درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۳۴: کتاب الحدود ۸: حدّ زنا ۸

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

قسم اول حدّ زنا: قتل بالسیف و موارد آن

مقدمه: در جلسات قبل، راه های اثبات زنا و شرائط آن را بیان کردیم. حالا اگر زنا با یکی از راه هایش ثابت شود (اقرار یا بینه)، حدّ برای زانی یا زانیة ثابت می شود. حدّ در زنا، 8 قسم است (که متناسب با شرایط زانی و عمل او متغیر است):

 

قسم اول حدّ زنا: قتل بالسیف و نحوه

گاهی باید گردن زانی یا زانیة را با شمشیر یا مثل آن (چاقو و...) قطع کرد. این قسم حد، مواردی دارد: 

مورد اول: مردی که مرتکب زنا با محارم نسبی خود (خواهر و مادر و عمه و خاله و...) شده باشد.

سؤال1: آیا محارم غیر نسبی هم داخل در این حکم هستند یا خیر؟

پاسخ: کسانی که به واسطة ازدواج به انسان محرم می شوند (مانند بنت الزوجة)[۱] حکم اجنبی را دارند و لذا حکم قتل بالسیف، شامل آن ها نمی شود. این حکم بر اساس ظاهر فتاوی علماست یعنی در فتاوی، این حکم به محارم نسبی نسبت داده اند (این موارد هم سببی هستند و نه نسبی). البته در روایات، حکم معلّق شده است بر مَحرم مطلقا (چه نسبی و چه سببی) ولی چون در فتاوی قید نسبی وجود دارد لذا سببی ها خارج می شوند.

روایت: «عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَيْنَ يُضْرَبُ هَذِهِ اَلضَّرْبَةُ يَعْنِي مَنْ أَتَى ذَاتَ مَحْرَمٍ قَالَ تُضْرَبُ عُنُقُهُ أَوْ قَالَ رَقَبَتُهُ» در این روایت و روایات مشابه آن، حکم مطلق بیان شده است.

سؤال2: حکم، نسبت به زنانی که محرم نیستند ولی بر انسان حرمت ابدی دارند چگونه است؟ (مانند زنی که قبلا زوجة انسان بوده است و به واسطه لعان بر او حرام شده است یا زنی که 9 طلاق داده شده است یا خواهر و مادر شخصی که مردی با آن پسر لواط کرده است)

پاسخ: این موارد، چون جزو محارم حساب نمی شوند، حکم محارم را ندارند (در روایت آمده است «من اتی ذات محرم» و این ها هم ذات محرم نیستند ـ معنی ذات محرم، این نیست که که کسی حرمت ابدی بر انسان داشته باشد ـ)

سؤال3: حکم محارم رضاعی چیست؟ (مانند خواهر رضاعی، مادر رضاعی)[۲]

پاسخ: در اینجا وجهی برای الحاق وجود دارد و آن این روایت است «یحرم من الرضاع، ما یحرم من النسب» که نشان دهنده الحاق محرم رضاعی به محرم نسبی است در بسیاری از احکام. البته قائلی در اینجا پیدا نشده که در قتل بالسیف، محرم رضاعی را به محرم نسبی ملحق کرده باشد. البته اخبار شامل آن می شود زیرا تعبیر اخبار، ذات محرم بود که اعم است از نسبی و رضاعی.

سؤال4: اگر پدرِ شخصی ازدواج کرد، زن جدید، بر فرزند سابق این پدر محرم خواهد بود (زن بابا) یا عروس پسر، بر پدر محرم است یا موطوئة اب به ملک، بر پسر محرم است، آیا این موارد ملحق به محرم نسبی هستند (در حکم قتل بالسیف) یا نه؟

پاسخ: دو قول است: 

الف) برخی: این موارد، ملحق به محارم نسبی اند زیرا «ذات محرم» اند و روایات شامل این موارد هم می شود.

ب) برخی: این موارد، ملحق به محارم نسبی نیستند زیرا «استصحابِ عدم وجودِ حکمِ قتل بالسیف» وجود دارد.

نکته: در مورد امّ الزوجة و بنت الزوجة، گفته شد که این موارد ملحق به محارم نسبی نیستند (علی ما یظهر من الفتاوی). حال شهید می فرمایند اگر کسی، زن بابا و عروس را ملحق به محارم نسبی بداند اما ام الزوجة و بنت الزوجة را ملحق نداند، زور است! بر چه اساس چنین فرقی گذاشته اند؟! مگر اینکه کسی بگوید: بر اساس نصوص، قتل بالسیف، در مورد ذات محرم ثابت است مطلقا و ذات محرم هم شامل همه این موارد می شود (زن بابا، عروس، بنت الزوجة، ام الزوجة) ولی ام الزوجة و بنت الزوجة بعداً به اجماع خارج میشوند  (البته اگر چنین اجماعی وجود داشته باشد)


اگر زنی، از شوهر سابق خود دختری دارد، اگر دوباره شوهر کند وبا شوهر جدید مقاربت انجام دهد، دختر او، به شوهر جدید محرم می شود.

آیا این موارد هم ملحق به محارم نسبی هستند؟

۴

تطبیق قسم اول حدّ زنا: قتل بالسیف و موارد آن

﴿ وإذا ثبت الزنا على الوجه المذكور (اگر زنا ثابت شد با بیّنه یا با اقرار) وجب الحدّ ﴾ على الزاني (حدر بر زانی واجب است) .

﴿ وهو أقسام ثمانية (حد، 8 قسم است) ﴾:

﴿ أحدها: القتل ﴾ بالسيف ونحوه (گردن زنی با شمشیر و مثل آن ـ چاقو و... ـ):

﴿ وهو للزاني بالمحرم ﴾ النَسَبي من النساء (کسی که با محارم نسبی خود زنا کرده باشد) ﴿ كالاُمّ والاُخت ﴾ والعمّة والخالة وبنت الأخ والاُخت (عطف بر اخ. یعنی بنت الاخت) . أمّا غيره (نسبی) من المحارم بالمصاهرة (کسانی که به واسطه ازدواج محرم می شوند)  ـ كبنت الزوجة واُمّها (الزوجة) ـ فكغيرهنّ من الأجانب على ما يظهر من الفتاوى (طبق آنچه از فتاوی بر می آید مانند اجانب اند ـ اگر کسی با این ها زنا انجام داد، این ها حکم قتل بالسیف ندارند ـ) . والأخبار خالية من تخصيص النسبي (در روایات، حکم به نسبی اختصاص پیدا نکرده است. بلکه در اخبار گفته شده «ذات محرم» که هم شامل نسبی هاست و هم سببی ها) ، بل الحكم فيها (الاخبار) معلّق على ذات المحرم مطلقاً (چه نسبی و چه سببی).

أمّا من حرمت بالملاعنة (کسی که قبلا زوجة انسان بوده است ولی به واسطه لعان، دیگر بر هم دیگر حرام ابدی شده اند) (دیگر بحث از محارم خارج شد. دیگر بحث در مورد زنانی شد که محرم نیستند اما حرمت ابدی ازدواج با آن ها وجود دارد) والطلاق (کسی که زنش را 9 بار طلاق داده است) واُخت الموقَب (مذکّری که مدخول به مذکّر دیگر شده است. در اینجا خواهر و مادر و دختر مفعول، تا ابد بر فاعل حرام اند) وبنته واُمّه فلا (فلا یشمل حکم الزانی بالمحارم) وإن حرمن مؤبَّداً (اگرچه حرمت ازدواج ابدی دارند ولی محرم حساب نمیشوند) .

وفي إلحاق المحرَّم للرضاع بالنسب وجه (محرم رضاعی را بنا بر وجهی، می توان به محرم نسبی ملحق کرد) ، مأخذه (الحاق) إلحاقه به في كثير من الأحكام للخبر (در بسیاری از احکام، محرم رضاعی ملحق به محرم نسبی است به خاطر وجود روایت «یحرم من الرضاع، ما یحرم من النسب») لكن لم نقف على قائل به (البته قائلی پیدا نکردیم که در مانحن فیه، محرم رضاعی را به محرم نسبی ملحق کند) والأخبار تتناوله (اما اخبار شامل آن می شود. زیرا در اخبار گفت «ذات محرم» که محرم رضاعی هم ذات محرم است) .

وفي إلحاق زوجة الأب (زن بابا) والابن (عروس) وموطوءة الأب بالملك (کنیز پدر) بالمحرّم النسبي (در الحاق این موارد به محرم نسبی دو قول است:) قولان : من دخولهنّ في ذات المحرم (پس روایات شامل آن هم می شود) ، وأصالة العدم (استصحابِ عدمِ وجودِ حکمِ قتلِ بالسیف در مورد این موارد. البته استصحاب در جایی کاربرد دارد که دلیل نباشد! لذا طبیعتاً کسانی که به این استصحاب در اینجا قائل شده اند، روایت را نپذیرفته اند) .

ولا يخفى أنّ إلحاقهن (زن بابا، عروس، کنیز پدر) بالمحرَم دون غيرهنّ من المحارم بالمصاهرة (مادر زن، بنت الزوجة) تحكُّم (حرف زور است) .

نعم، يمكن أن يقال: دلّت النصوص على ثبوت الحكم في ذات المَحرم (روایات می گویند این حکم شامل ذات محرم می شود) مطلقاً (هم شامل زن بابا و عروس و... می شود و هم شامل مادر زن و بنت الزوجة می شود و هم شامل نسبی ها می شود و هم شامل سببی ها) فيتناولهنّ (نصوص همه این موارد را شامل می شود) . وخروج غيرهنّ (غیر زن بابا و عروس ـ مثل بنت الزوجة و ام الزوجة ـ) بدليل آخر كالإجماع (آن ها را به دلیل خاص مانند اجماع خارج کردیم) لا ينفي الحكم فيهنّ (این باعث نفی حکم در زن بابا و عروس نیست و این دو تحت عام روایات باقی می مانند) مع ثبوت الخلاف. لكن يبقى الكلام في تحقّق الإجماع في غيرهنّ (مسئله ای که باقی می ماند این است که آیا اصلا در اینجا اجماعی وجود دارد یانه؟) .

۵

مورد دوم و سوم حدّ قتل بالسیف

مورد دوم حدّ قتل بالسیف: کافر ذمّی اگر زنا کند با زن مسلمان. در این حکم، فرقی هم نمی کند که آن زن مُطاوِع (راضی) باشد یا نه! عقد خوانده شده باشد یا نه! [۱]

نکته: بله! اگر عقدی خوانده شده است و ذمّی به اعتقاد حلّیت بعد از عقد نکاح کرده باشد (جهل به احکام اسلام داشته است) در این صورت احتمال دارد که عذر او پذیرفته شود زیرا «الحدود تدرا بالشبهات» البته امکان دارد به جهت عمومیت روایات این مورد را نپذیریم. در روایت می خوانیم: «عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «سَأَلْتُهُ عَنْ يَهُودِيٍّ  فَجَرَ  بِمُسْلِمَةٍ قَالَ يُقْتَلُ» حضرت در این روایت فرمودند «یقتل» دیگر نفرمودند که آیا عقد خوانده یا نخوانده. البته بازهم ممکن است کسی بگوید: اگرچه این روایت عام است، ولی روایت «الحدود تدرا بالشبهات» هم عام است و باید مقدم شود.

سؤال1: اگر ذمّی، بعد از زنا و حکم به قتل، مسلمان شود آیا حکم قتل از او برداشته می شود؟

پاسخ: خیر! حکم قتل به جای خود باقی است.

مورد سوم حدّ قتل بالسیف: مخصوص مردی است که زنی را مجبور به زنا کند. روایت: «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ  لِأَبِي جَعْفَرٍ  عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلرَّجُلُ يَغْصِبُ اَلْمَرْأَةَ نَفْسَهَا قَالَ يُقْتَلُ»

شهید می فرمایند: هم در روایات و هم فتاوی، حکم در این موارد، معلّق بر مراة شده است. ظاهر مراة هم دلالت بر زن بالغ دارد و لذا این حکم، شامل صغیره نمیشود. 

سؤال2: اگر کسی با دختری صغیرة به زور زنا انجام دهد، حکمش چیست؟

پاسخ: دو قول است:

الف) برخی: به طریق اولی حکم قتل بالسیف در اینجا جاری است! زیرا زنا اجباری با صغیرة، افحش از کبیره است و تحریمش اقوی است.

ب) برخی: روایت شامل صغیره نمی شود (روایت تعبیر به مراة دارد) و اصل هم عدم ثبوت همچین حکمی است نسبت به صغیره. اولیت هم در اینجا قطعی نیست. 


کفار، حق زن گرفتن از مسلمین را ندارند. البته مرد مسلمان می تواند با کافر ذمیة ازدواج کند ولی عکس آن جایز نیست.

۶

تطبیق مورد دوم و سوم حدّ قتل بالسیف

﴿ و ﴾ كذا يثبت الحدّ بالقتل (حد قتل بالسیف ثابت است) ﴿ للذمّي إذا زنا بمسلمة (ذمی اگر زنا انجام دهد با زن مسلمانی) ﴾ مطاوعة أو مُكرَهة عاقداً عليها أم لا (عقدی که ذمی نسبت به مسلمة می خواند کلا عقد است) . نعم، لو اعتقده حلالاً بذلك (اگر اعتقاد داشته باشد ذمی وطی را حلال به واسطه آن عقد) لجهله بحكم الإسلام (حکم اسلام که ذمی نمی تواند با مسلمان ازدواج کند را نمی داند) احتمل قبول عذره (احتمال دارد عذر او را قبول کنیم) ؛ لأنّ الحدّ يُدرأ بالشبهة، وعدمه (عطف بر قبول) ؛ للعموم (روایاتی که حکم می کند به قتل ذمی در ما نحن فیه عام است ـ هم شامل صورت شبهة می شود و هم غیر آن ـ) ولا يسقط عنه القتل بإسلامه (اگر بعد از زنا یا بعد از حکم به قتل مسلمان شد، این اسلام او، حکم قتل را از او مرتفع نمی کند) .

﴿ والزاني (عطف بر ذمی) مكرهاً للمرأة ﴾ (اگر کسی با اکراه نسبت به زنی زنا انجام دهد) والحكم في الأخبار والفتوى معلَّق على المرأة (هم در روایات و هم در فتاوی، حکم رفته است روی مراة) وهي (مراة) ـ كما سلف (صفحه 262 همین جلد) ـ لا تتناول الصغيرة (شامل صغیره نمی شود) . ففي إلحاقها (صغیرة) بها (مراة) هنا نظر (دو وجه است) : (دلیل عدم الحاق) من فقد النصّ (روایت شامل صغیره نمی شود) وأصالة العدم (اصلِ عدمِ ثبوتِ حکمِ قتل بالسیف نسبت به زانی صغیرة) ، و (دلیل الحاق:) من أنّ الفعل أفحش (کار بدتری را مرتکب شده است) والتحريم فيها أقوى (استاد: اولویت در اینجا وجود ندارد! از کجا معلوم، افحشیت عرفی ملاک این حکم باشد؟) .

إمكانهما أي الجهالة والشبهة ﴿ في حقّه . فلو كان ممّن لا يحتمل جهله بمثل ذلك لم يسمع.

﴿ وإذا ثبت الزنا على الوجه المذكور وجب الحدّ على الزاني.

﴿ وهو أقسام ثمانية :

﴿ أحدها: القتل بالسيف ونحوه:

﴿ وهو للزاني بالمحرم النَسَبي من النساء ﴿ كالاُمّ والاُخت والعمّة والخالة وبنت الأخ والاُخت. أمّا غيره من المحارم بالمصاهرة ـ كبنت الزوجة واُمّها ـ فكغيرهنّ من الأجانب على ما يظهر من الفتاوى. والأخبار (١) خالية من تخصيص النسبي، بل الحكم فيها معلّق على ذات المحرم مطلقاً.

أمّا من حرمت بالملاعنة والطلاق (٢) واُخت الموقَب وبنته واُمّه فلا وإن حرمن مؤبَّداً.

وفي إلحاق المحرَّم للرضاع بالنسب وجه، مأخذه إلحاقه به في كثير من الأحكام للخبر (٣) لكن لم نقف على قائل به (٤) والأخبار تتناوله.

وفي إلحاق زوجة الأب والابن وموطوءة الأب بالملك بالمحرّم النسبي

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٣٨٥، الباب ١٩ من أبواب حدّ الزنا.

(٢) أي الطلاق التاسع؛ فإنّ الكلام في المحرّمة مؤبَّداً.

(٣) الوسائل ١٤: ٢٨٠ ـ ٢٨٢، الباب الأوّل من أبواب ما يحرم بالرضاع.

(٤) قاله الشيخ في المبسوط ٨: ٨، والخلاف ٥: ٣٨٦، المسألة ٢٩، وابن سعيد في الجامع للشرائع: ٥٤٩، راجع الجواهر ٤١: ٣١٢.

قولان (١): من دخولهنّ في ذات المحرم، وأصالة العدم.

ولا يخفى أنّ إلحاقهن بالمحرَم دون غيرهنّ من المحارم بالمصاهرة تحكُّم.

نعم، يمكن أن يقال: دلّت النصوص (٢) على ثبوت الحكم في ذات المَحرم مطلقاً فيتناولهنّ. وخروج غيرهنّ بدليل آخر كالإجماع لا ينفي الحكم فيهنّ مع ثبوت الخلاف. لكن يبقى الكلام في تحقّق الإجماع في غيرهنّ.

﴿ و كذا يثبت الحدّ بالقتل ﴿ للذمّي إذا زنا بمسلمة مطاوعة أو مُكرَهة عاقداً عليها أم لا. نعم، لو اعتقده حلالاً بذلك لجهله بحكم الإسلام احتمل قبول عذره؛ لأنّ الحدّ يُدرأ بالشبهة، وعدمه؛ للعموم (٣) ولا يسقط عنه القتل بإسلامه.

﴿ والزاني مكرهاً للمرأة والحكم في الأخبار (٤) والفتوى (٥) معلَّق على المرأة وهي ـ كما سلف ـ لا تتناول الصغيرة. ففي إلحاقها بها هنا نظر: من فقد النصّ وأصالة العدم، ومن أنّ الفعل أفحش والتحريم فيها أقوى.

﴿ ولا يعتبر الإحصان هنا في المواضع الثلاثة؛ لإطلاق النصوص بقتله.

__________________

(١) ألحق الشيخ في النهاية: ٦٩٣، والقاضي ابن البرّاج في المهذّب ٢: ٥١٩ زوجة الأب بالمحرم، وألحق ابن حمزة في الوسيلة: ٤١٠ زوجة الأب وجاريته التي وطئها، كما ألحق ابن إدريس في السرائر ٣: ٤٣٨ زوجة الأب والابن وزاد على القتل الحدّ، وذهب المفيد في المقنعة: ٧٨١ إلى أنّ من زنى بجارية أبيه جلد الحدّ. ولم نظفر على تصريح آخر بعدم لحوق المذكورات بالمحرم النسبي.

(٢) راجع الهامش رقم ١ في الصفحة السابقة.

(٣) أي عموم أخبار قتل الذمّي إذا زنى بمسلمة. الوسائل ١٨: ٤٠٧ ـ ٤٠٨، الباب ٣٦ من أبواب حدّ الزنا، وفيه حديثان.

(٤) الوسائل ١٨: ٣٨١ ـ ٣٨٢، الباب ١٧ من أبواب حدّ الزنا.

(٥) كما في المقنعة: ٧٧٨، والنهاية: ٦٩٣، والقواعد ٣: ٥٢٦، والشرائع ٤: ١٥٤.