درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۷۲: کتاب المیراث ۱۰: فصل اول (موجبات و موانع) ۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مانع پنجم: حمل

مانع پنجم: حَمل

اگر برای مثال، مادری فرزندی در رحم داشت، سپس پدر این بچه از دنیا برود، این حَمل، هم مانع از ارث است (خودِ حمل تا وقتی حمل است ارث نمی برد) و هم مانع از ارث رسیدن به دیگران است. اگر حمل، حیّاً منفصل شود[۱]، ارث می برد و الا اگر میّتاً سقط شود، ارثی ندارد. دلیل این حکم هم روایتی است که پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمودند: «السقط لایرث و لا یورث» ظاهر سقط، حملی است که حیّاً متولد نمی شود.

نکته1: حیات حمل، هنگام موت مورّث شرط نیست. لذا اگر این حمل، ولو به صورت نطفه 1 روزه هم باشد، همین مقدار در بار شدن احکام، کفایت می کند.

نکته2: استقرار حیات حمل، بعد از انفصال حیاً از رحم مادر، شرط نیست. 

نکته3: استهلال (استهلال: به گریه هنگام ولادت می گویند استهلال.) حمل، بعد از انفصال حیاً از رحم مادر، شرط نیست. زیرا ممکن است که این حمل، اخرس به دنیا آمده باشد.

سؤال1: حیّ بودن طفل در هنگام تولد را چگونه احراز کنیم؟

پاسخ: اگر حمل، حرکت بیّن داشته باشد (دست یا پا یا چشمش حرکت کند یا یک وعده شیر بخورد و...) حکم به حیات او می شود. البته «تقلّص طبیعی» کافی نیست. تقلّص: حرکت و تکان های ریز در بدن که مثل نبض است.[۲]  

نکته4: اگر بخشی از بدن بچه که از رحم مادر خارج شد، در حال حیات بود و بخش دیگر در حال مرگ (مثلا بچه در هنگام زایمان، خفه شد) این برای ارث بردن کافی نیست. 

نکته5: گفته شد که: همانطور که حمل، تا قبل از انفصال حیاً، مانع است از ارث بردن خودش، همچنین مانع است از ارث بردن سایر ورثه ای که در رتبه بعد از او قرار دارند. برای مثال، پدری از دنیا می رود که ورثه او، یک حمل و دو برادر میت هستند (فرزند حمل: طبقه اول / دو برادر: طبقه دوم / زوجة: طبقه مشخصی ندارد و با همه طبقات ارث میبرد). حال تا وقتی که این حمل به دنیا نیامده است، نه خودش ارث می برد و نه می توان ارث را به برادران میت داد. بلکه صبر می کنند تا ببینند آیا این حمل حیاً به دنیا می آید یا نه؟ اگر حیاً به دنیا بیاید که همه ارث برای او خواهد بود (+زوجة). اما اگر سقط شود، ارث به دو برادر میت می رسد (+ زوجة). 

نکته6: البته برخی موارد، ارث می برند چه این حمل حیاً منفصل بشود و چه نشود. مثل:

  • زوجة میت: اگر بچه حیا منفصل شود یک هشتم ارث می برد و اگر میتا منفصل شود (و میت بچه دیگری نداشته باشد) یک چهارم ارث می برد. اما  زوجة می تواند فعلا تا وقتی بچه به دنیا نیامده است، درخواست یک هشتم را بکند و حال اگر بعدا بچه زنده به دنیا نیامد، باقی سهم او را به او بدهند.
  • پدر و مادر میت: اگر میت، غیر از زوجة و حمل، پدر و مادر هم داشته باشد، فرض می کنیم که بچه حیا به دنیا آمده است. در این صورت هرکدام از این پدر و مادر، یک ششم ارث می برند و لذا فعلا یک ششم هرکدام را می دهیم. حالا اگر بعدا این بچه حیا به دنیا نیامد، باقی مانده سهم پدر ومادر را می دهیم.
  • اولاد دیگر: اگر غیر از این حمل، میت فرزندان دیگری هم دارد. در اینجا، حمل را «دوقلو که هر دو پسر باشند» در نظر می گیریم و سهمش را کنار می گذاریم. سهم باقی فرزندان و زوجة را از مقدار باقی مانده می دهیم. حال وقتی بچه به دنیا آمد، حساب کتاب می کنیم و اگر چیزی از ارث حمل اضافه بود، بین سایر ورثه تقسیم می کنیم.

سؤال2: شاید حمل، سه قلو و پسر باشد! چرا به اندازه سه پسر ارث کنار نگذاشتید؟

پاسخ: سه قلو زاییدن، نادر است و موارد نادر را در حکم لحاظ نمی کنیم.

سؤال3: از کجا متوجه شویم که در هنگام موت مورّث، حملی وجود داشته است یا نه؟[۳]

پاسخ: دو راه دارد:

الف) اگر در کمتر از 6 ماه از مرگ مورّث، وضع حمل حیاً صورت بگیرد: حکم می شود که این حمل، متعلق به مورث است.

ب) اگر وطی نسبت به زن حامل صورت نگرفته باشد (ولو وطی بالشبهه) اگر قبل از اقصی الحمل (9 ماه مثلا) از مرگ مورث، بچه به دنیا بیاید، بازهم می توان بچه را نسبت داد به مورث. / اما اگر زن وطی شده باشد (ولو وطی بالشبهه) در این صورت اگر بیش از 6 ماه که اقل حمل است بگذرد و این بچه به دنیا بیاید، به شرط اینکه زمان وطی، زمانی باشد که احتمال اینکه حمل مال آن وطی باشد برود، دیگر این بچه ارثی نمی برد.


یعنی به دنیا بیاید در حالی که زنده است. نه اینکه در رحم مادر از دنیا برود  سپس به دنیا بیاید.

گاهی گوسفند وقتی ذبح می شود، بعضی جاهای بدنش، پرش ها و تکان های ریزی می خورد (مثل نبض) به این تکان های ریز می گویند تقلص.

امروزه مادر به سنوگرافی می رود و به راحتی، مشخص می شود که بچه دارد یا نه و مشخص می شود چند بچه دارد. اما در قدیم این امکانات نبوده است. مثلا 8 ماه بعد از موت شخص، از همسرش فرزندی به دنیا می آمده است! در اینگونه موارد تکلیف چیست؟

۴

تطبیق مانع پنجم: حمل

﴿ و ﴾ خامسها: ﴿ الحمل (پنجمین مورد از موارد منع، حمل است) ﴾ وهو (حمل) ﴿ مانع من الإرث (هم خودِ حمل ارث نمیبرد و هم انع از ارث دیگران است) ، إلّا أن ينفصل حيّاً (مگر اینکه حیا به دنیا بیاید) ﴾ فلو سقط ميّتاً لم يرث (اگر این بچه، در حالی که میت است سقط شد، ارث نمی برد) ؛ لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « السقط لا يرث ولا يُورث » (نه ارث می برد ونه ارث از خود به جای می گذارد تا دیگران بخواهند از او ارث ببرند) ولا تشترط حياته عند موت المورث (شرط نیست حیاة حمل در هنگام موت مورّث. حتی اگر نطفه یک روزه هم باشد، ارث می برد) بل لو كان نطفة ورث إذا انفصل حيّاً (اگر حمل، نطفه هم باشد ارث میبرد در صورتی که حیا منفصل شود) ، ولا يشترط استقرار حياته بعد انفصاله (شرط نیست استقرار حیاة حمل بعد از انفصال. یعنی ممکن است بچه به دنیای بیاید و یک دقیقه بعد هم بمیرد اما بازهم ارث میبرد) ولا استهلاله (عطف بر استقرار) (استهلال: گریه اولیه بچه بعد از به دنیا آمدن) لجواز كونه أخرس (ممکن است این بچه، لال باشد) ، بل مطلق الحياة المعتبرة بالحركة البيّنة (مطلق حیاة ملاک است که با حرکت های بیّن، مشخص می شود) ، لا بنحو التقلّص الطبيعي (تقلص، یعنی آن نبضی که گاها در گوشت میت هم دیده می شود. این تقلص ملاک حیاه نیست) كما لو خرج بعضه حيّاً وبعضه ميتّاً (اگر بعضی از این حمل، میت خارج شد و بعض دیگر حی، ارث نمی برد).

وكما يُحَجب الحمل عن الإرث (همانطور که منع می شود خود خمل از ارث بردن) إلى أن ينفصل حيّاً يَحجُب (حمل منع می کند) غيرَه (دیگران را) ممّن هو دونه (از آن کسانی که در رتبه بعدی قرار دارند) ليستبين أمرُه (تا ظاهر شود امر این حمل که حیا منفصل میشود یا نه). كما لو كان للميّت امرأة أو أمة (مثل جایی که برای میت، زن یا امه است) حامل وله إخوة (میت، برادرانی هم دارد) (برادران میت، نسبت به این حمل که فرزند میت است، در رتبه بعدی قرار دارند) فيُترك الإرث حتّى تضع (ارث را تقسیم نمی کنند تا وقتی که مادر این حمل، وضع حمل کند).

نعم، لو طلبت الزوجة الإرث (اگر زوجة، ارث را قبل از به دنیا آمدن حمل طلب کند) اُعطيت حصّةَ ذات الولد (یک هشتم اموال را به او می دهند) ؛ لأنّه المتيقّن (زوجة، یا یک هشتم می برد و یا یک چهارم. اگر زوج ولد داشته باشد، زوجة یک هشتم می برد و اگر زوج ولد نداشته باشد، یک چهارم می برد. قدر متیقن این دو می شود یک هشتم)، بخلاف الإخوة (برادران نمی توانند چنین درخواستی داشته باشند زیرا در طبقه بعدی هستند و در صورتی که ولد میت، حیا به دنیا بیاید این ها هیچ ارثی نمی برند).

ولو كان هناك أبوان (اگر میت پدر و مادر هم دارد که در طبقه اول اند) اُعطيا السدسين (به پدر یک ششم و به مادر هم یک ششم می دهند ـ روی هم دو ششم ـ در صورتی که میت ولد داشته باشد)، أو أولاد (اگر میت، غیر از این حمل، ولد دیگری هم دارد و او می گوید که ارث من را بدهید!) اُرجئ سهم ذكرين (کنار گذاشته می شود سهم دو مرد. یعنی فرض می کنیم که این حمل، دوقلو است و هر دو پسر اند)؛ لندور الزائد (اینکه حمل بیش از دو تا باشد، نادر است)، فإن انكشف الحال بخلافه استُدرك زيادة ونقصاناً (بعد از حمل، زیاده و نقصان این حمل ها را حساب کرده و بین ورثه تصمیمی گیری می کنیم).

ويُعلم وجود الحمل حال موت المورث بأن يُوضَع حيّاً لدون ستّة أشهر (فهمیده می شود وجود حی در حال موت مورث: یه اینکه وضع حمل کند حیا در کمتر از 6 ماه) منذ موته (از لحظه مرگ مورث باید این 6 ماه حساب شود) ، أو لأقصى الحمل (اگر اقصی الحمل، 9 ماه و 10 روز است، تا قبل از آن به دنیا بیاید) إن لم توطأ (به شرط اینکه همسر میت، وطی نشده باشد) الاُمّ وطأً يصلح استناده إليه (استناد الحمل الی هذا الوطی) (بیشتر از اقصی الحمل هم که واضح است برای میت نیست) ، فلو وطئت ـ ولو بشبهة ـ لم يرث (اگر وطی شود ولو به شبهه دیگر ارث نمی برد. البته اگر وطیی باشد که یصلح استناده ـ مثلا اگر وطی بالشبهه، یک ماه قبل از وضع حمل باشد که دیگر واضح است این وطی، ربطی به این بچه ندارد)؛ لاحتمال تجدّده مع أصالة عدم تقدّمه (اصل عدم تقدم حمل بر وطی بالشبهه).

۵

مانع ششم: غیبت منقطعه

مانع ششم: غیبت منقطعه

اگر کسی غائب شود به گونه ای که خبر او منقطع شود (دیگر نمی دانیم او کجاست؟ زنده است؟ مرده است؟) در این صورت، ارث او به ورثه اش داده نمی شود چون احتمال حیاة او همچنان وجود دارد (نظر مشهور که موافق با اصل استصحاب حیاة است)[۱] البته در یک صورت، می توان مال او را بین ورثه تقسیم کرد. آن هم صورتی است که از زمان ولادت این شخص غائب مدتی بگذرد، که دیگر شخص در آن مدت زنده نباشد.

سؤال1: این مدت، چند سال است؟

پاسخ: شهید ثانی می فرمایند در زمان ما، 120 سال است. بعید نیست که بشود به 100 سال هم اکتفا کرد زیرا در بلاد ما، افراد 100 ساله نادر اند. (استاد: معلوم می شود که این که چند سال باشد، روایت خاصی نداشته است)

سؤال2: بعد از گذشتن این مدت زمان، ارث به چه کسی داده می شود؟

پاسخ: حکم می شود به ارث بردن ورثه ای که حال حکم (حکمی که حاکم می کند که بعد از گذشتن این مقدار سال، باید ارث این شخص تقسیم شود) وجود دارند. مثلا ممکن است در حال حکم، بچه های این شخص غیب مرده باشند و نوه ها باقی مانده باشند. در این صورت بین نوه ها ارث تقسیم می شود.

نکته1: در این چند سالی که هنوز حکم به موت این شخص غائب نشده است، تمام سهم الارث هایی که به او از طرق مختلف می رسیده است را نگه می دارند و به اموال او اضافه می کنند.

نکته2: غیر از قول مشهور که گذشت، نظرهای دیگری نیز وجود دارد که در جلسات بعد، بیان خواهد شد.


این بحث، در مورد مفقود الاثر های زمان جنگ، خیلی پیش می آمد

۶

تطبیق مانع ششم: غیبت منقطعه

وسادسها: الغيبة المنقطعة (ششمین مورد از موانع ارث، غیبت منقطعه است) (منقطعه: خبرش منقطع است و نمی دانیم که او زنده است یا مرده) وهي مانعة من نفوذ الإرث ظاهراً (این باعث می شود که ارث او تقسیم نشود) (ظاهرا: چون واقعا نمی دانیم که او زنده است یا مرده، لذا ظاهرا حکم به حیاة او می شود) حتّى يثبت الموت شرعاً (تاوقتی که مرگ او شرعا ثابت شود ـ ولو به شهادت دو عادل ـ). وقد نبّه عليه بقوله (توجه داده است جناب مصنف بر مانع ششم با قول خود) : ﴿ والغائب غيبة منقطعة (کس که غائب است از نوع غیبت منقطعه) ﴾ بحيث لا يُعلم خبره (به گونه ای که خبری از او نیست) ﴿ لا يُورث (این غائب، ارث برده نمی شود ـ دیگران از او ارث نمی برند ـ) حتّى تمضي ﴾ له من حين ولادته ﴿ مدّةً لا يعيش مثلُه إليها عادةً (تاوقتی که بگذرد، برای غائب از حین ولادتش، مدتی که زنده نمی ماند مثل چنین شخصی تا آن موقع عادتا) ﴾ ولا عبرة بالنادر (اشکال مقدر: ممکن است کسی بیشتر عمر کند! پاسخ: به موارد نادر توجه نمی کنیم)، وهي في زماننا (در زمان شهید ثانی) مئة وعشرون سنة، ولا يبعد الآن الاكتفاء بالمئة؛ لندور التعمير إليها في هذه البلاد (عمر در بلاد مختلف متفاوت است).

فإذا مضت للغائب المدّةُ المعتبرة (وقتی گذشت برای غائب، این مدت معتبره) حُكم بتوريث من هو موجود حالَ الحكم (حکم می شود به ارث بردن تمام کسانی که موجودند در حال حکم) . ولو مات له قريب في تلك المدّة (اگر در این مدتی که مال این شخص غائب تقسیم نمی شود، شخصی از نزدیکان این شخص غائب بمیرد) عُزِل له (غائب) نصيبه (غائب) منه (قریب) (کنار گذاشته می شود برای غائب، نصیب آن غائب از این قریب) وكان بحكم ماله (این ارث، در حکم مال غائب می شود) .

والحكم بالتربّص بميراث الغائب المدّةَ المذكورة هو المشهور بين الأصحاب (اینکه حکم کردیم به انتظار کشیدن به مدت مشخص برای غائب، این نظر مشهور بین اصحاب است)، وهو مناسب للأصل (استصحاب حیاة غائب) . لكن ليس به رواية صريحة (روایت صریحی در این باب وجود ندارد) ، وما ادّعي له من النصوص ليس دالّاً عليه (روایاتی که برای این مساله ادعا شده است، دلالت بر ما نحن فیه نمی کند) (عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي رَجُلٍ كَانَ لَهُ عَلَى رَجُلٍ حَقٌّ فَفَقَدَهُ وَ لاَ يَدْرِي أَيْنَ يَطْلُبُهُ وَ لاَ يَدْرِي أَ حَيٌّ هُوَ أَمْ مَيِّتٌ وَ لاَ يَعْرِفُ لَهُ وَارِثاً وَ لاَ نَسَباً وَ لاَ وَلَداً قَالَ اُطْلُبْ قَالَ فَإِنَّ ذَلِكَ قَدْ طَالَ فَأَتَصَدَّقُ بِهِ قَالَ اُطْلُبْهُ.)

وفي المسألة أقوال اُخر مستندة إلى روايات بعضها صحيح.

﴿ و رابعها: ﴿ اللعان وهو ﴿ مانع من الإرث بين الزوجين وبين الزوج والولد المنفيّ به من جانب الأب والولد ﴿ إلّا أن يكذّب الأبُ ﴿ نفسَه في نفيه ﴿ فيرثه الولد من غير عكس . وهل يرثه حينئذٍ أقاربُ الأب مع اعترافهم به، أو مطلقاً، أو عدمه مطلقاً، أوجُهٌ، أشهرها: الأخير؛ لحكم الشرع بانقطاع النسب فلا يعود، وإنّما ورثه الولدُ بالتكذيب بدليل خارج.

ولو اتّفق للولد قَرابة من الأبوين، واُخرى من الاُمّ كالإخوة اقتسموا بالسويّة؛ لسقوط نسب الأب. ولو كان المنفيّ توأمين توارثا بالاُمومة.

﴿ و خامسها: ﴿ الحمل وهو ﴿ مانع من الإرث، إلّا أن ينفصل حيّاً فلو سقط ميّتاً لم يرث؛ لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « السقط لا يرث ولا يُورث » (١) ولا تشترط حياته عند موت المورث (٢) بل لو كان نطفة ورث إذا انفصل حيّاً، ولا يشترط استقرار حياته بعد انفصاله ولا استهلاله (٣) لجواز كونه أخرس، بل مطلق الحياة المعتبرة بالحركة البيّنة، لا بنحو التقلّص الطبيعي كما لو خرج بعضه حيّاً وبعضه ميتّاً.

وكما يُحَجب الحمل عن الإرث إلى أن ينفصل حيّاً يَحجُب غيرَه ممّن هو دونه ليستبين أمرُه. كما لو كان للميّت امرأة أو أمة حامل وله إخوة فيُترك الإرث حتّى تضع.

__________________

(١) لم نعثر عليه بعينه في المجاميع الحديثيّة، وفي عوالي اللآلئ ٣: ٣٩، الحديث ١١١ نقلاًعن الترمذي ٣: ٣٥٠، الحديث ١٠٣٢: الطفل لا يصلّى عليه ولا يورث ولا يرث حتّى يستهلّ.

(٢) في ( ر ): الموروث.

(٣) استهلّ الصبيّ: صاح عند الولادة.

نعم، لو طلبت الزوجة الإرث اُعطيت حصّةَ ذات الولد؛ لأنّه المتيقّن، بخلاف الإخوة.

ولو كان هناك أبوان اُعطيا السدسين، أو أولاد اُرجئ سهم ذكرين؛ لندور الزائد، فإن انكشف الحال بخلافه استُدرك زيادة ونقصاناً.

ويُعلم وجود الحمل حال موت المورث بأن يُوضَع حيّاً لدون ستّة أشهر منذ موته، أو لأقصى الحمل إن لم توطأ الاُمّ وطأً يصلح استناده إليه، فلو وطئت ـ ولو بشبهة ـ لم يرث؛ لاحتمال تجدّده مع أصالة عدم تقدّمه.

وسادسها: الغيبة المنقطعة وهي مانعة من نفوذ الإرث ظاهراً حتّى يثبت الموت شرعاً. وقد نبّه عليه بقوله: ﴿ والغائب غيبة منقطعة بحيث لا يُعلم خبره ﴿ لا يُورث حتّى تمضي له من حين ولادته ﴿ مدّةً لا يعيش مثلُه إليها عادةً ولا عبرة بالنادر، وهي في زماننا مئة وعشرون سنة، ولا يبعد الآن الاكتفاء بالمئة؛ لندور التعمير إليها في هذه البلاد.

فإذا مضت للغائب المدّةُ المعتبرة حُكم بتوريث من هو موجود حالَ الحكم. ولو مات له قريب في تلك المدّة عُزِل له نصيبه منه وكان بحكم ماله.

والحكم بالتربّص بميراث الغائب المدّةَ المذكورة هو المشهور بين الأصحاب، وهو مناسب للأصل. لكن ليس به رواية صريحة، وما ادّعي له من النصوص (١) ليس دالّاً عليه.

وفي المسألة أقوال اُخر مستندة إلى روايات بعضها صحيح.

منها: أن يُطلب أربع سنين في الأرض، فإن لم يُوجد قُسّم ماله بين ورثته،

__________________

(١) اُنظر الوسائل ١٧: ٥٨٢، الباب ٦ من أبواب ميراث الخنثى، الأحاديث ١ و ٢ و ٤ وغيرها.