درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۹۷: کتاب القصاص ۹: قصاص النفس ۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

چند سؤال و پاسخ درباره قتل عبد

مقدمه: اگر عبدی، حرّ یا حرّة یا عبد یا امة ای را به قتل برساند، قصاص می شود (حکم در کنیز هم همین طور است).

سؤال1: اگر عبد یا امة ای، عبد یا امة دیگر را به قتل برسانند، آیا قیمت در آن ها ملاحظه می شود یا نه؟

پاسخ: در مسئله دو قول است:

  • قولِ اول: قیمت باید لحاظ شود. یعنی اگر قیمت عبد قاتل بالاتر باشد، باید برای قصاص عبدِ گران تر، مقدار مازاد را به مولای او پرداخت کرد.[۱]
  • قولِ دوم: قصاص مطلقا جایز است. چه تفاوت قیمت وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد و پرداخت مقدار مازاد هم لازم نیست زیرا آیه شریفه فرمود «وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ» یا در آیه دیگر:‌ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ»

نکته1:‌ حتی طبق قولِ اول (که می گوید قیمت باید لحاظ شود) اگر قیمت قاتل پایین تر باشد، نمی توان علاوه بر قصاص او، چیزی هم اضافه تر از مولای او گرفت.[۲]

سؤال2: اگر حرّی، عبدی را به قتل برساند تکلیف چیست؟

پاسخ: قبلا بیان شد که یکی از شرایط قصاص، مساوی بودن است. لذا اگر حرّی عبدی را به قتل برساند، او را قصاص نمی کنند به چند دلیل:

الف) اجماع (مرحوم شیخ طوسی هم در خلاف، این اجماع را ادعا کرده است).

ب) آیه: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ»

ج) روایت: «عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «يُقْتَلُ اَلْعَبْدُ بِالْحُرِّ وَ لاَ يُقْتَلُ اَلْحُرُّ بِالْعَبْدِ وَ لَكِنْ يُغَرَّمُ قِيمَتَهُ وَ يُضْرَبُ ضَرْباً شَدِيداً حَتَّى لاَ يَعُودَ» .

سؤال3:‌ اگر حرّی، عادت به قتل عبید داشته باشد، آیا در حکمِ مسئله تفاوتی می کند؟[۳]

پاسخ:‌ در حکمِ مسئله تفاوتی وجود ندارد. یعنی حتی اگر حرّی، عادت هم کرده باشد به کشتن عبید، بازهم نمی توان او را قصاص کرد زیرا آیه و روایت بالا، عمومیت و اطلاق دارند.

البته مرحوم شیخ طوسی و جماعتی فرموده اند که: اگر حرّ، عادت به قتل عبید پیدا کند کشته می شود تا دیگر جرات بر چنین کاری در جامعه از بین برود. ایشان روایاتی را هم به عنوان مستند خود بیان می کنند.

اشکال شهید ثانی به شیخ طوسی: این روایاتی که شما برای اثبات مدعایتان به آن ها استدلال می کنید، قدرت ندارد تا در مقابل آیه و روایات متعددی که در قول اول بیان شد و فتوای اکثر اصحاب ایستادگی کند. زیرا این روایات مورد استدلال شما، ضعیف السند است.

نکته2: البته اگر حرفِ شیخ پذیرفته شود، ملاک اعتیاد، عرف است.

سؤال4: آیا حرّی که معتاد به قتل عبید است، اگر کشته شود، قصاصاً کشته شده است (که در این صورت، لازم می آید مازاد قیمت دیة نسبت به قیمت عبد را به اولیاء حرّ پرداخت کنند)؟

پاسخ: بله! مقدار مازاد باید پرداخت شود. برای مثال اگر دیه حرّ، 270 میلیون است، باید ببینیم که این دیه، چه مقدار اضافه تر از قیمت عبد است؟ ابتدا باید این زیاده به حرّ و اولیاء او پرداخته شود و سپس می توان حرّ را کشت (مانند جایی که مردی، زنی را می کشد و اولیاء زن، برای قصاص، باید ما به التفاوت دیه را به مرد و اولیاء او بدهند). البته اخبار، حرفی از ردّ این مازاد نزده اند.

نکته3: اگر کشته شدن حرّ، به خاطر «افسادِ فی الارض» او باشد، دیگر حرفی از پرداخت مقدار مازاد نخواهد بود.


مثلا یک عبد 100 میلیونی، عبدی 80 میلیونی را کشته است. حالا برای قصاص عبد 100 میلیونی، باید 20 میلیون به مولای او داده شود.

مثلا اگر یک عبد 80 میلیونی، عبدی 100 میلیونی را کشت، فقط این قاتل را می توانند قصاص کنند! دیگر نمی توانند علاوه بر قصاص، 20 میلیون هم از مولای عبد قاتل بگیرند.

گاهی حرّی، یکبار یک عبد را می کشد. ولی گاهی حرّی، چندین عبد را می کشد و این عمل برای او عادت می شود.

۴

تطبیق چند سؤال و پاسخ درباره قتل عبد

﴿ و ﴾ تُقتل ﴿ الأمة بالحرّ والحرّة وبالعبد والأمة ﴾ مطلقاً ﴿ وفي اعتبار القيمة هنا ﴾ (آیا در اینجا، ما قیمت را لحاظ می کنیم؟) أي في قتل المملوك مثلَه (در جایی که مملوکی، مملوک دیگر را بکشد) ﴿ قولٌ ﴾ (یک قولی بر همین اساس وجود دارد) فلا يُقتَل الكامل بالناقص (عبد 100 میلیونی = کامل / عبد 80 میلیونی = ناقص) (عبد 100 میلیونی به خاطر عبد 80 میلیونی قصاص نمی شود) إلّا مع ردّ التفاوت على سيّد الكامل (مگر اینکه ما به التفاوت ـ 20 میلیون ـ به مولای قاتل پرداخت شود) ؛ لأنّ ضمان المملوك يراعى فيه الماليّة (در ضمان شخص مملوک، باید مالیت مراعات شود)‌ ، فلا يستوفى الزائد بالناقص بل بالمساوي (لذا استیفاء نمی شود زائد در مقابل ناقص بلکه باید مساوی باشند) .

ويحتمل جواز القصاص مطلقاً (قصاص جایز است مطلقا ـ چه قیمت تفاوت داشته باشد و چه نداشته باشد ـ و کاری هم به قیمت نداریم) من غير ردّ (ردّی هم در کار نیست) ؛ لقوله تعالى: ( النَّفْسَ بِالنَّفْسِ ) وقوله: ( الحُرُّ بِالحُرِّ وَالعَبْدُ بِالعَبْدِ ) أمّا قتل الناقص بالكامل (مثلا عبد 80 میلیونی، عبدی 100 میلیونی را کشته است) فلا شبهة فيه (بحثی در این صورت وجود ندارد) ، ولا يلزم مولاه الزائد عن نفسه مطلقاً (چه قلیل و چه کثیر) (لازم نیست بر مولای ناقص ـ قاتل ـ زائد بر نفسِ عبد! یعنی لازم نیست هم عبدش را قصاص کنند و هم مازاد قیمت عبدش ـ 20 میلیون ـ را از او بگیرند) .

﴿ ولا يقتل الحرّ بالعبد ﴾ (اگر حرّی عبدی را بکشد، قصاص نمی شود) (دلیل اول:) إجماعاً و (دلیل دوم:)‌ عملاً بظاهر الآية (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ) و (دلیل سوم:)‌ صحيحة الحلبي وغيره عن الصادق عليه‌السلام: « لا يقتل الحرّ بالعبد » ورواه العامّة عن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله (عامه هم این روایت را از پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده اند)  وادّعى في الخلاف إجماع الصحابة عليه (اجماعی که در بالا گفتیم، مدعای شیخ طوسی در کتابِ خلاف است)  .

وهذا الحكم ثابت (حکمِ عدم قصاص حرّ در مقابل عبد ثابت است) وإن اعتاد قتلَ العبيد (ولو حرّ، عادت کرده باشد به قتل عبید) عملاً بعموم الأدلّة وإطلاقها (ادله و آیات و روایاتی که گفتیم عام و مطلق است) .

﴿ وقيل ﴾ والقائل الشيخ وجماعة (جماعتی و شیخ گفته اند:)  : ﴿ إن اعتاد قتلَهم قُتل حسماً ﴾ (اگر عادت کرده باشد حرّ به قتل عبید، حرّ کشته می شود) لجرأته وفساده (برای از بین بردن جرئت و فسادِ این عمل در جامعه) (استاد: منظور این است که جرئت این عمل در جامعه از بین برود! و الا خودِ شخص که کشته می شود و دیگر زنده نیست که بخواهد بر این کار جرئت پیدا کند) ، واستناداً (عطف بر حسماً) إلى روايات (روایاتی هم در این زمینه وجود دارد) (روایت اول: عَنْ أَبِي اَلْفَتْحِ اَلْجُرْجَانِيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي رَجُلٍ قَتَلَ مَمْلُوكَهُ أَوْ مَمْلُوكَتَهُ قَالَ إِنْ كَانَ اَلْمَمْلُوكُ لَهُ أُدِّبَ وَ حُبِسَ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ مَعْرُوفاً بِقَتْلِ اَلْمَمَالِيكِ فَيُقْتَلُ بِهِ) (روایت دوم: عَنْ يُونُسَ عَنْهُمْ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ مَمْلُوكَهُ قَالَ إِنْ كَانَ غَيْرَ مَعْرُوفٍ بِالْقَتْلِ ضُرِبَ ضَرْباً شَدِيداً وَ أُخِذَ مِنْهُ قِيمَةُ اَلْعَبْدِ وَ يُدْفَعُ إِلَى بَيْتِ مَالِ اَلْمُسْلِمِينَ وَ إِنْ كَانَ مُتَعَوِّداً لِلْقَتْلِ قُتِلَ بِهِ) (اشکال شهید ثانی:) لا تنهض في مخالفة ظاهر الكتاب وصحيح الأخبار، وفتوى أكثر الأصحاب (این دو روایت، قادر نیستند که بخواهند مقاومت کنند به ظاهر کتاب، صحیح اخبار و فتوای اکثر اصحاب) . وعلى هذا القول فالمرجع في الاعتياد إلى العرف (اگر قولِ شیخ طوسی پذیرفته شود، ملاک در تعیین اعتیاد بر این عمل، عرف است) .

وهل يردّ على أولياء الحرّ ما فضل من ديته عن قيمة المقتول (آیا وقتی می خواهیم این حرّ را قصاص کنیم، مقدارِ زائد دیه حرّ از قیمت مقتول را باید بپردازیم؟) الذي تحقّقت به العادة (مقتولی که عادت تحقق پیدا کرده است به آن قتل) ؟ قيل: نعم (بله! مقدار مازاد باید داده شود) نظراً إلى زيادته (حرّ) عنه (عبد) ، كما لو قتل امرأةً (مانند جایی که زنی به واسطه مردی کشته شود. در اینجا برای قصاص مرد، ابتدا باید ما به التفاوت دیه مرد و زن به او داده شود) . والأخبار خالية من ذلك (روایات حرفی از این زیاده نزده اند) . والتعليل بقتله لإفساده لا يقتضيه (اگر هم کسی بگوید علت قتل این حر، به خاطر افساد فی الارض اوست، دیگر اقتضاء برای این زیاده وجود ندارد). (استاد: اگر قتل این حرّ، از روی «افساد فی الارض» باشد، دیگر اصلا کاری به مولای عبد نداریم! یعنی به دیگر به خاطر تقاضای ولیّ دم، این حر را نمی کشیم! بلکه به خاطر دستور حاکم او را می کشیم به خلاف صورتی که قصاصا این قتل انجام می شود) 

۵

کشتن عبد توسطِ مولای او

سؤال: اگر مولایی، عبد یا امه خود را بکشد تکلیف چیست؟[۱]

پاسخ: اگر مولایی، عبد یا امة خود را بکشد، در این صورت: 

اولا: مولا باید کفاره قتل بدهد.[۲]

ثانیا: مولا تعزیر می شود.

ثالثا: مولا قصاص ندارد.

نکته1: برخی گفته اند: «بر مولا واجب است که به مقدار قیمت عبد، صدقه بدهد». دلیل این قول هم برخی روایات است (عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ رُفِعَ إِلَيْهِ رَجُلٌ عَذَّبَ عَبْدَهُ حَتَّى مَاتَ فَضَرَبَهُ مِائَةً نَكَالاً وَ حَبَسَهُ سَنَةً وَ أَغْرَمَهُ قِيمَةَ اَلْعَبْدِ فَتَصَدَّقَ بِهَا عَنْهُ).

شهید ثانی: روایتی که این ها به آن تمسّک کرده اند ضعیف السند است لذا در صدقه دادن به اندازه قیمت عبد را می توان مستحب دانست ولی بیش از استحباب را نمی توان با این روایت اثبات کرد.

نکته2: برخی گفته اند:‌ «اگر مولا، عادت کرده باشد بر قتل عبیدِ خود، حکم او قتل است». دلیل این ها هم روایاتی است که در بحث قبلی شیخ طوسی بیان کردند. اما شهید ثانی این اخبار را از حیث سندی ضعیف می دانند. لذا به نظر شهید، اینکه گفته شود: حرّ قاتل مطلقا به خاطر کشتن عبد قصاص نمی شود اقوی است. چه این حرّ مولای این عبد باشد و چه نباشد.

نکته3: در جایی که حرّ باید قیمت عبد یا امة را غرامت بکشد، این قیمت نمی تواند بالاتر از دیه حرّ باشد. اگر هم مقتول امة باشد، نصفِ دیه حرّ را ملاک قرار می دهیم. 

نکته4: اگر عبدی، جنایتی را بر غیر مولای خود انجام دهد، در این صورت مولا ضامن جنایت این عبد نیست. زیرا مولا عاقله عبد نیست تا بخواهیم او را ضامن بدانیم. لذا جنایت این عبد، دو صورت می تواند داشته باشد:

الف) جنایت او خطئی است: مولا مخیر بین دو چیز است: اقلّ الامرین بین ارش جنایت و قیمت عبد را بدهد. دلیل: اگر اقلّ الامرین دیه باشد که واضح است صحیح بودن آن (دیه را داده ایم و دیگر چیزی بر گردنمان نیست) اگر هم اقلّ الامرین قیمت عبد باشد در این صورت قیمتی که دارد پرداخت می شود، بدل عین است (از مولا که نمی توان بیشتر از خودِ عبد گرفت)

برخی: مولا باید ارش جنایت را بدهد ولو بالاتر از قیمت عبد باشد (شهید: قولِ اول اقوی است).

ب) جنایت او عمدی است: مجنیّ علیه یا ولی او مخیر اند که یا قصاص کنند و یا عبد را استرقاق (عبد را برای خود برداند) کنند.


تا به حال، بحث در جایی بود که غیر مولا، عبدی را بکشد. اما از الآن به بعد، بحث در مورد قتل مولا نسبت به عبد اوست.

جدای از بحث قصاص و دیه، عمل قتل کفاره هم دارد. کفاره قتل هم کفاره جمع است (مانند کفاره روزه خواری بالحرام)

۶

تطبیق کشتن عبد توسطِ مولای او

﴿ ولو قتل المولى عبدَه ﴾ أو أمته (اگر مولایی عبد یا امة خود را بکشد) (اولا:) ﴿ كفّر ﴾ كفّارة القتل (کفاره جمع است: عتق رقبه + صیام شهرین متتابعین + اطعام ستین مسکین) ﴿ (ثانیا:) وعُزّر ﴾ (تعزیر می شود) ولا يلزمه شيء غير ذلك على الأقوى (غیر از این دوتا هم هیچ چیزی بر مولا لازم نیست علی الاقوی) . وقيل (برخی گفته اند که علاوه بر دو مورد قبل، یک چیز دیگر هم بر مولا لازم است:) : تجب الصدقة بقيمته استناداً إلى رواية ضعيفة (مولا باید به قیمت عبد صدقه بدهد. اما این قول مستندِ به روایتی ضعیف است) ويمكن حملها على الاستحباب (چون روایت ضعیف است حمل بر استحباب آن ممکن است) (عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ رُفِعَ إِلَيْهِ رَجُلٌ عَذَّبَ عَبْدَهُ حَتَّى مَاتَ فَضَرَبَهُ مِائَةً نَكَالاً وَ حَبَسَهُ سَنَةً وَ أَغْرَمَهُ قِيمَةَ اَلْعَبْدِ فَتَصَدَّقَ بِهَا عَنْهُ) .

﴿ وقيل: إن اعتاد ذلك قُتل ﴾ (اگر مولا عادت به قتل عبید خود پیدا کند قصاص می شود) كما لو اعتاد قتلَ غير مملوكه (مانند جایی که عادت به قتل غیر مملوکش داشت) ؛ للأخبار السابقة وهي مدخولة السند (ضعیفة السند) فالقول بعدم قتله مطلقاً أقوى (قولِ به عدم قتل حر مطلقا ـ چه آن حرّ مولای این عبد باشد چه نباشد ـ اقوی است) .

﴿ وإذا غرم الحرّ قيمة العبد (اگر حرّ باید قیمت عبدی را کشته است پرداخت کند) ﴾ أو الأمة بأن كانا لغيره (وقتی که عبد و امة برای خودِ او نباشد) ﴿ لم يتجاوز بقيمة العبد * دية الحرّ (قیمت عبد از دیه حرّ تجاوز نمی کند) ولا بقيمة المملوكة دية الحرّة ﴾ (مملوکة هم نباید از دیه حرّة بالاتر باشد ـ نصفِ دیه کامل‌ـ) لرواية الحلبي عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « إذا قتل الحرّ العبد غرم قيمته واُدّب (قیمتش باید پرداخت شود و تعزیر می شود) . قيل: فإن كانت قيمته عشرين ألف درهم (اگر قیمتش بیست هزار درهم باشد ـ دو برابر دیه حرّ ـ) ؟ قال: لا يجاوز بقيمة عبد دية الأحرار (تجاوز نمی کند قیمت عبد از دیه حرّ) » .

﴿ ولا يضمن المولى جناية عبده (مولا ضامن جنایت عبد خود نیست ـ عاقله عبد محسوب نمی شود ـ) ﴾ على غيره؛ لأنّ المولى لا يعقل عبداً (مولا، عاقله عبد محسوب نمی شود) ﴿ وله (برای مولا) الخيار إن كانت الجناية ﴾ صدرت عن المملوك ﴿ خطأً (اگر جنایتی که صادر شده است از مملوک، خطئاً باشد، مولا اختیار دارد که:) بين فكّه (اگر مجنی علیه گفت باید عبد را به من بدهی، مولا می تواند بگوید: من نمی دهم! پولش را می دهم!) بأقلّ الأمرين: من أرش الجناية (دیه جنایتی که انجام شده است) وقيمته ﴾ لأنّ الأقلّ إن كان هو الأرش فظاهر (اگر اقلّ الامرین، ارش جنایت باشد که مطلب روشن است. زیرا مجنی علیه بیشتر از ارش جنایت را نمی تواند طلب کند) ، وإن كانت (اقل الامرین) القيمةَ فهي بدل من العين (پولی که مولا دارد پرداخت می کند، بدل عین است)‌ فيقوم مقامها (قیمت قائم مقام عین می شود) وإلّا لم تكن بدلاً (اگر قیمت جانشین نمی شد که نامش را بدل نمی گذاشتند) ، ولا سبيل إلى الزائد (دیگر مجنی علیه  مقدار زائد را نمی تواند دریافت کند) ؛ لعدم عَقْل المولى (مولا عاقله عبد نیست) ـ وقيل: بأرش الجناية مطلقاً والأوّل أقوى (برخی: باید ارش جنایت پرداخت کند مطلقا ـ ولو بالاتر از قیمت خودِ عبد باشد ـ که شهید این قول را قبول ندارند و می فرمایند: اقوی همان اقلّ الامرین است) ـ ﴿ وبين تسليمه ﴾ (مولا می تواند خودِ عبد را بدهد به مجنی علیه) إلى المجنيّ عليه أو وليّه ليسترقّه (او را عبد خودشان قرار دهند) أو يسترقّ منه ما قابل جنايته (آن را بفروشند و پولش را دریافت کنند) .

﴿ وفي العمد التخيّر ﴾ (اگر جنایت عبد عمدی باشد در این صورت) في الاقتصاص منه أو استرقاقه (مجنی علیه یا ولی او می توانند قصاص کنند یا اینکه استرقاق کنند) ﴿ للمجنيّ عليه، أو وليّه ﴾ (مجنی علیه گاهی زنده است و گاهی مرده. اگر زنده است خودش و اگر مرده ولی او باید امور را پیگیری کند) .

حكم الباقي.

﴿ ويُقتل العبد بالحرّ والحرّة وإن زادت قيمته عن الدية. ولا يردّ على مولاه الزائد لو فرض، كما لا يلزمه الإكمال لو نقص ﴿ وبالعبد وبالأمة سواء كانا لمالك واحد أم مالكين، وسواء تساوت قيمتهما أم اختلفت.

﴿ و تُقتل ﴿ الأمة بالحرّ والحرّة وبالعبد والأمة مطلقاً ﴿ وفي اعتبار القيمة هنا أي في قتل المملوك مثلَه ﴿ قولٌ (١) فلا يُقتَل الكامل بالناقص إلّا مع ردّ التفاوت على سيّد الكامل؛ لأنّ ضمان المملوك يراعى فيه الماليّة، فلا يستوفى الزائد بالناقص بل بالمساوي.

ويحتمل جواز القصاص مطلقاً من غير ردّ؛ لقوله تعالى: ( النَّفْسَ بِالنَّفْسِ )(٢) وقوله: ( الحُرُّ بِالحُرِّ وَالعَبْدُ بِالعَبْدِ )(٣) أمّا قتل الناقص بالكامل فلا شبهة فيه، ولا يلزم مولاه الزائد عن نفسه مطلقاً.

﴿ ولا يقتل الحرّ بالعبد إجماعاً وعملاً بظاهر الآية وصحيحة الحلبي وغيره عن الصادق عليه‌السلام: « لا يقتل الحرّ بالعبد » (٤) ورواه العامّة عن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله (٥) وادّعى في الخلاف إجماع الصحابة عليه (٦).

وهذا الحكم ثابت (٧) وإن اعتاد قتلَ العبيد عملاً بعموم الأدلّة وإطلاقها.

__________________

(١) لم نعثر على قائل له.

(٢) المائدة: ٤٥.

(٣) البقرة: ١٧٨.

(٤) الوسائل ١٩: ٧١، الباب ٤٠ من أبواب القصاص في النفس، الحديث ٢ و ٣.

(٥) السنن الكبرى ٨: ٣٥، وكنز العمّال ١٥: ٦، الحديث ٣٩٨١٩.

(٦) الخلاف ٥: ١٤٨، المسألة ٤.

(٧) في ( ر ) زيادة: له.

﴿ وقيل والقائل الشيخ (١) وجماعة (٢): ﴿ إن اعتاد قتلَهم قُتل حسماً لجرأته وفساده، واستناداً إلى روايات (٣) لا تنهض في مخالفة ظاهر الكتاب وصحيح الأخبار، وفتوى أكثر الأصحاب. وعلى هذا القول فالمرجع في الاعتياد إلى العرف.

وهل يردّ على أولياء الحرّ ما فضل من ديته عن قيمة المقتول الذي تحقّقت به العادة ؟ قيل: نعم (٤) نظراً إلى زيادته عنه، كما لو قتل امرأةً. والأخبار خالية من ذلك. والتعليل بقتله لإفساده لا يقتضيه.

﴿ ولو قتل المولى عبدَه أو أمته ﴿ كفّر كفّارة القتل ﴿ وعُزّر ولا يلزمه شيء غير ذلك على الأقوى. وقيل: تجب الصدقة بقيمته (٥) استناداً إلى رواية ضعيفة (٦) ويمكن حملها على الاستحباب.

__________________

(١) التهذيب ١٠: ١٩٢، ذيل الحديث ٥٤، والاستبصار ٤: ٢٧٣، ذيل الحديث ٧.

(٢) منهم: أبو الصلاح في الكافي: ٣٨٤، وسلّار في المراسم: ٢٣٨، وابن زهرة في الغنية: ٤٠٧.

(٣) راجع الوسائل ١٩: ٦٩، الباب ٣٨ من أبواب القصاص في النفس، وفيه حديثان، وراجع المسالك ١٥: ١١٣ و ١١٤.

(٤) قاله سلّار في المراسم: ٢٣٨، وابن حمزة في الوسيلة: ٤٣١.

(٥) القائل به أكثر الأصحاب، مثل: المفيد في المقنعة: ٧٤٩، والشيخ في النهاية: ٧٥٢، وسلّار في المراسم: ٢٣٨.

(٦) الوسائل ١٩: ٦٨، الباب ٣٧ من أبواب القصاص في النفس، الحديث ٥، قال الشارح في المسالك ١٥: ١١٥: وفي طريقها سهل بن زياد وضعفه مشهور ومحمّد بن الحسن بن شمّون وهو غالٍ ضعيف جدّاً وعبد الله بن عبد الرحمن الأصم وهو ضعيف ليس بشيء.

﴿ وقيل: إن اعتاد ذلك قُتل (١) كما لو اعتاد قتلَ غير مملوكه؛ للأخبار السابقة (٢) وهي مدخولة السند فالقول بعدم قتله مطلقاً أقوى.

﴿ وإذا غرم الحرّ قيمة العبد أو الأمة بأن كانا لغيره ﴿ لم يتجاوز بقيمة العبد * دية الحرّ ولا بقيمة المملوكة دية الحرّة لرواية الحلبي عن أبي عبد الله عليه‌السلام قال: « إذا قتل الحرّ العبد غرم قيمته واُدّب. قيل: فإن كانت قيمته عشرين ألف درهم ؟ قال: لا يجاوز بقيمة عبد دية الأحرار » (٣).

﴿ ولا يضمن المولى جناية عبده على غيره؛ لأنّ المولى لا يعقل عبداً ﴿ وله الخيار إن كانت الجناية صدرت عن المملوك ﴿ خطأً بين فكّه بأقلّ الأمرين: من أرش الجناية وقيمته لأنّ الأقلّ إن كان هو الأرش فظاهر، وإن كانت القيمةَ فهي بدل من العين فيقوم مقامها وإلّا لم تكن بدلاً، ولا سبيل إلى الزائد؛ لعدم عَقْل (٤) المولى ـ وقيل: بأرش الجناية مطلقاً (٥) والأوّل أقوى ـ ﴿ وبين تسليمه إلى المجنيّ عليه أو وليّه ليسترقّه أو يسترقّ منه ما قابل جنايته.

﴿ وفي العمد التخيّر ** في الاقتصاص منه أو استرقاقه ﴿ للمجنيّ عليه، أو وليّه .

__________________

(١) راجع الهامش رقم ٢ في الصفحة السابقة.

(٢) راجع الهامش رقم ٣ في الصفحة السابقة.

(*) في ( ق ) و ( س ): لم يتجاوز بها.

(٣) الوسائل ١٩: ٧١، الباب ٤٠ من أبواب القصاص في النفس، الحديث ٤.

(٤) عقل القتيلَ: أدّى ديته.

(٥) سواء كان قيمته أكثر منه أم لا، وقاله الشيخ في الخلاف ٥: ١٤٩، المسألة ٥.

(**) في ( س ): التخيير، وهكذا في ( ر ) من الشرح.