درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۴۹: کتاب الصید و الذباحة ۱۶: فی اللواحق ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ادامه بحث شرایط تذکیه جنین

بحث در «ذکاة جنین» بود. قاعده کلی این بود «ذکاة الجنین، ذکاةُ امه»[۱]. سپس ایشان وارد شرایط ذکاة جنین شدند:

شرط اول: کامل بودن خلقت جنین (دمیده شدن یا نشدن روح شرط نبود)

نکته: اگر حیاة جنین مستقر باشد[۲]، دیگر قاعده «ذکاة الجنین ذکاة امه» جاری نیست. بلکه باید جنین هم به صورت جداگانه تذکیه شود.  زیرا حیوانی که استقرار حیاة دارد، حیوان حیّ است و هر حیوان حیّ، برای حلیت نیاز به تذکیه دارد (روایات عام تذکیه، شامل ما نحن فیه هم می شود و فقط  آن جنینی از تحت این قاعده خارج می شود که دلیل خاص آن را خارج کرده باشد ـ که همان جنین میت و یا جنین حیّ است که استقرار حیاة ندارد ـ). البته سزاوار است که غیر مستقر الحیاة را هم به حیّ ملحق کنیم. 

سؤال1: اینکه گفته شد، مستقر الحیاة نیاز به تذکیه جداگانه دارد، آیا اختصاص به صورتی دارد که فرصت برای تذکیه باشد (اتساع زمان برای تذکیه داشته باشیم) یا اینکه حتی اگر زمان برای تذکیه و ذبح شرعی هم نداریم، بازهم ذبح شرعی شرط است (اگر فرصت کافی برای ذبح شرعی پیدا نکردیم، حیوان حرام می شود)؟

پاسخ: حکم به تذکیه برای حیوان مستقر الحیاة، قدر متیقن، شامل صورتی که زمان برای تذکیه وجود داشته باشد، می شود. اما اگر زمان ضیق باشد (فرصت برای ذبح شرعی حیوان نباشد) در حلیت آن دو وجه است: 

  • عدم حلیت: اصحاب، به طور مطلق فرموده اند که مستقر الحیاة نیاز به تذکیه دارد (بدون اینکه فرق بگذارند بین ضیق وقت و اتّساع وقت) و لذا در هر دو صورت نیاز به تذکیه وجود دارد.
  • حلیت: جنینی که استقرار حیاة دارد اما زمان برای ذبح او کافی نیست، نازل منزل جنینی است که استقرار حیاة ندارد. اخبار هم به طور عام فرمودند که جنین به تذکیه مادرش حلال است (یعنی اخبار، شامل این مورد هم می شوند[۳])

نکته1: اگر جنین، تام الخلقه نباشد، حرام است. 

نکته2: برخی علاوه بر تام الخلقه بودن، دمیده نشدن روح در جنین را نیز شرط دانسته اند (یعنی اگر روح دمیده شده باشد، نیاز به تذکیه جداگانه دارد مطلقا ـ مستقر الحیاة باشد یا نباشد / زمان تذکیه متسع باشد یا نباشد ـ).

شهید ثانی، شرط عدم ولوج روح را قبول ندارند. زیرا اطلاق روایات شامل حلیت ذکاة این جنین به واسطه ذکاة مادرش می شود. چه روح در بدن این جنین دمیده شده باشد و چه نشده باشد. ضمن اینکه، فرض اینکه جنینی تام الخلقه باشد ولی روح در آن دمیده نشده باشد، بعید است (تام الخلقة بودن، ملازم است با دمیده شدن روح)

سؤال2: وقتی مادر ذبح می شود، آیا لازم است که سریعا و بدون فوت وقت، جنین از رحم خارج شود؟ یا اینکه می توان این عمل را به تاخیر انداخت؟

پاسخ: شهید ثانی می فرمایند: اخبار و فتاوی، از این جهت مطلق اند (مبادرت در آن ها شرط نشده است) گرچه اگر مبادرت صورت بگیرد بهتر است (از این باب بهتر است که اگر جنین زنده باشد، می توان آن را ذبح شرعی کرد)


که دو احتمال در اعراب آن بود. 

البته حتما لازم نیست طولانی مدت زنده بماند. بلکه صرفا باید استقرار حیاة داشته باشد. 

یعنی در «ذکاة الجنین ذکاة امه» یک توسعه ای بدهیم که شامل مستقر الحیاة که زمان برای ذبحش ضیق هست را نیز شامل بشود.

۴

تطبیق ادامه بحث شرایط تذکیه جنین

﴿ ولو كانت ﴾ حياته ﴿ مستقرّة (اگر حیاة این جنین مستقر باشد) (مستقر الحیاة بودن یا نبودن، گاهی از لحاظ مصداقی، به راحتی قابل تشخیص نیست!) ذُكّي (باید تذکیه شود. یعنی خود این جنین به صورت جداگانه باید تذکیه شود) ﴾ لأنّه (جنین مستقر الحیاة) حيوان حيّ فيتوقّف حِلّه على التذكية (حلیت آن متوقف بر تذکیه است)، عملاً بعموم النصوص الدالّة عليها (نصوصی که می گویند حیوان وقتی حلال است که تذکیه شود) إلّا ما أخرجه الدليل الخاصّ (قدر متیقن دلیل خاص: جنین میت، شاید بتوان غیر مستقر الحیاة را هم به آن ملحق کرد ولی دیگر مستقر الحیاة را نمی توان به آن ملحق دانست).

وينبغي في غير المستقرّ ذلك (سزاوار است که در غیر مستقر الحیاة هم قائل به وجوب ذبح شرعی شویم) ؛ لما تقدّم من عدم اعتبارها (حیاة مستقرة) في حلّ المذبوح (به خاطر آنچه که گذشت در ص 85).

هذا (وجوب تذکیه جنین حیّ مستقر الحیاة) إذا اتّسع الزمان لتذكيته (برای وقتی است که فرصت تذکیه وجود داشته باشد) . أمّا لو ضاق عنها (اگر ضیق باشد زمان از تذکیه) ففي حلّه وجهان (در اینکه حلال است یا نه، دو وجه وجود دارد) : من (دلیل عدم حلیت مگر به تذکیه) إطلاق الأصحاب (اصحاب مطلق آورده اند) وجوب تذكية ما خرج مستقرّ الحياة (وجوب تذکیه جنینی که مستقر الحیاة است وقتی از رحم مادر خارج شده است) ومن (وجه حلیت جنین ولو بدون تذکیه) تنزيله (جنین مستقر الحیاة که زمان برای ذبح او ضیق است) منزلة غير مستقرّها (باید نازل منزله غیر مستقر الحیاة شود)؛ لقصور زمان حياته (زمان حیاة او کم است) ودخوله (جنین) في عموم الأخبار الدالّة على حلّه بتذكية اُمّه (ذکاة الجنین، ذکاة امه) إن لم يدخل مطلق الحيّ (اگر این جنین در مطلق حی داخل شود، ذبحش لازم خواهد بود) (از این عبارت برداشت می شود که، حیوان می تواند مستقر الحیاة باشد، اما زمان برای ذبح او کافی نباشد!) (استاد: معلوم نیست منظور از وجود زمان کافی برای ذبح چه مقدار منظور است!؟) .

ولو لم تتمّ خلقته فهو حرام (اگر خلقت جنین کامل نباشد، حرام است) . واشترط جماعة مع تمام خلقته أن لا تلجه الروح (برخی علاوه بر تام الخلقة بودن، دمیده نشدن روح را هم شرط کرده اند. زیرا اگر روح در بدن دمیده شده باشد، می شود حیّ) و إلّا (اگر روح دمیده شده باشد) افتقر إلى تذكيته مطلقاً (چه مستقر الحیاة و چه غیر مستقر الحیاة / چه زمان ضیق باشد و چه نباشد)، والأخبار مطلقة (جواب شهید ثانی در رد قائلین به عدم ولوج روح: اخبار مطلق است نسبت به دمیده شدن یا نشدن روح)، والفرض بعيد (اینکه تام الخلقه باشد ولی روح در بدن او دمیده نشده باشد، فرض بعیدی است!) ؛ لأنّ الروح لا تنفكّ عن تمام الخلقة عادّة (عادتا وقتی تام الخلقه باشد، روح هم دمیده شده است).

وهل تجب المبادرة إلى إخراجه بعد موت المذبوح (آیا واجب است مبادرت به اخراج جنین بعد از موت مادر؟) ، أم يكفي إخراجه المعتاد (همینکه به صورت عرفی خارجش کنند کافی است)  بعد كشط جلده عادة (بعد از جدا کردن پوست او. چون معمولا اول پوست را کامل جدا می کنند و بعد سراغ قسمت های داخلی می روند) ؟ إطلاق الأخبار والفتوى يقتضي العدم (مبادرت لازم نیست). والأوّل أولى (اگر کسی می خواهد احتیاط کند، بهتر این است که اول جنین را در بیاورد).

۵

مساله چهارم: اثبات ید بر صید

مساله چهارم: اثبات ید بر صید [۱]

اگر صیاد، تور یا دامی در جایی قرار دهد، و حیوانی در این تور یا دام گیر کند، به محض گیر افتادن حیوان در آن، صیاد مالک آن حیوان می شود زیرا حیارة محقق شده است. 

لذا اگر در جایی، چندین صیاد تور پهن کرده اند و در تور یکی، صیدی بیوفتد، حتی اگر چند روز هم طول بکشد، دیگران حق ندارند آن صید را بردارند. زیرا مالک آن همان کسی است که تور را پهن کرده است.

نکته1: البته این حکم، در صورتی است که صیاد، به قصد صید این تور را پهن کند (که در این صورت قصد تملک محقق می شود) و الا اگر تور را به قصد تملک و صید پهن نکرده است و در آن صیدی بیوفتد، دیگران می توانند آن صید را بردارند و تملک کنند (البته به شرط اینکه در خود تور، تصرفی نکنند)

نکته2: با افتادن صید، در تور، ملکیت صیاد بر آن حیوان باقی است حتی در صورتی که آن حیوان فرار کند! برای مثال، صیادی توری قرار می دهد و آهویی در آن می افتد (حیازة اتفاق می افتد) ولی به دلیلی، آهو توانست از این تور فرار کند، بازهم ملکیت صیاد نسبت به این آهو بر جای خود باقی است. (با تعذّر قبض، ملکیت زائل نمی شود. مثل اینکه شخصی عبدی داشته باشد و عبد فرار کند! هیچ کس نمی گوید با فرار کردن عبد، ملکیت مالک نسبت به عبد از بین میرود)

نکته3: اگر فرار کردن حیوان، به اختیار خود صیاد باشد و حتی نیت قطع ملک بکند، دو قول است:

  • از ملک صیاد خارج نمی شود. به دلیل استصحاب بقاء ملک (نیت قطع ملک، باعث خروج از ملک نمی شود!)
  • از ملک صیاد خارج می شود. به دلیل تشبیه این مساله، با مسئله شیء حقیر از مال انسان که انسان آن را مهمل بگذارد.[۲]

نظر شهید: قول دوم را قبول نداریم! زیرا حتی نسبت به شیء حقیر هم ما معتقد نیستیم که از ملک مالک خارج می شود! البته اعراض از آن، سبب اباحة استفاده برای دیگران می شود ولی مالک آن نمی شوند. 

نکته4: برخی قائل شده اند به اینکه: چه نیت قطع ملک بکند و چه نکند، این مال از ملک او خارج نمی شود اگرچه جایز بدانیم اخذ یسیر از مال را. 


این بحث خیلی پر کاربرد است.

مثلا کمد چوبی در خانه داریم که بسیار قدیمی و فرسوده است. حال اگر مالک، این کمد را در خانه اش بگذارد، در اینجا می گویند این کمد، از ملک مالک خارج شده است.

۶

تطبیق مساله چهارم: اثبات ید بر صید

﴿ الرابعة ﴾:

﴿ ما يثبت في آلة الصيّاد (صیدی که در آلت صیاد گیر می افتد) ﴾ من الصيود (بیان ما) المقصودة بالصيد (از آن صید هایی که قصد صید آن ها شده است) يملكه (مالک می شود صیاد، آن صید را) لتحقّق الحيازة والنيّة (چون حیازة و نیت تملک، تحقق یافته است. دیدن و بودن و ... صیاد شرط نیست). هذا (اینکه گفته شد صیاد مالک می شود) إذا نصبها بقصد الصيد (وقتی که تور و دام را به قصد صید پهن کرده باشد) ـ كما هو الظاهر ـ ليتحقّق قصد التملّك (تا قصد تملک، تحقق یابد).

وحيث ﴿ يملكه (آنجایی که مالک می شود صیاد آن صید را) ﴾ يبقى ملكه عليه (ملکیت صیاد بر صید باقی می ماند) ﴿ ولو انفلت (ف ل ت، اگر رها شود) بعد ﴾ ذلك (بعد از اینکه حیازة اتفاق افتاد) ؛ لثبوت ملكه فلا يزول بتعذّر قبضه (ملکیت قبلا ثابت شده بود لذا زائل نمی شود ملکیت به تعذر قبضش) ، كإباق العبد وشرود الدابّة (فرار کردن دابه/ فرار کردن عبد: اباق، فرار کردن حیوان: شرود). ولو كان انفلاته باختياره ناوياً قطع ملكه عنه (اگر فرار کردن صید، با اختیار صیاد باشد، و نیت قطع ملک هم بکند،)، ففي خروجه عن ملكه قولان (دو قول است در خروج از ملک) من (دلیل عدم خروج از ملک) الشكّ في كون ذلك مخرجاً عن الملك مع تحقّقه فيستصحب (شک داریم در اینکه انفلات با اختیار به همراه نیت قطع ملک، مخرج ملک باشد با وجود این که ملکیت قبلا تحقق پیدا کرده بود) ، ومن (وجه خروج از ملک) كونه (صید، در فرض نیت قطع ملک) بمنزلة الشيء الحقير من ماله إذا رماه مهملاً له (وقتی مال و شیء حقیر را رمی کرد و کنار گذاشت، این شیء از ملک او خارج می شود).

ويضعَّف بمنع خروج الحقير عن ملكه بذلك (قول دوم را قبول نداریم زیرا منع می کنیم خروج حقیر را از ملک، به واسطه رمی و اهمال و اعراض) وإن كان ذلك إباحة لتناول غيره (گرچه این باعث می شود که دیگری اگر خواست استفاده کند، استفاده اش جایز باشد) ، فيجوز الرجوع فيه ما دام باقياً (مادامی که این جنس در دست قابض وجود دارد، همچنان ملک مالک است و می تواند هر موقع خواست رجوع کند و مالش را پس بگیرد).

وربما قيل بتحريم أخذ الصيد المذكور (صید، معمولا شیء حقیر و یسیر نیست) مطلقاً (برخی قائل شده اند به تحریم اخذ این صید مطلقا! چه نیت قطع ملک کرده باشد و چه نکرده باشد) وإن جاز أخذ اليسير من المال (اگرچه یسیر از مال، اخذش جایز باشد) ؛ لعدم الإذن (دلیل تحریم) شرعاً في إتلاف المال مطلقاً (چه صید و چه غیر صید) (چون اذن وجود ندارد شرعا در اتلاف مال چون ملک اوست، مگر اینکه قیمت این حیوان و صید کم باشد) إلّا أن تكون قيمته يسيرة (اگر قیمت صید خیلی پایین بود دیگر جایز است).

أو اُخرج ﴿ حيّاً غير مستقرّ الحياة لأنّ غير مستقرّها بمنزلة الميّت، ولإطلاق النصوص بحِلّه إذا كان تامّاً (١).

﴿ ولو كانت حياته ﴿ مستقرّة ذُكّي لأنّه حيوان حيّ فيتوقّف حِلّه على التذكية، عملاً بعموم النصوص الدالّة عليها إلّا ما أخرجه الدليل الخاصّ.

وينبغي في غير المستقرّ ذلك؛ لما تقدّم من عدم اعتبارها (٢) في حلّ المذبوح.

هذا إذا اتّسع الزمان لتذكيته. أمّا لو ضاق عنها ففي حلّه وجهان: من إطلاق الأصحاب وجوب تذكية ما خرج مستقرّ الحياة (٣) ومن تنزيله منزلة غير مستقرّها؛ لقصور زمان حياته ودخوله في عموم الأخبار الدالّة على حلّه بتذكية اُمّه إن لم يدخل مطلق الحيّ.

ولو لم تتمّ خلقته فهو حرام. واشترط جماعة مع تمام خلقته أن لا تلجه الروح (٤) وإلّا افتقر إلى تذكيته مطلقاً، والأخبار مطلقة، والفرض بعيد؛ لأنّ الروح لا تنفكّ عن تمام الخلقة عادّة.

وهل تجب المبادرة إلى إخراجه بعد موت المذبوح، أم يكفي إخراجه المعتاد بعد كشط جلده عادة ؟ إطلاق الأخبار والفتوى يقتضي العدم. والأوّل أولى.

__________________

(١) اُنظر نفس المصدر: الأحاديث ١ و ٤ و ٦ ـ ٧.

(٢) أي الحياة المستقرّة.

(٣) كما في النهاية: ٥٨٥، والقواعد ٣: ٣٢٠، والتحرير ٤: ٦٢٧، الرقم ٦٢٣٣.

(٤) مثل الشيخ في النهاية: ٥٨٤، وابن حمزة في الوسيلة: ٣٦١، والقاضي في المهذّب ٢: ٤٤٠.

﴿ الرابعة :

﴿ ما يثبت في آلة الصيّاد من الصيود المقصودة بالصيد يملكه لتحقّق الحيازة والنيّة. هذا إذا نصبها بقصد الصيد ـ كما هو الظاهر ـ ليتحقّق قصد التملّك.

وحيث ﴿ يملكه يبقى ملكه عليه ﴿ ولو انفلت بعد ذلك؛ لثبوت ملكه فلا يزول بتعذّر قبضه، كإباق العبد وشرود الدابّة. ولو كان انفلاته باختياره ناوياً قطع ملكه عنه، ففي خروجه عن ملكه قولان (١) من الشكّ في كون ذلك مخرجاً عن الملك مع تحقّقه فيستصحب، ومن كونه بمنزلة الشيء الحقير من ماله إذا رماه مهملاً له.

ويضعَّف بمنع خروج الحقير عن ملكه بذلك وإن كان ذلك إباحة لتناول غيره، فيجوز الرجوع فيه ما دام باقياً.

وربما قيل بتحريم أخذ الصيد المذكور مطلقاً (٢) وإن جاز أخذ اليسير من المال؛ لعدم الإذن شرعاً في إتلاف المال مطلقاً إلّا أن تكون قيمته يسيرة.

﴿ ولا يملك ما عشّش في داره، أو وقع في موحلته (٣) أو وثب إلى سفينته لأنّ ذلك لا يعدّ آلة للاصطياد، ولا إثباتاً لليد.

__________________

(١) القول بعدم الخروج للمحقّق في الشرائع ٣: ٢١١، والعلّامة في القواعد ٣: ٣١٥، والتحرير ٤: ٦١٨. وأمّا القول بالخروج فلم نعثر عليه وإن نسبه في الإيضاح ٤: ١٢٣، والمسالك ١١: ٥٢٤ إلى الشيخ في المبسوط، ولكن لم نظفر به هناك.

(٢) اُنظر القواعد ٣: ٣١٥ ـ ٣١٦، والإيضاح ٤: ١٢٣، والدروس ٢: ٤٠٠.

(٣) اسم مكانٍ مأخوذ من الوَحَل، وهو الطين الرقيق.