درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۷۳: کتاب المیراث ۱۱: فصل اول (موجبات و موانع) ۱۰

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مانع ششم: غیبة منقطعة

مانع ششم: غیبة منقطعة

در حکم این مساله چند نظر است:

الف) مشهور: نمی توان ارث چنین شخصی را تقسیم کرد، مگر اینکه مدت زمانی بگذرد که عادتاً شخص در آن زنده نمی ماند (مثلا از هنگام تولد او، 100 سال بگذرد)

ب) سید مرتضی، صدوق، شهید اول در دروس، علامه: باید 4 سال، به دنبال این شخص بگردیم و اگر پیدا نشد، مالش را بین ورثة تقسیم کنیم.

مستند این قول، روایتی است: «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : اَلْمَفْقُودُ  يُتَرَبَّصُ  بِمَالِهِ أَرْبَعَ سِنِينَ ثُمَّ يُقْسَمُ»

این قول، مؤیدی هم دارد: در کتاب الطلاق، گفته شد که زنی که شوهرش غائب می شود، از زمانی که پیش حاکم می رود و اعلام مفقودی شوهرش را می کند، 4 سال فرصت می دهد حاکم که به دنبال این شخص مفقود بگردند و اگر پیدا نشد، حاکم طلاق غیابی می دهد.[۱]

ج) اسکافی، مفید: باید 10 سال منتظر غائب بمانیم. یعنی دیگر نیازی نیست مانند قول دوم، 4 سال به دنبال شخص بگردیم! صرفا 10 سال (بدون نیاز به دنبال گشتن) باید منتظر ماند.

مستند این قول هم روایتی است (در تطبیق خواهد آمد)


مشهور: بعد از طلاق غیابی، باید عده وفات نگه داشته شود.

۴

تطبیق مانع ششم: غیبة منقطعة

وفي المسألة أقوال اُخر (در مساله غائب به غیبت منقطعه، اقوال دیگری هم هست:) مستندة إلى روايات بعضها صحيح (این اقوال، مستند به روایاتی است که بعضی از آن ها صحیح السند است).

منها: أن يُطلب أربع سنين في الأرض (باید 4 سال به دنبال شخص مفقود بگردند)، فإن لم يُوجد قُسّم ماله بين ورثته (اگر پیدا نشد، مال او بین ورثه اش تقسیم می شود) ، ذهب إليه المرتضى والصدوق وقوّاه المصنّف في الدروس وجنح إليه (متمایل شده است) العلّامة وهو قويّ مرويّ (این قول، هم از حیث فتوایی قوی است و هم روایت دارد) ويؤيّده الحكم السابق (این قول را تقویت می کند، حکمی که سابقا در کتاب الطلاق مطرح شد) باعتداد زوجته عدّة الوفاة وجواز تزويجها بعدها (به اینکه عده نگه دارد زوجة  این غائب، از نوع عده وفات و بعد از 4 سال می تواند ازدواج کند) ولو لم يُطلب كذلك فالعمل على القول المشهور (اگر به دنبالش نگشتند، باید به همان قول مشهور عمل کرد).

وقيل: يكفي انتظاره عشرَ سنين من غير طلب (برخی گفته اند که 10 سال صرفا باید منتظر بود ـ دیگر پیگیری و دنبال گشتن نیازی نیست ـ) وهو مرويّ أيضاً (روایت: عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ اَلثَّانِيَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ  دَارٍ كَانَتْ  لاِمْرَأَةٍ وَ كَانَ لَهَا اِبْنٌ وَ اِبْنَةٌ فَغَابَ اَلاِبْنُ بِالْبَحْرِ وَ مَاتَتِ اَلْمَرْأَةُ فَادَّعَتِ اِبْنَتُهَا أَنَّ أُمَّهَا كَانَتْ صَيَّرَتْ هَذِهِ اَلدَّارَ لَهَا وَ بَاعَتْ أَشْقَاصاً مِنْهَا وَ بَقِيَتْ فِي اَلدَّارِ قِطْعَةٌ إِلَى جَنْبِ دَارِ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا وَ هُوَ يَكْرَهُ أَنْ يَشْتَرِيَهَا لِغَيْبَةِ اَلاِبْنِ وَ مَا يَتَخَوَّفُ أَنْ لاَ يَحِلَّ شِرَاؤُهَا وَ لَيْسَ يُعْرَفُ لِلاِبْنِ خَبَرٌ فَقَالَ لِي وَ مُنْذُ كَمْ غَابَ قُلْتُ مُنْذُ سِنِينَ كَثِيرَةٍ قَالَ يُنْتَظَرُ بِهِ غَيْبَةَ عَشْرِ سِنِينَ ثُمَّ يَشْتَرِي فَقُلْتُ إِذَا اُنْتُظِرَ بِهِ غَيْبَةَ عَشْرِ سِنِينَ يَحِلُّ شِرَاؤُهَا قَالَ نَعَمْ) .

۵

ملحقات به موانع ارث / مورد اول: حَجب

ملحقات به موانع ارث

برخی موارد، به موانع ارث ملحق می شوند که عبارتند از: 

مورد اول ملحقات: حَجب

«حجب» این است که یک فرد، مانع فرد دیگر در ارث شود. گاهی این حجب، حجب از اصل ارث است[۱] و گاهی حجب از بعض ارث[۲] است.

در ابتدا، مواردی که حجب، از اصل ارث است را بیان می کنیم:

  • قریب در هر طبقه ای از ارث، حاجب از بعید می شود: یعنی طبقه اول، مانع طبقه دوم می شود و طبقه دوم، مانع طبقه سوم. یعنی ابوان و اولاد (طبقه اول) مانع از ارث بردن اخوة و اجداد (طبقه دوم) می شوند. همچنین اخوة و اجداد (طبقه دوم) مانع از ارث بردن عمو و عمه و دایی و خاله (طبقه سوم) می شوند. همچنین اعمام و اخوال (طبقه سوم) مانع از ارث بردن فرزندان خود می شوند. همچنین فرزندان میت، حاجب و مانع از ارث بردن نوه های میت هستند (با اینکه هر دو در طبقه اول هستند). همچنین اخوة میت، مانع از ارث بردن فرزندان اخوة می شوند (با این که هر دو در طبقه دوم هستند).

مثل اینکه زید فرزند میت باشد و عمرو برادر میت. در اینجا، زید مانع است از اصل ارث برای عمرو.

بحث آن بعدا می آید.

۶

تطبیق ملحقات به موانع ارث / مورد اول: حَجب

﴿ ويلحق بذلك الحجب (به موانع ارث، ملحق می شود «حجب») (حجب: مانع شدن یک فرد، نسبت به فرد دیگر در ارث)، وهو (حجب) تارةً عن أصل الإرث كما في حَجْب القريب ﴾ في كلّ مرتبة ﴿ البعيدَ ﴾ عنها (گاهی حجب از اصل ارث است: مثل وقتی که قریب در هر مرتبه ای، مانع از ارث بردن بعید می شود) وإن كان قريباً في الجملة (اگر چه آن شخص بعید، فی الجمله از حیث نسبی، قریب باشد / مثلا اولاد که اخ را کنار می زنند، به این معنا نیست که برادر انسان بعید است! یعنی اگر چه برادر قریب است اما از حیث رتبه بندی ارث، در طبقه دوم ارث قرار دارد) ﴿ فالأبوان والأولاد ﴾ وهم أهل المرتبة الاُولى (طبقه اول) ﴿ يحجبون الإخوة والأجداد ﴾ أهلَ المرتبة الثانية (طبقه دوم) ﴿ ثمّ الإخوة ﴾ وأولادهم ﴿ والأجداد ﴾ وإن علوا (اجداد هر چه بالا روند) ﴿ يحجبون الأعمام والأخوال (زیرا اعمام و اخوال متعلق به طبقه سوم اند) ، ثمّ هم (اعمام و اخوال) ﴾ أي الأعمام والأخوال ﴿ يحجبون أبناءهم (مانع می شوند از بچه های خودشان. یعنی تا وقتی میت یک عمو دارد، هیچ کدام از بچه های عمو و عمه و خاله و دایی ارث نمی برند) ﴾ ثمّ أبناؤهم للصلب يحجبون أبناءهم أيضاً، وهكذا... وكذا الأولاد للصلب (اولاد بدون واسطه میت) والإخوة (عطف به اولاد) يحجبون أبناءهم. (شهید اول فرمودند: «ويلحق بذلك الحجب، وهو تارةً عن أصل الإرث كما في حَجْب القريب البعيدَ فالأبوان والأولاد يحجبون الإخوة والأجداد ثم الاخوة و الاجداد يحجبون الأعمام والأخوال، ثمّ هم يحجبون أبناءهم» این سه مورد را شهید اول فرمودند اما اخوة نسبت به فرزندان یا اولاد صلب نسبت به فرزندانشان را ذکر نفرمودند! حالا شهید ثانی اعتراض می کنند و می گویند: چرا سه مورد اول را گفتید اما مورد چهارم را که فرزندان میت حاجب نوه ها هستند و یا اخوة حاجب فرزندانشان هستند را نگفتید؟ بهتر بود که این مورد را هم ذکر می کردید!) فكان ينبغي التعرّض لهم (خوب بود این را هم که اولاد نسبت به نوه ها حاجب اند را ذکر می کردید / یا اخوة نسبت به فرزندان اخوة حاجب اند) ، لكن (توجیه شهید ثانی نسبت به اعتراض خودشان: بنای شهید اول این نبود که همه مصادیق حجب را بیان کند! به همین خاطر هم فرمودند «کما فی حجب القریب البعیدَ...») ما ذكره على وجه بيان حكم الحجب لا للحصر (ایشان فقط می خواسته اند که یکسری موارد را بیان کنند نه همه موارد را).

(شهید اول، در آخر عبارتشان فرمودند «ثم هم یحجبون ابنائهم» که ما معنی کردیم که اعمام و اخوال، مانع می شوند از ابناء اعمام و اخوال را! حالا شهید ثانی میگویند، در این «هم» یک احتمال دیگر نیز وجود دارد که بگوییم این عبارت شهید اول، شامل اولاد و اخوة هم می شود ـ که دیگر اشال سابق ما به شهید اول وارد نباشد ـ به این صورت که ضمیر «هم» را به همه موارد سابق برگردانیم. این حرف مشکل را از یک جهت حل می کند اما سبب بروز یک مشکل جدید می شود! آن هم اینکه در اجداد، مگر حاجب فرزند خود هستند؟ یعنی جد، حاجب فرزند خود ـ که همان پدر میت است ـ می شود؟! معلوم است که خیر! زیرا پدر میت در طبقه اول است و اجداد در طبقه دوم! فقط ممکن است گفته شود که جد، نسبت به عمو و عمه ـ عمو و عمه فرزندان جد هستند ـ حاجب است که این درست است اما اعمام و اخوال به خصوص ذکر شده بودند و نیازی نبود دوباره تکرار شود) 

ولو اُعيد ضمير « هُم » (اگر برگردانده شود ضمیر هم) إلى المذكورين في كلّ مرتبة (به خصوص اعمام و اخوال نخورد! بلکه به تمام موارد قبلی برگردد) لدخل الأولاد والإخوة (دیگر اولاد و اخوة هم داخل میشوند و دیگر اشکال قبلی به مصنف وارد نخواهد بود که چرا نگفتید اولاد و اخوة یحجبون ابنائهم؟) ، وتبيّن أنّهم يحجبون أولادهم (روشن می شود که اولاد و اخوة هم حاجب اولاد خودشان هستند) . لكن يشكل بالأجداد (اما نسبت به اجداد مشکل پیدا می کنیم زیرا اجداد مانع ابناء خودشان نیستند) ، فإنّه يستلزم أن يحجبوا الآباء (یکی از فرزندان اجداد پدر و مادر میت است که در طبقه اول اند و جد مانع آن ها نیست! بلکه پدر و مادر میت مانع و حاجب برای جد هستند ـ والعکس صحیح! ـ) ، والجدّ البعيد يحجب القريبَ (لازمه این حرف این است که جد بعید، مانع جد قریب شود)، وهو فاسد، وإن صحّ حجب الأجداد لأولادهم الذين هم الأعمام والأخوال (گرچه نسبت به پدر و مادر میت که کنار گذاشته شوند نسبت به عمو و عمه یا نسبت به دایی و خاله ـ فرزندان جد میت اند ـ این حرف درست است که جد، مانع اولاد می شود) ، إلّا أنّه مستغنى عنهم بالتصريح بذكرهم (ولی نیاز به ذکر این مورد به این صورت نبود زیرا قبلا به این مورد تصریح شده بود) .

والضابط أنّه (قاعده و ضابطه حجب این است:) : متى اجتمع في المرتبة الواحدة طبقات (هر وقت در یک طبقه واحد، طبقاتی اجتماع کنند ـ مثل اخوة و اولاد اخوة که هر دو در یک طبقه اند ولی در دو دسته اند ـ) ورث الأقرب إلى الميّت فيها فالأقرب (آن موردی که به میت نزدیک تر است ارث می برد).

۷

بیان دو نکته

نکته1: همیشه وارث نسبی، مانع معتق است (یکی از وراث سببی، ولاء عتق بود). همچنین معتق، مانع ضامن جریره است. همچنین ضامن جریره، مانع امام است.

نکته2: کسی که متقرب باشد به میت از طریق ابوین (در هر مرتبه ای) مانع از متقرب به میت از طریق اب است (البته در صورتی که در یک رتبه باشند).[۱] مثلا اگر میت دو برادر دارد که یکی برادر ابوینی است و دیگر برادر ابی است. برادر ابوینی مانع برادر ابی است. اما اگر یکی از ابی ها در طبقه دوم باشد و ابوینی در طبقه سوم، دیگر به طبقه نگاه می کنیم و به مقتضای آن عمل می کنیم و کاری به ابوینی و ابی نداریم.

البته این مساله ای که بیان شد، یک مورد استثنا دارد (به نص و اجماع): پسر عموی ابوینی[۲] و عموی ابی[۳]! پسر عموی ابوینی چون پسرِ عمو است، رتبه اش بعد از عمو است ولی به نص و اجماع، پسر عموی ابوینی بر عموی ابی مقدم است! 

در این مساله هم فرقی نمی کند که یک طرف متعدد باشد یا هر دو طرف متعدد باشد یا هیچ کدام از طرفین متعدد نباشند! برای مثال، گاهی دو پسر عموی ابوینی هستند و یک عموی ابی! گاهی یک پسر عموی ابوینی است و چند عموی ابی و گاهی چند پسر عموی ابوینی است و چند عموی ابی! همچنین فرقی نمی کند در کنار پسر عموی ابوینی، زوج یا زوجة هم ارث ببرند یا نبرند! دلیل هم این است که نص و اجماع که این حکم را ثابت کرده اند، حرفی نزده اند که زوج یا زوجة در کنارش هست یا نیست (از این جهت مطلق است)! 


این یک قاعده عام و خیلی مهم است که در جاهای مختلف ارث به درد می خورد.

پسرِ عمویی است که با پدر میت، ابوینی در ارتباط بوده است.

عمویی که با پدر میت، پدرشان یکی است ولی مادرشان یکی نیست.

۸

تطبیق بیان دو نکته

﴿ ثمّ القريب (وارث نسبی در هر طبقه ای که می خواهد باشد) ﴾ مطلقاً ﴿ يحجب المُعتِقَ (منع می کند از ارث بردن معتق)، والمُعتِقُ ﴾ ومن قام مقامَه (اولاد معتق در نبود معتق) يحجب ﴿ ضامِنَ الجريرة، والضامنُ ﴾ يحجب ﴿ الإمامَ (ضامن جریره مانع از ارث بردن امام می شود) ، والمتقرّبُ ﴾ إلى الميّت ﴿ بالأبوين (کسی که متقرب است به میت از طریق اب و ام) ﴾ في كلّ مرتبة من مراتب القرابة ﴿ يحجب المتقرّب ﴾ إليه (اب) ﴿ بالأب مع تساوي الدرج ﴾ (به شرط اینکه درجه و طبقه شان یکسان باشد) كإخوة من أبويه مع إخوة من أب (اگر این میت دو برادر دارد: ابوینی و ابی، برادر ابی ارث نمی برد)، لا مع اختلاف الدرج (البته نه در صورتی که اختلاف درجه داشته باشند) كأخ لأب مع ابن أخ لأب واُمّ (یک برادر ابی دارد میت و یک پسر برادر ابوینی! اینجا دیگر ارث به برادر ابی می رسد و نه به پسر برادر ابوینی! زیرا رتبه شان یکی نیست) ، فإنّ الأقرب أولى من الأبعد (زیرا برادر ، قریب تر و نزدیک تر است به میت از پسر برادر) وإن مَتّ الأبعد بالطرفين (اگر چه متصل باشد ابعد به طرفین) ، دونه (دون اقرب).

﴿ إلّا في ابن عمّ للأب والاُمّ، فإنّه يمنع العمّ للأب ﴾ خاصّة ﴿ وإن كان ﴾ العمّ ﴿ أقرب منه، وهي مسألة إجماعيّة ﴾ منصوصة خرجت بذلك عن حكم القاعدة.

ولا يتغيّر الحكم بتعدّد أحدهما أو تعدّدهما، ولا بالزوج والزوجة المجامعين لهما؛ لصدق الفرض في ذلك كلّه.

نعم، لو طلبت الزوجة الإرث اُعطيت حصّةَ ذات الولد؛ لأنّه المتيقّن، بخلاف الإخوة.

ولو كان هناك أبوان اُعطيا السدسين، أو أولاد اُرجئ سهم ذكرين؛ لندور الزائد، فإن انكشف الحال بخلافه استُدرك زيادة ونقصاناً.

ويُعلم وجود الحمل حال موت المورث بأن يُوضَع حيّاً لدون ستّة أشهر منذ موته، أو لأقصى الحمل إن لم توطأ الاُمّ وطأً يصلح استناده إليه، فلو وطئت ـ ولو بشبهة ـ لم يرث؛ لاحتمال تجدّده مع أصالة عدم تقدّمه.

وسادسها: الغيبة المنقطعة وهي مانعة من نفوذ الإرث ظاهراً حتّى يثبت الموت شرعاً. وقد نبّه عليه بقوله: ﴿ والغائب غيبة منقطعة بحيث لا يُعلم خبره ﴿ لا يُورث حتّى تمضي له من حين ولادته ﴿ مدّةً لا يعيش مثلُه إليها عادةً ولا عبرة بالنادر، وهي في زماننا مئة وعشرون سنة، ولا يبعد الآن الاكتفاء بالمئة؛ لندور التعمير إليها في هذه البلاد.

فإذا مضت للغائب المدّةُ المعتبرة حُكم بتوريث من هو موجود حالَ الحكم. ولو مات له قريب في تلك المدّة عُزِل له نصيبه منه وكان بحكم ماله.

والحكم بالتربّص بميراث الغائب المدّةَ المذكورة هو المشهور بين الأصحاب، وهو مناسب للأصل. لكن ليس به رواية صريحة، وما ادّعي له من النصوص (١) ليس دالّاً عليه.

وفي المسألة أقوال اُخر مستندة إلى روايات بعضها صحيح.

منها: أن يُطلب أربع سنين في الأرض، فإن لم يُوجد قُسّم ماله بين ورثته،

__________________

(١) اُنظر الوسائل ١٧: ٥٨٢، الباب ٦ من أبواب ميراث الخنثى، الأحاديث ١ و ٢ و ٤ وغيرها.

ذهب إليه المرتضى (١) والصدوق (٢) وقوّاه المصنّف في الدروس (٣) وجنح إليه العلّامة (٤) وهو قويّ مرويّ (٥) ويؤيّده الحكم السابق باعتداد زوجته عدّة الوفاة وجواز تزويجها بعدها (٦) ولو لم يُطلب كذلك فالعمل على القول المشهور.

وقيل: يكفي انتظاره عشرَ سنين من غير طلب (٧) وهو مرويّ أيضاً (٨).

﴿ ويلحق بذلك الحجب، وهو تارةً عن أصل الإرث كما في حَجْب القريب في كلّ مرتبة ﴿ البعيدَ عنها وإن كان قريباً في الجملة ﴿ فالأبوان والأولاد وهم أهل المرتبة الاُولى ﴿ يحجبون الإخوة والأجداد أهلَ المرتبة الثانية ﴿ ثمّ الإخوة وأولادهم ﴿ والأجداد وإن علوا ﴿ يحجبون الأعمام والأخوال، ثمّ هم أي الأعمام والأخوال ﴿ يحجبون أبناءهم ثمّ أبناؤهم للصلب يحجبون أبناءهم أيضاً، وهكذا... وكذا الأولاد للصلب والإخوة يحجبون أبناءهم. فكان ينبغي التعرّض لهم، لكن ما ذكره على وجه بيان حكم الحجب لا للحصر.

ولو اُعيد ضمير « هُم » إلى المذكورين في كلّ مرتبة لدخل الأولاد والإخوة، وتبيّن أنّهم يحجبون أولادهم. لكن يشكل بالأجداد، فإنّه يستلزم أن يحجبوا الآباء، والجدّ البعيد يحجب القريبَ، وهو فاسد، وإن صحّ حجب الأجداد

__________________

(١) الانتصار: ٥٩٥، المسألة ٣٢٦، من لا يحضره الفقيه ٤: ٣٣٠، ذيل الحديث ٥٧٠٧.

(٢) الانتصار: ٥٩٥، المسألة ٣٢٦، من لا يحضره الفقيه ٤: ٣٣٠، ذيل الحديث ٥٧٠٧.

(٣) الدروس ٢: ٣٥٢.

(٤) المختلف ٩: ٩٦.

(٥) اُنظر الوسائل ١٧: ٥٨٣ ـ ٥٨٥، الباب ٦ من أبواب ميراث الخنثى، الحديثين ٥ و ٩.

(٦) تقدّم الحكم السابق في الجزء الثالث: ٣٧٧.

(٧) قاله الإسكافي، كما نقله عنه في المختلف ٩: ٩٥، وقاله المفيد في المقنعة: ٧٠٦ في شراء العقار.

(٨) الوسائل ١٧: ٥٨٤، الباب ٦ من أبواب ميراث الخنثى، الحديث ٧.

لأولادهم الذين هم الأعمام والأخوال، إلّا أنّه مستغنى عنهم بالتصريح بذكرهم.

والضابط أنّه: متى اجتمع في المرتبة الواحدة طبقات ورث الأقرب إلى الميّت فيها فالأقرب.

﴿ ثمّ القريب مطلقاً (١) ﴿ يحجب المُعتِقَ، والمُعتِقُ ومن قام مقامَه يحجب ﴿ ضامِنَ الجريرة، والضامنُ يحجب ﴿ الإمامَ، والمتقرّبُ إلى الميّت ﴿ بالأبوين في كلّ مرتبة من مراتب القرابة ﴿ يحجب المتقرّب إليه ﴿ بالأب مع تساوي الدرج كإخوة من أبويه مع إخوة من أب، لا مع اختلاف الدرج كأخ لأب مع ابن أخ لأب واُمّ، فإنّ الأقرب أولى من الأبعد وإن مَتّ (٢) الأبعد بالطرفين، دونه.

﴿ إلّا في ابن عمّ للأب والاُمّ، فإنّه يمنع العمّ للأب خاصّة ﴿ وإن كان العمّ ﴿ أقرب منه، وهي مسألة إجماعيّة منصوصة (٣) خرجت بذلك عن حكم القاعدة.

ولا يتغيّر الحكم بتعدّد أحدهما أو تعدّدهما، ولا بالزوج والزوجة المجامعين لهما؛ لصدق الفرض في ذلك كلّه.

وفي تغيّره بالذكورة والاُنوثة قولان، أجودهما: ذلك (٤) لكونه خلافَ الفرضِ المخالف للأصل، فيقتصر على محلّه. ووجه العدم: اشتراك الذكر والاُنثى

__________________

(١) في أيّ طبقة كان.

(٢) أي اتّصل.

(٣) الوسائل ١٧: ٥٠٩، الباب ٥ من أبواب ميراث الأعمام، الحديث ٥.

(٤) اختار ذلك ابن إدريس في السرائر ٣: ٢٤١، وابن سعيد في الجامع للشرائع: ٥١٨، والعلّامة في القواعد ٣: ٣٧٠، وغيرهم.