درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۰۳: کتاب المیراث ۴۱: سهام مقدره ۲۷

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

میراث ازواج / مرض زوج

میراث سببی

سببی ها، چهار مورد بودند:

  • زوج و زوجة
  • ولاء اعتاق
  • ولاء ضمان جریرة
  • ولاء امامت

بحث در مورد زوج و زوجة است (پایان فصل دوم) و بحث از سایر ولاء ها در فصل سوم بیان خواهد شد.

سؤال: چرا بحث میراث ازواج را جدای از سایر سبب ها ولاء سه گانه (عتق، ضمان جریره، امامت) آورده اند؟

پاسخ: ولاء، سهم خاصی ندارد ولی زوج و زوجة سهم خاص و مقدر شرعی دارند. حال آنکه بحث ما، فعلا در مورد سهام مقدره است. در فصل سوم، بحث از مواردی است که سهم مقدری ندارند لذا ولاء سه گانه را در آنجا بحث کرده اند.

 

میراث ازواج

زوج و زوجة از یکدیگر ارث می برند و با همه ورثه (نسبی و سببی) جمع می شوند البته به شرطی که مانعی برای ارث بردن وجود نداشته باشد (کافر، قاتل، رق و ... نباشند).

نکته1: حتی در صورتی که ازدواج صورت گرفته باشد اما دخولی رخ نداده باشد، باز با این وجود، زوج و زوجة از یکدیگر ارث می برند[۱].

نکته2: یک مورد استثنا شده است و آن اینکه: زوج در مرض فوت باشد[۲] و در حال مرض ازدواج کند. در این صورت، زوج و زوجة از یکدیگر ارث نمیبرند. مگر اینکه یا :

الف) دخول صورت گرفته باشد.

ب) مرض زوج، خوب شود (بعد از خوب شدن، دیگر زوج و زوجة از یکدیگر ارث می برند حتی اگر دخولی صورت نگیرد).

سؤال: اگر زوجة در حالی که مریض است ازدواج کند، تکلیف چیست؟

پاسخ: حکم قبلی، در اینجا جاری نخواهد بود و زوج و زوجة از یکدیگر ارث می برند حتی اگر دخولی صورت نگیرد. زیرا دلیلی وجود ندارد که بخواهیم این مورد را از ذیل قاعده و اصل اولی ارث[۳] خارج کنیم.


در مهریه، قبل از دخول، نصف مهریه گردن مرد است و بعد از دخول، تمام مهریه.

مرضی که شخص به واسطه آن از دنیا می رود.

قاعده: زوج و زوجة از یکدیگر ارث میبرند.

۴

تطبیق میراث ازواج / مرض زوج

 ﴿ القول في ميراث الأزواج ﴾ (دلیل اینکه ازواج را، در انتهای فصل دوم آورده اند این است که موضوع فصل دوم، سهام مقدراه است و زوج و زوجة هم سهم مقدر دارند. اما بحث ولاء را جدا آورده اند زیرا سهم مشخصی ندارند)

الزوجان ﴿ يتوارثان ﴾ ويصاحبان (همراه می شوند زوج و زوجة) جميع الورثة (چه سببی و چه نسبی) مع خلوّهما من الموانع (به شرط اینکه زوج و زوجة از موانع خالی باشند. کافر و رق و ... نباشند) ﴿ وإن لم يدخل ﴾ الزوجُ (حتی اگر دخولی توسط زوج صورت نگرفته باشد) ﴿ إلّا في المريض ﴾ الذي يتزوّج في مرضه (منظور مرضی است که منجر به مرگ شخص شود! نه هر مرضی مثل سرماخوردگی) ، فإنّه لا يرثها (زوج از زوجة ارث نمی برد) ولا ترثه (زوجة از زوج ارث نمی برد)  ﴿ إلّا أن ﴾ يدخل (مگر اینکه دخول صورت گرفته باشد) أو ﴿ يبرأ ﴾ من مرضه (یا اینکه مریضی او خوب شود) فيتوارثان بعده (بعد از خوب شدن از یکدیگر ارث می برند) وإن مات قبل الدخول (اینجا دیگر دخول شرط نیست) ، ولو كانت المريضة هي الزوجة (اگر به جای زوج، زوجة مریض باشد) توارثا (زوج و زوجة از یکدیگر ارث می برند) وإن لم يدخل على الأقرب (بنا بر قول اقرب، ولو دخولی هم صورت نگرفته باشد، ولی باز با این وجود، از یکدیگر ارث می برند) كالصحيحة (زنی که سالم و صحیح است)، عملاً بالأصل (دلیل اولی این است که زوجة و زوج از یکدیگر ارث می برند) .

وتخلُّفه في الزوج لدليل خارج (تخلف از این اصل و قاعده اولیه در زوج، به دلیل خارج و روایت خاص است) لا يوجب إلحاقها به (آن دلیل، موجب نمی شود که زوجة را هم به زوج ملحق کنیم) ؛ لأنّه قياس (و قیاس باطل است) .

۵

حکم ارث در صورت طلاق زوجین

سؤال: اگر زنی، طلاق بگیرد و بعد از طلاق، زن یا شوهر سابقش از دنیا بروند، آیا این دو از یکدیگر ارث می برند؟

پاسخ: علت مطرح شدن این بحث، این است که طلاق ها با یکدیگر متفاوت اند و همین امر، سبب مطرح شدن این مسئله شده است. طلاق ها اقسامی دارند:

طلاق رجعی[۱]: اگر یکی از زوجین، در ایام عده رجعیه از دنیا برود، مانع از ارث نیست و ارث، از طرفین باقی است (اگر زن بمیرد، مرد از او ارث می برد و اگر مرد بمیرد، زن از او ارث می برد). زیرا زن مطلّقه رجعیه، در حکم زوجة است.

طلاق بائن[۲]: در این صورت، در ایام عده، ارثی در کار نیست. مگر اینکه مرد، در حال مرض موت خود، زن را طلاق دهد. در این صورت، تا یکسال، زن از مرد ارث میبرد ولی مرد از زن ارث نمی برد. البته به شرط اینکه زن، در طول این یکسال، ازدواج نکند.

علت حکم: زیرا ممکن است مردی، وقتی دچار مرض می شود، برای اینکه یکی از زن هایش را از ارث محروم کند، او را طلاق دهد. لذا اسلام برای جلوگیری از این مسئله، چنین حکمی را قرار داده است.

سؤال1: آیا زوجة، از تمام اموال زوج ارث می برد یا از بخشی از آن؟

پاسخ: زوجة دو صورت دارد: 

الف) زوجة ای که از زوج (میت) ولد داشته باشد: بنا بر قول مشهور[۳] زوجة از جمیع ترکه ارث می برد (همچنین زوج هم از زوجة ارث می برد مطلقا ـ چه ولد داشته باشد چه نداشته باشد ـ)

ب) زوجة ای که از زوج (میت) ولد نداشته باشد[۴]: نسبت به زمین، زوجة ارثی نمی برد مطلقا (چه زمین مشغول به بنا باشد و چه نباشد[۵] / نه از عین زمین ارث می برد و نه از قیمت آن[۶])

سؤال2: نسبت به آلات زمین[۷] و ابنیه حکم چیست؟

پاسخ: زوجة از عین بنا، ارث نمی برد (نمی تواند بگوید: من در  این بنا شریکم) ولی از قیمت آن ارث می برد. لذا بناء و آلات آن را قیمت می کنند و به زوجة سهمش را از قیمت می دهند.

شیوه قیمت گزاری آلات و بنا: در نظر می گیرند که آلات و بناء، اگر بخواهد باقی بماند تا زمانی که از بین برود، چقدر ارزش دارد؟ همان قیمت را حساب می کنند. نه اینکه قیمت آن را بعد از نابودی و جدا شدن همه آلات حساب کنند.


طلاقی که در ایام عدّة طلاق، مرد حق رجوع به همسرش را دارد.

طلاقی که بعد از آن، مرد دیگر حق رجوع به زن را ندارد.

خصوصا بین متاخرین

ولو از شوهر جدیدش بچه داشته باشد / ولو شوهر سابق، از زن دیگری بچه داشته باشد

یعنی چه در این زمین ساختمانی باشد چه نباشد.

اگر از عین بخواهد ارث ببرد، یعنی می شود شریک سایر ورثه در این زمین / اگر بخواهد از قیمت ارث ببرد یعنی به خلاف مورد قبلی، نمی تواند در زمین تصرف کند و مانع فروش ان شود ولی از قیمت سهم دارد. هر دو این احتمالات مردود است و زن از هیچ یک ارث نمی برد ـ نه عین و نه قیمت ـ

چوب ها، درب ها، آلات بناء.

۶

تطبیق حکم ارث در صورت طلاق زوجین

﴿ والطلاق الرجعي لا يمنع من الإرث ﴾ من الطرفين (طلاق رجعی، منع نمی کند از ارث از طرفین) ﴿ إذا مات أحدهما في العدّة ﴾ الرجعيّة (بعد از عده رجعیه، دیگر بحثی نیست که از یکدیگر ارث نمی برند) ؛ لأنّ المطلّقة رجعيّة بحكم الزوجة (زن مطلقه ای که طلاقش رجعی باشد، در حکم زوجة است) ﴿ بخلاف البائن (طلاق بائن این گونه نیست) ﴾ فإنّه لا يقع بعده توارث في عدّته (بعد از طلاق بائن، توارثی بین زوج و زوجة در عده بائن نیست) ﴿ إلّا ﴾ [ أن يطلّق وهو ] ﴿ في المرض (مگر اینکه طلاق بدهد مرد در حال مرض) * ﴾ فإنّها ترثه إلى سنة (زوجة ارث می برد از زوج تا یکسال)، ولا يرثها هو (مرد دیگر از زن ارث نمی برد ولی زن از او ارث می برد) ﴿ على ما سلف ﴾ في كتاب الطلاق (همانگونه که در کناب طلاق گذشت. البته در کتاب الطلاق، قیودی هم در این رابطه بیان شده بود: مثل اینکه زن در آن یکسال، نباید با کسی ازدواج کرده باشد) .

ثمّ الزوجة إن كانت ذات ولد من الزوج (زوجة اگر صاحب ولد باشد از زوج) ورثت من جميع ما تركه (بنا بر قول مشهور، ارث می برد چنین زوجة ای که ولد دارد از زوج) كغيرها من الورثة على المشهور (مانند بقیه ورثه ای که از همه اموال زوج ارث می برند، این زوجة هم از همه اموال زوج ارث می برد) ، خصوصاً بين المتأخّرين (متاخرین زمان شهید) وكذا يرثها الزوج مطلقاً (فرقی نمی کند که زوج از زوجة ولدی داشته باشد یا نداشته باشد) .

﴿ وتُمنع الزوجة غير ذات الولد من الأرض (منع می شود زوجة ای که ذات ولد از زوج نیست، از زمین مطلقا) ﴾ مطلقاً ﴿ عيناً وقيمة (یا اینکه مشغول به بنا باشد و یا نباشد) و ﴾ تمنع ﴿ من الآلات ﴾ أي آلات البناء من الأخشاب والأبواب (از آلات بناء ـ چیز هایی که در بناء قابل نقل و انتقال است ـ منع می شود)  ﴿ والأبنية ﴾ من الأحجار والطوب (آجر) وغيرها (سنگ و چوب و ... که در بناء به کار رفته است) ﴿ عيناً (نمی تواند بگوید: من در این بناء شریک سایر ورثه ام) لا قيمةً (می توان  مطالبه قیمت کند) ﴾ فيقوَّم البناء والدُور في أرض المتوفّى (قیمت گزاری می شود بناء و خانه در زمین متوفی) خالية عن الأرض (بناء را باید جدای از زمین قیمت گزاری کنند) باقية فيها إلى أن تفنى (قیمت گزار، باید فرض کند که این بناء قرار است باقی بماند تا زمان نابودی اش، سپس قیمت را تعیین کند. یک وقت تصور نشود که باید بناء را تخریب کرد و از آن تخریب شده ها، سهم زوجة را داد) بغير عوض على الأظهر (نباید مثلا اجاره زمین را از آن کم کنند)، وتعطى من القيمة الربع أو الثُمن (عطا می شود از قیمت یک هشتم یا یک چهارم) (سؤال: مگر نگفتیم زوجة از زوج ولد ندارد؟ پس چرا می گویند: یک هشتم؟ پاسخ: معیار در یک چهارم و یک هشتم، وجود فرزند برای میت است. لذا ممکن است این میت، از همسر دیگری فرزندی داشته باشد که همین باعث می شود زوجة دیگر هم یک هشتم ببرد) .

۷

حکم اشجار

شهید اول، صحبتی از اشجار نکردند. به همین دلیل، شهید ثانی می فرمایند: اینکه شهید اول، اشجار را استثنا نکردند، ظهور در این دارد که زوجة از اشجار ارث می برد (هم از عین آن ها و هم از ثمره آن و هم از قیمت آن). زیرا ایشان، مواردی که منع می شود را ذکر کردند ولی حرفی از اشجار به میان نیاوردند.

البته این حرف، یک نظر در مسئله است (حتی مصنف هم در جاهای دیگر، به این قول، قائل نشده اند). آنچه معروف است در بین متاخرین، این است که زوجة از عین اشجار ارثی نمی برد مانند ابنیه. البته از قیمت اشجار ارث می برد. 

نکته1: ممکن است بتوان کلمه «آلات» در عبارت مصنف را، حمل کرد بر معنایی که شامل اشجار هم بشود. همانطور که خود مصنف و غیر ایشان، کلام شیخ طوسی در نهایه را بر همین معنا حمل کرده اند.[۱]

نظر شهید ثانی: این حمل، بعید است.[۲]

نکته2: با اینکه مصنف کلمه «آلات» را در کلام شیخ طوسی، حمل کرده است بر «ما یشمل الاشجار»، اما باید دانست که فرق است بین کلمه آلات در لمعه و بین کلمه آلات در دروس و عبارت متاخرین. زیرا مصنف در دروس و متاخرین، اشجار را در کنار آلات ذکر کرده اند.[۳] ولی در لمعه، اسمی از اشجار به میان نیامده است و فقط کلمه آلات بیان شده است. لذا این توجیه، شاید در لمعه درست باشد ولی در کلام متاخرین، این توجیه پسندیده نیست.

نظر نهایی شهید ثانی: اگر کلام مصنف در لمعه و کلام شیخ و تابعین ایشان را بر همان معنای ظاهری «آلات» حمل کنیم[۴] و این را قول مستقلی بدانیم این مناسب تر است با مقام.


یعنی کلمه «آلات» در کلام شیخ طوسی را حمل کرده اند بر اشجار.

اینکه کلمه «آلات» شامل اشجار شود، بعید است.

وقتی کسی آلات را در کنار اشجار بیاورد، ظهور در این دارد که مراد از آلات، غیر از اشجار است.

که شامل اشجار نمی شود

۸

تطبیق حکم اشجار

ويظهر من العبارة (عبارت مصنف. اینکه اشجار را در عبارت به صورت جداگانه بیان نکردند) : أنّها (زوجة) ترث من عين الأشجار المثمرة وغيرها (زوجة از اشجار مثمر و غیر مثمر ارث می برد) ؛ لعدم استثنائها (مصنف اشجار را در عبارت استثنا نکردند) ، فتدخل في عموم الإرث (پس طبق قاعده اولیه باید جزو ارث به حساب بیاید) ؛ لأنّ كلّ ما خرج عن المستثنى ترث من عينه كغيرها (زوجة) (هر آنچه که خارج شود از مستثنی مانند اموال دیگر به ارث می رسد) ، وهو (ارث بردن زوجة از اشجار) أحد الأقوال في المسألة إلّا أنّ المصنّف لا يُعهد ذلك من مذهبه (با اینکه یکی از اقوال است، اما این حرف از مصنف معهود نیست) ، وإنّما المعروف منه (مصنف) ومن المتأخّرين حرمانها من عين الأشجار كالأبنية دون قيمتها (زوجة از عین اشجار مانند ابنیه محروم می شود ولی از قیمت آن محروم نیست و ارث می برد).

ويمكن حمل الآلات على ما يشمل الأشجار (ممکن است که ما حمل کنیم کلمه آلات در عبارت مصنف را بر معنایی که شامل اشجار هم می شود) كما حمل هو وغيره (همانطور که خود منصف و غیر او حمل کردند) كلامَ الشيخ في النهاية على ذلك (گفته اند مراد شیخ از آلات، اشجار هم می باشد) ، مع أنّه لم يتعرّض للأشجار (با اینکه شیخ طوسی متعرض اشجار نشده اند) ، وجعلوا كلامه كقول المتأخّرين في حرمانها من عين الأشجار حيث ذكر الآلات (قرار داده اند مصنف و غیر مصنف کلام شیخ طوسی را مثل قول متاخرین در محروم بودن زوجة از عین اشجار زیرا شیخ طوسی آلات را ذکر کرده اند) . وهو حمل بعيد على خلاف الظاهر (این حمل، بعید است و خلاف ظاهر کلمه آلات است)

 ﴿ القول في ميراث الأزواج

الزوجان ﴿ يتوارثان ويصاحبان جميع الورثة مع خلوّهما من الموانع ﴿ وإن لم يدخل الزوجُ ﴿ إلّا في المريض الذي يتزوّج في مرضه، فإنّه لا يرثها ولا ترثه ﴿ إلّا أن يدخل أو ﴿ يبرأ من مرضه فيتوارثان بعده وإن مات قبل الدخول، ولو كانت المريضة هي الزوجة توارثا وإن لم يدخل على الأقرب كالصحيحة، عملاً بالأصل.

وتخلُّفه في الزوج لدليل خارج (١) لا يوجب إلحاقها به؛ لأنّه قياس.

﴿ والطلاق الرجعي لا يمنع من الإرث من الطرفين ﴿ إذا مات أحدهما في العدّة الرجعيّة؛ لأنّ المطلّقة رجعيّة بحكم الزوجة ﴿ بخلاف البائن فإنّه لا يقع بعده توارث في عدّته ﴿ إلّا [ أن يطلّق وهو ](٢) ﴿ في المرض * فإنّها ترثه إلى سنة، ولا يرثها هو ﴿ على ما سلف في كتاب الطلاق (٣).

ثمّ الزوجة إن كانت ذات ولد من الزوج ورثت من جميع ما تركه كغيرها من الورثة على المشهور، خصوصاً بين المتأخّرين (٤) وكذا يرثها الزوج مطلقاً.

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٥٣٧، الباب ١٨ من أبواب ميراث الأزواج.

(٢) لم يرد في ( ع ) و ( ف ).

(*) في ( س ): المريض، وكذا في ( ع ) من الشرح.

(٣) سلف في الجزء الثالث: ٣٦٦.

(٤) مثل المحقّق في الشرائع ٤: ٣٤، ويحيى بن سعيد في الجامع للشرائع: ٥٠٨ ـ ٥٠٩، والعلّامة في القواعد ٣: ٣٧٦، وغيرهم.

﴿ وتُمنع الزوجة غير ذات الولد من الأرض مطلقاً ﴿ عيناً وقيمة و تمنع ﴿ من الآلات أي آلات البناء من الأخشاب والأبواب ﴿ والأبنية من الأحجار والطوب وغيرها ﴿ عيناً لا قيمةً فيقوَّم البناء والدُور في أرض المتوفّى خالية عن الأرض باقية فيها إلى أن تفنى بغير عوض على الأظهر، وتعطى من القيمة الربع أو الثُمن.

ويظهر من العبارة: أنّها ترث من عين الأشجار المثمرة وغيرها؛ لعدم استثنائها، فتدخل في عموم الإرث؛ لأنّ كلّ ما خرج عن المستثنى ترث من عينه كغيرها، وهو أحد الأقوال في المسألة (١) إلّا أنّ المصنّف لا يُعهد ذلك من مذهبه، وإنّما المعروف منه ومن المتأخّرين حرمانها من عين الأشجار كالأبنية دون قيمتها.

ويمكن حمل الآلات على ما يشمل الأشجار كما حمل هو (٢) وغيره (٣) كلامَ الشيخ في النهاية (٤) على ذلك، مع أنّه لم يتعرّض للأشجار، وجعلوا كلامه كقول المتأخّرين في حرمانها من عين الأشجار حيث ذكر الآلات. وهو حمل بعيد على

__________________

(١) ثانيها: أنّها لا ترث من رقبة الأرض وترث من الآلات والأبنية والنخل والشجر قيمةً لا عيناً، ذهب إليه العلّامة في القواعد ٣: ٣٧٦، والشهيد في الدروس ٢: ٣٥٨.

ثالثها: حرمانها من الرباع دون البساتين والضياع وتعطى قيمة الآلات والأبنية من الدور والمساكن، ذهب إليه المفيد في المقنعة: ٦٨٧، وابن إدريس في السرائر ٣: ٢٥٨ ـ ٢٥٩، والمحقّق في المختصر النافع: ٢٧٢، والآبي في كشف الرموز ٢: ٤٦٢ ـ ٤٦٤.

رابعها: قول الإسكافي وهو أنّها ترث من جميع ما ترك، نقل ذلك عنه في كشف الرموز ٢: ٤٦٢، والمختلف ٩: ٣٤.

(٢) لم نعثر على كلام الشهيد.

(٣) مثل ابن فهد الحلّي في المقتصر: ٣٦٥، والمهذّب البارع ٤: ٤٠٢.

(٤) النهاية: ٦٤٢.

خلاف الظاهر. ومع ذلك يبقى فرق بين الآلات هنا وبينها في عبارته في الدروس (١) وعبارة المتأخّرين حيث ضمّوا إليها ذكر الأشجار (٢) فإنّ المراد بالآلات في كلامهم ما هو الظاهر منها، وهي آلات البناء والدُور. ولو حُمل كلام المصنّف هنا وكلام الشيخ ومن تبعه على ما يظهر من معنى « الآلات » ويجعل قولاً برأسه ـ في حرمانها من الأرض مطلقاً، ومن آلات البناء عيناً لا قيمة، وإرثها من الشجر كغيره ـ كان أجود، بل النصوص الصحيحة وغيرها (٣) دالّة عليه أكثر من دلالتها على القول المشهور بين المتأخّرين.

والظاهر عدم الفرق في الأبنية بين ما اتّخذ للسكنى وغيرها من المصالح، كالرحى والحمام ومِعصرة الزيت والسمسم والعنب والاصطبل والمراح، وغيرها؛ لشمول « الأبنية » لذلك كلّه وإن لم يدخل في « الرباع » المعبّر به في كثير من الأخبار (٤) لأنّه جمع « رَبْع » وهو الدار.

ولو اجتمع ذات الولد والخالية عنه فالأقوى اختصاص ذات الولد بثُمن الأرض أجمع وثُمن ما حرمت الاُخرى من عينه، واختصاصها بدفع القيمة دون سائر الورثة؛ لأنّ سهم الزوجيّة منحصر فيهما فإذا حرمت إحداهما من بعضه اختصّ بالاُخرى. وإنّ دفع القيمة على وجه القهر لا الاختيار، فهو كالدين لا يفرق فيه بين بذل الوارث العين وعدمه، ولا بين امتناعه من القيمة وعدمه، فيبقى في ذمّته إلى أن يمكن الحاكم إجباره على أدائها، أو البيع عليه قهراً كغيره من

__________________

(١) اُنظر الدروس ٢: ٣٥٨.

(٢) راجع القواعد ٣: ٣٧٦، والتنقيح الرائع ٤: ١٩٢، والمهذّب البارع ٤: ٤٠٢.

(٣) الوسائل ١٧: ٥١٧ ـ ٥٢٢، الباب ٦ من أبواب ميراث الأزواج.

(٤) المصدر السابق: الحديثان ٢ و ١١، و ٥٢٣، الباب ٧ من الأبواب، الحديث ٢.