درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۳۵: کتاب الحدود ۹: حدّ زنا ۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان برخی نکات و اختلافات در قتل به سیف

اقسام حد زنا

قسم اول: قتل به سیف

احصان: بحث آن در ادامه، به صورت مفصّل تر خواهد آمد. ولی فعلاً به معنای زن شوهر دار، یا مرد زن دار است (حدّ آن رجم است).

نکته1: مواردی که حکمشان قتل به سیف بود (سه مورد) شرط احصان در آن ها وجود ندارد. یعنی هر کدام از این سه مورد را اگر کسی انجام دهد، حکمش قتل به سیف است حتی اگر محصن نباشد.

این مسئله از اطلاق نصوص فهمیده می شود و حتی برخی نصوص به این مطلب تصریح کرده اند «عَنْ بُرَيْدٍ اَلْعِجْلِيِّ قَالَ: سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ اِغْتَصَبَ اِمْرَأَةً فَرْجَهَا قَالَ «يُقْتَلُ مُحْصَناً كَانَ أَوْ غَيْرَ مُحْصَنٍ» 

نکته2: در حکم قتل به سیف، فرقی نمی کند که زانی پیر باشد یا جوان، حر باشد یا عبد، مسلمان باشد یا کافر.

نکته3: ظاهر عبارات تا اینجا، اثبات قتل به سیف برای مرد بود (مردی که محارمش زنا کند، مردِ ذمی که با زن مسلمان زنا کند یا اجبارِ مرد زانی نسبت به زن). حال آیا این حکم قتل به سیف، در موارد مذکور، برای زن ها نیز ثابت است؟ (زنا زن نسبت به محرم نسبی، زنا با اجبار با مردِ زانی و...). عبارات کتاب، نسبت به دو مورد اول (زنا با محارم نسبی و زنا ذمی با مسلمة[۱]) اما در مورد سومی (اجبار زانی نسبت به زن در زنا) شهید عکس آن را برای زن نیز مطرح می کند. یعنی اگر زنی، مردی را اکراه بر زنا کرد، حکمش ملحق به مرد نمی شود و قتل به سیف برای زن ثابت نخواهد بود (اصل این است که چنین حکمی برای این زن وجود ندار و نیازمند دلیل است) البته ایشان می فرماید: احتمال وجود این حکم برای زن نیز وجود دارد.

نکته4: این سه دسته مطرح شده، ابتدا باید 100 ضربه شلاق بخورند و بعد از آن قتل به سیف انجام شود. پس در واقع حکم این سه مورد: 100 ضربه جلد + قتل به سیف.

علت این حکم: جمع بین ادلّة، چنین اقتضایی را دارد. یعنی از طرفی آیه فرمود: «الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ». این آیه مطلق است و شامل سه مورد در مانحن فیه هم می شود و از طرف دیگر هم روایات می گوید حکم این ها قتل است (بین رجم و قتل هم منافاتی وجود ندارد)[۲] به همی دلیل باید جمع صورت بگیرد.

قولی دیگر (ابن ادریس): ایشان می فرمایند: در این سه دسته بستگی دارد:

الف) اگر محصن باشند: ابتدا جلد صورت می گیرد و سپس رجم.

ب) اگر محصن نباشند: ابتدا جلد صورت می گیرد و بعد قتل به سیف. 

علت این قول: نسبت به غیر محصن، رجم وجود ندارد (روایات رجم، مختص به محصن است) لذا محصن ها باید رجم شوند و غیر محصن ها باید قتل به سیف شوند و هر دو هم جلد برایشان ثابت است. یعنی طبق نظر ابن ادریس، مقتضی جمع بین ادله به این صورت است.

اشکال شهید ثانی به ابن ادریس: ما این جمعی که ایشان بین ادله کردند را قبول نداریم. زیرا نصوص نسبت به زانی در صور ثلاثه دلالت بر قتل دارد به طور مطلق (رجم هم غیر از قتل به سیف است). لذا بیان ایشان با روایات جور در نمی آید. 

مگر اینکه جناب ابن ادریس ادعا کنند که رجم، عقوبتی است بالاتر از قتل به سیف[۳]و از طرف دیگر زنا در این مواشع ثلاثة افحش است، لذا اگر عقوبت اقوی (رجم) برای زانی محصن در غیر مواضع ثلاثة ثابت باشد، در این مواضع ثلاثه به طریق اولی باید ثابت باشد. همچنین اصلِ قتل به رجم هم صادق است (رجم هم نوعی قتل است).

نظر نهایی شیخ: جمعی که مصنّف انجام دادند اوضح از جمع ابن ادریس است (این اولویت ها معلوم نیست که قطعی باشند)


از ظاهر کتاب، اینگونه به دست می آید که حکم قتل به سیف، در این دو مورد وجود ندارد (عمده روایات ظهور در این دارند که این حکم برای مرد است)

می توان اول رجم کرد و سپس قتل.

عرفاً هم اینگونه به ذهن می رسد.

۴

تطبیق بیان برخی نکات و اختلافات در قتل به سیف

﴿ ولا يعتبر الإحصان هنا ﴾ في المواضع الثلاثة (احصان در این سه موضعی که بیان شد ـ حکم قتل به سیف ـ معتبر نیست. یعنی لازم نیست لزوما مردی همسر دار باشد و زنا انجام دهد تا حکم قتل برای او ثابت شود) ؛ لإطلاق النصوص بقتله (نصوص به طور مطلق حد قتل را برای شخص ثابت می کنند)

وكذا لا فرق بين الشيخ والشابّ (پیرمرد و جوان) ، ولا بين المسلم والكافر، والحرّ والعبد. ولا تُلحق به المرأة لو أكرهته (ملحق نمی شود به مرد زانی، زن زانیة اگر اجبار کند این زن زانیة، مرد را) ؛ للأصل (استصحاب عدم این حکم برای زن زانیة) مع احتماله (احتمال وجود این حکم برای زن زانیه هم وجود دارد از باب عدم اختصاص حکم به مرد ـ استاد: این ها قیاس است ـ) .

﴿ ويجمع له ﴾ أي للزاني في هذه الصور (صورت ثلاثه) ﴿ بين الجلد ثمّ (دلالت بر ترتیب) القتل على الأقوى ﴾ (در این سه مورد، زانی ابتدا 100 ضربه شلاق می خورد و سپس به قتل می رسد) جمعاً بين الأدلّة (برای اینکه بین ادله جمع کنیم) ، فإنّ الآية (الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ـ نور،2 ـ) دلّت على جلد مطلق الزاني (که شامل این سه دسته هم می شود) والروايات دلّت على قتل من ذُكر (روایات هم می گوید باید قتل صورت بگیرد) ، ولا منافاة بينهما (این دو روایت منافاتی هم با هم ندارند) ، فيجب الجمع.

وقال ابن إدريس: إنّ هؤلاء (صور ثلاثة) إن كانوا محصَنين (اگر همسردار باشند) جُلدوا ثمّ رُجموا (اول شلاق و سپس رجم) ، وإن كانوا غير محصَنين جُلدوا ثمّ قُتِلوا (اگر محصن نیستند، اول شلاق و بعد قتل به سیف) بغير الرجم جمعاً بين الأدلّة (ایشان روایاتی را هم که دال بر رجم است آورده اند و در کنار این روایات قرار داده اند و باهم بررسی کردند) .

وفي تحقّق الجمع بذلك (در تحقق جمع به واسطه این بیان ابن ادریس) مطلقاً (در همه اجزاء کلام ابن ادریس) نظر (اشکال) ؛ لأنّ النصوص دلّت على قتله بالسيف (نصوص دلالت دارد بر قتل زانی در این صور ثلاثة به سیف) (نصوص در این قسمت مطلق اند و شامل محصن و غیر محصن می شود)  . والرجم يغايره (رجم مغایر با قتل است) . إلّا أن يقال (مگر اینکه ابن ادریس اینگونه توجیه کند) : إنّ الرجم أعظم عقوبة (عقوبت رجم، بالاتر از قتل به سیف است) ، والفعل هنا في الثلاثة أفحش (فعل زانی در این سه صورت افحش است) ، فإذا ثبت الأقوى (عقوبت رجم) للزاني المحصَن بغير من ذكر (غیر صور ثلاثه)، ففيه (صور ثلاثة) أولى (وقتی در محصن، در غیر این سه صورت رجم ثابت شد، به طریق اولی در این سه صورت که افحش است باید رجم ثابت باشد)، مع صدق أصل القتل به (رجم هم نوعی قتل محسوب می شود) . وما اختاره المصنّف أوضح في الجمع (آنچه مصنف اختیار کرده است، اوضح در جمع می باشد) (این اولویت ها خیلی یقینی نیست و نمی توان به راحتی آن ها را پذیرفت) .

۵

قسم دوم: رجم / بررسی قیود احصان / قید اول: اصابة

قسم دوم: رجم (سنگسار)

این حکم، واجب است بر مردِ مُحصَن (اگر مردی محصن نباشد، رجم برای او ثابت نمی شود) در صورتی که زنا کند با زن بالغه عاقله (اگر با مجنونة یا صبیة زنا انجام شود، حکمش رجم نیست).

سؤال: احصان به چه معناست؟

پاسخ: اگر کسی، عاقل، بالغ و حر باشد و مقاربت انجام دهد نسبت به فرج زنی که مملوک اوست (با عقد دائم یا با رقیت) به گونه ای که مرد بتواند بعد از عقد یا رقیت، عمل مقاربت را اول نهار و آخر نهار انجام دهد (یعنی صبح و شام این زن در اختیار او باشد)[۱]. این در اختیارِ مرد بودن زن، باید به صورت یقینی ثابت شود و مقاربت هم باید به گونه ای باشد که غیبوبت حشفة کاملا اتفاق بیوفتد.

نکته1: اگر مالک فرج (مردی که همسر یا کنیز دارد) انکار کند وطی زوجة اش را باید از او قبول کرد و نیازی به قسم نیست. اگرچه که از آن زوجة ولد هم داشته باشد. زیرا گاهی بچه، خلق می شود از طریق جذب منی توسط زن بدون دخول.

نکته2: با توجه به تعریف احصان، 8 قید برای احصان وجود دارد که تنها با این 8 قید ثابت می شود.

بررسی قیود احصان: 

قید اول (اصابة): مرد باید همسر یا کنیزی داشته باشد که او را وطی قبلی کرده باشد (علی وجهٍ یوجب الغسل). لذا اینکه صرفاً عقد خوانده شده باشد، یا خلوت تامّة داشته باشد یا اصابة دُبُر صورت گرفته باشد یا اصابة ما بین فخذین کرده باشد، هیچ کدام از این موارد مرد را تبدیل به محصن نمی کند. 

نکته3: البته در اصابة، انزال شرط نیست. یعنی اگر انزال منی هم رخ ندهد، به صرف غیبوبت حشفه در قبل، اصابة ثابت است.


یعنی اگر مردی زن دارد ولی زن او مسافرت است، یا زن او مریض است یا ناشزه است، اینها همه سبب عدم صدق احصان برای مرد است.

۶

تطبیق قسم دوم: رجم / بررسی قیود احصان / قید اول: اصابة

﴿ وثانيها: الرجم (دومین قسم از اقسام زنا رجم است) ﴾:

﴿ ويجب على المحصَن ﴾ بفتح الصاد ﴿ إذا زنى ببالغة عاقلة ﴾ حرّةً كانت أم أمة مسلمة أم كافرة (زمانی که زنا انجام دهد این شخص، با زنی که بالغة و عاقله است ـ اگر با صبیة یا مجنونة انجام دهد، حکمش رجم نیست ـ ولی فرقی نمی کند آن زن حرة باشد یا امة، مسلمه باشد یا کافره) ﴿ والإحصان: إصابة (وطی و دخول) البالغ (خودِ محصن باید بالغ باشد) العاقل الحرّ (اگر عبد مرتکب این عمل شود، محصن نیست) فرجاً * ﴾ أي قُبُلاً (فرج به طور مطبق، شامل دبر هم میشود ولی ایشان اینجا تصریح می کند که منظور قبل است) ﴿ مملوكاً ﴾ له (این فرج، باید مملوک او باشد ـ در اختیار او باشد ـ) ﴿ بالعقد الدائم أو الرقّ (کنیز او باشد) ﴾ متمكّناً بعد ذلك منه (بعد از وطی اول باید از فرج متمکن باشد) ، بحيث ﴿ يغدو عليه ويروح (اول النهار و آخر النهار) ﴾ أي يتمكّن منه أوّل النهار وآخره ﴿ إصابة معلومة ﴾ بحيث غابت الحشفة أو قدرها في القبل. 

﴿ فلو أنكر ﴾ من يملك الفرج على الوجه المذكور (اگر کسی زن یا امة دارد اما انکار وطی کرد) ﴿ وطء زوجته صُدّق (تصدیقش کنید) ﴾ بغير يمين (نیازی به قسم هم نیست) ﴿ وإن كان له منها ولد (اگرچه این مرد از زن، ولد هم داشته باشد) ؛ لأنّ الولد قد يُخلق من استرسال المنيّ ﴾ بغير وطء (گاهی ولد خلق می شود از رها شدن و منی، بدون وطی) ، فهذه قيود ثمانية (این 8 قید باید باشد تا محصن بودن ثابت شود) :

أحدها: الإصابة (این شخص، ولو مالک فرج است، ولی باید وطی هم کرده باشد) ، أي الوطء قُبُلاً على وجه يوجب الغسل (باید موجب غسل شود) ، فلا يكفي مجرّد العقد (صرف عقد خواندن کفایت نمی کند) ، ولا الخلوة التامّة (خلوت تامه، به گونه ای که امکان وطی برای او بوده است کفایت نمی کند) ، ولا إصابة الدبر (اصابة دبر هم کفایت نمی کند) ، ولا ما بين الفخذين، ولا في القُبُل على وجه لا يوجب الغسل (کمتر از حشفه باشد، موجب غسل نیست) . ولا يُشترط الإنزال (اگر انزال هم صورت نگیرد باز وطی صادق است) ولا سلامة الخصيتين (لازم نیست بیضة او سالم باشد) فيتحقّق من الخصيّ ونحوه، لا من المجبوب (از مقطوع الذکر پذیرفته نمی شود) وإن ساحق (ولو تماس بدنی انجام داده باشد).

قولان (١): من دخولهنّ في ذات المحرم، وأصالة العدم.

ولا يخفى أنّ إلحاقهن بالمحرَم دون غيرهنّ من المحارم بالمصاهرة تحكُّم.

نعم، يمكن أن يقال: دلّت النصوص (٢) على ثبوت الحكم في ذات المَحرم مطلقاً فيتناولهنّ. وخروج غيرهنّ بدليل آخر كالإجماع لا ينفي الحكم فيهنّ مع ثبوت الخلاف. لكن يبقى الكلام في تحقّق الإجماع في غيرهنّ.

﴿ و كذا يثبت الحدّ بالقتل ﴿ للذمّي إذا زنا بمسلمة مطاوعة أو مُكرَهة عاقداً عليها أم لا. نعم، لو اعتقده حلالاً بذلك لجهله بحكم الإسلام احتمل قبول عذره؛ لأنّ الحدّ يُدرأ بالشبهة، وعدمه؛ للعموم (٣) ولا يسقط عنه القتل بإسلامه.

﴿ والزاني مكرهاً للمرأة والحكم في الأخبار (٤) والفتوى (٥) معلَّق على المرأة وهي ـ كما سلف ـ لا تتناول الصغيرة. ففي إلحاقها بها هنا نظر: من فقد النصّ وأصالة العدم، ومن أنّ الفعل أفحش والتحريم فيها أقوى.

﴿ ولا يعتبر الإحصان هنا في المواضع الثلاثة؛ لإطلاق النصوص بقتله.

__________________

(١) ألحق الشيخ في النهاية: ٦٩٣، والقاضي ابن البرّاج في المهذّب ٢: ٥١٩ زوجة الأب بالمحرم، وألحق ابن حمزة في الوسيلة: ٤١٠ زوجة الأب وجاريته التي وطئها، كما ألحق ابن إدريس في السرائر ٣: ٤٣٨ زوجة الأب والابن وزاد على القتل الحدّ، وذهب المفيد في المقنعة: ٧٨١ إلى أنّ من زنى بجارية أبيه جلد الحدّ. ولم نظفر على تصريح آخر بعدم لحوق المذكورات بالمحرم النسبي.

(٢) راجع الهامش رقم ١ في الصفحة السابقة.

(٣) أي عموم أخبار قتل الذمّي إذا زنى بمسلمة. الوسائل ١٨: ٤٠٧ ـ ٤٠٨، الباب ٣٦ من أبواب حدّ الزنا، وفيه حديثان.

(٤) الوسائل ١٨: ٣٨١ ـ ٣٨٢، الباب ١٧ من أبواب حدّ الزنا.

(٥) كما في المقنعة: ٧٧٨، والنهاية: ٦٩٣، والقواعد ٣: ٥٢٦، والشرائع ٤: ١٥٤.

وكذا لا فرق بين الشيخ والشابّ، ولا بين المسلم والكافر، والحرّ والعبد. ولا تُلحق به المرأة لو أكرهته؛ للأصل مع احتماله.

﴿ ويجمع له أي للزاني في هذه الصور ﴿ بين الجلد ثمّ القتل على الأقوى جمعاً بين الأدلّة، فإنّ الآية دلّت على جلد مطلق الزاني (١) والروايات دلّت على قتل من ذُكر، ولا منافاة بينهما، فيجب الجمع.

وقال ابن إدريس: إنّ هؤلاء إن كانوا محصَنين جُلدوا ثمّ رُجموا، وإن كانوا غير محصَنين جُلدوا ثمّ قُتِلوا بغير الرجم جمعاً بين الأدلّة (٢).

وفي تحقّق الجمع بذلك مطلقاً نظر؛ لأنّ النصوص دلّت على قتله بالسيف. والرجم يغايره. إلّا أن يقال: إنّ الرجم أعظم عقوبة، والفعل هنا في الثلاثة أفحش، فإذا ثبت الأقوى للزاني المحصَن بغير من ذكر، ففيه أولى، مع صدق أصل (٣) القتل به. وما اختاره المصنّف أوضح في الجمع.

﴿ وثانيها: الرجم :

﴿ ويجب على المحصَن بفتح الصاد ﴿ إذا زنى ببالغة عاقلة حرّةً كانت أم أمة مسلمة أم كافرة ﴿ والإحصان: إصابة البالغ العاقل الحرّ فرجاً * أي قُبُلاً ﴿ مملوكاً له ﴿ بالعقد الدائم أو الرقّ متمكّناً بعد ذلك منه، بحيث ﴿ يغدو عليه ويروح أي يتمكّن منه أوّل النهار وآخره ﴿ إصابة معلومة بحيث غابت الحشفة أو قدرها في القبل.

__________________

(١) النور: ٢.

(٢) السرائر ٣: ٤٣٨.

(٣) في ( ع ): الأصل.

(*) في ( ق ) و ( س ) زيادة: قُبُلاً. وستأتي من الشارح قدس‌سره الإشارة إليها.

﴿ فلو أنكر من يملك الفرج على الوجه المذكور ﴿ وطء زوجته صُدّق بغير يمين ﴿ وإن كان له منها ولد؛ لأنّ الولد قد يُخلق (١) من استرسال المنيّ بغير وطء، فهذه قيود ثمانية:

أحدها: الإصابة، أي الوطء قُبُلاً على وجه يوجب الغسل، فلا يكفي مجرّد العقد، ولا الخلوة التامّة، ولا إصابة الدبر، ولا ما بين الفخذين، ولا في القُبُل على وجه لا يوجب الغسل. ولا يُشترط الإنزال ولا سلامة الخصيتين (٢) فيتحقّق من الخصيّ ونحوه، لا من المجبوب وإن ساحق.

وثانيها: أن يكون الواطئ بالغاً، فلو أولج الصبيّ حتّى غيّب مقدار الحشفة لم يكن محصَناً وإن كان مراهقاً.

وثالثها: أن يكون عاقلاً، فلو وطئ مجنوناً وإن عقد عاقلاً لم يتحقّق الإحصان ويتحقّق بوطئه عاقلاً وإن تجدّد جنونه.

ورابعها: الحرّيّة، فلو وطئ العبد زوجته حرّة وأمة لم يكن محصَناً وإن عُتِق ما لم يطأ بعده. ولا فرق بين القِنّ والمدبَّر والمكاتب بقسميه والمبعَّض.

وخامسها: أن يكون الوطء بفرج، فلا يكفي الدُبُر، ولا التفخيذ ونحوه، كما سلف. وفي دلالة « الفرج » و « الإصابة » على ذلك نظر، لما تقدّم من أنّ الفرج يُطلق لغةً على ما يشمل الدُبُر وقد أطلقه عليه (٣) فتخصيصه هنا مع الإطلاق وإن دلّ عليه العرف ليس بجيّد.

وفي بعض نسخ الكتاب زيادة قوله: « قُبُلاً » بعد قوله: « فرجاً » وهو تقييد

__________________

(١) في ( ع ) ونسخة ( ف ): يلحق.

(٢) في ( ع ): الخصيين.

(٣) تقدّم في القيد الرابع.