درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۱۱: کتاب القصاص ۲۳: قصاص الطرف ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

قصاص دندان

مطلب هفتم: قصاص دندان

اگر شخصی دندان دیگری را بشکند، اولاً قصاص دندان در مقابل دندان جایز است، ثانیا مماثلتی که رعایت آن در سایر اعضا لازم بود، در دندان هم لازم می باشد. برای مثال، دندان ثنیّة[۱] در مقابل دندان ثنیّه، رباعیّة[۲] در مقابل رباعیّة، ناب[۳] در مقابل ناب، ضرس[۴] در مقابل ضرس قصاص می شود.

نکته1: قصاص دندان در صورتی است که دندانی که به جنایت قلع شده است، عود نکند (دوباره دَر نیاید) یا اهل خبره، حکمِ به عود آن نکرده باشند. و الا اگر دندان دوباره در بیاید و یا اهل خبره[۵] حکم کنند به عود آن، در این صورت دیگر قصاص ندارد.

البته اگر اهل خبره، حکمِ به عود دندان کردند، باید قصاص را تا زمانی که اهل خبره بیان کردند به تاخیر انداخت[۶]. اگر در این مدت زمان معین شده، دندان عود نکرد، قصاص محقّق خواهد شد (حتی اگر این دندان بعداً عود کند! زیرا دیگر در این صورت، این عود دندان، هبه ای از جانب خداوند متعال است و ربطی به حکم قصاص نخواهد داشت).

نکته2: در صورتی که قضیه برعکس بالا شود، یعنی جانی بزند و دندان دیگری را بکند، حال مجنی علیه، دندان جانی را قصاصاً قلع می کند. ولی دوباره بعد از مدتی، دندان جانی دوباره عود کرد! در این صورت دیگر مجنی علیه نمی تواند دندان عود کرده جانی را دوباره ازاله کند. زیرا این هم در واقع، هبه ایست از جانب خداوند متعال.

سؤال1: اگر خبره، حکم کردند به عود دندان قلع شده در مدتی معین. سپس دندان قلع شده در همان مدت عود کرد، ولی «متغیّراً» عود کرد[۷] حکم چیست؟

پاسخ: در این صورت مجنی علیه حق قصاص ندارد ولی می تواند ارش آن را از جانی دریافت کند (ما به التفاوت دندان صحیح و دندان متغیّر را می تواند دریافت کند).

سؤال2: اگر جانی، دندان بچه ای را بشکند تکلیف چیست؟

پاسخ: بستگی دارد: 

اگر این دندان صبی، دندانی است که هنوز نیوفتاده و جایگزین آن در نیامده است، باید در این صورت صبر کرد و دید که:  آیا در جای آن دندان دیگری در می آید یا خیر؟ اگر:

  • جایگزین آن در نیامد (بر خلاف عادت، چون معمولا در می آید): حکم به قصاص می شود. 
  • اگر جایگزین آن در آمد: باید حکم به ارش کرد (ما به التفاوت بین صبی فاقد دندان در آن زمان و صبی واجد دندان)[۸] 
  • اگر جایگزین دندان به صورت ناقص و متغیّر در آمد: هم ارش ثابت است و هم می توان مقدار نقص دندان را طلب کرد.

سؤال3:‌ اگر قبل از یأس از عود دندان، صبیّ از دنیا برود تکلیف چیست؟

پاسخ:‌ در این صورت تنها می توان ارش دریافت کرد.

نکته3: یکی از مواردی که جزو مماثلت است و باید در دندان رعایت شود، علوّ یا سلف و یمین یا یسار بودن آن هاست.


دندان های تیز جلو

دندان های اطراف دندان های جلو

دندان های تیز در کنار رباعیه

دندان های آسیاب

مثلا دندانپزشک 

مثلا اهل خبره گفته اند:‌ تا یکسال دیگر، دندان دوباره در می آید. در این صورت باید یکسال صبر کرد.

مثلا دندان در آمد، ولی سیاه در آمد یا خراب در آمد.

یعنی باید این بچه را عبد فرض کرد. یکبار به عنوان عبدی که دندان ندارد و یکبار به عنوان عبدی که دندان دارد باید او را قیمت کرد و ما به التفاوت آن را که همان ارش است حساب نمود.

۴

تطبیق قصاص دندان

﴿ ويُقلع السنّ بالسنّ ﴾ (قلع می شود قصاصاً دندان در مقابل دندان) المماثلة (باید مماثل باشد) كالثنيّة (دو دندان جلویی در پایین و بالا) بالثنيّة، والرباعيّة (دو دندان کناری دندان های ثنیه را در بالا و پایین دندان گویند) بها، والضِرس (دندان های آسیاب) به.

وإنّما يُقتصّ إذا لم تَعُد المجنيّ عليها (دندانی که قلع شده است در صورتی در مقابل آن قصاص رخ می دهد که دیگر عود نکند و بر نگردد) ، أو يقضِ (عطف بر تعد) أهل الخبرة بعودها (در صورتی می توان قصاص کرد که حکم نکرده باشند اهل خبره به عود این دندان) ﴿ ولو عادت السنّ فلا قصاص ﴾ (اگر عود کند این دندان، دیگر قصاص در اینجا وجود ندارد) كما أنّه لو قُضي بعودها (همانطور که اگر حکم به عود آن شود توسط اهل خبره، قصاص به تاخیر انداخته می شود) اُخّر إلى أن يمضي مدّة القضاء (تا وقتی که اهل خبره معین کرده اند) ، فإن لم تَعُد اقتُصّ (اگر در مدت زمان تعیین شده توسط اهل خبره این دندان بر نگشت، قصاص می شود) وإن عادت بعده (ولو بعد از یکسال در بیاید) ؛ لأنّها حينئذٍ هبة جديدة (زیرا در واقع این دندانی که درآمده است و اهل خبره به آن حکم نکرده بودند، هبه ای است از جانب خداوند متعال) ، وعلى هذا (بنابر این) فيُقتصّ وإن عادت على هذا الوجه (قصاص می شود و لو برگردد به این مدتی که اهل خبره حکم کرده بودند) ؛ لأنّها ليست بدلاً عادة (چون این دندانی که بعد از زمانی که اهل خبره تعیین کردند در آمده است، عادتا بدل آن قبلی نیست و در واقع هبه است) ، بخلاف ما تقضي العادة بعودها (به خلاف جایی که حکم می کند عادت به عود آن دندان) . ولو انعكس الفرض (اگر دندان جانی قصاص قلع شد ولی) بأن عادت سنّ الجاني (دندان قلع شده جانی دوباره در آمد) بخلاف العادة لم يكن للمجنيّ عليه إزالتها (دیگر مجنی علیه نمی تواند دوباره دندان جانی را قلع کند) ؛ لما ذكر (به خاطر همان دلیلی که سابقا بیان شد که این درواقع هبه جدیدی است از جانب خداوند) ﴿ فإن عادت ﴾ السنّ المقضيّ بعودها عادة (اگر آن دندانی که حکم شده بود که عود می کند عادتا، عود کرد، ولی متغیرتاً عود کرد ـ مثلا سیاه در آمد یا خراب در آمد ـ) ﴿ متغيّرة فالحكومة (باید ارش دریافت شود) ﴾ وهو الأرش؛ لتفاوت ما بينها صحيحة ومتغيّرة كما هي (متغیّر نسبت به آن چیزی که سابقا بوده است) (به خاطر تفاوت آنچه که بین دندان است در صورت صحیح و متغیر) .

﴿ وينتظر بسنّ الصبي ﴾ (اگر دندان بچه ای توسط جانی قلع شد انتظار کشیده می شود نسبت به دندان این صبی) الذي لم تسقط سنّه وينبت (عطف بر تسقط) بدلها (آن دندان صبی که هنوز دندانش نیوفتاده است و نروییده است ـ دندان شیری است ـ) ؛ لقضاء العادة بعودها (اینجا باید منتظر ماند زیرا عادت حکمِ به عود می کند) ﴿ فإن لم تعد ﴾ على خلاف العادة (اگر این دندان به خلاف عادت در نیامد) ﴿ ففيها القصاص (اینجا باید قصاص کرد) ، وإلّا (اگر آن دندان صبی عود کرد و در آمد)  فالحكومة ﴾ (ارش دریافت می شود) وهو أرش ما بين كونه فاقد السنّ زمن ذهابها وواجدها (ارش ما بین اینکه صبی فاقد دندان باشد در زمان ذهاب این دندان و اینکه واجد دندان باشد) . ولو عادت متغيّرة أو مائلة (اگر دندان صبی عود کرد ولی متغیرتاً عود کرد ـ مثلا سیاه یا کج در آمد ـ) فعليه الحكومة الاُولى ونقص الثانية (بر جانی است که هم ارش اول را بدهد و هم نقص ثانی را بدهد) ﴿ ولو مات ﴾ الصبيّ ﴿ قبل اليأس من عودها (اگر این بچه، قبل از یاس از رویش دندان از دنیا برود) فالأرش ﴾ (اگر بعد از یاس باشد، حکم قصاص است) .

﴿ ولا تقلع سنّ بضِرس ﴾ (کنده نمی شود قصاصاً سنّ ـ دندان های جلو ـ در مقابل ضرس) ولا ثنيّة برباعيّة ولا بناب (دندان نیش که در کنار رباعیه قرار دارد) ﴿ ولا بالعكس ﴾ وكذا يعتبر العلوّ والسفل واليمين واليسار (بالا یا پایینی، چپ یا راستی هم باید رعایت شود زیرا از مصادیق مماثلت است) وغيرها من الاعتبارات المماثلة.

۵

بیان سه نکته

نکته1: دندان اصلی در مقابل دندان زائد قصاص نمی شود. همچنین دندان زائد در مقابل دندان زائد، در فرض اختلاف محلّ قصاص نمی شود و الا اگر محلّ یکی باشد قصاص صورت می گیرد.

دندان زائد: به دندانی که اضافه بر دندان های معمول در می آید، دندان زائد گویند.

دندان اصلی: به دندان هایی که معمولا انسان در می آورد (28 تا 32 عدد) گویند. 

سؤال1: خب در این دو صورت (دندان اصلی در مقابل زائد و دندان زائد در مقابل زائد با اختلاف محل) که قصاص رخ نمی دهد، تکلیف چیست؟

پاسخ: در این دو صورت حکم به ارش می شود.

 

نکته2: هر عضوی که قصاص در آن واجب باشد، اگر در جانی آن عضو مفقود باشد منتقل به دیه می شود. زیرا دیه، در واقع قیمت آن عضوی است که جنایت در آن وارد شده است و چون امکان قصاص نیست تبدیل به دیه می کنیم.

البته در برخی موارد که دلیل خاص داریم، باید به همان دلیل عمل کرد (مانند روایت حبیب سجستانی که اگر کسی دست راست دیگری را قطع کرد ولی خودش دست راست نداشت، می توان دست چپ او را به جای دست راست قصاص کرد اگر دست چپ هم نداشت سراغ پای راست و چپ می رویم)

 

نکته3: اگر جانی دو نفر را بگیرد، سپس انگشت های یکی و دست دیگری را قطع کند (هر دو هم در یک دست)، در این صورت:

  • اگر جانی ابتدا انگشت های نفر اول را قطع کرده است و بعد دست نفر دوم را قطع کرده است: در این صورت نفر اول می تواند ابتدائاً انگشت های دست راست این شخص را قصاصاً قطع کند. سپس نوبت به نفر دوم می رسد که او هم می تواند این دست بی انگشت را قصاصا قطع کند (البته چون دستی بی انگشت در مقابل دستی سالم در حال قطع شدن است، جانی باید دیه انگشتان را هم به مجنی علیه پرداخت کند)
  • اگر جانی ابتدا دست نفر اول را قطع کرده است و بعد انگشتان نفر دوم را قطع کرده است: در این صورت نفر اول می تواند دست جانی را قصاص قطع کند و سپس به نفر دوم هم چون دیگر دستی ندارد، دیه انگشتان قطع شده اش را پرداخت می کند. 
۶

تطبیق بیان سه نکته

﴿ ولا أصليّة بزائدة (دندان اصلی در مقابل دندان زائد قلع نمی شود) (دندان زائد: دندانی که اضافه بر دندان های معمول در انسان ها می روید) ، ولا زائدة بزائدة * مع تغاير المحلّ (قید زائد بزائد) ﴾ بل الحكومة فيهما (در این دو موردی که قصاص وجود ندارد، باید ارش دریافت شود). ولو اتّحد المحلّ قُلعت (اگر در زائد به زائد محلّ یکی باشد در این صورت قصاص محقّق می شود) ﴿ وكلّ عضو وجب القصاص فيه لو فقد انتقل إلى الدية (هر عضوی که قصاص در آن واجب است اگر در جانی مفقود باشد منتقل به دیه می شود) ﴾ لأنّها قيمة العضو حيث لا يمكن استيفاؤه (چون امکان استیفاء ندارد قیمت عضو همین دیه است لذا دیه می گیرد) .

﴿ ولو قطع إصبع رَجُلٍ (اگر جانی قطع کند انگشتان یک نفر را) ، ويد آخر (سپس دست دیگری را هم قطع کند) ﴾ مناسبة لذات الإصبع (البته در صورتی که هر دو جنایت در یک دست ـ مثلا دست راست هر دو یا دست چپ هر دو مورد جنایت واقع شده باشد) ﴿ اقتصّ لصاحب الإصبع إن سبق ﴾ في الجناية (اگر قطع انگشتان اول رخ داده است و سپس قطع ید بوده، در این صورت در قصاص، ابتدا انگشتان شخص قطع می شود) ؛ لسبق استحقاقه (استحقاق صاحب اصبع سابق بوده است) إصبع الجاني (مفعول استحقاق) قبل تعلّق حقّ الثاني (قبل از این که حق نفر دوم تعلق بگیرد، حق نفر اول تعلق گرفت) باليد المشتملة عليها (بر دستی که مشتمل بر آن انگشتان است) ﴿ ثمّ ﴾ يستوفى ﴿ لصاحب اليد ﴾ الباقي من اليد (بقیه دست هم برای نفر دوم قطع می شود) ويؤخذ دية الإصبع (دیه انگشتان را به نفر دوم می دهیم) ؛ لعدم استيفاء تمام حقّه (زیرا تمام حق نفر دوم استیفاء نشده است ـ دست انگشت دار او قطع شده بود ولی حالا دارد دست بی انگشت را قصاص می کندـ) فيدخل فيما تقدّم من القاعدة بوجوب الدية لكلّ عضو مفقود (لذا داخل می شود در قاعده ای که در بالا گفتیم:‌ وجوب دیه لکل عضو مفقود) ﴿ ولو بدأ ﴾ الجاني ﴿ بقطع اليد (اگر در آن دو نفر جانی ابتدا قطع ید را انجام داده است) قُطعت يده ﴾ للجناية الاُولى ﴿ وألزمه الثاني دية إصبع (ملزم می کند او را نفر دوم به پرداخت دیه انگشتانش) لفوات محلّ القصاص (چون دیگر اصلا جانی دستی ندارد که بخواهد انگشت داشته باشد لذا باید دیه بدهد) ﴾.

الشمّ خارجة عن الأنف، والخلل حينئذٍ في الدماغ، لا فيه. وكذا يستوي (١) الأقنى (٢) والأفطس (٣) والكبير والصغير.

﴿ وأحد المنخرين بصاحبه المماثل له في اليمين واليسار، كما يعتبر ذلك في نحوهما من الاُذنين واليدين. وكما يثبت في جميعه فكذا في بعضه، لكن ينسب المقطوع إلى أصله ويؤخذ من الجاني بحسابه؛ لئلّا يستوعب بالبعض أنفَ الصغير، فالنصف بالنصف، والثلث بالثلث، وهكذا...

﴿ ويُقلع السنّ بالسنّ المماثلة كالثنيّة بالثنيّة، والرباعيّة بها، والضِرس (٤) به.

وإنّما يُقتصّ إذا لم تَعُد المجنيّ عليها، أو يقضِ أهل الخبرة بعودها ﴿ ولو عادت السنّ فلا قصاص كما أنّه لو قُضي بعودها اُخّر إلى أن يمضي مدّة القضاء، فإن لم تَعُد اقتُصّ وإن عادت بعده؛ لأنّها حينئذٍ هبة جديدة، وعلى هذا فيُقتصّ وإن عادت على هذا الوجه؛ لأنّها ليست بدلاً عادة، بخلاف ما تقضي العادة بعودها. ولو انعكس الفرض بأن عادت سنّ الجاني بخلاف العادة لم يكن للمجنيّ عليه إزالتها؛ لما ذكر ﴿ فإن عادت السنّ المقضيّ بعودها عادة ﴿ متغيّرة فالحكومة وهو الأرش؛ لتفاوت ما بينها (٥) صحيحة ومتغيّرة كما هي.

﴿ وينتظر بسنّ الصبي الذي لم تسقط سنّه وينبت بدلها؛ لقضاء العادة

__________________

(١) في ( ش ): يستوفى.

(٢) الأقنى من الاُنوف: ما ارتفع وسط قصبته وضاق منخره.

(٣) ما انخفض وسط قصبته.

(٤) يأتي في كتاب الديات شرح أقسام الأسنان واسم كلّ منها.

(٥) في ( ش ) ونسخةٍ من ( ر ): ما بينهما.

بعودها ﴿ فإن لم تعد على خلاف العادة ﴿ ففيها القصاص، وإلّا فالحكومة وهو أرش ما بين كونه فاقد السنّ زمن ذهابها وواجدها. ولو عادت متغيّرة أو مائلة فعليه الحكومة الاُولى ونقص الثانية ﴿ ولو مات الصبيّ ﴿ قبل اليأس من عودها فالأرش .

﴿ ولا تقلع سنّ بضِرس ولا ثنيّة برباعيّة ولا بناب ﴿ ولا بالعكس وكذا يعتبر العلوّ والسفل واليمين واليسار وغيرها من الاعتبارات المماثلة.

﴿ ولا أصليّة بزائدة، ولا زائدة بزائدة * مع تغاير المحلّ بل الحكومة فيهما. ولو اتّحد المحلّ قُلعت ﴿ وكلّ عضو وجب القصاص فيه (١) لو فقد انتقل إلى الدية لأنّها قيمة العضو حيث لا يمكن استيفاؤه.

﴿ ولو قطع إصبع رَجُلٍ، ويد آخر مناسبة (٢) لذات الإصبع ﴿ اقتصّ لصاحب الإصبع إن سبق في الجناية؛ لسبق استحقاقه إصبع الجاني قبل تعلّق حقّ الثاني باليد المشتملة عليها ﴿ ثمّ يستوفى ﴿ لصاحب اليد الباقي من اليد ويؤخذ دية الإصبع؛ لعدم استيفاء تمام حقّه فيدخل فيما تقدّم من القاعدة بوجوب (٣) الدية لكلّ عضو مفقود ﴿ ولو بدأ الجاني ﴿ بقطع اليد قُطعت يده للجناية الاُولى ﴿ وألزمه الثاني دية إصبع (٤) لفوات محلّ القصاص .

__________________

(*) في ( ق ): بزيادة.

(١) في ( ش ): به.

(٢) من حيث كونهما يمينين أو يسارين.

(٣) في ( ش ) و ( ر ): لوجوب.

(٤) كذا في نسخ المتن والشرح، والقياس: الإصبع.