درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۲۲: کتاب المیراث ۶۰: التوابع ۱۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله یازدهم: مواجه شدن با کسر در محاسبات

فصل چهارم: توابع

مسئله یازدهم: مواجه شدن با کسر در محاسبات

گاهی اوقات، با محاسباتی که در مسئله دهم بیان شد، فرائض را به دست آورده و سپس بین صاحبان فروض (و زیر مجموعه های آن ها)[۱] تقسیم می کنیم و با مشکلی هم مواجه نمی شویم و بدون کسر، تقسیم را به راحتی انجام می دهیم.

اما گاهی اوقات، در این تقسیم، با مشکل مواجه می شویم (با کسر مواجه می شویم).[۲] حال این کسر، فقط در یک گروه اتفاق می افتد و گاهی در چند گروه اتفاق می افتد. مثال: اگر ورثه میت، اختین ابی + کلاله امی متعدد.

نکته: گاهی بین عددِ کسر دار و سهام، وفق بالمعنی الاعم (توافق و تداخل) وجود دارد و گاهی وجود ندارد (تباین است).

با توجه به مطالب بالا، مسئله ما 4 قسم دارد:

قسم اول: کسرِ اتفاق افتاده، برای گروه واحد است. در این صورت، اگر همه افراد به یک نحو سهم می برند (برای مثال بنتین فصاعدا هستند که مالی که به آن ها می رسد، بینشان بالسویه تقسیم می شود) و اگر بین عدد گروه و نصیبشان تباین باشد، در این صورت عدد آن افراد را باید در اصل فریضه ضرب کنیم.

مثال: اگر ورثه میت، ابوین + خمس بنات باشند، در این صورت ابتدا باید مال را 6 قسمت کنیم (زیرا بین دو سوم و یک ششم، 3 را کنار می گذاریم و به 6 اخذ می کنیم ـ فرمول تداخل ـ) حال اگر یک قسمت از 6 قسمت را به پدر و یک قسمت از 6 قسمت را به مادر بدهیم، 4 قسمت باقی می ماند که باید بین 5 نفر (بنات) تقسیم شود. در حالی که اگر بخواهیم 5 را بر 4 تقسیم کنیم، عدد صحیحی به دست نمی آید. حال در اینجا از آنجایی که رابطه بین 4 و 5 تباین است، لذا تعداد بنات را (5) ضربدر عدد اصلی فرضه (6) می کنیم (5×6=30). حال از این 30 قسمت، 5 قسمت سهم پدر است و 5 قسمت سهم مادر است. 20 قسمت باقی می ماند که به راحتی تقسیم بر 5 می شود و به هر کدام از بنات، 4 قسمت می رسد.

قسم دوم: کسر اتفاق افتاده برای گروه واحد است اما بین عدد گروه و نصیب آن ها توافق یا تداخل باشد. در این صورت مانند مثال زیر عمل می کنیم:

مثال: اگر ورثه میت، ابوین + 6 (یا 8) بنات باشند، در این صورت عدد اولیه 6 است (بین دو سوم و یک ششم، شش را اخذ می کنیم و 3 را کنار می گذاریم ـ فرمول تداخل ـ) حال وقتی از این 6 قسمت، یک ششم به پدر و یک ششم به مادر داده شود، 4 قسمت باقی می ماند که برای 6 (یا 8) دختر است. تقسیم 6 بر 4، نتیجه اش عدد صحیحی نمی شود (کسری می شود). لذا می بینیم که بین 4 و 6 توافق است (بین 4 و 8 تداخل است) و لذا وفق یکی را در دیگری ضرب می کنیم یعنی بین 6 (که 4 در دل آن است) و 6 نفر رابطه توافق را برقرار می کنیم یعنی 3×6=18. حال از این 18 تا، سه تا به پدر می دهیم و 3 تا به مادر. 12 تا باقی ماند که به هر کدام از 6 خواهر، دو سهم می رسد. (اگر هم دختر ها 8 تا بودند، توافق بین 4 و 8، به ربع است زیرا هر دو بر 4 قابل تقسیم اند. لذا باید یک چهارم 8 را در 6 ضرب کنیم کمی شود 12. حال از این 12 تا، دوتا به پدر می دهیم و دوتا به مادر. 8 تا باقی ماند که به هر کدام از 8 دختر، یک سهم می رسد)


مثلا بنتین فصاعدا که سهمشان دو سوم است اما ممکن است 5 نفر باشند که باید بین خودشان به 5 قسمت مال را تقسیم کنند.

بحث ما در جایی نیست که ترکه نسبت به فروض کم یا زیاد بیاید. بحث زیاد آمدن و کم آمدن، همان بحث عول و تعصیب است که در مسئله 12 و 13 بحث خواهد شد.

۴

تطبیق مسئله یازدهم: مواجه شدن با کسر در محاسبات

﴿ الحادية عشرة ﴾:

﴿ الفريضة إذا كانت بقدر السهام (فریضه اگر به قدر سهام باشد) وانقسمت ﴾ على مخارج السهام ﴿ بغير كسر (و فریضه را بتوانیم به مخارج سهام تقسیم کنیم بدون کسر، بحثی نیست) فلا بحث، كزوج واُخت للأبوين أو للأب (میتی از دنیا رفته است که یک شوهر دارد و یک اخت ابوینی یا ابی دارد) فالمسألة من سهمين ﴾ لأنّ فيها نصفين ومخرجهما اثنان، وتنقسم على الزوج والاُخت بغير كسر (اینجا در تقسیم این سهام، با عدد کسری مواجه نمی شویم و به راحتی، محاسبات را انجام می دهیم) .

وإن لم تنقسم على السهام (اگر فریضه، قابل تقسیم بر سهام نیست) بغير كسر (نمی شود کسر پیش نیاید) مع كونها مساوية لها (در فرضی که فریضه مساوی باشد با سهام. یعنی ترکه، کم و زیاد از مقدار سهام نشود و الا بحث عول و تعصیب است که بعدا خواهد آمد) ، فإمّا أن تنكسر على فريق واحد (مانند مثال هایی که زدیم فقط در یک گروه کم می آوریم) أو أكثر (در دو یا سه گروه با کمی مواجه می شویم ) (تا اینجا دو قسم) ، ثمّ إمّا أن يكون بين عدد المنكسر عليه وسهامه وفق بالمعنى الأعمّ (بین آن عددی که کسر نسبت به آن ها می آید و سهام آن ها، وفق بالمعنی الاعم ـ اعم از توافق و تداخل ـ است) أو لا (وفقی وجود ندارد و تباین است) ، فالأقسام أربعة.

(قسم اول و دوم:) ﴿ فإن انكسرت على فريق واحد (اگر کسر بیاوریم بر فریق واحد) ضربت عدده ﴾ لا نصيبه (ضرب می کنیم عدد فریق واحد را ـ نه سهم آن ها را ـ) ﴿ في أصل الفريضة (در اصل فریضه) إن عدم الوفق بين العدد والنصيب (اگر بین عدد و نصیب، وفقی وجود ندارد) ، كأبوين وخمس بنات ﴾ أصلُ فريضتهم ستّة (اصل فریضه آن ها 6 است) ؛ لاشتمالها على السدس (سهم پدر و مادر که هر کدام یک ششم است) ومخرجه ستّة و ﴿ نصيب الأبوين ﴾ منها ﴿ اثنان (هر کدام از پدر و مادر، از این 6 قسم یک سهم می برند که روی هم می شود دو سهم) ﴾ لا ينكسر عليهما (در این گروه پدر و مادر، با کسری مواجه نمی شویم) ﴿ ونصيب البنات أربعة ﴾ (4 قسمت باقی مانده را باید بین 5 دختر تقسیم کنیم) تنكسر عليهنّ (با عدد کسری مواجه می شویم ـ 4 را نمی توان بین 5 نفر به صورت صحیح تقسیم کرد) وتباين عددهنّ وهو خمسة (تباین دارد اربعه با عددشان) ؛ لأنّك إذا أسقطتَ أقلّ العددين (دلیل تباین بین 4 و 5: قبلا گفتیم قاعده تباین این است که کوچک تر را از بزرگتر کم می کنیم باید در نهایت عدد یک باقی بماند. در اینجا هم اگر 4 را از 5 کم کنیم، یک باقی می ماند لذا تباین است) من الأكثر بقي واحد ﴿ فتضرب ﴾ عددهنّ وهو ﴿ الخمسة في الستّة (5 را باید در 6 ضرب کنیم ـ چرا در 4 ضرب نکردیم؟ زیرا باید سهم پدر و مادر هم باید حساب شود ـ ) أصل الفريضة ﴾ تبلغ ثلاثين (در نهایت به عدد 30 می رسیم) ، فكلّ من حصل له شيء من أصل الفريضة أخذه مضروباً في خمسة (سهم پدر یکی بود که ضربدر 5 می شود 5) فهو نصيبه، فنصيب البنات منها عشرون (سهم دختر ها 4 بود که ضربدر 5 می شود 20)، لكلّ واحدة أربع.

وإن توافق النصيب والعدد (اگر بین سهم دختر ها و تعداد افرادشان توافق بود) كما لو كنّ ستّاً أو ثماني، فالتوافق بالنصف في الأوّل (بین 4 و 6، توافق به نصف است) والربع في الثاني (بین 4 و 8، توافق به ربع است زیرا هر دو بر 4 قابل تقسیم اند) ، فتضرب نصف عددهنّ أو ربعه في أصل الفريضة (ضرب می کنیم نصف عدد آن ها را در مثال اول یا ربع عدد آن ها را در مثال دوم در اص فریضه) تبلغ ثمانية عشر في الأوّل واثني عشر في الثاني، فللبنات اثنا عشر (در مثال اول 6×2=12) ينقسم عليهنّ بغير كسر، أو ثمانية كذلك.

اثنين وعشرين، واثنين وعشرين مع ثلاثة وثلاثين، أو ستّة وعشرين مع تسعة وثلاثين، فالوفق في الأوّلين جزء من أحد عشر، وفي الأخير من ثلاثة عشر.

﴿ الحادية عشرة :

﴿ الفريضة إذا كانت بقدر السهام وانقسمت على مخارج السهام ﴿ بغير كسر فلا بحث، كزوج واُخت للأبوين أو للأب فالمسألة من سهمين لأنّ فيها نصفين ومخرجهما اثنان، وتنقسم على الزوج والاُخت بغير كسر.

وإن لم تنقسم على السهام بغير كسر مع كونها مساوية لها، فإمّا أن تنكسر على فريق واحد أو أكثر، ثمّ إمّا أن يكون بين عدد المنكسر عليه وسهامه وفق بالمعنى الأعمّ أو لا، فالأقسام أربعة.

﴿ فإن انكسرت على فريق واحد ضربت عدده لا نصيبه ﴿ في أصل الفريضة إن عدم الوفق بين العدد والنصيب، كأبوين وخمس بنات أصلُ فريضتهم ستّة؛ لاشتمالها على السدس ومخرجه ستّة و ﴿ نصيب الأبوين منها ﴿ اثنان لا ينكسر عليهما ﴿ ونصيب البنات أربعة تنكسر عليهنّ وتباين عددهنّ وهو خمسة؛ لأنّك إذا أسقطتَ أقلّ العددين من الأكثر بقي واحد ﴿ فتضرب عددهنّ وهو ﴿ الخمسة في الستّة: أصل الفريضة تبلغ ثلاثين، فكلّ من حصل له شيء من أصل الفريضة أخذه مضروباً في خمسة فهو نصيبه، فنصيب البنات منها عشرون، لكلّ واحدة أربع.

وإن توافق النصيب والعدد كما لو كنّ ستّاً أو ثماني، فالتوافق بالنصف في الأوّل والربع (١) في الثاني، فتضرب نصف عددهنّ أو ربعه في أصل الفريضة تبلغ

__________________

(١) في ( ر ): بالربع.

ثمانية عشر في الأوّل واثني عشر في الثاني، فللبنات اثنا عشر ينقسم عليهنّ بغير كسر، أو ثمانية كذلك.

﴿ وإن انكسرت على أكثر من فريق، فإمّا أن يكون بين [ نصيب ](١) كلّ فريق وعدده وفق، أو تباين، أو بالتفريق.

فإن كان الأوّل ﴿ نسبتَ الأعداد بالوفق ورددتَ كلّ فريق إلى جزء وفقه. وكذا لو كان لبعضهم وفق دون بعض ﴿ أو كان ﴿ غيره أي غير الوفق، بأن كان بين كلّ فريق وعدده تباين، أو بين بعضها، كذلك جعلتَ كلّ عدد بحاله ثمّ اعتبرت الأعداد:

فإن كانت متماثلة اقتصرتَ منها على واحد وضربتَه في أصل الفريضة.

وإن كانت متداخلة اقتصرتَ على ضرب الأكثر.

وإن كانت متوافقة ضربت وفق أحد المتوافقين في عدد الآخر.

وإن كانت متباينة ضربت أحدها في الآخر ثمّ المجتمع في الآخر. وهكذا ﴿ وضربت ما يحصل منها في أصل المسألة :

فالمتباينة ﴿ مثل زوج وخمسة إخوة لاُمّ وسبعة لأب، فأصلها ستّة لأنّ فيها نصفاً وثلثاً ومخرجهما ستّة: مضروب اثنين ( مخرج النصف ) في ثلاثة ( مخرج الثلث )؛ لتباينهما ﴿ للزوج منها النصف ﴿ ثلاثة، وللإخوة للاُمّ الثُلث ﴿ سهمان ينكسر عليهم ﴿ ولا وفق بينهما وبين الخمسة ﴿ وللإخوة للأب سهم واحد وهو ما بقي من الفريضة ﴿ ولا وفق بينه وبين عددهم وهو السبعة، فاعتبر نسبة عدد الفريقين المنكسر عليهما ـ وهو الخمسة والسبعة ـ إلى الآخر تجدهما متباينين؛ إذ لا يعدّهما إلّا الواحد، ولأنّك إذا أسقطت أقلّهما من

__________________

(١) لم يرد في المخطوطات.