درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۲۱: کتاب المیراث ۵۹: التوابع ۱۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان معنای متماثلان و متخالفان

فصل چهارم: توابع

مسئله دهم: کیفیت ساده سازی محاسبات سهام

در جلسه قبل، حکم متماثلان و مختلفان را بیان کردیم. حال می خواهیم معنای متماثلان و مختلفان[۱] را بیان کنیم:

متماثلان: هما المتساویان قدراً. یعنی جاهایی که مخرج کسر یکی است، متماثلان می شوند.

مختلفان: سه قسم دارد: 

  • متباینان: دو عدد مختلفی که اگر عدد کوچک تر را یکبار یا چند بار از عدد بزرگتر کم کنیم، باقی مانده آن می شود یک.[۲] 

مثال1: اعداد 5 و 3: اگر 3 را از 5 کم کنیم (5-3=2) حال 2 را هم از 3 کم می کنیم که می شود 1.

مثال2: اعداد 8 و 13: 8-13=5  5-8=3  3-5=2  2-3=1 .

مثال3: اعداد 7 و 3: 3-7=4  3-4=1

نکته: به این عددی که در نهایت باقی مانده است، در اصطلاح «عادّ» می گویند. در مثال های بالا، «عادّ»، 1 می باشد.

  • متوافقان[۳]دو عدد مختلفی که «عادّ» آن ها غیر از یک است. یعنی وقتی عدد کوچک تر را از بزرگتر، چند بار کم می کنیم، باید بیش از 1 باقی بماند. برای مثال: عدد 4 و 10: 4-10=6 4-6=2 2-4=2. یا مثلا عدد 3 و 9: 3-9=6 3-6=3. 

حکم این قسم: توافق این دو عدد، به کسرِ آن عددی است که «عادّ» این دو عدد حساب می شود. برای مثال، بین 4 و 10،  عادّ آن ها 2 شد. حال از بین 4 و 10، یکی را باید در $\frac{۱}{۲}$ ضرب کنیم. سپس حاصل را در دیگری ضرب کنیم. پس 2×10=20 ، یا در مثال 3و 9، عادّ آن ها 3 بود. یکی را باید در $\frac{۱}{۳}$ ضرب کرده و سپس حاصل را در دیگری ضرب کنیم. پس 3×3=9. یا در مثال: 8 و 12. عادّ این دو عدد 4 است. حال یکی از این دو را باید در $\frac{۱}{۴}$ ضرب کنیم و سپس حاصل را در دیگری ضرب کنیم. پس می شود 12×2=24

سؤال: گاهی این دو عدد، هر دو بر دو عدد بخش پذیر اند و نه یک عدد! در اینگونه موارد، تکلیف چیست؟ برای مثال 8 و 12، هر دو هم بر دو بخش پذیر اند و هم بر 4. 

پاسخ: در اینگونه موارد، آن عددی را انتخاب می کنیم که کسرِ آن کوچک تر باشد. در مثال ما بین $\frac{۱}{۲}$ و $\frac{۱}{۴}$، کسرِ $\frac{۱}{۴}$ کوچک تر است  و لذا آن را ملاک قرار میدهیم. البته اگر $\frac{۱}{۲}$ را هم انتخاب کنیم، جوابی که به دست می آید صحیح است ولی عدد ما بزرگتر می شود. لذا چون ما دنبال پیدا کردن کوچک ترین عدد ممکن هستیم، لذا باید $\frac{۱}{۴}$ را انتخاب کنیم.

نکته: متوافقان دو نوع است:

الف) متوافقان بالمعنی الاخص: توافق در مقابل تداخل.

ب) متوافقان بالمعنی الاعم (متداخلان).

قاعده ای برای تشخیص و تفکیک این دو قسم از یکدیگر: از دو عدد متوافق، اگر یکی بیش از نصف دیگری نبود (ویژگی اول)، و اگر کوچک تر را از بزرگتر چند بار کم کردیم و باقی مانده صفر شود (ویژگی دوم)، در این صورت به این حالت می گوییم متداخلان. مانند 6 و 3 ، 12 و 4 ، 9 و 3

اما اگر دو ویژگی بالا را نداشت، در این صورت، این دو متوافقان بالمعنی الاخص اند. مانند 6 و 8 ، 9 و12 ، 8 و 12.


تباین، توافق و تداخل

در جلسه قبل، به بیان دیگری گفتیم: دو عددی که بر عدد مشترکی (غیر از یک) بخش پذیر نیستند. اما شهید در اینجا، بیان دیگری دارند.

شهید اول، به گونه ای متوافقان را معنا می کند که شامل متداخلان هم می شود. لذا متوافقان را ایشان به دو قسم تقسیم کرده است.

۴

تطبیق بیان معنای متماثلان و متخالفان

والمتباينان: هما المختلفان (دو عدد مختلف از حیث مقدار) اللذان إذا اُسقط أقلّهما من الأكثر مرّة أو مراراً بقي واحدٌ (برای مثال در 3 و 5، یکبار 3 را از 5 کم می کنیم که می شود 2. سپس 2 را از 3 کم می کنیم که می شود 1) ، ولا يعدُّهما سوى الواحد (عادّ آن ها باید 1 باشد) (تنها عددی که بر هر دوی این موارد قابل تقسیم است، عدد یک است) ، سواء تجاوز أقلّهما نصفَ الأكثر (چه اقل، از نصف اکثر بیشتر باشد) كثلاثة وخمسة، أم لا كثلاثة وسبعة.

والمتوافقان (ایشان در ابتدا، متوافقان و متداخلان را یکجا و با یک عبارت توضیح داده اند ولی بعداً، تفاوت این دو را نیز بیان می کنند) : هما اللذان يعدّهما غيرُ الواحد (متوافقان آن دو عددی هستند که می شمارد آن دو عدد را غیر از عدد یک ـ یعنی هر دو بر عددی غیر از یک، بخش پذیر اند ـ) ويلزمهما (لازمه متوافقان) أنّه إذا اُسقط أقلّهما من الأكثر (وقتی عدد کوچک تر را از عدد بزرگتر کم می کنیم) مرّة أو مراراً بقي أكثر من واحد (بیش از یکی باقی می ماند) وتَوافُقُهما بجزء (کسر) ما يعدّهما (باید آن عدد به دست آمده را در کسر ببریم. یعنی اگر مثلا 2 است، باید آن را تبدیل به یک دوم کنیم) . فإن عدّهما الاثنان (اگر بر دو بخش پذیر اند) خاصّة فهما متوافقان بالنصف، أو الثلاثة فبالثُلث، أو الأربعة فبالربع، وهكذا...

ولو تعدّد ما يعدّهما من الأعداد (اگر عادّ آن، دو عدد باشد. مثلا 8 و 12 که عادّ آن ها هم 2 است و هم 4. یعنی بر دو عدد بخش پذیر اند. حال در اینجا کدام را انتخاب کنیم؟) فالمعتبر أقلّهما جزءاً (باید ببینیم کسرِ کدام یک کمتر است؟ همان را انتخاب می کنیم. برای مثال بین 2و 4، کسر یک چهارم، کوچک تر از کسر یک دوم است لذا یک چهارم را انتخاب می کنیم) ، كالأربعة مع الاثنين (هم 2 عادّ آن است و هم 4) ، فالمعتبر الأربعة (یک چهارم از یک دوم کمتر است) .

ثمّ إن كان أقلّهما لا يزيد عن نصف الأكثر (اگر اقل این دو عدد متفاوت بیش از نصف دیگری نبود. یعنی نصف یا کمتر از نصف باشد) ونفى الأكثر (بزرگتره، قابل تقسیم بر کوچکتره باشد مانند 12 و 4) ولو مراراً ، كالثلاثة والستّة، والأربعة والاثني عشر، فهما المتوافقان بالمعنى الأعمّ، والمتداخلان أيضاً.

وإن تجاوزه (اگر بیش از نصف باشد) (یا لم یتجاوزه اما لم ینفِ الاکثر) فهما المتوافقان بالمعنى الأخصّ، كالستّة والثمانية يعدّهما الاثنان، والتسعة والاثني عشر يعدّهما الثلاثة، والثمانية والاثني عشر يعدّهما الأربعة.

۵

دو روش در متداخلان

متوافقان بالمعنی الاعمّ (متداخلان)

در این قسم، هم می شود از طریق توافق جلو رفت (یعنی ضرب کنیم وِفق یکی را در دیگری. برای مثال، در 3 و 9، که عادّ آن ها می شود 3، یکی را در یک سوم ضرب می کنیم و سپس حاصل را در دیگری ضرب می کنیم: 3×3=9.) هم می توان از طریق تداخل جلو رفت (یعنی عدد کوچکتر را کلاً کنار بگذاریم و به اکثر اکتفا کنیم).

نظر شهید: اعتبار تداخل بهتر است. زیرا عدد فریضه، با اعتبار کردن تداخل، به عدد پایین تری می رسد. 

اشکال استاد: همیشه این دو راه، به یک جواب می رسند. چرا شما می گویید با تداخل به عدد کوچکتر می رسد؟! زیرا در توافق گفتیم، اگر عادّ متعدد بود، باید سراغ اقلهما جزءاً برویم. لذا در مثل 4 و 12، هم عادّ 2 دارند و هم 4. بله اگر مبنا را 2 قرار دهیم، تداخل به عدد کوچکتری ما را می رساند. اما اگر طبق آنچه گفتیم، مبنا را 4 قرار دهیم، دیگر با عدد به دست آمده در تداخل یک می شود.

نکته1: متوافقان را «متشارکین» نیز می گویند. زیرا این دو، شریک اند در کسرِ عدد وِفق. یعنی هر دو قابل ضرب در عدد وفق هستند. یعنی 8 و 4، هر دو قابل ضرب در یک چهارم هستند. 3 و 9، هر دو قابل ضرب در یک سوم هستند.

نکته2: وقتی عددِ کسری، از 11 به بالا می شود، باید گفت «الجزء من احد عشر و...»

۶

تطبیق دو روش در متداخلان

ولك هنا (در ما نحن فیه برای شما جایز است) اعتبار كلّ من التوافق والتداخل (در توافق بالمعنی الاعم می توانی اعتبار تداخل کنی و می توانی اعتبار توافق کنی) وإن كان اعتبار ما تقلّ معه الفريضة أولى (البته بهتر این است که اعتبار کنیم آن موردی را که با آن فریضه کمتر می شود) (استاد: البته اگر عادّ اعداد مختلف باشد، اگر عدد کمتر را در نظر بگیریم، همیشه عدد یکی می شود و اینگونه نیست که عدد تداخل کمتر شود) ، ويسمّى المتوافقان مطلقاً (چه به معنای اعم و چه به معنای اخص) بالمتشاركين (به متوافقان، متشارکین هم می گویند) ؛ لاشتراكهما في جزء الوفق (کسر عددِ عادّ) (هر دو قابل ضرب در آن کسر هستند) . فيجتزى عند اجتماعهما (پس اکتفا می شود نزد اجتماع هر دو)  بضرب أحدهما في الكسر (یکی از دو عدد را باید در کسر ضرب کنیم) الذي ذلك العدد المشترك سَمِيّ له (عدد مشترک همنام اوست) ، كالنصف في الستّة والثمانية، والربع في الثمانية والاثني عشر.

وقد يترامى إلى الجزء من أحد عشر (گاهی پی در پی می آید این اعداد. یعنی این اعدا همینطور بالا می رود: ثلث، ربع، خمس، .... تا برسد به یک یازدهم به بالا) فصاعداً، فيقتصر عليه (اسم دیگری برای آن نداریم  و به آن الجزء من احد عشر گوییم) ، كأحد عشر مع اثنين وعشرين، واثنين وعشرين مع ثلاثة وثلاثين، أو ستّة وعشرين مع تسعة وثلاثين، فالوفق في الأوّلين ([11 و 22] و [22 و 33]) جزء من أحد عشر، وفي الأخير (26 و 39) من ثلاثة عشر.

۷

توضیح مختصری از مساله یازدهم

والمتباينان: هما المختلفان اللذان إذا اُسقط أقلّهما من الأكثر مرّة أو مراراً بقي واحدٌ، ولا يعدُّهما سوى الواحد، سواء تجاوز أقلّهما نصفَ الأكثر كثلاثة وخمسة، أم لا كثلاثة وسبعة.

والمتوافقان: هما اللذان يعدّهما غيرُ الواحد ويلزمهما (١) أنّه إذا اُسقط أقلّهما من الأكثر مرّة أو مراراً بقي أكثر من واحد وتَوافُقُهما بجزء ما يعدّهما. فإن عدّهما الاثنان خاصّة فهما متوافقان بالنصف، أو الثلاثة فبالثُلث، أو الأربعة فبالربع، وهكذا...

ولو تعدّد ما يعدّهما من الأعداد فالمعتبر أقلّهما جزءاً، كالأربعة مع الاثنين، فالمعتبر الأربعة.

ثمّ إن كان أقلّهما لا يزيد عن نصف الأكثر ونفى الأكثر ولو مراراً، كالثلاثة والستّة، والأربعة والاثني عشر، فهما المتوافقان بالمعنى الأعمّ، والمتداخلان أيضاً.

وإن تجاوزه فهما المتوافقان بالمعنى الأخصّ، كالستّة والثمانية يعدّهما الاثنان، والتسعة والاثني عشر يعدّهما الثلاثة، والثمانية والاثني عشر يعدّهما الأربعة.

ولك هنا اعتبار كلّ من التوافق والتداخل وإن كان اعتبار ما تقلّ معه الفريضة أولى، ويسمّى المتوافقان مطلقاً بالمتشاركين؛ لاشتراكهما في جزء الوفق. فيجتزى عند اجتماعهما بضرب أحدهما في الكسر الذي ذلك العدد المشترك سُمّي له، كالنصف في الستّة والثمانية، والربع في الثمانية والاثني عشر.

وقد يترامى إلى الجزء من أحد عشر فصاعداً، فيقتصر عليه، كأحد عشر مع

__________________

(١) في ( ش ): يلزمه.

اثنين وعشرين، واثنين وعشرين مع ثلاثة وثلاثين، أو ستّة وعشرين مع تسعة وثلاثين، فالوفق في الأوّلين جزء من أحد عشر، وفي الأخير من ثلاثة عشر.

﴿ الحادية عشرة :

﴿ الفريضة إذا كانت بقدر السهام وانقسمت على مخارج السهام ﴿ بغير كسر فلا بحث، كزوج واُخت للأبوين أو للأب فالمسألة من سهمين لأنّ فيها نصفين ومخرجهما اثنان، وتنقسم على الزوج والاُخت بغير كسر.

وإن لم تنقسم على السهام بغير كسر مع كونها مساوية لها، فإمّا أن تنكسر على فريق واحد أو أكثر، ثمّ إمّا أن يكون بين عدد المنكسر عليه وسهامه وفق بالمعنى الأعمّ أو لا، فالأقسام أربعة.

﴿ فإن انكسرت على فريق واحد ضربت عدده لا نصيبه ﴿ في أصل الفريضة إن عدم الوفق بين العدد والنصيب، كأبوين وخمس بنات أصلُ فريضتهم ستّة؛ لاشتمالها على السدس ومخرجه ستّة و ﴿ نصيب الأبوين منها ﴿ اثنان لا ينكسر عليهما ﴿ ونصيب البنات أربعة تنكسر عليهنّ وتباين عددهنّ وهو خمسة؛ لأنّك إذا أسقطتَ أقلّ العددين من الأكثر بقي واحد ﴿ فتضرب عددهنّ وهو ﴿ الخمسة في الستّة: أصل الفريضة تبلغ ثلاثين، فكلّ من حصل له شيء من أصل الفريضة أخذه مضروباً في خمسة فهو نصيبه، فنصيب البنات منها عشرون، لكلّ واحدة أربع.

وإن توافق النصيب والعدد كما لو كنّ ستّاً أو ثماني، فالتوافق بالنصف في الأوّل والربع (١) في الثاني، فتضرب نصف عددهنّ أو ربعه في أصل الفريضة تبلغ

__________________

(١) في ( ر ): بالربع.