درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۳۶: کتاب الدیات ۲۲: تقدیرات ۸

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

جنایت بر میت و دیه آن / فرق بین خطا و عمد

مقدمه: در جلسه قبل، بحث در مورد جنایت بر میت بود.

بحث جدید: یکی دیگر از مواردی که در بحث جنایت بر میت وارد است، این است که: آیا در جنایت بر میت، بین خطا و عمد فرق است؟ (یعنی اگر عمد بود حکم کنیم که خودِ جانی دیه را پرداخت کند و اگر خطا بود بگوییم بر عهده عاقله است. مثل جنایت هایی که بر حیّ و حتی جنین می شد که در آن ها بین عمد و خطا از این حیث فرق وجود داشت.)

شهید می فرمایند در اینجا دو احتمال وجود دارد:

  • احتمال اول: فرق است بین عمد و خطا در جنایت بر میت (دیه عمد بر عهده جانی و دیه خطا برعهده عاقله). زیرا تفصیلی که در روایات بین عمد و خطا داده شده است، برای جنایت بر «آدمی» است حتی اگر حیّ نباشد (مثل جنین که قبل از ولوج روح به آن حیّ گفته نمی شد ولی این حکم برای او ثابت بود)
  • احتمال دوم: فرق نیست بین عمد و خطا در جنایت بر میت (دیه مطلقا بر عهده جانی است حتی بر فرض خطا محض بودن جنایت). زیرا در فرضی که مجنی علیه حیّ باشد، دلیل داریم که تفاوت بین قتل عمد و خطا وجود دارد اما در جایی که مجنی علیه میت است، شک می کنیم، در شک هم باید به موضع یقین اکتفا کرد، زیرا حکم در اینجا خلاف اصل است، یعنی اصل اینکه کسی جنایت کند و دیگران دیه او را پرداخت کنند، خلاف اصل است (قاعده اولیه این است که هر کس جنایت می کند باید دیه اش را هم خودش پرداخت کند) و لذا فقط بر همان موضع یقین که حی است اکتفا می کنیم.

نکته: روایتی که درباره منصور دوانقی خوانده شد، مطلق است (یعنی می توان احتمال عدم فرق را با این روایت تایید کرد). اطلاق فتاوی و اخبار به صورت مطلق می گوید «دیه بر عهده جانی است (در قطع سر میت)» و دیگر تفاوتی نگذاشتند بین جنایت عمدی و خطئی (یعنی «ترک الاستفصال را دالّ بر عموم بدانیم»)

سؤال: آیا می توان از دیه میت، دیون او را ادا کرد؟[۱]

پاسخ: دو وجه است:

الف) جایز نیست: اطلاق صدقه و بر، شامل دیون میت نمی شود. ضمن اینکه قضاء دین مناسب با ارث است (یعنی باید از اموال میت قضاء دیون کنیم. «من بعد وصیة یوصی بها او دین»)

ب) جایز است: زیرا نفع میت به قضاء دیون اقوی است. یعنی اگر بنا باشد این میت دیونی داشته باشد و از طرف دیگر این دیه، بخواهد به مصرف وجوه بر برسد، نفع میت در این است که دیون او پرداخت شود. اصلا قضاء دیون، داخل در وجوه بر است (بلکه اعظم البرّ است).

نظر شهید ثانی: همین قول دوم اقوی است.

نکته استاد: اگر کسی بگوید میت مال دیگری ندارد که بخواهیم با آن دیون میت را بدهیم، حرف شهید ثانی در تقویت قول دوم روشن است. اما اگر میت ما ترک دارد، ممکن است کسی به این فتوای شهید ثانی اشکال کند که به هر حال دیون داده می شود لذا بهتر است این دیه، در امور خیر دیگری استفاده شود.

نکته: اگر میت ذمی باشد یک دهم دیه ذمی می شود برای قطع راس میت ذمی، یعنی 80 درهم.


منشا این سوال این است که بیان شد که دیه جنایت بر میت به ورثه نمیرسد و باید در امور خیر مصرف شود. حالا سؤال پیش می آید که اگر میت دیون داشت، حکم به چه صورت است؟ آیا می توان با آن دیه به جای مصرف در امور خیر، دیون میت را پرداخت کرد؟

۴

تطبیق جنایت بر میت و دیه آن / فرق بین خطا و عمد

وهل يفرق هنا بين العمد والخطأ (آیا فرق گذاشته می شود در جنایت بر میت بین عمد و خطا؟) (دو جهت در فرق عمد و خطاست: الف) پرداخت دیه عمد توسط جانی و پرداخت دیه خطا بر عهده عاقله است ـ همین جهت منظور است ـ ب) در عمد قصاص است ولی در خطا قصاص نیست ـ این جهت منظور نیست زیرا در جنایت بر میت قطعا قصاص منتفی است) كغيره حتّى الجنين (مثل غیر میت از احیاء حتی در جنین) ؟ يحتمله (احتمال فرق وجود دارد) ؛ لإطلاق التفصيل في الجناية على الآدمي (فرقی که در جنایت، بین عمد و خطا گذاشته شده است، مطلق است وبرای مطلق انسان است چه حی باشد و چه میت) وإن لم يكن حيّاً كالجنين (حتی اگر آن آدمی، مثل جنین حیّ نباشد). وعدمه (عطف بر ه در یحتمله) (احتمال دارد عدم الفرق) بل يجب على الجاني مطلقاً (چه عمد باشد و چه خطا، جانی باید پرداخت کند) وقوفاً فيما خالف الأصل على موضع اليقين (ما خالف الاصل: حکم العاقلة ـ اصل پرداخت دیه توسط عاقله خلاف اصل است. زیرا اصل این است که هرکس جنایتی می کند باید خودش هم دیه بدهد/ موضع یقین: مجنی علیه حیّ و یا جنین باشد) ، مؤيّداً بإطلاق الأخبار والفتوى (اخبار و فتاوی هم در اینجا مطلق اند) بأنّ الدية على الجاني (گفتند اگر سر میت بریده شد، دیه مطلقا بر عهده جانی است! دیگر تفصیل بین عمد و خطا ندادند) مع ترك الاستفصال في واقعة الحال السابقة الدالّ على العموم (ترک استفصال، دلالت بر عموم می کند).

وهل يجوز قضاء دينه من هذه الدية (آیا جایز است قضاء دین میت از دیه. یعنی به جای مصرف در وجوه برّ، دین این میت را بدهیم) ؟ وجهان: من عدم دخوله في إطلاق الصدقة ووجوه البرّ (دلیل عدم جواز: داخل نیست قضاء دین در اطلاق صدقه و وجوه برّ) ، وكون قضاء الدين ملازماً للإرث (قضاء دین ملازم ارث است. بلکه قضاء دین مقدم بر ارث است)؛ لظاهر الآية و (دلیل جواز:) من أنّ نفعه بقضاء دينه أقوى (اگر قرار باشد که این دیه در وجوه برّ مصرف شود، برداشتن حق الناس مناسب تر است) ، ويمنع عدم دخوله في البرّ بل هو (قضاء دین) من أعظمها (کی گفته قضاء دین داخل در وجوه برّ نیست؟! قضاء دین از اعظم وجوه بر است) ، ولأنّ من جملتها (وجوه برّ) قضاء دين الغارم (اگر کسی بدهکار باشد، یکی از وجوه برّ، پرداخت بدهی های بدهکار است) وهو من جملة أفراده. وهذا أقوى (استاد: البته بیان شد که: این هذا اقوی در صورتی است که میت ترکه ای نداشته باشد. والا اگر ترکه دارد و از آن ترکه می توان قضاء دین کرد دیگر اقوی بودن روشن نیست).

ولو كان الميّت ذمّيّاً (اگر میت ذمی باشد) فعشر ديته (یک دهم دیه ذمی، می شود دیه قطع سر او. یعنی 80 درهم) ، أو عبداً فعشر قيمته (اگر میت عبد باشد، دیه قطع سر میت او، یک دهم قیمت اوست ـ بر فرض حی بودن ـ) ويتصدّق بها عنه كالحرّ (از طرف ذمی یا عبد، صدقه می دهیم) ؛ للعموم (ادله مصرف در وجوه بر عام اند) .

۵

عاقله؛ تبیین معنا و تعریف

فصل چهارم

بخش دوم: بحث عاقلة

مطلب اول

عاقله کسانی هستند که باید پرداخت دیه خطا را بر عهده بگیرند. قبل از بیان احکام، مرحوم شهید، سه وجه تسمیه برای عاقله بیان می کنند:

  1. عاقلة از عَقل، به معنای بستن و محکم کردن گرفته شده است (به حبل و ریسمان عقال گویند). وجه تسمیه هم این است که عاقلة، شترشان را به پیشگاه خانه ولی مقتول (که استحقاق دیه را دارد) می بندند تا بحث دیه تمام شود.[۱]
  2. عاقلة از عَقل، به معنای دیة گرفته شده است. به دیة عقل گویند زیرا دیة، زبان ولیّ مقتول را می بندد! [۲]وجه تسمیه هم این است که عاقلة دیة را تحمّل می کنند.
  3.  عاقلة از عَقل، به معنای منع گرفته شده است. علت هم این است که عشیرة قاتل (عاقلة) منع می کردند از کشته شدن عاقلة با شمشیر (در زمان جاهلی). بعد از اسلام، گفته شد که به جای اینکه با شمشیر منع کنید، با دادن دیه منع کنید! 

سؤال: عاقلة چه کسانی هستند؟

پاسخ: دو قول است:

  • شهید اول: کسانی که تقرّب به قاتل دارند از جهت «ابّ» را عاقلة گویند (مثل برادران، عمو ها و اولاد برادران و عموهای قاتل). اگرچه که فی الحال، جزو وارثین نباشند.

نکته: عاقلة شامل زن ها نمی شود (عمه ها و خواهر ها جزو عاقله نیستند)

  • برخی: هرکسی که ارث می برد از دیه قاتل[۳]، عاقله است. 
  • برخی: کسانی از مردان، که استحقاق میراث قاتل را دارند (مکلف و عاقل باید باشند). فرقی هم نمی کند از جانب «اب» باشد یا «ام».

نکته: اگر از طرفین مساوی باشند (مثل اخوه ابی و اخوه امی) دو سوم را اخوه ابی می دهند و یک سوم را اخوه امی.

شهید ثانی: قول مصنف (قول اول) اشهر است بین متاخرین. البته مستند همه این اقوال خیلی صاف و درست نیست!

 

مطلب دوم

چهار دسته اند که جزو عاقله نیستند: 

الف) زنان

ب) صبیّ

ج) مجنون 

د) فقیر

نکته1: در مجنون و فقیر، ملاک جنون و فقر در زمان استحقاق مطالبه است. یعنی ولیّ مقتول مثلا در قتل خطا، بعد از یکسال می تواند بیاید و مطالبه یک سوم دیه را کند، وقتی آمد و مطالبه دیه کرد، باید شخص عاقل و غیر فقیر باشد. (پس عاقل و غیر فقیر بودن در زمان جنایت معتبر نیست).

نکته2: همه این 4 مورد، از دیه ارث می برند ولی جزو عاقله نیستند.


در وجه تسمیه، ادنی مناسبت کافی است که در اینجا هم این مناسبت وجود دارد.

ولی مقتول، تا قبل از دیه هی داد می زد، الآن با گرفتن دیه دیگر ساکت می شود.

یعنی اگر قاتل به قتل برسد، دیه او به چه کسانی می رسد؟ به همان ها عاقله می گویند.

۶

تطبیق عاقله؛ تبیین معنا و تعریف

 ﴿ الثاني: في العاقلة ﴾

التي تحمل دية الخطأ (کسانی که بر عهده دارند دیه خطا را) ، سُمّيت بذلك (سه وجه تسمیه:) (اول:) إمّا من العقل وهو الشدّ (بستن و محکم کردن)، ومنه سُمّي الحبل عقالاً (به همین خاطر به ریسمان عقال گویند)؛ لأنّها (عاقله) تعقل الإبل بفناء وليّ المقتول (عاقله، شتر را به پیشگاه خانه ولی مقتول می بندند) المستحقّ للدية. أو (دوم:) لتحمّلهم العقل وهو الدية (عاقله به عهده دارند دیه را)، وسمّيت الدية بذلك (به دیه عقل گویند) ؛ لأنّها تعقل لسان وليّ المقتول (دیه زبان ولی مقتول را می بندد). أو (سوم:) من العقل وهو المنع؛ لأنّ العشيرة (عاقله قاتل) كانت تمنع القاتل بالسيف في الجاهليّة (در جاهلیت، عاقله قاتل منع می کردند از کشته شدن قاتل توسط شمشیر) ثمّ منعت عنه في الإسلام بالمال (اسلام گفت به جای اینکه با شمشیر جلوی قتل را بگیرید، با دیه جلوگیری کنید).

﴿ وهم: من تقرّب ﴾ إلى القاتل ﴿ بالأب (عاقله کسانی هستند که نزدیک به قاتل اند از طریق پدر) ﴾ كالإخوة والأعمام وأولادهما (برادران و عمو ها فرزندان برادران و عموهای قاتل) ﴿ وإن لم يكونوا وارثين في الحال (حتی اگر این ها فی الحال وارث نباشند) ﴾.

وقيل: من يرث دية القاتل لو قُتل (اگر قاتل کشته میشد، چه کسی دیه او را می برد؟ همان می شود عاقله او) ولا يلزم من لا يرث شيئاً مطلقاً (بر کسی که ارث نمی برد، چیزی نیست مطلقا ـ چه از مقربین از جهت اب باشد وچه از رجال باشد ـ) .

وقيل: هم المستحقّون لميراث القاتل من الرجال العقلاء (کسانی که ارث قاتل را می برند از مردان و عاقل ها) من قبل أبيه واُمّه فإن تساوت القرابتان كإخوة الأب وإخوة الاُمّ كان على إخوة الأب الثلثان وعلى إخوة الاُمّ الثلث (دو سوم را اخوه اب می دهند و یک سوم را اخوه ام).

وما اختاره المصنّف هو الأشهر بين المتأخّرين (قول اول که برای شهید اول بود، اشهر است بین متاخرین) . ومستند الأقوال غير نقيّ (مستند همه اقوال صاف نیست).

﴿ و (این موارد عاقله قرار نمی گیرند:) لا تعقل المرأة والصبيّ والمجنون والفقير (این طبق قول اول شهید اول است والا قول دوم می تواند شامل برخی از این موارد بشود) عند ﴾ استحقاق ﴿ المطالبة (قید مجنون و فقیر است. یعنی جنون و فقر عند استحقاق المطالبه منظور و معتبر است) ﴾ وهو (زمان استحقاق) حلول أجل الدية (وقت رسیدن پرداخت دیه) وإن كان غنيّاً أو عاقلاً وقت الجناية (حتی اگر وقت جنایت غنی و عاقل باشد) ، وإن ورثوا جميعاً من الدية (همه این ها اگرچه ارث می برند ولی عاقله قرار نمی گیرند).

« في النطفة عشرين ديناراً، وفي العلقة عشرين، وفي المضغة عشرين، وفي العظم عشرين، قال: ( ثُمَّ أنشَأنَاهُ خَلْقاً آخَرَ )(١) وهذا هو ميّت بمنزلته قبل أن تنفخ فيه الروح في بطن امّه جنيناً » (٢).

﴿ وفي شجاجه وجراحه بنسبته ففي قطع يده خمسون ديناراً، وفي قطع إصبعه عشرة دنانير، وفي حارصته دينار، وهكذا...

وهذه الدية ليست لورثته، بل ﴿ تصرف في وجوه القُرب عن الميّت؛ للأخبار المذكورة، فارقاً فيها بينه وبين الجنين ـ حيث تكون ديته لورثته ـ بأنّ الجنين مستقبل مرجوّ نفعه قابل للحياة عادةً، بخلاف الميّت، فإنّه قد مضى وذهبت منفعته، فلمّا مُثّل به بعد موته صارت ديته بتلك المثلة له لا لغيره يحجّ بها عنه ويفعل بها أبواب البرّ والخير من الصدقة وغيرها (٣).

وقال المرتضى: تكون لبيت المال (٤) والعمل على ما دلّت عليه الأخبار.

ولو لم يكن للجناية مقدّر أخذ الأرش لو كان حيّاً منسوباً إلى الدية. ولو لم يبن الرأس بل قطع ما لو كان حيّاً لم يعش مثله، فالظاهر وجوب مئة دينار أيضاً، عملاً بظاهر الأخبار.

وهل يفرق هنا بين العمد والخطأ كغيره حتّى الجنين ؟ يحتمله؛ لإطلاق التفصيل في الجناية على الآدمي وإن لم يكن حيّاً كالجنين. وعدمه بل يجب على الجاني مطلقاً وقوفاً فيما خالف الأصل على موضع اليقين، مؤيّداً بإطلاق الأخبار

__________________

(١) المؤمنون: ١٤.

(٢) الكافي ٧: ٣٤٧ ـ ٣٤٨، باب الرجل يقطع رأس الميّت، الحديث الأوّل.

(٣) الوسائل ١٩: ٢٤٧ ـ ٢٤٨، الباب ٢٤ من أبواب ديات الأعضاء، الحديث ١ و ٢.

(٤) الانتصار: ٥٤٢.

والفتوى بأنّ الدية على الجاني مع ترك الاستفصال في واقعة الحال (١) السابقة الدالّ على العموم.

وهل يجوز قضاء دينه من هذه الدية ؟ وجهان: من عدم دخوله في إطلاق الصدقة ووجوه البرّ، وكون قضاء الدين ملازماً للإرث؛ لظاهر الآية (٢) ومن أنّ نفعه بقضاء دينه أقوى، ويمنع عدم دخوله في البرّ بل هو من أعظمها، ولأنّ من جملتها قضاء دين الغارم وهو من جملة أفراده. وهذا أقوى.

ولو كان الميّت ذمّيّاً فعشر ديته، أو عبداً فعشر قيمته ويتصدّق بها عنه كالحرّ؛ للعموم (٣).

__________________

(١) وهي واقعة بعض موالي المنصور.

(٢) النساء: ١١.

(٣) العموم المستفاد من إطلاق أخبار الباب، مثل قوله عليه‌السلام حين سُئل عن رجل قطع رأس رجل بعد موته: « ليس لورثته فيها شيء... » الوسائل ١٩: ٢٤٧ ـ ٢٤٨، الباب ٢٤ من أبواب ديات الأعضاء، الحديث ١ و ٢.

 ﴿ الثاني: في العاقلة

التي تحمل دية الخطأ، سُمّيت بذلك إمّا من العقل وهو الشدّ، ومنه سُمّي الحبل عقالاً؛ لأنّها تعقل الإبل بفناء وليّ المقتول المستحقّ للدية. أو لتحمّلهم العقل وهو الدية، وسمّيت الدية بذلك؛ لأنّها تعقل لسان وليّ المقتول. أو من العقل وهو المنع؛ لأنّ العشيرة كانت تمنع القاتل بالسيف في الجاهليّة ثمّ منعت عنه في الإسلام بالمال.

﴿ وهم: من تقرّب إلى القاتل ﴿ بالأب كالإخوة والأعمام وأولادهما ﴿ وإن لم يكونوا وارثين في الحال .

وقيل: من يرث دية القاتل لو قُتل ولا يلزم من لا يرث شيئاً مطلقاً (١).

وقيل: هم المستحقّون لميراث القاتل من الرجال العقلاء من قبل أبيه واُمّه فإن تساوت القرابتان كإخوة الأب وإخوة الاُمّ كان على إخوة الأب الثلثان وعلى إخوة الاُمّ الثلث (٢).

وما اختاره المصنّف هو الأشهر بين المتأخّرين. ومستند الأقوال غير نقيّ.

﴿ ولا تعقل المرأة والصبيّ والمجنون والفقير عند استحقاق ﴿ المطالبة وهو حلول أجل الدية وإن كان غنيّاً أو عاقلاً وقت الجناية، وإن ورثوا جميعاً من الدية.

﴿ ويدخل في العقل ﴿ العمودان : الآباء والأولاد وإن علوا أو سفلوا؛ لأنّهم أخصّ القوم وأقربهم، ولرواية سلمة بن كهيل عن أمير المؤمنين عليه‌السلام في

__________________

(١) ولو كان من الرجال وممّن تقرّب بالأب. قاله الشيخ في النهاية: ٧٣٧.

(٢) حكاه العلّامة عن ابن الجنيد في المختلف ٩: ٢٩٠.