درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۸۶: کتاب الحدود ۶۰: عقوبات متفرقه ۷

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

شرایط مرتدّ / احکام مرتدّ ملی

شرایط مرتدّ

در جلسه قبل بیان شده که کسی که صبی، مجنون، مکره و یا سکران باشد، مرتدّ نمی شود. سپس ایشان موارد دیگری را نیز که حکمشان عدم ارتداد است بیان می کنند: 

  • غالط: کسی که کلامی را می گوید که آن را قصد نکرده است (مانند سبق لسان).
  • غافل: کسی که از روی غفلت، حرفی زده یا کاری کرده است که موجب کفر است.
  • ساهی: کسی که سهواً عملی را انجام می دهد (ولو قصد آن عمل را هم داشته است).
  • نائم: کسی که در خواب، عمل یا حرف کفر آمیز را مرتکب شود.
  • کسی که غضب، به قدری در او شدّت گرفته است که حرفی که می زند از روی قصد نیست.

نکته1:‌ اگر کسی ادعای یکی از موارد بالا را بکند (مثلا بگوید:‌ من در حال غفلت یا غالط بودن و... چنین عملی را انجام دادم) این ادّعا از او پذیرفته می شود. همچنین اگر شخصی ادعای اکراه کند در صورتی که قرینه ای وجود داشته باشد و آن قرینه کمک کند به این که آن شخص مکره بوده است، از او می پذیریم (مثلا شخصی در حالی که اسیر کفار بوده است، حرفی کفر آمیز زده است. در اینجا اگر ادعای اکراه کند، چون این احتمال در او وجود دارد، از او پذیرفته می شود)

سؤال1:‌ اگر شخصِ کاملی که هیچ مشکلی ندارد (بالغ و عاقل و... است) ادعا کند که:‌ «من اراده معنای حرفی را که زدم، نکرده بودم!» آیا می توان این ادعا را از او پذیرفت؟

پاسخ: دو قول است:

الف) چنین ادعایی قابل پذیرش است. زیرا شبهه است و «الحدود تدرا بالشبهات»

ب) چنین ادعایی قابل پذیرش نیست. زیرا خلاف ظاهر است (کسی که هیچ مشکلی ندارد، بعید است که حرفی بزند و معنایش را اراده نکند). بله همانطور که گذشت، ادعای غفلت و ... پذیرفته می شود ولی ادعای عدم اراده معنا پذیرفته نمی شود.

 

بحث از مرتدّ ملی

مرتد ملی، دو حالت دارد:

  • اگر مرتدّ ملی را توبه بدهند و توبه کند:‌ حکم قتل در مورد او اجرا نمی شود و رهایش می کنند.
  • اگر مرتدّ ملی را توبه بدهند ولی توبه نکند: کشته می شود.

پس به خلاف مرتدّ فطری، توبه مرتدّ ملی پذیرفته می شود.

سؤال2: چه مقدار باید به مرتدّ ملی مهلت بدهیم تا توبه کند؟

پاسخ:‌ در بعضی از روایات است که باید 3 روز به او مهلت بدهیم. اما این روایت، سنداً ضعیف است و چون سنداً ضعیف است طبیعتاً نمی تواند مستند قرار بگیرد برای همه افراد و همه موارد برای وجوب مهلت دادن سه روز. به همین دلیل شهید ثانی می فرمایند:‌ اقوی این است که باید به قدری به او مهلت داد که امید به توبه اش برود. اما وقتی دیگر از توبه او مایوس شدیم، دیگر می توانیم حکم قتل را جاری کنیم (لذا ممکن است این یاس، یکساعت بعد از ارتداد باشد و ممکن است بیش از 3 روز طول بکشد تا یاس حاصل شود). البته اگر 3 روز به این شخص مهلت بدهیم اولی است (مستحب است). زیرا اگرچه روایت ضعیف السند است اما از باب تسامح در ادله سنن، حد اقل استحباب 3 روز از این روایت فهمیده می شود.

سؤال3: تکلیف اموال و همسر مرتدّ ملی چیست؟ 

پاسخ: ملکیت مرتدّ ملی نسبت به اموالش:‌ این ملکیت، بعد از ارتداد زائل نمی شود مگر اینکه بمیرد (به قتل برسد). البته در زمان ارتداد، اگرچه ملکیت او زائل نمی شود، اما از تصرف در اموالش محجور می شود (دیگر نمی تواند در اموال خودش تصرف کند). اگر هم مال جدیدی به دست بیاورد، نسبت به آن مالک می شود ولی نسبت به آن ها هم محجور است. نفقه او را نیز از اموالش پرداخت می کنیم.

نسبت به علقه نکاح همسرش: شخصی که مرتدّ ملی می شود، به محض ارتداد، زنِ او باید عده طلاق نگه دارد. حال اگر در ایام عده، مرتدّ ملی توبه کرد، زنِ او بر می گردد و الا اگر تا زمانی که زن در عده است توبه نکرد، زن از او جدا می شود و دیگر زن او نیست (حتی اگر بعدا توبه کند) مگر به وسیله عقد جدید.

۴

تطبیق شرایط مرتدّ / احکام مرتدّ ملی

وكذا لا حكم لردّة الغالط والغافل والساهي والنائم (همچنین حکمی نیست ـ احکام ارتدا جاری نمی شود‌ـ برای ارتداد شخص غالط ـ کسی که به غلط کلامی را می گوید و نه قصد لفظ داشته و نه قصد معنا ـ یا غافل ـ اطلاعی از ضروری بودن آنچه دارد می گوید است ـ یا ساهی ـ کسی که سهواً کلامی را می گوید ولو قصد هم داشته باشد ـ یا شخصِ خواب) ، ومن رفع الغضبُ قصدَه  (کسی که غضبش به قدری شدّت گرفته است که دیگر برای کار و حرفش قصدی ندارد) . وتقبل دعوى ذلك كلّه (قبول می شود ادعای این امور) ، وكذا الإكراه (حتی اگر ادعای اکراه هم بکند از او پذیرفته می شود) مع القرينة كالأسر (البته در صورتی ادعای اکراه پذیرفته می شود که قرینه ای بر این اکراه وجود داشته باشد مانند اینکه شخص اسیر کفار بوده باشد) .

وفي قبول دعوى عدم القصد إلى مدلول اللفظ مع تحقّق الكمال نظر (آیا قبول بکنیم ادعای عدم قصدِ مدلول لفظ را؟ ـ در صورتی که شخص، بالغ و عاقل و ... باشد ـ) ، (وجه اول: این ادعا پذیرفته می شود) من الشبهة الدارئة للحدّ (شبهه ای داریم که وجود آن، مانع حدّ است) ، و (وجه دوم:‌ این ادعا پذیرفته نمی شود) كونه خلاف الظاهر (شخصی که عاقل و بالغ و ... است نمی شود که لفظی را بگوید ولی اراده معنا نکرده باشد!) .

(تا به حال بحث از مرتدّ فطری بود اما حالا دیگر وارد بحث مرتدّ ملی می شوند:) ﴿ ويستتاب ﴾ المرتدّ ﴿ إن كان ﴾ ارتداده ﴿ عن كفر ﴾ أصليّ (طلب توبه می شود از مرتد، اگر ارتدادِ او از کفر اصلی باشد!) (استاد: اگر شخصی، پدر یا مادرش مسلمان باشند اما این شخص تا لحظه بلوغ اظهار اسلام نکند و بعد از بلوغ کافر شود، علما این شخص را مرتدّ ملی محسوب می کنند زیرا اظهار اسلام بعد از بلوغ نکرده است. پس در واقع، مرتدّ فطری کسی است که هم پدر یا مادرش مسلمان باشند و هم بعد از بلوغ، اظهار اسلام کند) ﴿ فإن تاب (اگر توبه کرد، توبه اش پذیرفته می شود و رهایش می کنیم) ، وإلّا (اگر توبه نکرد) قُتل (حکمش قتل است) . ومدّة الاستتابة ثلاثة أيّام في المرويّ (در روایت است که مدت توبه دادن مرتد ملی سه روز است)(روایت:‌ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : اَلْمُرْتَدُّ تُعْزَلُ عَنْهُ ـ مرتد، زنش از او جدا می شود ـ اِمْرَأَتُهُ وَ لاَ تُؤْكَلُ ذَبِيحَتُهُ ـ مانند کافر، ذبیحه او خورده نمی شود ـ وَ يُسْتَتَابُ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ـ سه روز از او طلب توبه می کنند ـ فَإِنْ تَابَ وَ إِلاَّ قُتِلَ يَوْمَ اَلرَّابِعِ) (استاد‌: البته در این روایت حرفی از مرتدّ ملی یا فطری بودن نزده اند ولی به قرینه روایات دیگر می گوییم که این روایت در مورد مرتدّ ملی است) عن الصادق عليه‌السلام بطريق ضعيف والأقوى تحديدها بما يؤمَّل معه عوده (اقوی این است که ما محدود کنیم این مدت را به مقداری که امید می رود با این مقدار عود و برگشت توبه این شخص) . ويُقتل بعد اليأس منه (بعد از نا امیدی از توبه او، او را به قتل می رسانیم) وإن كان من ساعته (ارتداد) (ولو این یاس، همان ساعت ارتداد حاصل شود) .

ولعلّ الصبر عليه ثلاثة أيّام أولى (چه بسا گفته شود سه روز صبر کردن اولی باشد) رجاءً لعوده (به امید اینکه بر گردد) ، وحملاً للخبر على الاستحباب (چون روایت ضعیف است، از باب تسامح در ادله سنن، سه روز را به او مهلت بدهیم) .

﴿ و ﴾ المرتدّ عن ملّة ﴿ لا يزول ملكه عن أمواله إلّا بموته ﴾ ولو بقتله (مرتدّ ملی، ملکیتش از اموالش زائل نمی شود مگر به مرگش) ، لكن يُحجر عليه بنفس الردّة عن التصرّف فيها (محجور است مرتدّ ملی ـ به واسطه نفسِ ارتداد‌ ـ از تصرف در اموالش) ويدخل في ملكه ما يتجدّد (اموالِ متجدد ـ اموالی که بعد از ارتداد کسب می کند ـ داخل در ملک اوست) ، ويتعلّق به الحجر (ولی همین اموال متجدد هم محجور از تصرفشان است) ، ويُنفَق عليه منه ما دام حيّاً (مادامی که زنده است، خرجی اش را از پول خودش میدهند) ﴿ و ﴾ كذا ﴿ لا ﴾ تزول ﴿ عصمة نكاحه إلّا ببقائه على الكفر بعد خروج العدّة ﴾ (همچنین زائل نمی شود ارتباط نکاحی او با همسرش مگر این که باقی بماند مرتدّ ملی بر کفرش در مدت عده) التي تعتدّها زوجته من حين ردّته (همان عده ای که زوجة باید از حین ارتداد نگه دارد) ﴿ وهي عدّة الطلاق (زوجه باید از زمان ارتداد، عده طلاق نگه دارد)  ﴾ فإن خرجت ولمّا يرجع بانت منه (پس اگر در ایام عده، توبه کند و برگردد، زنش از او جدا نمی شود) ﴿ وتؤدّي نفقة واجب النفقة ﴾ عليه (ادا می شود نفقه واجب النفقه بر او) : من والد وولد وزوجة ومملوك ﴿ من ماله ﴾ إلى أن يموت (تا وقت مرگش، این نفقه را از اموال او می دهند) .

۵

حکمِ ارث مرتدّ / ارتدادِ زن

سؤال1: وقتی می خواهیم مال مرتدّ فطری یا ملی را بین ورثه تقسیم کنیم، بین کدام یک از ورثه باید این موال تقسیم شود؟[۱]

پاسخ: وارث مرتدّ فطری و ملی، ورثه مسلمان او هستند (البته اگر ورثه مسلمان داشته باشد). وارث او بیت المال نیست برخلاف اهل سنت که برخی از آنها گفته اند: بیت المال وارث اوست!

اگر هم مرتد، ورثه مسلمان نداشته باشد بلکه ورثه کافر داشته باشد، ما اموال او را به ورثه کافر نمی دهیم (با وجودِ اینکه شخص مرتد، دیگر خودش کافر محسوب می شود و ارثِ کافر به کافر می رسد! اما اینجا حکم فرق می کند) زیرا مرتدّ را کافر کامل حساب نمی کنند (چیزی است بین کفر و اسلام) لذا به ورثه کافر او هیچ مالی داده نمی شود ولو ورثه مسلمان نداشته باشد. لذا اگر ورثه مسلمان نداشت، ارث او به امام می رسد.

سؤال2: حکمِ ارتداد زن چیست؟ (تا به حال تمام بحث هایی که در مرتدّ ملی و فطری مطرح شد، برای مرد بود. از اینجا به بعد می خواهیم وارد مبحث ارتداد زن بشویم)

پاسخ: حکمِ ارتدادِ زن، قتل نیست حتی اگر مرتد، مرتدّ فطری باشد. حکمِ زنِ مرتد، این است که:‌ باید او را به زندان بیندازند (حبسِ دائم تا وقتی که توبه کند) و در اوقات نماز او را کتک بزنند (به اندازه ای که حاکم تعیین می کند) و در مدت حبس، او را به کار های سخت وادار کنند و لباس های خشن به او بپوشانند و غذاهای غلیظ و ناملایم به او بدهند. این کار ها انجام می شود تا وقتی که این زن یا توبه کند یا از بین برود .

دلیل این حکم هم روایاتی است که در تطبیق خواهد آمد.

نکته1: در حکمِ ارتدادِ زن، فرقی بین مرتدّ ملی و فطری نیست! اما در مورد خنثی، دو وجه است (که ملحق به زن می شود یا ملحق به مرد) ولی به نظر شهید ثانی، خنثی ملحق به زن است. زیرا ما برای کشتن او دلیل می خواهیم که همان مرد بودن است! حال که نمی دانیم این خنثی مرد است یا زن، لذا حکمِ قتل در مورد او جاری نمی شود.

نکته2: اگر مرتدّ ملی، چند بار مرتدّ شود و توبه کند، بار چهارم یا بار سوم حکمش قتل است (این تردید، به جهت اختلافی است که سابقا در بحث لواط و ... هم مطرح شد ـ صفحه 305 ـ در ارتداد روایت خاص نداریم که در بار سوم یا چهارم باید به قتل برسند ولی احتیاط در دماء، اقتضا دارد که بگوییم در بار چهارم حکمش قتل است). البته این حکم، اختصاص به مرتدّ ملی دارد و در مرتدّ فطری این بحث وجود ندارد زیرا حکمِ مرتدّ فطری همان بار اول، قتل است حتی اگر توبه کند.


این بحث، سابقا در کتاب الارث گذشته است. 

۶

تطبیق حکمِ ارث مرتدّ / ارتدادِ زن

﴿ ووارثهما ﴾ أي المرتدّين فطريّاً وملّيّاً (وارث مرتد ـ چه فطری چه ملی ـ) ورثتهما ﴿ المسلمون (ورثه مسلمان این ها هستند) ، لا بيت المال ﴾ عندنا؛ لما تقدّم (ورثه این ها بیت المال نیست در نزد شیعه ـ اهل سنت، بیت المال را ورثه مرتد می دانند‌ ـ کتاب الارث، صفحه 160) ﴿ ولو لم يكن ﴾ لهما ﴿ وارث ﴾ مسلم ﴿ فللإمام * ﴾ (اگر وارث مسلمان نداشت ـ ولو وارث کافر هم داشته باشد ـ ارث او به امام می رسد) ولا يرثهما الكافر مطلقاً (کافر نمی تواند ارث مرتدّ را ببرد حتی اگر وارث مسلمانی در کار نباشد) ؛ لأنّهما مرتبةً فوق الكافر ودون المسلم (چون مرتدّ، دارای مرتبه است بین کافر و مسلمان) .

﴿ والمرأة لا تُقتل (زن چه مرتدّ فطری باشد و چه مرتدّ ملی باشد، به هر حال حکمش قتل نیست!) وإن كانت ﴾ ردّتها ﴿ عن فطرة، بل تُحبس دائماً (حبس ابد می شود ـ تا وقتی که توبه نکند ـ) ، وتُضرب أوقات الصلوات ﴾ بحسب ما يراه الحاكم (در موقع نماز ها کتک می خورد به حسب آن مقداری که حاکم صلاح می داند) ﴿ وتُستعمل ﴾ في الحبس ﴿ في أسوأ الأعمال (به کار کشیده می شود این زن در حبس به کار های سخت) ، وتُلبس أخشن الثياب ﴾ (لباس های خشن به او می پوشانند) المتّخذة للبس عادة (به شرط اینکه عادتاً برای پوشیدن استفاده بشود) ﴿ وتُطعم أجشب الطعام ﴾ وهو ما غلظ منه وخشن (با غذایی که غلیظ و خشن است او را تغذیه می کنند) قاله ابن الأثير (ابن اثیر، اجشب را اینگونه معنا کرده است) ويعتبر فيه عادتها (در این نوع طعام خشن، عادت خودِ زن ملاک است) ، فقد يكون الجشب حقيقة في عادتها صالحاً وبالعكس (غذای خشن نسبت به افراد مختلف متفاوت است. مثلا ممکن است شخصی وضع مالی بسیار خوبی داشته و به همین دلیل غذا های معمولی هم برای او خشن حساب می شوند) . يفعل بها ذلك كلّه ﴿ إلى أن تتوب، أو تموت ﴾ (این امور نسبت به این زن انجام می شود تا وقتی که توبه کند یا بمیرد) لصحيحة الحلبي عن أبي عبد الله عليه‌السلام وغيرها في المرتدّة عن الإسلام قال عليه‌السلام: « لا تُقتل (زن را در صورت ارتداد نکشید) ، وتُستَخدم خدمة شديدة (به کار سخت وادارش کنید) ، وتُمنع من الطعام والشراب إلّا ما يُمسِك نفسَها (از خوردنی و آشامیدنی محروم می شود مگر آن مقداری که به واسطه آن زنده بماند) ، وتُلبَس خشن الثياب، وتُضرب على الصلوات » .

وفي خبر آخر عنه عليه‌السلام: « المرأة تُستتاب فإن تابت، وإلّا حُبست في السجن واُضِرّ بها » . 

ولا فرق فيها بين الفطريّة والملّيّة (در زن، فرقی بین مرتدّ فطری و ملی نیست) .

وفي إلحاق الخنثى بالرجل أو المرأة وجهان، تقدّما في الإرث (صفحه 161) وأنّ الأظهر إلحاقه بالمرأة.

﴿ ولو تكرّر الارتداد ﴾ والاستتابة من الملّي (اگر ارتداد در مرتدّ ملی تکرارد شود ـ زیرا ارتداد در مرتد فطری اصلا معنا ندارد ـ) ﴿ قُتِل في الرابعة ﴾ أو الثالثة على الخلاف السابق (در بحث لواط و شرب و .. مطرح شد) لأنّ الكفر بالله تعالى أكبر الكبائر، وقد عرفت أنّ أصحاب الكبائر يُقتلون في الثالثة ولا نصّ هنا بالخصوص (در بحث ارتداد، روایت خاصی نداریم) . والاحتياط في الدماء يقتضي قتله في الرابعة. (البته سابقا گفتیم که اصحاب الکبائر کشته می شوند اگر دوبار حدّ برشان جاری شده باشد! در حالی که در اینجا، در مرتدّ ملی حد که دو بار جاری نشده است! بلکه شخص دوبار توبه کرده است. دیگر شهید ثانی به این امور اشاره نمی کنند) 

وكذا لا حكم لردّة الغالط والغافل والساهي والنائم، ومن رفع الغضبُ قصدَه،. وتقبل دعوى ذلك كلّه، وكذا الإكراه مع القرينة كالأسر.

وفي قبول دعوى عدم القصد إلى مدلول اللفظ مع تحقّق الكمال نظر، من الشبهة الدارئة للحدّ، وكونه خلاف الظاهر.

﴿ ويستتاب المرتدّ ﴿ إن كان ارتداده ﴿ عن كفر أصليّ ﴿ فإن تاب، وإلّا قُتل. ومدّة الاستتابة ثلاثة أيّام في المرويّ عن الصادق عليه‌السلام (١) بطريق ضعيف (٢) والأقوى تحديدها بما يؤمَّل معه عوده. ويُقتل بعد اليأس منه وإن كان من ساعته.

ولعلّ الصبر عليه ثلاثة أيّام أولى رجاءً لعوده، وحملاً للخبر على الاستحباب.

﴿ و المرتدّ عن ملّة ﴿ لا يزول ملكه عن أمواله إلّا بموته ولو بقتله، لكن يُحجر عليه بنفس الردّة عن التصرّف فيها ويدخل في ملكه ما يتجدّد، ويتعلّق به الحجر، ويُنفَق عليه منه ما دام حيّاً ﴿ و كذا ﴿ لا تزول ﴿ عصمة نكاحه إلّا ببقائه على الكفر بعد خروج العدّة التي تعتدّها زوجته من حين ردّته ﴿ وهي عدّة الطلاق فإن خرجت ولمّا يرجع بانت منه ﴿ وتؤدّي نفقة واجب النفقة عليه: من والد وولد وزوجة ومملوك ﴿ من ماله إلى أن يموت.

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٥٤٨، الباب ٣ من أبواب حدّ المرتدّ، الحديث ٥.

(٢) في طريقه « محمّد بن الحسن بن شمّون » وهو غالٍ ضعيف فاسد المذهب، راجع المسالك ١١: ١٦٥ و ١٥: ٤١٠.

﴿ ووارثهما أي المرتدّين فطريّاً وملّيّاً ورثتهما ﴿ المسلمون، لا بيت المال عندنا؛ لما تقدّم (١) ﴿ ولو لم يكن لهما ﴿ وارث مسلم ﴿ فللإمام * ولا يرثهما الكافر مطلقاً؛ لأنّهما مرتبةً فوق الكافر ودون المسلم.

﴿ والمرأة لا تُقتل وإن كانت ردّتها ﴿ عن فطرة، بل تُحبس دائماً، وتُضرب أوقات الصلوات بحسب ما يراه الحاكم ﴿ وتُستعمل في الحبس ﴿ في أسوأ الأعمال، وتُلبس أخشن الثياب المتّخذة للبس عادة ﴿ وتُطعم أجشب ** الطعام وهو ما غلظ منه وخشن قاله ابن الأثير (٢) ويعتبر فيه عادتها، فقد يكون الجشب حقيقة في عادتها صالحاً وبالعكس. يفعل بها ذلك كلّه ﴿ إلى أن تتوب، أو تموت لصحيحة الحلبي عن أبي عبد الله عليه‌السلام وغيرها في المرتدّة عن الإسلام قال عليه‌السلام: « لا تُقتل، وتُستَخدم خدمة شديدة، وتُمنع من الطعام والشراب إلّا ما يُمسِك نفسَها، وتُلبَس خشن الثياب، وتُضرب على الصلوات » (٣).

وفي خبر آخر عنه عليه‌السلام: « المرأة تُستتاب فإن تابت، وإلّا حُبست في السجن واُضِرّ بها » (٤).

__________________

(١) تقدّم في أوائل الميراث قوله: لتنزيله منزلة المسلم في كثير من الأحكام، كقضاء عباداته الفائتة زمن الردّة، راجع الصفحة ١٦٠.

(*) في ( س ) ونسخة ( ر ) من الشرح: فالإمام.

(**) في ( ق ) ونسخة ( ع ) من الشرح: أخشب.

(٢) النهاية لابن الأثير ١: ٢٧٢، ( جشب ).

(٣) الوسائل ١٨: ٥٤٩، الباب ٤ من أبواب حدّ المرتدّ، ذيل الحديث الأوّل، وفيه: « أخشن الثياب ».

(٤) المصدر المتقدّم: ٥٥٠، الحديث ٤.

ولا فرق فيها بين الفطريّة والملّيّة.

وفي إلحاق الخنثى بالرجل أو المرأة وجهان، تقدّما في الإرث (١) وأنّ الأظهر إلحاقه بالمرأة.

﴿ ولو تكرّر الارتداد والاستتابة من الملّي ﴿ قُتِل في الرابعة أو الثالثة على الخلاف السابق (٢) لأنّ الكفر بالله تعالى أكبر الكبائر، وقد عرفت أنّ أصحاب الكبائر يُقتلون في الثالثة (٣) ولا نصّ هنا بالخصوص. والاحتياط في الدماء يقتضي قتله في الرابعة.

﴿ وتوبته الإقرار بما أنكره فإن كان الإنكار لله أو (٤) للرسول فإسلامه بالشهادتين. ولا يُشترط التبرّي من غير الإسلام وإن كان آكد. وإن كان مقرّاً بهما منكراً عموم نبوّته صلى‌الله‌عليه‌وآله لم تكفِ الشهادتان، بل لا بدّ من الإقرار بعمومها.

وإن كان بجحد فريضة عُلم ثبوتها من الدين ضرورة فتوبته الإقرار بثبوتها على وجهها. ولو كان باستحلال محرَّم فاعتقاد تحريمه مع إظهاره إن كان أظهر الاستحلال، وهكذا...

﴿ ولا تكفي الصلاة في إسلام الكافر مطلقاً وإن كان يجحدها؛ لأنّ فعلها أعمّ من اعتقاد وجوبها، فلا يدلّ عليه وإن كان كفره بجحد الإلهيّة أو الرسالة وسُمِع تشهّده فيها؛ لأنّه لم يوضع شرعاً ثَمَّ للإسلام، بل ليكون جزءاً من الصلاة، وهي لا توجبه، فكذا جزؤها. بخلاف قولها منفردة؛ لأنّها موضوعة شرعاً له.

__________________

(١) تقدّم في الصفحة ١٦١.

(٢) تقدّم في اللواط في الصفحة ٣٠٥ وفي الشرب: ٣٣٤.

(٣) تقدّم في اللواط في الصفحة ٣٠٥ وفي الشرب: ٣٣٤.

(٤) في ( ر ): و.