درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۹۲: کتاب المیراث ۳۰: سهام مقدره ۱۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله ششم / قول دوم در مسئله

طبقه دوم ارث

مسئله ششم

بحث در این بود که: اگر کلاله امی با اخت یا اخوات ابی جمع شوند، تقسیم مقدار مازاد ارث به چه صورت خواهد بود؟ دو قول در اینجا وجود دارد:

قول اول (شیخ مفید، شیخ طوسی): مازاد، فقط به کلالة ابی می رسد (همانطور که اگر اخت یا اختین ابوینی بودند، مازاد فقط به آن ها می رسید) به دو دلیل: 

  • روایت محمد بن مسلم
  • قاعده «من له الغرم، فله الغنم»

قول دوم (ابن ادریس، علامه حلی، محقق حلی، شیخ طوسی[۱]): مقدار مازاد، باید به هر دو طرف (کلالة امی و اخت یا اختین ابی) ردّ شود زیرا کلالة امی، با اخت یا اختین ابی، هم رتبه هستند و مخصّصی هم در اینجا وجود ندارد که بگوید این مقدار زائد، اختصاص به اخت یا اختین ابی دارد.

اشکال: چرا می گویید مخصص نداریم؟ مگر در قول اول به روایت مخصص اشاره نشد؟

پاسخ: قائلین به قول دوم، روایت قول اول را تضعیف کرده اند و گفته اند: در سند این روایت «علی بن حسن بن فضّال» وجود دارد که فطحیّ مذهب بوده و لذا به روایات او اعتنا نمی شود.

همچنین قاعده «من له غرم، فله الغنم» مورد اشکال است. زیرا قبول نداریم دخول نقص بر فردی، سبب اختصاص ردّ به او شود. زیرا این حرف در برخی جاها نقص می شود مانند مورد زیر:

جایی که ورثه میت: بنت + ابوین + زوج باشند، نقص تنها به بنت وارد می شود. ولی در صورتی که ورثه میت: بنت+ابوین باشند، ردّ به همه بر می گردد![۲] در حالی که اگر قاعده شما[۳] عمومیت داشت، باید در این مورد، چون نقص فقط به بنت خورده است، رد هم تنها باید به بنت برسد (نه به بنت همراه با ابوان).

شهید اول: قول اول، قوی است. 

مرحوم شهید ثانی، در توجیه نظر مصنف می فرمایند: شهید اول، به استضعاف روایت و منع اعتبار قاعده که قائلین قول دوم گفتند، اینگونه جواب می دهند: 

  • اولا استضعاف شما درست نیست زیرا «ابن فضال» اگرچه فطحی مذهب است، اما هر فطحی مذهبی که روایاتش غیر قابل قبول نیست! ممکن است شخصی فطحی مذهب باشد ولی ثقه باشد! ابن فضال هم از همین قبیل است  و صرف ثقه بودن، کفایت می کند در پذیرش روایت وی.
  • ثانیا اینکه شما قاعده «من له غرم فله الغنم» را زیر سؤال بردید و گفتید حکم در مورد بنت تخلف دارد، این به جهتی است. مقتضی، این است که نقص، هم به بنت بخورد و هم به ابوین (تا به این سبب، رد هم به هر دو اتفاق بیوفتد) ولی اینکه نقص به ابوین نمی خورد، به جهت این است که ابوین وقتی با بنت جمع می شوند، یکبار نقص بهشان وارد می شود (ابوین بدون ولد= ثلث / ابوین با ولد = یک ششم) و دوباره نقص بهشان وارد نمی کنیم.[۴]

ایشان دو قول دارند.

مقدار مازاد هم به بنت داده می شود و هم به ابوین.

من له الغرم، فله الغنم

پس قاعده، صحیح است ولی در این مثال، به خاطر یک ویژگی خاص، آن را رعایت نکرده ایم.

۴

تطبیق مسئله ششم / قول دوم در مسئله

والثاني: قول الشيخ أيضاً (قول اول هم یکی از قائلینش، شیخ طوسی بود) وابن إدريس والمحقّق وأحد قولي العلّامة (علامه هم دو قول دارند که یکی از آن ها این است) : يردّ عليهما (مقدار زیادی، به هر دو بر می گردد ـ کلاله امی و اخت یا اختین ابی ـ) ؛ لتساويهما في المرتبة (رتبه هر دو یکی است ـ هر دو از یک جهت به میت می رسند ـ) وفَقد المخصّص (اگر اخت یا اختین ابوینی بودند، مخصص و دلیل خاص داشتیم ولی در اینجا مخصصی وجود ندارد) ، (اشکال: کی گفته مخصصی وجود ندارد؟ پس روایتی که قائلین قول اول به آن استشهاد کردند را چه می کنید؟) استضعافاً للرواية فإنّ في طريقها عليّ بن فضّال وهو فطحيٌّ (در سند آن روایت، علی بن ـ حسن بن ـ فضال است که فطحی مذهب می باشد) ، و (قاعده من له غرم فله الغنم را چه می کنید؟) منع اقتضاء دخول النقص الاختصاصَ (دخول نقص به شخصی، باعث اختصاص رد به او نمی شود) ؛ لتخلّفه (این قاعده، مورد نقض دارد:) في البنت مع الأبوين (بنت مع الابوین زیادی دارد. ولی اگر بنت مع الابوین مع الزوج باشند، نقص پیدا می کند. حال در جایی که نقص پیدا می شود، نقص فقط به بنت وارد می شود ولی در جایی که اضافه می آید، مقدار اضافه هم به بنت داده می شود و هم به ابوین) .

و (شهید اول، قول اول را برگزیدند. لذا حالا می خواهند از قول حمایت کنند و قول دوم را تضعیف کنند) أجاب المصنّف عنهما (مصنف از این استضعاف روایت و منع قاعده جواب داده است:) بأنّ ابن فضّال ثقة وإن كان فاسد العقيدة (علی بن حسن فضال، فاسد العقیده است اما ثقه است) (این بحثی دارد در اصول که آیا خبر واحد ثقه پذیرفته می شود یا خبر واحد موثوق به را می پذیریم یا خبر واحد عادل شیعه را می پذیریم) ، وتخلّف الحكم في البنت لمانعٍ (اگر در بنت، فقط نقص را به بنت وارد می کنیم، به خاطر علت و مانعی است) وهو (مانع) وجود معارض (و هو عدم تنزّل الابوین عن فرضهما بعد نزولهما عن فرضهما الاول) يدخل النقص عليه، أعني (منظور از معارض:) الأبوين (وجود یک معارضی که داخل می کند آن معارض نقص را بر بنت به تنهایی. آن معارض این است که: ابوین یکبار از فرض اولیه شان ـ یک سوم ـ به خاطر وجود ولد برای میت، به درجه پایین تر سقوط کرده اند ـ یک ششم ـ و لذا دوباره به آن ها نقص وارد نمی کنند)

۵

مسئله هفتم

طبقه دوم ارث

مسئله هفتم

در مسئله چهارم، بیان شد که کلالة ابوینی، مانع ارث بردن کلالة ابی می شود. حال در این مسئله، ایشان می فرمایند: کلالة ابی، در صورتی که کلالة ابوینی نباشد، قائم مقام آن می شود. در این حکم هم فرقی نمی کند که کلالة ابی، تنها وارث باشد که همه ارث را می برد (و طبق قاعده للذکر مثل حظ الانثیین مال را بین خودشان تقسیم می کنند) یا کلالة ابی، همراه با کلاة امی باشند (که ابتدا فرض کلالة امی را می دهند ـ یک ششم در فرضی که واحد باشد و یک سوم در صورتی که متعدد باشد ـ و سپس باقی مانده را به کلالة ابی می دهند) یا اینکه کلالة ابی، همراه با اجداد باشد که خود چند صورت دارد:

  • کلالة ابی + اجداد ابی: جد، مانند اخ ارث می برد و جدة مانند اخت ارث می برد (علی قاعدة للذکر مثل حظّ الانثیین). یعنی جد و اخ، برابر می برند و اخت و جدة هم برابر. ولی جد و اخ، دو برابر جدة و اخت می برند. برای مثال اگر ترکة 6 میلیون باشد، 4 میلیون آن برای جد و اخ است و دو میلیون آن برای جدة و اخت است. حال جده و اخت بینشان مساوی تقسیم می شود (هر کدام یک میلیون) و جد و اخ هم بینشان مساوی تقسیم می شود (هر کدام دو میلیون).
  • کلالة ابی + اجداد امی: اجداد امی، ثلث می برند و ما بقی برای کلالة ابی می شود.
  • کلالة ابی + کلالة امی + اجداد: حکم آن در مسئله بعدی می آید که بحث مفصلی دارد.

نکته: استحقاق کلالة ابی به قرابت است مگر اینکه کلالة ابی، فقط اناث باشند که در این صورت فرض دارد: اگر یکی باشد نصف ارث را می برد و اگر دو به بالا باشد، دو سوم ارث می برد.

۶

تطبیق مسئله هفتم

﴿ السابعة ﴾:

﴿ تقوم كلالة الأب مقام كلالة الأبوين عند عدمهم (عدم کلالة ابوینی) في كلّ موضع (در همه جا) ﴾ انفردت (وقتی تنها کلالة ابی داشته باشیم و در کنار آن ها، وارث دیگری نیست) أو جامعت كلالة الاُمّ (کلالة ابی + کلالة امی) أو الأجداد (کلالة ابی + اجداد)  أو هما (کلالة ابی + کلالة امی + اجداد) ، فلها (کلالة ابی) مع كلالة الاُمّ ما زاد عن السدس أو الثلث (اگر کلالة ابی با کلالة امی جمع شوند، کلالة ابی، مازاد سدس ـ اگر کلالة امی واحد باشد ـ یا ثلث ـ اگر کلالة امی متعدد باشند ـ را می برد) ، ومع الأجداد (اگر کلالة ابی با اجداد جمع شوند) ما فصّل في كلالة الأبوين (همان حکم و تفصیلی که در کلالة ابوینی شرح داده شد، همان حکم و تفصیل، در این جا هم وجود دارد) من المساواة (کلالة ابی + اجداد ابی. در این صورت مساوی ارث می برند. یعنی جد برابر با اخ ابی می برد و جدة برابر با اخت ابی. ولی جد و جدة متفاوت ارث میبرند ـ جد، دو برابر جدة ـ هم چنین اخ و اخت) والتفضيل (کلالة ابی + اجداد امی. در این صورت، به اجداد امی ثلث، و باقی مانده به اجداد ابی داده می شود). والاستحقاق (مبتدا) بالقرابة (خبر) (ارثی که کلالة اب می برد بالقرابة است و نه بالفرض) ، إلّا أن تكون إناثاً (مگر اینکه کلالة ابی، فقط اناث باشد) فتستحقّ النصف (اگر کلالة ابی واحد باشد) ، أو الثلثين (در صورتی که کلالة ابی، دو به بالا باشد) تسميةً (بالفرض) . والباقي ردّاً (باقی ارث به عنوان ردّ به آن ها می رسد)  إلى آخر ما ذكر في كلالة الأبوين.

كذلك؛ لأنّ الولد إنّما يرث بواسطتها، ولأنّ النقص يدخل على قرابة الأب دون الاُخرى، ومن كان عليه الغُرم فله الغُنم ﴿ وثبوته أي ثبوت الردّ على قرابة الأب خاصّة ﴿ قويّ للرواية والاعتبار.

والثاني: قول الشيخ أيضاً (١) وابن إدريس (٢) والمحقّق (٣) وأحد قولي العلّامة (٤): يردّ عليهما؛ لتساويهما في المرتبة وفَقد المخصّص، استضعافاً للرواية (٥) فإنّ في طريقها عليّ بن فضّال وهو فطحيٌّ، ومنع اقتضاء دخول النقص الاختصاصَ؛ لتخلّفه في البنت مع الأبوين.

وأجاب المصنّف عنهما بأنّ ابن فضّال ثقة وإن كان فاسد العقيدة، وتخلّف الحكم في البنت لمانعٍ (٦) وهو وجود معارض يدخل النقص عليه، أعني الأبوين.

﴿ السابعة :

﴿ تقوم كلالة الأب مقام كلالة الأبوين عند عدمهم في كلّ موضع انفردت أو جامعت كلالة الاُمّ أو الأجداد أو هما، فلها مع كلالة الاُمّ ما زاد عن السدس أو الثلث، ومع الأجداد ما فصّل في كلالة الأبوين من المساواة والتفضيل والاستحقاق بالقرابة، إلّا أن تكون إناثاً فتستحقّ النصف، أو الثلثين تسميةً. والباقي ردّاً إلى آخر ما ذكر في كلالة الأبوين.

__________________

(١) المبسوط ٤: ٧٣.

(٢) السرائر ٣: ٢٦٠.

(٣) الشرائع ٤: ٢٨، والمختصر النافع: ٢٦٩.

(٤) التبصرة: ١٦٩، والتحرير ٥: ٢٠ ـ ٢١.

(٥) رواية محمّد بن مسلم.

(٦) اُنظر غاية المراد ٣: ٥٦١.