درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۹۱: کتاب المیراث ۲۹: سهام مقدره ۱۵

 
۱

خطبه

۲

روایتی از امام سجاد (علیه السلام)

الإمام زين العابدين ( عليه السلام ): «إن طالب العلم إذا خرج من منزله لم يضع رجله على رطب ولا يابس من الأرض إلا سبحت له إلى الأرضين السابعة»

طالب علم دو حالت دارد: 

  • برخی ظاهراً طالب علم اند ولی باطناً طالب چیز های دیگرند (مال و مقام و...)
  • برخی طالب علم اند و ظاهراً و باطناً علم را برای خودِ علم و رضایت اللهی می خواهند. این چنین شخصی است که اگر برای طلب علم از خانه اش خارج می شود، پایش را روی هیچ تر و خشکی نمی گذارد، مگر اینکه تا 7 طبقه زمین، برای او تسبیح می کنند.

درس خواندن های قدیم با درس خواندن های الآن متفاوت بود. از مرحوم کاشف الغطاء نقل می کنند که ایشان فرموده بودند: «اگر هم اکنون، تمام کتب فقهی از بین بروند و پاک شوند، من از اول طهارت، تا آخر دیات می نویسم!»[۱]


مردان علم در میدان عمل، ص 244

۳

عبارت خوانی آغازین

۴

تتمة مسئله اول

ارث طبقه دوم

مسئله اول

قول اول (مشهور): اگر جد و جدة پدری و جد و جدة مادری، جزو ورثه باشند، اجداد پدری ثلثان ارث می برند و اجداد مادری ثلث ارث می برند. حال اجداد پدری، اگر متعدد بودند، ارث را در بین خودشان طبق «للذکر مثل حظّ الانثیین» تقسیم می کنند. ولی اجداد مادری، اگر متعدد بودند، ارث را در بین خودشان، به صورت مساوی تقسیم می کنند.

قول دوم (مرحوم صدوق): بحث آن در جلسه قبل گذشت.

قول سوم: اگر جدة مادری با اخت ابوینی جمع شود، جدة یک ششم ارث را می برد و ما بقی برای اخت ابوینی است.

سؤال: این قول، چه ارتباطی به قول مشهور دارد؟ قول مشهور در مورد اجتماع اجداد پدری و مادری بود ولی این قول سوم، اصلا در این باره نیست![۱]

پاسخ: مرحوم آقا جمال، در اینجا می فرمایند: مشهور که گفتند ثلثین برای اجداد اب و ثلث برای اجداد امی است، این حکم بر اساس مبنایی است که آن مبنا، با این قول سوم در تضاد است. اساس و مبنای قول مشهور این است که متقرب للام، ثلث می برند ولی متقرب للاب دو ثلث می برند، حال می خواهد این متقرب للام، جد و جدة باشد می خواهد اخت باشد. بر این اساس، قول سوم ک از یک طرف جدة امی را بیان کرده است و واز یک طرف، اخت ابوینی است، در واقع یکی متقرب بالامّ است و دیگری متقرب بالابوین. لذا این قول می شود قول نادر در کنار قول مشهور.

قول چهارم: اگر وارثان میت، جدة للام و جدة للاب باشند، در این صورت، به جدة ام سدس داده و جدة اب نصف میدهیم. در این صورت، دو ششم اضافه می آید که این دو ششم را بین این دو نفر، به نسبت تقسیم می کنیم.[۲]

نظر شهید ثانی: اظهر، قول مشهور است. سه قول دیگر نادر است و قابل اعتنا نیست.


این قول، در مورد جدة مادری و اخت للابوین است.

شبیه به جایی که وارثان میت، مادر و دختر واحد باشند.

۵

تطبیق مسئله اول

ومنها: أنّه لو ترك جدّته (اُمّ اُمّه) واُختَه للأبوين، فللجدّة السدس (اگر میت ترک کند جده خودش ـ مادرِ مادر ـ و خواهر ابوینی اش را، یک ششم برای جدة و پنج ششم برای خواهر ابوینی است) (برای فهمیدن ارتباط این قول با قول مشهور، مراجعه کنید به حاشیه آقا جمال ص 483) .

ومنها: أنّه لو ترك جدّته (اُمّ اُمّه) وجدّته (اُمّ أبيه) (اگر وارثان میت، مادرِ مادر و مادرِ پدر باشند) فلاُمّ الاُمّ السدس، ولاُمّ الأب النصف، والباقي يردّ عليهما بالنسبة (نتیجه می شود تقسیم به صورت ارباعاً) .

والأظهر الأوّل. (قول اول که همان قول مشهور است)

۶

مسئله دوم و سوم

طبقه دوم ارث

مسئله دوم

  • اگر اخت ابوینی یا ابیّ[۱] به تنهایی وارث باشند، نصف را تسمیةً می برد (فرض اخت واحد، نصف بود) و بقیه را رداً.
  • اگر وارثان میت، اختین فصاعدا باشند، ثلثان را تسمیة (فرضاً) می برند و بقیه را رداً می برند. 
  • اگر اخوة و اخوات ابوینی و ابی باشند (مثلا یک برادر دارد و دو خواهر دارد)، در این صورت، همه مال بین این ها به صورت «للذکر مثل حظّ الانثیین» تقسیم می شود. زیرا در این صورت، فرضی ندارند.

مسئله سوم

اگر اخوة و اخوات امی وارثان میت باشند، چند صورت دارد:

  • اگر یکی باشد: یک ششم ارث را تسمیة می برد و اگر وارث دیگری نیست، باقی ارث را رداً می برد.
  • اگر بیش از یکی باشند: یک سوم ارث را تسمیةً می برد و اگر وارث دیگری نیست، باقی ارث را رداً می برد.

اگر اخت ابوینی نبود.

۷

تطبیق مسئله دوم و سوم

﴿ الثانية ﴾:

﴿ للاُخت للأبوين أو للأب منفردة النصف تسمية والباقي ردّاً (یک خواهر ابوینی یا ابی، نصف ارث را تسمیة می برد و ما بقی را ردا) ، وللاُختين (ابوینی یا ابی) فصاعداً الثلثان ﴾ تسمية ﴿ والباقي ردّاً (همه این موارد در صفحه 176 بیان شد) ﴾ وقد تقدّم ﴿ وللإخوة والأخوات من الأبوين أو من الأب ﴾ مع عدم المتقرّب بالأبوين (اخوة و اخوات ابوینی یا ابی ـ در صورت نبود ابوینی) ﴿ المال ﴾ أجمع ﴿ للذكر الضعف ﴾ ضعف الاُنثى (مرد ها دو برابر زن ها می برند).

﴿ الثالثة ﴾:

﴿ للواحد من الإخوة أو الأخوات للاُمّ ﴾ على تقدير انفراده (اخوة و اخوات امی، اگر یکی باشند) ﴿ السدس ﴾ تسمية ﴿ وللأكثر ﴾ من واحدٍ (اگر بیش از یکی باشند) ﴿ الثلثُ بالسويّة ﴾ (پسر و دختر، به یک اندازه ارث می برند) ذكوراً كانوا أم إناثاً أم متفرّقين (چه همه پسر باشند چه همه دختر باشند و چه برخی پسر و برخی دختر باشند) ﴿ والباقي ﴾ عن السدس في الواحد، وعن الثلث في الأزيد يُردّ عليهم ﴿ ردّاً ﴾.

۸

مسئله چهارم و پنجم

طبقه دوم ارث

مسئله چهارم

اگر کلالات متعدد باهم جمع شوند یعنی شخص میت، هم خواهر و برادر ابوینی دارد و هم خواهر و برادر ابی و هم امی، در این صورت:

  • خواهر و برادر های ابوینی که هیچ ارثی نمی برند. زیرا با وجود ابوینی، ابی، ارثی نمی برد.
  • ابتدا سراغ کلالة امی می رویم زیرا فرض دارد: اگر یکی باشد، سدس مال را به او می دهیم و اگر چند تا باشند ثلث مال را به او می دهیم.
  • بعد از دادن سهم کلاله امی، هر چه باقی ماند، به کلاله ابوینی داده می شود. زیرا کلاله ابوینی فرض ندارد و لذا هرچه باقی بماند به آن ها داده می شود.

نکته: اگر کلالة ابوینی متعدد بودند، بین خودشان ارث را طبق «للذکر مثل حظ الانثیین» تقسیم می کنند.

مسئله پنجم

اگر یکی اخت ابوینی، با یک یا جماعتی از کلالة امی جمع شوند، در این صورت، هر دو طرف فرض دارند ولی ترکه از فرض ها بالا می زند. زیرا اخت ابوینی، نصف ترکه را می برد و کلالة امی هم اگر یکی باشد سدس می برد و اگر دو به بالا باشد، سدس مال را می برد. به هر حال، چه ثلث باشد و چه سدس، وقتی با نصف مال (سهم اخت ابوینی) جمع می شوند، تمام ترکه را در بر نمی گیرد و مقداری اضافه می آید. یعنی اگر کلالة امی یکی باشد با اخت می شوند ($\frac{۴}{۶}$) یعنی دو ششم اضافه می آید و اگر کلالة امی متعدد باشند، با اخت می شوند ($\frac{۵}{۶}$) که یک ششم اضافه می آید.

اگر اختان ابوینی (دو سوم ارث می برند) با یک کلالة امی (یک ششم ارث می برد) جمع شوند، مقدار ارثشان می شود $\frac{۵}{۶}$ که یک ششم اضافه می آید.

پس طبق این دو فرض، مقداری از ما ترک اضافه می آید. تکلیف این اضافه چیست؟

شهید می فرمایند: علی الاشهر، این مقدار اضافه، بر می گردد به قرابت ابوینی (کلالة امی از این مقدار مازاد چیزی نمی برد)[۱]

قولی دیگر: حسن بن ابی عقیل و فضل بن شاذان عقیده دارند که مازاد باید به نسبت تقسیم شود. یعنی اگر ورثه، اخت ابوینی واحد (نصف می برد) و کلاله واحد امی (یک ششم می برد) باشد، باید ارباعا باقی مانده را تقسیم کنند. اگر هم ورثه، اخت ابوینی واحد (نصف می برد) و کلالة امی متعدد باشد (ثلث می برد) باشد، باید اخماسا مقدار باقی مانده را تقسیم کنند. اگر هم ورثه، اختین ابوینی (دو سوم ارث می برند) و کلاله امی واحد (یک ششم می برد) باشد، باید اخماسا مقدار باقی مانده را تقسیم کنند.


به خلاف جاهای دیگر که گفته می شد باید این مقدار مازاد به نسبت سهم تقسیم شود.

۹

تطبیق مسئله چهارم و پنجم

﴿ الرابعة ﴾:

﴿ لو اجتمع الإخوة من الكلالات ﴾ الثلاث (کلالة امی، ابوینی و ابی) ﴿ سقط كلالة الأب وحده (کلالة ابی به تنهایی ساقط می شود) ﴾ بكلالة الأبوين (وقتی کلالة ابوینی هست، نوبت به کلالة ابی نمی رسد) ﴿ ولكلالة الاُمّ السدس إن كان واحداً، والثلث إن كان * أكثر (اگر کلالة امی یکی باشد، سدس می برد و اگر متعدد باشد، ثلث می برد بر اساس فرض) بالسويّة ﴾ كما مرّ ﴿ ولكلالة الأبوين الباقي (باقی مانده ارث را به کلالة ابوینی میدهیم) ﴾ اتّحدت أم تعدّدت ﴿ بالتفاوت (کلالة ابوینی که باقی مانده را می گیرد، اگر متعدد اند، مرد ها دو برابر زن ها می برند) ﴾ للذكر مثل حظّ الاُنثيين على تقدير التعدّد (چند تا باشند) مختلفاً (برخی زن باشند و برخی مرد باشند).

﴿ الخامسة ﴾:

﴿ لو اجتمع اُختٌ للأبوين (فعلا اخت ابی را مطرح نکردیم و در مسئله بعد می آید) مع واحدٍ من كلالة الاُمّ أو جماعةٍ (من کلالة ام) (تا اینجا، اخت ابوینی، نصف می برد ـ سه ششم ـ و کلالة امی واحد اگر باشد یک ششم می برد که روی هم می شود چهار ششم که دو ششم اضافه می آید / اگر کلالة امی جماعت باشند، ثلث میبرد ـ دو ششم ـ که با سه ششم اخت ابوینی می شود پنج ششم که یک ششم اضافه می آید) أو اُختان للأبوين مع واحدٍ من ﴾ كلالة ﴿ الاُمّ (اختان ابوینی دو سوم ـ چهار ششم ـ ارث می برند و یک کلالة امی هم یک ششم می برد که روی هم می شود پنج ششم که یعنی یک ششم اضافه می آید) فالمردود ﴾ وهو الفاضل عن الفروض ﴿ على قرابة الأبوين (مقدار فاضل را به قرابت ابوینی می دهیم) ﴾ وهو الاُخت أو الاُختان على الأشهر (به اخت و اختان ابوینی می دهیم) . وتفرّد الحسن ابن أبي عقيل والفضل بن شاذان بأنّ الباقي يردّ على الجميع بالنسبة أرباعاً (اگر صورت ها را باهم جمع کنیم بشود 4) أو أخماساً (اگر صورت ها را با هم جمع کنیم بشود 5) .

۱۰

مسئله ششم

طبقه دوم ارث

مسئله ششم

مسئله ششم، شبیه مسئله پنجم است ولی یک تفاوت کوچک دارد. در مسئله پنجم، گفتیم که کلالة امی، با اخت ابوینی یا اختین ابوینی جمع می شود. در آنجا می گفتیم مقدار زائد را باید به ابوینی داد. حال در مسئله ششم می خواهیم بگوییم اگر کلالة امی، به جای جمع شدن با اخت یا اختین ابوینی، اگر با اخت یا اختین ابی جمع بشوند تکلیف چیست؟ در اینجا هم مقداری از ترکه از فروض اضافه می آید (زیرا کلالة ابی همانند کلالة ابوینی ارث می برد) که سؤال این است که این مقدار مازاد را باید چه کنیم؟ آیا آن مقدار مازاد، فقط به قرابت ابی می رسد (مثلا قرابت ابوینی) یا باید بین کلالة ابی و امی به نسبت تقسیم کنیم؟

شهید می فرمایند در اینجا دو قول مشهور وجود دارد[۱]:

  • قول شیخ مفید + شیخ طوسی + تابعین این دو: ردّ مقدار اضافه فقط به کلالة ابی می رسد و به کلالة امی هیچ نمی رسد (مثل مسئله پنجم). دلیل این قول:

الف) روایت داریم: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اِبْنِ أُخْتٍ لِأَبٍ وَ اِبْنِ أُخْتٍ لِأُمٍّ قَالَ لاِبْنِ اَلْأُخْتِ لِلْأُمِّ اَلسُّدُسُ وَ لاِبْنِ اَلْأُخْتِ لِلْأَبِ اَلْبَاقِي» در این روایت، حرفی از تقسیم مازاد نزدند. کلا گفتند باقی مانده برای کلالة ابی است.

نکته: این روایت مربوط به فرزند کلاله ابی و امی است. ولی طبیعی است که وقتی حکم فرزند این باشد، حکم مادر هم همین خواهد بود. زیرا ولد اگر ارث میبرد، سهم مادر را دارد می برد.

ب) مواردی داریم که ترکه از کل فروض نقص پیدا می کند و کمتر می شود (عول). با توجه به اینکه «لا عول فی الفرائض» داریم، نقص را در آن موارد به افراد خاصی میزدیم: اب، بنت، بنات، اخوات ابی، اخوات ابوینی (به اخوات امی، نقصی وارد نمی شد). حال از باب اینکه «من كان عليه الغُرم فله الغُنم»[۲] پس وقتی که کم می آمد ضرر به ابی و ابوینی وارد می شد، حالا هم که اضافه آمده باید به ابی و ابوینی برسد.

مثال برای جایی که ترکه از کل فروض نقص پیدا می کند: زنی از دنیا رفته است و ورثه او این افرادند: زوج + کلالة امی + اخت ابی. در اینجا زوج نصف (سه ششم) ارث را می برد (چون میت بچه ندارد). کلالة امی هم یک ششم ارث را می برد. اخت ابی هم یک دوم ارث را می برد (سه ششم). پس مجموع فروض می شود هفت ششم! یعنی یک ششم کم می آوریم. در اینجا نقص یک ششم را به اخت ابی وارد می کنند (یعنی به جای نصف، به او ثلث مال را می دهیم). حالا همانطور که در اینگونه موارد، نقص به اخت ابی وارد می شد، در جاهایی هم که مال اضافه می آید، باید به کلالة ابی برسد.


در مسئله پنجم، یک طرف قول مشهور بود و طرف دیگر فقط دو نفر بودند.

کسی که غرامت می کشد، بهره را هم می برد.

۱۱

تطبیق مسئله ششم

﴿ السادسة ﴾:

﴿ الصورة بحالها (صورتی که در مسئله پنجم بیان شد، همان در این مسئله ششم بیان خواهد شد) ﴾ بأن اجتمع كلالة الاُمّ مع الاُخت، أو الاُختين ﴿ لكن كان الاُخت، أو الأخوات للأب وحده (به خلاف مسئله پنجم که بحث در کلالات ابوینی و امی بود ، در اینجا بحث در کلالت ابی است و امی است) ، ففي الردّ على قرابة الأب هنا ﴾ خاصّة، أو عليهما ﴿ قولان ﴾ مشهوران (درمسئله پنجم، یک قول مشهور بود ولی اینجا دو قول مشهور است) :

أحدهما: قول الشيخين (مفید و طوسی رحمهما‌الله) وأتباعهما : يختصّ به كلالة الأب (اختصاص پیدا می کند به این رد، کلالة اب) ؛ (دلیل اول:) لرواية محمّد بن مسلم عن الباقر عليه‌السلام: « في ابن اُخت لأب، وابن اُخت لاُمّ، قال: لابن الاُخت للاُمّ السدس، ولابن الاُخت للأب الباقي»  (اخت ابی باید نصف ببرد. ولی روایت می فرماید نصف) وهو (فرمایش امام) يستلزم كون الاُمّ كذلك (وقتی در پسر خواهر اینگونه است، در مادر این پسر خواهر هم همین حکم است) ؛ لأنّ الولد إنّما يرث بواسطتها (ولد اخت ابی، اگر ارث می برد، از طریق مادرش ارث می برد) ، و (دلیل دوم:) لأنّ النقص يدخل على قرابة الأب دون الاُخرى (اگر نقصی اتفاق بیوفتد بر قرابت اب اتفاق می افتد ولی بر اخری یعنی کلالة امی وارد نمی شود) ، ومن كان عليه الغُرم (غرامت و ضرر) فله الغُنم (منفعت و بهره) ﴿ وثبوته ﴾ أي ثبوت الردّ على قرابة الأب خاصّة ﴿ قويّ ﴾ للرواية والاعتبار (ثبوت رد، بر قرابة اب به تنهایی، قوی است زیرا هم روایت داریم و هم اعتبار عقلی «قاعده من کان علیه الغرم، فله الغنم») .

 ﴿ القول في ميراث الأجداد والإخوة

﴿ وفيه مسائل

﴿ الاُولى:

﴿ للجدّ إذا انفرد ﴿ وحدَه المالُ كلُّه ﴿ لأب كان ﴿ أو لاُمّ، وكذا الأخ للأب والاُمّ، أو للأب على تقدير انفراده. ﴿ ولو اجتمعا أي الأخ والجدّ وكانا معاً ﴿ للأب فالمال بينهما نصفان وللجدّة المنفردة لأب كانت ﴿ أو لاُمّ المالُ .

﴿ ولو كان جدّاً أو جدّةً أو كليهما لأب مع جدّ واحد ﴿ أو جدّةٍ أو كليهما لاُمّ، فللمتقرّب من الأجداد ﴿ بالأب الثلثان اتّحد أم تعدّد ﴿ للذكر مثل حظّ الاُنثيين على تقدير التعدّد ﴿ وللمتقرّب بالاُمّ من الأجداد ﴿ الثلث اتّحد أم تعدّد ﴿ بالسويّة على تقدير التعدّد.

هذا هو المشهور بين الأصحاب، وفي المسألة أقوال نادرة:

منها: قول الصدوق: للجدّ من الاُمّ مع الجدّ للأب أو الأخ للأب السدس، والباقي للجدّ للأب أو الأخ (١).

ومنها: أنّه لو ترك جدّته (اُمّ اُمّه) واُختَه للأبوين، فللجدّة السدس (٢).

__________________

(١) حكاه العلّامة في المختلف ٩: ٢٣ عن المقنع، ولكنّ الذي جاء فيه هو مقالة المشهور، قال: فإن ترك جدّاً من قبل الأب وجدّاً من قبل الاُمّ فللجدّ من قبل الأب الثلثان وللجدّ من قبل الاُمّ الثلث. اُنظر المقنع: ٥٠٠ ـ ٥٠١.

(٢) حكاه عن الفضل في الكافي ٧: ١١٨.

ومنها: أنّه لو ترك جدّته (اُمّ اُمّه) وجدّته (اُمّ أبيه) فلاُمّ الاُمّ السدس، ولاُمّ الأب النصف، والباقي يردّ عليهما بالنسبة (١).

والأظهر الأوّل.

﴿ الثانية :

﴿ للاُخت للأبوين أو للأب منفردة النصف تسمية والباقي ردّاً، وللاُختين فصاعداً الثلثان تسمية ﴿ والباقي ردّاً وقد تقدّم (٢) ﴿ وللإخوة والأخوات من الأبوين أو من الأب مع عدم المتقرّب بالأبوين ﴿ المال أجمع ﴿ للذكر الضعف ضعف الاُنثى.

﴿ الثالثة :

﴿ للواحد من الإخوة أو الأخوات للاُمّ على تقدير انفراده ﴿ السدس تسمية ﴿ وللأكثر من واحدٍ ﴿ الثلثُ بالسويّة ذكوراً كانوا أم إناثاً أم متفرّقين ﴿ والباقي عن السدس في الواحد، وعن الثلث في الأزيد يُردّ عليهم ﴿ ردّاً .

﴿ الرابعة :

﴿ لو اجتمع الإخوة من الكلالات الثلاث ﴿ سقط كلالة الأب وحده بكلالة الأبوين ﴿ ولكلالة الاُمّ السدس إن كان واحداً، والثلث إن كان * أكثر بالسويّة كما مرّ ﴿ ولكلالة الأبوين الباقي اتّحدت أم تعدّدت ﴿ بالتفاوت

__________________

(١) حكاه في الكافي ٧: ١١٧، عن الفضل بن شاذان، وفي المختلف ٩: ٢٣ عن العماني.

(٢) في الفصل الثاني في بيان السهام: ١٧٦.

(*) في ( س )، وفي ( ر ) و ( ش ) من الشرح: كانوا.

للذكر مثل حظّ الاُنثيين على تقدير التعدّد مختلفاً.

﴿ الخامسة :

﴿ لو اجتمع اُختٌ للأبوين مع واحدٍ من كلالة الاُمّ أو جماعةٍ أو اُختان للأبوين مع واحدٍ من كلالة ﴿ الاُمّ فالمردود وهو الفاضل عن الفروض ﴿ على قرابة الأبوين وهو الاُخت أو الاُختان على الأشهر. وتفرّد الحسن ابن أبي عقيل (١) والفضل بن شاذان (٢) بأنّ الباقي يردّ على الجميع بالنسبة أرباعاً أو أخماساً.

﴿ السادسة :

﴿ الصورة بحالها بأن اجتمع كلالة الاُمّ مع الاُخت، أو الاُختين ﴿ لكن كان الاُخت، أو الأخوات للأب وحده، ففي الردّ على قرابة الأب هنا خاصّة، أو عليهما ﴿ قولان مشهوران:

أحدهما: قول الشيخين (٣) وأتباعهما (٤): يختصّ به كلالة الأب؛ لرواية محمّد بن مسلم عن الباقر عليه‌السلام: « في ابن اُخت لأب، وابن اُخت لاُمّ، قال: لابن الاُخت للاُمّ السدس، ولابن الاُخت للأب الباقي» (٥) وهو يستلزم كون الاُمّ

__________________

(١) حكاه عنه العلّامة في المختلف ٩: ٤٦.

(٢) حكاه عنه الشهيد في الدروس ٢: ٣٦٨، واُنظر الكافي ٧: ١٠٦.

(٣) المقنعة: ٦٩٠، والنهاية: ٦٣٨، والاستبصار ٤: ١٦٨ ذيل الحديث ٦٣٧.

(٤) مثل أبي الصلاح في الكافي: ٣٧١ ـ ٣٧٢، والقاضي في المهذّب: ١٣٥ ـ ١٣٦، وابن حمزة في الوسيلة: ٣٨٨.

(٥) الوسائل ١٧: ٤٩٤، الباب ٧ من أبواب ميراث الإخوة والأجداد، الحديث الأوّل.

كذلك؛ لأنّ الولد إنّما يرث بواسطتها، ولأنّ النقص يدخل على قرابة الأب دون الاُخرى، ومن كان عليه الغُرم فله الغُنم ﴿ وثبوته أي ثبوت الردّ على قرابة الأب خاصّة ﴿ قويّ للرواية والاعتبار.

والثاني: قول الشيخ أيضاً (١) وابن إدريس (٢) والمحقّق (٣) وأحد قولي العلّامة (٤): يردّ عليهما؛ لتساويهما في المرتبة وفَقد المخصّص، استضعافاً للرواية (٥) فإنّ في طريقها عليّ بن فضّال وهو فطحيٌّ، ومنع اقتضاء دخول النقص الاختصاصَ؛ لتخلّفه في البنت مع الأبوين.

وأجاب المصنّف عنهما بأنّ ابن فضّال ثقة وإن كان فاسد العقيدة، وتخلّف الحكم في البنت لمانعٍ (٦) وهو وجود معارض يدخل النقص عليه، أعني الأبوين.

﴿ السابعة :

﴿ تقوم كلالة الأب مقام كلالة الأبوين عند عدمهم في كلّ موضع انفردت أو جامعت كلالة الاُمّ أو الأجداد أو هما، فلها مع كلالة الاُمّ ما زاد عن السدس أو الثلث، ومع الأجداد ما فصّل في كلالة الأبوين من المساواة والتفضيل والاستحقاق بالقرابة، إلّا أن تكون إناثاً فتستحقّ النصف، أو الثلثين تسميةً. والباقي ردّاً إلى آخر ما ذكر في كلالة الأبوين.

__________________

(١) المبسوط ٤: ٧٣.

(٢) السرائر ٣: ٢٦٠.

(٣) الشرائع ٤: ٢٨، والمختصر النافع: ٢٦٩.

(٤) التبصرة: ١٦٩، والتحرير ٥: ٢٠ ـ ٢١.

(٥) رواية محمّد بن مسلم.

(٦) اُنظر غاية المراد ٣: ٥٦١.