل می کنیم آن را بر عاقله) » واعتبر (مرحوم علامه) في التحرير مع البلوغ الرشد (علاوه بر بلوغ، رشد را هم برای قصاص شرط کرده اند ـ یعنی اگر سفیهی مرتکب قتل شود قصاص ندارد ـ) وليس بواضح (این شرط بودن رشد در قصاص دلیل واضح و روشنی ندارد) .

﴿ ويقتل البالغ بالصبيّ ﴾ (کشته می شود بالغ، در مقابل قتل صبی) على أصحّ القولين؛ لعموم ( النَّفْسَ بِالنَّفْسِ ) (نفس در مقابل نفس) وأوجب أبو الصلاح في قتل البالغ له الدية (اگر بالغی صبی را بکشد قصاص ندارد) كالمجنون لاشتراكهما في نقصان العقل (صبیّ هم مانند مجنون نقصان عقل دارد) . ويضعَّف بأنّ المجنون خرج بدليل خارج (مجنون اگر از ذیل حکمِ قصاص خارج شد به خاطر دلیل خاص بود) وإلّا (اگر دلیل خاص نداشتیم) كانت الآية متناولة له (آیه «النفس بالنفس» شامل مجنون هم می شد) بخلاف الصبيّ (اما در صبی، دلیل خاص نداریم) مع أنّ الفرق بينهما متحقّق (ضمن اینکه این دو مورد با یکدیگر فرق دارند. مجنون همیشه مجنون است ولی صبی بعدا بالغ و عاقل می شود) .

﴿ ولو قتل العاقل ﴾ من يثبت عليه بقتله القصاص (اگر عاقل کسی را بکشد و قصاص برای او ثابت شود) ﴿ ثمّ جُنَّ (ولی بعد از این قتل، قاتلِ عاقل، مجنون شود)  اقتُصّ منه (از او قصاص کشیده می شود) ﴾ ولو حالةَ الجنون (در حال جنون هم از او قصاص کشیده می شود) ؛ لثبوت الحقّ في ذمّته عاقلاً (چون در زمانی که عاقل بود قصاص گردن او آمد) ، فيستصحب (استصحاب بقاء آن حق می شود) كغيره من الحقوق (مانند حقوق دیگر که این استصحاب در آن ها جاری است) .

۷

شرط پنجم قصاص: محقون الدم بودن

شرط پنجم قصاص: محقون الدم بودن

یکی از شرایط قصاص این است که قاتل، باید کسی را کشته باشد که «محقون الدم»[۱] باشد. و الا اگر قاتل کسی را بکشد که خون او شرعاً مباح است[۲]، قصاص نمی شود. ولو بدون اذن حاکم این عمل مجاز نیست و معصیت است ولی قصاص ندارد.

نکته1: در این حکم، فرقی هم نمی کند که قاتل، مقتول را به همان کیفیتی که باید می کشته است کشته، یا به کیفیت دیگری! مثلا در زنای محصنه باید زانی رجم شود. حال اگر قاتل او را با چاقو کشته باشد، باز هم قصاص ندارد.

نکته2: اگر بر گردن کسی قصاص باشد، مباح الدم حساب نمی شود! لذا اگر کسی این شخص را به قتل برساند قصاص دارد. در واقع این شخصی که برگردنش قصاص است، مباح الدم است ولی برای ولیّ دم! نه برای بقیه! 


محفوظ الدم

مانند کسی که مرتکب زنای محصنه یا لواط یا... شده است.

۸

تطبیق شرط پنجم قصاص: محقون الدم بودن

﴿ ومنها: أن يكون المقتول محقون الدم (یکی از شرایط این است که مقتول باید محفوظ الدم باشد) ﴾:

أي غير مباح القتل شرعاً ﴿ فمن أباح الشرعُ قتلَه (کسی که مباح بداند شارع مقدس قتل او را) ﴾ لزناء أو لواط أو كفر (ارتداد) ﴿ لم يُقتَل به ﴾ قاتلُه (قاتل چنین شخصی قصاص نمی شود) وإن كان بغير إذن الإمام؛ لأنّه مباح الدم في الجملة وإن توقّفت المباشرة على إذن الحاكم، فيأثم بدونه خاصّة (گناه کرده است و شاید تعزیر هم بشود ولی قصاص ندارد) .

والظاهر عدم الفرق بين استيفائه بنوع القتل الذي عيّنه الشارع (ظاهر این است که فرقی نیست بین اینکه استیفاء کرده باشد این قتل را به همان نوعی که شارع معین کرده است) ـ كالرجم والسيف ـ وغيره (نوع) ؛ لاشتراك الجميع في الأمر المطلوب شرعاً وهو إزهاق الروح (آنچیزی که شرعا مطلوب بوده است، از بین رفتن این شخص بوده است) .

﴿ ولو قتل من وجب عليه قصاصٌ (اگر بکشد قاتل کسی را که بر او قصاص واجب است) غيرُ الوليّ (غیر ولی دم مرتکب قتل چنین شخصی شود) قُتل به (قصاص دارد) ﴾ لأنّه محقون الدم بالنسبة إلى غيره (نسبت به غیر ولی، این شخص محقون الدم است) .

۹

تعطیلات؛ فرصت ها و تهدید ها

  1. جمع بین تامین نیاز های خانوادگی و تحصیلی
  2. تدبیر معنویت
  3. استفاده از وقت
  4. توجه به آسیب ها فرهنگی احتمالی
  5. تبلیغ
  6. رعایت حدود شرعی خاصّ این ایام
  7. صله رحم
  8. توجه به آداب و رسوم و اخلاق اجتماعی
  9. تدبیر معیشت
  10. مواجه با مقوله نوروز از نگاه دینی
  11. تفریح و نشاط در این ایام
  12. تعظیم شعائر

الكافر الذي لا دية له، وإن كان قبل استتابة الملّيّ؛ لأنّ مفارقته للكافر بذلك لا يخرجه عن الكفر، ولأنّ الدية مقدّر شرعيّ فيقف ثبوتها على الدليل الشرعيّ، وهو منتفٍ.

ويُحتمل وجوب دية الذمّيّ؛ لأنّه (١) أقرب منه إلى الإسلام، فلا أقلّ من كون ديته كديته، مع أصالة البراءة من الزائد. وهو ضعيف.

﴿ ومنها: انتفاء الابوّة :

﴿ فلا يُقتل الوالد وإن علا بابنه وإن نزل لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « لا يقاد للابن من أبيه » (٢).

والبنت كالابن إجماعاً، أو بطريق أولى. وفي بعض الأخبار عن الصادق عليه‌السلام « لا يُقتل والد بولده ويُقتل الولد بوالده » (٣) وهو شامل للاُنثى. وعُلّل أيضاً بأنّ الأب كان سبباً في وجود الولد، فلا يكون الولد سبباً في عدمه (٤) وهو لا يتمّ في الاُمّ.

﴿ ويُعزَّر الوالد بقتل الولد ﴿ ويكفّر. وتجب الدية لغيره من الورّاث.

﴿ ويُقتل باقي الأقارب بعضهم ببعض، كالولد بوالده والاُمّ بابنها والأجداد من قِبَلها، وإن كانت لأب، والجدّات مطلقاً، والإخوة والأعمام، والأخوال، وغيرهم.

ولا فرق في الوالد بين المساوي لولده في الدين والحرّيّة والمخالف،

__________________

(١) أي المرتدّ.

(٢) السنن الكبرى ٨: ٣٨ و ٣٩ مع اختلاف يسير.

(٣) الوسائل ١٩: ٥٦، الباب ٣٢ من أبواب القصاص في النفس، الحديث ٤.

(٤) لم نعثر عليه.

فلا يُقتل الأب الكافر بولده المسلم، ولا الأب العبد بولده الحرّ؛ للعموم، ولأنّ المانع شرف الاُبوّة. نعم، لا يقتل الولد المسلم بالأب الكافر، ولا الحرّ بالعبد؛ لعدم التكافؤ.

﴿ ومنها: كمال العقل :

﴿ فلا يُقتل المجنونُ بعاقلٍ ولا مجنون سواء كان الجنون دائماً أم أدواراً إذا قتله حال جنونه ﴿ والدية ثابتة ﴿ على عاقلته لعدم قصده القتلَ فيكون كخطأ العاقل، ولصحيحة محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « كان أمير المؤمنين عليه الصلاة والسلام يجعل جناية المعتوه على عاقلته خطأً كان أو عمداً » (١).

وكما يعتبر العقل في طرف القاتل كذا يعتبر في طرف المقتول، فلو قتل العاقلُ مجنوناً لم يُقتل به، بل الدية إن كان القتل عمداً أو شبهه، وإلّا فعلى العاقلة. نعم، لو صال المجنون عليه ولم يمكنه دفعه إلّا بقتله فهدر.

﴿ ولا يقتل الصبيّ ببالغ ولا صبيّ بل تثبت الدية على عاقلته بجعل عمده خطأً محضاً إلى أن يبلغ وإن ميّز؛ لصحيحة محمّد بن مسلم عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « عمد الصبيّ وخطؤه واحد » (٢) وعنه أنّ عليّاً عليه‌السلام كان يقول: « عمد الصبيان خطأ نحمله على العاقلة » (٣) واعتبر في التحرير مع البلوغ الرشد (٤) وليس بواضح.

__________________

(١) الوسائل ١٩: ٣٠٧، الباب ١١ من أبواب العاقلة، الحديث ١ و٢.

(٢) الوسائل ١٩: ٣٠٧، الباب ١١ من أبواب العاقلة، الحديث ١ و٢.

(٣) المصدر المتقدّم، الحديث ٣، وفيه: « يحمل على العاقلة ».

(٤) التحرير ٥: ٤٦٤.

﴿ ويقتل البالغ بالصبيّ على أصحّ القولين؛ لعموم ( النَّفْسَ بِالنَّفْسِ )(١) وأوجب أبو الصلاح في قتل البالغ له (٢) الدية كالمجنون (٣) لاشتراكهما في نقصان العقل. ويضعَّف بأنّ المجنون خرج بدليل خارج وإلّا كانت الآية متناولة له (٤) بخلاف الصبيّ مع أنّ الفرق بينهما متحقّق.

﴿ ولو قتل العاقل من يثبت عليه بقتله القصاص ﴿ ثمّ جُنَّ اقتُصّ منه ولو حالةَ الجنون؛ لثبوت الحقّ في ذمّته عاقلاً، فيستصحب كغيره من الحقوق.

﴿ ومنها: أن يكون المقتول محقون الدم :

أي غير مباح القتل شرعاً ﴿ فمن أباح الشرعُ قتلَه لزناء أو لواط أو كفر ﴿ لم يُقتَل به قاتلُه وإن كان بغير إذن الإمام؛ لأنّه مباح الدم في الجملة وإن توقّفت المباشرة على إذن الحاكم، فيأثم بدونه خاصّة.

والظاهر عدم الفرق بين استيفائه بنوع القتل الذي عيّنه الشارع ـ كالرجم والسيف ـ وغيره؛ لاشتراك الجميع في الأمر المطلوب شرعاً وهو إزهاق الروح.

﴿ ولو قتل من وجب عليه قصاصٌ غيرُ الوليّ قُتل به لأنّه محقون الدم بالنسبة إلى غيره.

__________________

(١) المائدة: ٤٥.

(٢) لم يرد « له » في ( ع ).

(٣) الكافي: ٣٨٤ ـ ٣٨٥.

(٤) لم يرد « له » في ( ع ).